جلسه خودشناسی

هدف آفرینش؛ از خواب غفلت تا بیداری حقیقت

88

۱۱ اسفند ۱۴۰۲، جلسه ۸۸ خودشناسی در قرآن، سوره حجر، آیات ۸۵

خداوند آسمان‌ها و زمین را بیهوده نیافریده است. هدف خلقت چیست، چرا دنیا به خواب تشبیه شده و چگونه انسان با بیداری عقل، حقیقت و مسیر رسیدن به خدا را پیدا می‌کند

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
خلاصه:

. اگر خدا دنیا را با هدف آفریده، پس هدف واقعی زندگی من چیست و چرا بیشتر عمرم را صرف چیزهای موقتی می‌کنم؟
. آیا ممکن است تمام عمر در «خواب غفلت» باشم و خیال کنم حقیقت را می‌بینم؟ از کجا بفهمم بیدارم یا هنوز خوابم؟
. چرا قرآن، عقل و معرفت را حتی از زیاد بودن عبادت‌های ظاهری مهم‌تر می‌داند؟
. اگر چشم حقیقت‌بین انسان بسته باشد، چگونه پیامبران او را از گم شدن در دنیای مجازیِ خواسته‌ها نجات می‌دهند؟

48:16 / 00:00
انتشار: 1402/12/12 به‌روزرسانی: 1405/5/5

خودشناسی در قرآن

سوره‌ی حِجر، آیه ۸۵

استاد حسین نوروزی

جلسه‌ی ۸۸ (۱۱ اسفند ۱۴۰۲)

هدف آفرینش؛ از خواب غفلت تا بیداری حقیقت

خداوند آسمان‌ها و زمین را بیهوده نیافریده است. هدف خلقت چیست، چرا دنیا به خواب تشبیه شده و چگونه انسان با بیداری عقل، حقیقت و مسیر رسیدن به خدا را پیدا می‌کند.

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ ﴿۸۵﴾

و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريده‏ ايم و يقينا قيامت فرا خواهد رسيد پس به خوبى صرف نظر كن (۸۵)

هدفمندی خلقت و حقیقت آسمان‌ها و زمین

«و ما آسمان‌‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است را، جز به حق نیافریدیم و یقیناً قیامت آمدنی است. پس با آن‌‌ها سازشی نیکو داشته باش؛ پروردگار تو همان آفریدگار آگاه است. و به‌ راستی تو را سبع المثانی و قرآن بزرگ عطا کردیم». خداوند متعال می‌فرماید: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» آسمان‌ها و زمین را نیافریدیم، مگر به حق.

این یعنی حواستان جمع باشد و به‌ سادگی از خلقت آسمان و زمین رد نشوید؛ عبور نکنید. همین طور به آسمان نگاه می‌کنید و از زیبایی‌‌ها و عظمت آسمان، بزرگی و کمال ستارگان، سیارات، خورشید، ماه، منظومه‌‌ها و کهکشان‌‌ها شگفت زده می‌شوید و از تماشای آن‌‌ها لذت می‌برید. آیا همین کافی است؟! به زمین نگاه می‌کنید؛ به آسمان و زمین و ما بین آن دو نگاه می‌کنید، اما به‌ سادگی از آن‌ها عبور می‌کنید.

وقتی به آن‌ها نگاه می‌کنید، خداوند می‌فرماید: «به این مطلبی که من دارم می‌گویم، توجه کن. حق را ببین.» «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ». «بِالْحَقِّّ» یعنی این آسمان‌ها و زمین بیهوده آفریده نشده است؛ هدف و جهت دارد؛ بی‌خودی نیست. نگاه ما به آسمان و زمین، نگاه قرآنی نیست. به هدف خلقت آسمان و زمین نگاه نمی‌کنیم.

آسمان، زمین و مابین آن دو را می‌بینیم، اما به این نکته توجه نمی‌کنیم که این‌‌ها به حق آفریده شده‌اند؛ بیهوده، بی‌ هدف و عبث نیستند. چه بسیار علومی ‌که به آسمان‌ها، زمین و مابین آن دو مرتبط است. دانشمندان بسیاری درباره‌ی آسمان، زمین و مابین آن دو تحقيق، پژوهش و تلاش علمی‌ کرده‌اند. همه‌ی آن‌‌ها را کنار بگذارید. خداوند متعال در قرآن به آن‌ها کاری ندارد.

می‌گوید: «من آن‌ها را خلق نکردم تا شما بروید راجع‌ به آن‌ها تحقیق کنید؛ مثلاً بفهمید که چند کهکشان، چند ستاره، چند سیاره و چند ماه داریم! یا مثلا بفهمید انتهای این آسمان کجاست! من این‌ها را خلق نکردم برای‌ اینکه شما دنبال این چیزها بروید. زمین را خلق نکردم تا شما بروید آن‌را بررسی کنید، بلکه آن را به حق آفریدم. این زمین و آسمان و ما بین آن دو هدفی دارد.»

بعد می‌فرماید: «وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ» این آسمان و زمین را می‌بینید؟ برای شما پایانی دارد. خیال نکنید این آسمان و زمین الی‌الابد برای شما باقی می‌ماند. نه؛ باقی نیست. «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ» ساعت یعنی زمان ملاقات با خدا و قیامت خواهد آمد. خودتان را سرگرم آسمان و زمین و مابین آن دو نکنید. این‌ها برای شما ماندنی نیست؛ از شما جدا می‌شود و فانی است. «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ».

چقدر راجع‌ به آسمان و زمین و مابین آن دو تحقیق کردی؟ شب اول قبر از شما درباره‌ی هیچ‌کدام از آن‌‌ها سوال نمی‌کنند که مثلاً در آسمان‌‌ها و زمین چه خبر است؟! یا مثلاً از موجودات روی زمین چه اطلاعاتی داری؟! هیچ کدام از این‌ سوال‌ها پرسیده نمی‌شود. دنیای شما تمام می‌شود. «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ». این آسمان و زمین حق است، یعنی هدف دارد و بر پایه‌ی حق بنا شده است.

خداوند حکیمِ علیمِ خالقِ با هدف، این عالم را آفریده است. اگر ما داریم در یک عالمِ با هدف زندگی می‌کنیم، خداوند متعال هم می‌خواهد آن هدف را به ما معرفی کند و بفرماید: «می‌دانید هدف این آسمان و زمین و مابین آن دو چیست؟ هدفش خواهد آمد. «إنَّ السّاعَة لَآتیةٌ» وقت آن که برسد، به آن هدف که ملاقات با خدا و جدا شدن از این آسمان‌ها، زمین و مابین آن دو است، خواهی رسید. در عالم جز حق وجود ندارد.

هبوط انسان در خواب دنیا و تمنای حقیقت

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ».

همه چیز این عالم حق است؛ در آن باطل و غیر حق وجود ندارد. سعی کن در عالم حق را ببینی. تمام مشکل ما این است که ما موجودی خدایی هستیم؛ «لِلَّٰهِ» هستیم؛ پیش خدا و با خدا بودیم، اما جدا شده‌ایم و به دنیا آمده‌ایم.

در مورد دنیا هم فرموده‌اند: «النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا» مردم در دنیا در خواب هستند. وقتی پیش خدا بودیم، «إِنَّا لِلَّٰهِ»، بیدار بودیم؛ خواب نبودیم؛ خدا را ملاقات می‌کردیم. اما وقتی به دنیا آمدیم، خوابمان برد. یک روزی دوباره از این خواب بیدار می‌شویم. «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ» آن ساعت و زمان فرا می‌رسد که مجدداً از این خواب دنیا بیدار می‌شویم و چشممان باز می‌شود.

«فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» چشممان باز می‌شود و از خواب دنیا و خواب غفلت بیدار می‌شویم. انسان بیدار بوده و پیش خدا بوده است؛ حقایق را با دیده‌ی واقع‌‌بین خود می‌دیده است، نه با دیده‌ای که در خواب دارد و با آن خواب می‌بیند. وقتی می‌خوابد، در عالم خواب از نگاه واقع بین خود جدا می‌شود. انسان زمانی‌که پیش خدا بوده است، دیده‌ی حقیقت بین داشته است.

اما از آن جدا شده و دیده‌ای خواب آلوده به او داده‌اند که با آن خواب می‌بیند. این دیدن، غیر از آن دیدن است. انسان به صورت ناخودآگاه در خواب دنبال آن دیده‌ی حقیقت بین می‌گردد. ناخودآگاه می‌گوید: «مرا از حقیقت جدا کردند. من از خدا دور افتادم. دیده‌‌ی حقیقت‌ بین مرا از من گرفتند و بستند». در خواب دنبال همان می‌گردد. می‌خواهد همان را دوباره داشته باشد.

خبر ندارد که در خواب و با چشمی‌ که دارد خواب می‌بیند، نمی‌تواند حقیقت را ببیند. چشمی‌ که حقیقت را می‌دید، الان محجوب شده است؛ حجاب دارد؛ پلکش پایین آمده و بسته شده است. این چشمی ‌که الان دارد با آن خواب می‌بیند، با آن چشم حقیقت بین فرق دارد. دارد خواب می‌بیند. درست است که دارد می‌بیند، اما این دیدن با آن دیدن فرق دارد. منتها چون خواب است، خیال می‌کند که همان دیدن است.

می‌گوید: «من چشم دارم! دارم واقعیات را می‌بینم!» به‌ همین چشمی ‌که در عالم خواب دارد، اعتماد می‌کند. این چشم را چشم خود می‌بیند. ناخودآگاه می‌گوید: «من با خدا ملاقات داشتم. خدا را می‌دیدم؛ حقیقت را مشاهده می‌کردم.» ناخودآگاه الان هم دنبال همان حقیقتی می‌گردد که آن موقع مشاهده می‌کرده است. همه‌ی گرفتاری‌های بشر از اینجا شروع می‌شود که می‌خواهد در دنیا دنبال حقیقت بگردد.

از دنیا انتظار خدا بودن، حقیقت مطلق و کمال مطلق بودن را دارد. بنابراین وقتی در دنیا و عالم خواب دنبال گمشده‌ی خود، که قبلاً آن‌را داشته و پیش آن بوده است، می‌گردد، با چشم عالم خوابیِ خود یعنی همین چشمِ سر، دنبال خدا و حق می‌گردد؛ به دنبال حقیقت، که گمشده‌ی اوست، می‌گردد؛ گمشده‌ای که آن‌را می‌دیده و داشته، اما حالا از او جدا شده و چشمش بسته شده است.

اگر به آن گمشده نرسد و آن گمشده به او عرضه نشود و از این خواب غفلت دنیا بیدار نشود، دنیا را به هم می‌ریزد. مانند کسی که خواب است و در حالت خواب بلند می‌شود و راه می‌رود. بعضی از افراد این‌ گونه هستند. در حالی که خواب هستند، بلند می‌شوند و کارهایی انجام می‌دهند.

تمثیل راه رفتن در خواب و مراقبت انبیاء

قدیم‌ها که کولر نبود، در تابستان روی پشت بام می‌خوابیدیم. آنقدر با ستاره‌‌ها در ذهن و چشم خودمان کار می‌کردیم تا یواش‌ یواش خوابمان می‌‌برد. متوجه نمی‌شدیم کی خوابیدیم. یکی از بچه‌های فامیل که هم‌ سن‌ و سال خود من بود، در خواب راه می‌رفت. پشت بام‌ها هم مثل الان نرده نداشت. مادربزرگی داشتیم که با چادر او را به پای خود می‌بست.

خدا رحمتش کند. مادربزرگم این کار را می‌کرد تا یک وقت این بچه لب پشت‌ بام نرود و نیافتد. اگر این کار را نمی‌کرد، این بچه می‌افتاد. چون در خواب نمی‌فهمید که کجا می‌رود. چشمش هم سالم و باز بود، اما چون خواب بود، نمی‌دید. کسی که در خواب راه می‌رود، جایی را می‌بیند که در خواب در حال رفتن به آن است.

البته با این چشمِ سر نمی‌بیند، بلکه با چشمی ‌که در خواب است، می‌بیند. آنقدر می‌رود تا از لبه‌ی پشت بام پایین می‌افتد. مادربزرگ ما هم یک گوشه‌ی چادر را به پای این بچه و یک گوشه‌ی دیگر را هم به پای خودش می‌بست تا بچه از پشت بام نیافتد. این کاری است که انبیاء الهی برای ما انجام می‌دهند؛ برای ما که در عالم دنیا به خواب غفلت رفته‌‍‌ایم.

بیدار بودیم؛ چشممان باز بود. با حقیقت و واقعیت رو به‌ رو بودیم و ملاقات داشتیم. اما خوابیدیم و در خواب داریم خواب می‌بینیم. انسان غافل در ذهنش برای خود می‌بافد و می‌سازد. کارهای زیادی انجام می‌دهد. این‌ طرف و آن طرف‌ می‌رود. اما نمی‌داند که چشمش بسته است و واقعیت و حقیقت را نمی‌بیند. خودش نمی‌فهمد که خواب است.

اگر پایش را نبندند و دستش را نگیرند، خود را از لب پشت بام پایین می‌اندازد. البته نمی‌خواهد بیندازد؛ پایین می‌افتد. متوجه نمی‌شود این راهی که دارد می‌رود، به پرتگاه منتهی می‌شود. خداوند در قرآن می‌فرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ» آیا کسی که چشمانش بسته است و کور است، با کسی که چشمانش باز است و حقیقت را می‌بیند، مساوی‌ است؟!

اگر شما چشم خود را ببندی و شروع به حرکت کنی، با کسی که چشمش باز است و شروع به حرکت می‌کند، مساوی هستی؟ گاهی می‌دانی که چشم تو بسته است؛ می‌گویی: «کجا بروم؟! می‌نشینم تا کسی پیدا شود و دستم را بگیرد؛ من را راهنمایی کند و راه و چاه را به من نشان بدهد.» اما گاهی نمی‌دانی که چشم تو بسته است؛ می‌گویی: «من که چشمم باز است و دارم می‌بینم!»

در حالی که حواست نیست که خواب هستی؛ حواست نیست این چیزهایی که داری می‌بینی، در عالم خواب است. این چشمی ‌که در عالم دنیا داریم، چشم عالم خواب است؛ چشم حقیقت‌ بین نیست. با این چشم و با حواس پنج‌گانه‌ی ظاهری دنبال حقیقت می‌گردیم. همه‌ی این‌ حواس پنج‌گانه، مجموعاً معادل چشم انسانی است که دارد خواب می‌بیند.

تا وقتی‌ که ما را بیدار نکنند و به ما نگویند که به این چشم نمی‌شود اعتماد کرد، ما داریم خواب می‌بینیم. مثل عینک‌هایی که به چشم شما می‌زنند و شما را به شکل مجازی به جایی‌ می‌برند. در حالی که در بیرون هیچ خبری نیست؛ فقط با یک نمایشگر به شما فیلم نشان می‌دهند؛ به شما نشان می‌دهند که داری راه می‌روی؛ داری کاری انجام می‌دهی؛ داری ماشین‌ سواری می‌کنی؛ داری هواپیما می‌رانی! شما هم باور می‌کنی! به این عینک‌ها، عینک واقعیت مجازی می‌گویند! اسمش هم تناقض دارد! اگر واقعیت است، مجازی‌‌ بودنش چیست؟! اگر مجازی است، پس واقعیتش چیست؟!

توهم واقعیت در دنیای مجازی

دنیا این‌گونه است. عینکی به چشم ما زده‌اند و ما در یک فضای مجازی در حال زندگی هستیم؛ بر اساس آن نگاهی که در فضای مجازی داریم، می‌خواهیم حرکت واقعی در فضای واقعی داشته باشیم و نسبت‌ به حوادث واقعی اظهار نظر واقعی کنیم! می‌خواهیم با آن چشم مجازی، راه زندگی خود را برای رسیدن به سعادت و کمال واقعی خودمان تعیین کنیم و بگوییم چگونه باید زندگی کنیم تا به سعادت و کمال واقعی خودمان برسیم! با کدام چشم؟! با این چشم مجازی!

با کدام عملکرد؟! با عملکرد در فضای مجازی و در عالم خواب! انسانی که خواب می‌بیند، آیا کاری انجام نمی‌دهد؟ چرا! می‌تواند در خواب کارهای زیادی انجام دهد؛ جاهای بسیاری برود؛ تلاش بسیاری کند؛ بسیار نماز بخواند و روزه بگیرد؛ بسیار حج برود؛ کارهای خوب بسیاری انجام دهد. تازه داریم راجع‌ به کسی صحبت می‌کنیم که خواب‌های خوب می‌بیند. کارهای خوب می‌کند، اما خواب است؛ دارد خواب خوب می‌بیند. خواب است و نماز می‌خواند.

حدود چهل یا پنجاه سال پیش بود و ما بچه بودیم. می‌خواستیم بخوابیم و یکی از بستگان نزدیک ما زودتر خوابید؛ ما هنوز بیدار بودیم که او در خواب از جای خود بلند شد. در حالی که خواب بود، بلند شد و به دست‌‌شویی رفت و وضو گرفت! دقت کنید! آب هم به صورتش زد و وضو گرفت! حوله را برداشت و دست‌ها و صورتش را خشک کرد و سراغ جانماز خود رفت. مهر را گذاشت و جانماز را پهن کرد. گفت: «الله اکبر»؛ شروع به نماز خواندن کرد.

با اینکه قبل از خواب نمازش را خوانده بود، اما بلند شد و دوباره شروع به نماز خواندن کرد. ما هم همین‌‌طور به او نگاه می‌کردیم. خدا همه‌ی گذشتگان شما را بیامرزد. پدر من نگاه کرد و گفت: «این خواب‌ است!» ما نمی‌دانستیم. می‌خواستیم به او بگوییم: «تو نماز خوانده‌ای! چرا دوباره داری نماز می‌خوانی؟! چرا رفتی وضو گرفتی؟!» پدر من گفت: «این خواب است!» حالا ما هاج‌ و واج مانده بودیم که بالاخره چه می‌شود.

همین‌ طور در فضای دیگری بود و چشمش هم باز بود. رفت وضو گرفت، آمد و شروع به نماز خواندن کرد. یک رکعت نماز خواند و به سجده رفت. بعد هم دوباره خوابید! نکند همه‌ی نمازهایی که ما می‌خوانیم این‌گونه باشد؟! آیا احتمالش را نمی‌دهیم؟ ما نمی‌فهمیم برای چه کسی و چه چیزی می‌خوانیم! نمی‌فهمیم اصلاً چه شد که ما نماز خواندیم! در فضای مجازی هستیم؛ عینکی به چشمانمان زده‌اند و داریم در فضای مجازی نماز می‌خوانیم؛ روزه می‌گیریم؛ کارهای خوب می‌کنیم. نمی‌گوییم کارهای بد می‌کنیم؛ کارهای خوب خوب می‌کنیم.

ضرورت بیداری عقل و برتری یقین بر اعمال

پیغمبر خدا (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود:

 «يَا عَلِيّ إذَا رَأيْتَ النَّاسَ يَتَقَرَّبُونَ إلَى خَالِقِهمْ بِأنْوَاعِ البِرِّ تَقَرَّبْ إلَيْهِ بِأنْوَاعِ العَقْلِ تَسْبِقْهُمْ» 

وقتی دیدی مردم می‌خواهند با انواع و اقسام کارهای خوب به خدا نزدیک شوند، تو دنبال تقرب به خدا با انواع عقل باش. یعنی چشم حقیقت‌ بین خود را باز کن. شما در خواب هر چقدر هم کار خوب انجام بدهی، فقط خواب خوبی دیده‌ای. این مقدار اثر دارد که خواب خوبی دیده‌ای، اما بیدار نشده‌ای. چشم عقل تو هنوز باز نشده است که واقعیت را آن‌گونه که هست، ببینی.

داری خواب می‌بینی. حضرت فرمود: «با عقل از همه‌ی آن‌ها جلو می‌زنی!». چرا؟ چون آن‌ها دارند در خواب کار انجام می‌دهند، اما تو در بیداری انجام می‌دهی. لازم نیست در خواب خیلی کار انجام بدهی. عمل قلیل انجام بده، اما در بیداری و با چشم باز انجام بده!

«نَوْمٌ عَلَى يَقِينٍ خَيْرٌ مِنْ صَلاَةٍ عَلَى شَكٍّ»

اگر در دنیا «عَلَى يَقِينٍ» بخوابی، یعنی چشم حقیقت بین شما باز باشد و از خواب غفلت بیدار شده باشی، بهتر از این است که مشغول عبادت ظاهری باشی، اما اهل یقین نباشی.

«عَلَى شَكٍّ» باشی، یعنی حقیقت را نبینی؛ در عالم رویا نماز بخوانی؛ روزه بگیری و کارهای خوب انجام دهی. این ماجرای خوب‌ها است؛ ماجرای کارهای خوب است که آدم در عالم رویا و عالم مجازی انجام می‌دهد. کارهای بد که بماند! امام حسین (ع) فرمود: «إِلَهِي مَنْ كَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِيَ» خدایا کسی که کارهای خوبش بد است. شاید منظور حضرت از بد است، این است که بی‌خودی است؛ در عالم غفلت و عالم رویا است. «فَكَيْفَ لا تَكُونُ مَسَاوِيهِ مَسَاوِيَ» چطور ممکن است که کارهای بدش بد نباشد؟

معلوم می‌شود اینجا دو نوع بدی داریم. نوع اول بدی مربوط به کارهای بد در مقابل کارهای خوب است. از طرفی همین کارهای بد یا کارهای خوب می‌تواند در عالم رویا و عالم مجازی اتفاق بیافتد؛ یا می‌تواند در عالم واقعیت باشد. نوع دوم بدی مربوط به انجام دادن کارها در عالم رویا و عالم مجازی است. انبیاء الهی آمده‌اند تا به ما بگویند: «شما که دلت می‌خواهد کارهای خوب انجام بدهی و آدم خوبی باشی، چشم عقل خود را باز کن!»

به آدم‌‌های خوب که کارهای خوب می‌کنند و طبق رساله پیش می‌روند، می‌گویند: «چشم عقل خود را باز کنید!» چشم عقل ربطی به‌ کار خوب و بد ندارد. کسی که چشم عقلش بسته‌ است و غافل از یاد خداست و حقیقت را نمی‌بیند، هم می‌تواند کارهای خوب انجام دهد و هم می‌تواند کارهای بد انجام دهد. پیامبر به امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «تو دنبال این باش که چشم عقل خود را باز کنی!» در جای دیگر امام صادق (ع) می‌فرماید: 

«إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ» 

وقتی چشم عقل تو باز شد و حقیقت را آن‌گونه که هست، دیدی؛ وقتی از خواب غفلت بیدار شدی، حالا هر کاری که می‌خواهی انجام بده.

هر کاری انجام بدهی، برای تو ذخیره و ثبت می‌شود. چون با واقعیت رو به‌ رو هستی و درست عمل می‌کنی؛ چشمت باز است. اما اگر معرفت نداشته باشی، هر چقدر هم که عبادت کنی و اعمال نیک و برّ انجام دهی، به‌ محض اینکه از خواب غفلت بیدار می‌شوی، می‌بینی که هیچ چیزی از آن‌ها برایت نمانده است. «هَبَاءً مَنْثُورًا» می‌بینی که مانند گردی پراکنده شده است.

بیداری نهایی و ریشه‌های تفرقه در عالم خواب

«وَ إنَّ السّاعَة لَآتیةٌ» آن زمان و لحظه‌ی بیدار شدن فرامی‌رسد. کار خوب یا کار بد کردی؛ بالاخره بیدار می‌شوی و می‌بینی که هیچ چیزی برای تو نمانده است؛ تو مانده‌ای و دستان خالی! انبیاء الهی آمده‌اند که قبل‌ از اینکه آن زمان و آن ساعت برسد، چشم ما را باز کنند و بگویند: «از همین حالا و از همین جا شروع کن! غافل نباش!» ما گم‌ شده‌ای داریم که خدا و حقیقت است. اگر چشم عقل ما باز نشود، دنبال گم‌‌شده‌ی خود در عالم خواب و رویای دنیای خودمان می‌گردیم و چون چشممان بسته است، نمی‌فهمیم داریم چه کار می‌کنیم.

همه را به هم می‌زنیم. اگر شما در خانه در عالم خواب بلند شوی و راه بروی و کارهایی هم انجام بدهی، همه‌ی کارهایی را که دیگران در بیداری درست کرده‌اند و همه‌ی چیزهایی را که در جای خود در خانه قرار داده‌اند، به هم می‌زنی. چون نمی‌دانی داری کجا زندگی می‌کنی و چه کار می‌کنی! مثلاً نگاه می‌کنی و می‌گویی: «این ساعت چرا اینجاست؟!» بعد آن‌را برمی‌داری و زیر خود می‌گذاری و روی آن می‌نشینی. می‌گویند: «چرا روی ساعت نشستی؟!»

اصلاً نمی‌توانند با تو صحبت کنند، چون خواب هستی. می‌گویی: «پس باید چه کار کنم؟! باید روی آن بنشینم دیگر!». می‌گویند: «این که بدیهی است که ساعت را باید به دیوار بزنی. ساعت برای این نیست که روی آن بنشینی!» شما هم استدلال می‌کنی و می‌گویی: «نه! ببین من چقدر قشنگ روی ساعت نشسته‌ام و به راحتی این کار را کرده‌ام. این که شما می‌گویید، اصلاً بدیهی نیست!» هر دو طرف برای خود استدلال می‌کنند. تمام اختلافاتی که بین بنی‌ بشر هست و بحث و جدلی که با همدیگر می‌کنند، بخاطر این است که یا هر دو در خواب هستند، یا یکی در خواب است و دیگری چشمش باز است.

البته خواب‌‌ها هم مختلف است. کسانی که در خواب و در غفلت هستند، خواب‌هایشان یک‌ شکل نیست. یکی خدا را در پول می‌بیند؛ یکی خدا را در پست، مقام و قدرت می‌بیند و و به دنبال خدا در آن‌ها می‌گردد. هر کدامشان در جایی در دنیا به دنبال گمشده‌ی خود می‌گردند. بعد با یکدیگر درگیر می‌شوند؛ یکی می‌گوید: «اینجا باید این کار را انجام بدهیم!» چرا؟ چون در قدرت دنبال خدای خود می‌گردد. دیگری می‌گوید: «نه! نباید آن کار را انجام بدهیم!» چون دارد در پول دنبال خدای خود می‌گردد.

یکی دیگر می‌گوید: «نه! این چیزهایی که شما می‌گویید، غلط است! باید این کاری را که من می‌گویم، انجام بدهیم!» چرا؟ چون در شهوت دنبال خدای خود می‌گردد.

«أأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ».

این‌گونه مردم متفرق می‌شوند. وقتی چشم انسان باز نباشد، حقايق، جای خود را به امور مجازی می‌دهد و انسان دیگر حقیقت واقعی را نمی‌بیند و به گفته‌ای واقعیت مجازی را می‌بیند. واقعيت مجازی دیگر واقعیت نیست؛ واقعیت حقیقی نیست، چرا که حقیقت یکی بیشتر نیست. این اختلافات به‌ خاطر این است که یا همه در خواب هستند و هر کسی هم یک خواب را می‌بیند و دنبال خواسته‌ی واقعی خود، که خداست، در یک چیز می‌گردد یا فقط یک نفر بیدار است و بقیه در خواب هستند.

هدایت پیامبران و ضرورت تبعیت از بیداران

انبیاء الهی آن افراد بیداری هستند که برای بیدار کردن مردم مبعوث شده‌اند. همین تعبیرها در آیات قرآن کریم آمده است که می‌فرماید: «قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ» بگو که من بیدار کننده هستم. «أَنَا النَّذِيرُ» یعنی من دارم شما را بیدار می‌کنم. حواستان جمع باشد! دارید خواب می‌بینید! خیال نکنید این خواسته‌‌هایی که در دنیا دارید، خواسته‌های واقعی شماست. بلکه این خواسته‌های عالم مجازی و واقعیت مجازی شماست. واقعیت دارد، اما مجازی و در خواب است.

واقعاً داری خواب می‌بینی که این‌ها را می‌خواهی! چه بسیار پیش آمده که چیزی را در دنیا می‌خواستی، اما وقتی به آن رسیدی، فهمیدی که این‌ همان چیزی که می‌خواستی، نبود. پس خواب می‌دیدی و این خواسته‌ی واقعی شما نبوده است. خواسته‌ی واقعی شما آن خواسته‌ی آخر شماست که به آن آخرت می‌گوییم. خواسته‌ی آخرتی شما خواسته‌ی آخر شماست که وقتی همه‌ی خواسته‌‌های دیگر را نگاه کردی و دیدی که این‌ خواسته‌ها آن چیزی که واقعا می‌خواهی، نیستند، یک لحظه چشم عقل تو باز می‌شود و حقیقت و خدا را می‌بینی و می‌گویی: «این بود. آن‌که من در دنیا دنبال آن می‌گشتم، همین بود.»

بنابراین همه‌ی گرفتاری‌‌های بشر به این دلیل است که چشم عقلش بسته است و با چشم بسته به دنبال خدا می‌گردد. چشمان خود را بسته است و می‌گوید: «خدا کجاست؟!» وقتی با چشم بسته دنبال خدا می‌گردد، دیگر نمی‌فهمد که دارد چه کار می‌کند!

«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ».

انسان در زمین و دریا فساد ایجاد می‌کند. فساد به دست انسان به وجود می‌آید. به دست کدام انسان؟ انسانی که چشمش بسته است و می‌خواهد با چشم بسته همه‌ی دنیا را اصلاح کند. می‌خواهد خدا، یعنی گمشده‌ی خود را پیدا کند، اما با چشم بسته نمی‌شود.

«هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ».

تا چشممان باز نشود، اعمال ما اگر مشکلی اضافه نکنند، مشکلی از ما حل نمی‌کنند. شما در عالم خواب هر کاری انجام بدهی، در حال به هم زدن کارها هستی. بنابراین خداوند متعال می‌فرماید: «یا شما باید عقلت برسد، یعنی چشمت باز باشد یا باید دست خود را در دست کسانی بگذاری و حرف کسانی را گوش کنی که چشمشان باز است.» آدمی‌ که کور است، عصاکش می‌خواهد؛ خودش نمی‌تواند از خیابان عبور کند. باید کسی دست او را بگیرد و از خیابان رد کند.

وقتی از جهنمی‌ها سوال می‌کنند: «چه شد که شما جهنمی ‌شدید؟» می‌گویند: «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ» ما یا باید خودمان می‌فهمیدیم یا باید حرف گوش می‌کردیم. اما نه حرف گوش کردیم و نه خودمان می‌فهمیدیم. گاهی آدم خواب می‌بیند، اما حواسش هست که بیدار نیست و دارد خواب می‌بیند. بیدار نیست یعنی نمی‌بیند و نمی‌داند الان باید چه کار کند و کجا برود. اما چون می‌داند خواب است، دست خود را در دست کسی که بیدار است، می‌گذارد.

می‌گوید: «من خوابم. من را به جایی ببر که خودت می‌دانی.» اما گاهی نمی‌داند که خواب است؛ خیال می‌کند بیدار است و حاضر نمی‌شود دست خود را به کسی بدهد که بیدار است.

«لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ» 

اگر ما می‌شنیدیم و از کسانی که بیدارند و تعقل دارند، حرف گوش می‌کردیم یا خودمان بیدار بودیم، اهل جهنم نمی‌شدیم.

خودشناسی در قرآن – استاد حسین نوروزی                        https://khodshenasi.me

0
6
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده