جلسه خودشناسی

هدف زندگیت رشد است یا فقط خواسته‌های دلت؟

37

۱ آذر ۱۴۰۴ ، جلسه ۳۷ خودشناسی در قرآن، سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴

رشد، مقصدی است که خدا برای تو خواسته؛ نه صرفاً پول، آسایش یا خواسته‌های دل. اگر ندانی برای چه آفریده شده‌ای، میان صدها خواسته سرگردان می‌مانی.

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
خلاصه:

. اگر امروز از خواب بیدار شوی و فقط یک دغدغه داشته باشی، آن دغدغه «رشد تو» است یا خواسته‌های دلت؟
. چرا با وجود این‌همه تلاش، باز هم میان پول، آرامش، خانواده، موفقیت و آینده سردرگم می‌مانیم؟
. واقعاً هدف زندگی‌ات چیست؛ چیزی که برای رسیدن به آن حاضر باشی از همه چیز بگذری؟
. چگونه می‌توان فهمید کدام اتفاق‌های زندگی برای رشد ماست و چطور آن را به خدا بسپاریم؟

47:23 / 00:00
انتشار: 1404/9/1 به‌روزرسانی: 1405/4/25
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 2 از 3: این متن نسخه بازبینی شده‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به تدریج ویراستاری می‌شود.

خودشناسی در قرآن

سوره کهف، آیات ۲۳-۲۴

استاد حسین نوروزی

جلسه ۳۷ (۱ آذر ۱۴۰۴)

هدف زندگی‌ات رشد است یا فقط خواسته‌های دلت؟

رشد، مقصدی است که خدا برای تو خواسته؛ نه صرفاً پول، آسایش یا خواسته‌های دل. اگر ندانی برای چه آفریده شده‌ای، میان صدها خواسته سرگردان می‌مانی.

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا ﴿۲۳﴾

و زنهار در مورد چيزى مگوى كه من آن را فردا انجام خواهم داد (۲۳)

إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا ﴿۲۴﴾

مگر آنكه خدا بخواهد و چون فراموش كردى پروردگارت را ياد كن و بگو اميد كه پروردگارم مرا به راهى كه نزديكتر از اين به صواب است هدايت كند (۲۴)

آیات قرآنی درباره مشیت الهی

«وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ» و هرگز در هیچ کاری مگو من فردا انجام دهنده آن خواهم بود. بگو مگر آنکه خدا بخواهد. «وَ اذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ» چون فراموش کردی، پروردگارت را یاد کن. «وَ قُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا» و بگو امید است خدایم مرا به چیزی که به ثواب و رشد نزدیک‌تر از این باشد، هدایت کند.

«عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا». امید است که خدا مرا به بهتر از این، رشد یافته‌تر از این، ایجادکننده‌تر از این، مرا به او هدایت کند. رُشدا یعنی در همه کارها رشد خود را در نظر بگیر. اگر انسان در همه کارها در تمام امور زندگی خودش فقط و فقط رشد خود را در نظر بگیرد، معجزه می‌شود. خود این معجزه است که کسی بتواند به خدا بگوید: خدایا من نمی‌دانم. می‌فرماید: «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ». خدا بهتر می‌داند. من نمی‌دانم، خودت می‌دانی رشد من در چیست.

رشد یا دنیاطلبی؟

عجب کلمه‌ای را خدا به کار برده است اینجا، کلمه رشد. ما از خواب که بیدار می‌شویم صبح می‌گوییم: امروز بروم دنبال رشد ببینم رشد من در چیست. یک نفر را معرفی کنید که صبح که از خواب بیدار می‌شود بگوید: امروز بروم ببینم رشد من امروز در چیست. می‌گوید: امروز بروم ببینم چقدر به دست می‌آورم. امروز بروم ببینم سر چه کسی می‌توانم کلاه بگذارم. امروز بروم ببینم جیب چه کسی را می‌توانم بیشتر خالی کنم که پولش بیاید در جیب من، از راه حلال. پول‌های درون جیب او بیاید در جیب من. پول‌های درون حساب او بیاید در حساب من، از راه حلال. دغدغه ما در زندگی پول است یا رشد؟

رشد ما گاهی در این است که پول زیادی به دست ما بیاید. خدا آن‌جوری ما را امتحان کند. معلوم بشود که ما چه کاره‌ایم. باطن ما و درجه ایمان ما معلوم بشود، آشکار بشود، خودمان را نشان دهیم. نشان دهیم، آشکار بشود، معلوم بشود. رشد کنم، یعنی این‌ها به اثبات برسد. آن‌چه را که در ثبوت خودم دارم به اثبات برسد. آشکار شود. استعدادی که در درون من وجود دارد شکوفا بشود. این را به آن می‌گوییم رشد. در گیاهان شما رشد را چگونه معنا می‌کنید؟ یک دانه‌ای را درون خاک قرار می‌دهید، آبیاری می‌کنید، مراقبت می‌کنید. این سبز می‌شود، رشد می‌کند تا درخت می‌شود، بار می‌دهد، میوه می‌دهد. این را می‌گوییم رشد کرد. چه می‌شود که سبز می‌شود، بار می‌دهد، بالا می‌آید، می‌رود پایین، می‌رود زیر خاک. تا زیر خاک نرود به آسمان نمی‌رود.

رشد یعنی رفتن پایین و سبز شدن. خدای متعال حضرت آدم علیه‌السلام را فرستاد پایین. پایین فرستاد. دنیا یعنی دَنی، پایین، پست. فرستادش در چاه، آوردش زیر خاک. حضرت آدم رشد یافته نبود. خدا می‌خواست این انسان را رشد بدهد. فرستادش زیر خاک، آوردش به دنیا و عالم ناس، یعنی پایین‌ترین عوالم، تا رشد کند.

خدای متعال اینجا می‌فرماید که صبح که از خواب بیدار می‌شوی، به خودت بگو: امروز خدا چه رشدی برای من تدارک دیده است؟ بروم دنبال اینکه آن رشدی را که خدا برای من تدارک دیده، پیدا کنم. امروز رشدی کنم که دیروز آن رشد را نکرده بودم. رشد هر روز به روز است. تکرار ندارد. یک چیزی که در حال رشد است، تکرار ندارد، دائم در حال تغییر و تحول به سوی هدفی است که خدا آن دانه را برای رسیدن به آن هدف خلق کرده است. دانه سیب، رسیدن به سیب شدن. دانه پرتقال، رسیدن به پرتقال شدن. خدا انسان را برای رسیدن به چه مقصدی خلق کرده است؟

تعریف هدف و اولویت اصلی در زندگی

هر روز از این حقیقت مراقبت کنیم. ببینیم امروز ما برای رسیدن و نزدیک‌تر شدن به این حقیقت و این هدف از خلقتمان چه حرکتی را باید انجام دهیم. چه رشدی در انتظار ماست. دغدغه اصلی و حیاتی و اولویت اول ما در زندگی‌مان این باشد. دغدغه‌های دیگری هم آدم دارد در زندگی. چه کاری انجام دهم؟ چه شغلی داشته باشم؟ چقدر درآمد، چه درسی، چه ورزشی، چه همسری، چه فرزندی. همین‌جور زندگی بالاخره دغدغه‌های زیادی دارد. اما دغدغه اصلی و اساسی و اولویت اول زندگی‌ات کدام است؟ اساساً شما اولویت اولی در زندگی‌ات داری یا نداری؟ اگر نداری که تکلیف روشن شود، معلوم شود که نداری. باید برویم که پیدا کنیم. یک وقت می‌گویی که من اولویت اولم پول است. اولویت اولم شهوت است. اولویت اولم پست و مقام است. اولویت اولم ریاست و شهرت است. یک وقت می‌گوید: اصلاً من اولویت اولی ندارم. اصلاً من هدف ندارم در زندگی‌ام. باید سالبه به انتفاع موضوع باشد. باید بیاییم بنشینیم نقطه سر خط، اول کار ببینیم هدف شما چیست.

هدف چیست؟ دغدغه اول یعنی آنی که برای رسیدن به آن همه چیزم را حاضرم فدا کنم و برای رسیدن به آن هیچ خط قرمزی ندارم. این را به آن می‌گوییم اولویت اول. به آن می‌گوییم هدف. داری یا نداری؟ هر چیزی را که شما بگویی هدف من است، از خودت سوال کن، از خودت بپرس، بگو: من برای رسیدن به آن حاضرم هر کاری کنم؟ اگر دیدی حاضر نیستی هر کاری نمی‌کنی، این هدفت نیست. می‌گوید: پول می‌خواهم. هدفت است؟ می‌گوید: آری. حاضری هر کاری بکنی تا به پول برسی؟ حاضری دزدی هم بکنی؟ می‌گوید: نه، دزدی دیگر نمی‌خواهم. یا می‌گوید: آری، دزدی هم می‌کنم. می‌گوید: حاضری آدم هم بکشی؟ مرتکب قتل شوی؟ می‌گوید: نه دیگر، قتل را دیگر… بعضی‌ها این‌جوری هستند؛ دزد هستند اما قاتل نیستند. این هنوز هدف ندارد در زندگی‌اش.

بگرد در خودت. بیرون نمی‌خواهد. بگرد در خودت. ببین یک چیزی پیدا کن، داری. خدا تو را برای رسیدن به همان خلق کرده است. بی‌هدف آفریده نشدی. خیال کردید شماها: خیال کردید شماها عبث آفریده شدید؟ یعنی هدف ندارید؟ خدا شما را برای رسیدن به هیچ هدفی خلق نکرده است؟

 «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ». 

هدف را نشان داد. یعنی خیال کردید هدفتان رجوع به منِ خدا نیست؟ وقتی این‌جوری خدا می‌پرسد، پشتش جملات دیگری باید بیاید.

تسلیم به اراده الهی برای رشد

یعنی واقعاً می‌خواهد بفرماید که اگر هدف شما من نیستم، خیلی دیگر نادان هستی. اگر همچین فکری کردی، دیگر خیلی کارت خراب است. خیال می‌کنی هیچ هدفی نداری؟ همین‌جوری آفریده شدی؟ بگرد در خودت. ببین آن هدفی که وقتی به آن برسی، دیگر هیچی نمی‌خواهی و برای رسیدن به آن هر کاری حاضری بکنی و برای رسیدن به آن هر گذشت و فداکاری حاضری انجام دهی، آن چیست که هر کاری کنی درست است؟ بی‌خودی هم نگو من دارم. باید بگردیم پیدایش کنیم در خودمان. آن هدفی را که خدا ما را برای رسیدن به آن هدف آفریده، باید آن را در خودمان پیدا کنیم. داریم. همه‌مان داریم. خدا درون همه ما قرار داده. فطرت همه‌مان الهی است. اما نمی‌شناسیمش، پیدایش نکردیم. خودمان را گم کردیم. خودمان را گم کردیم یعنی هدفمان را گم کردیم. خودمان و هدفمان یکی است.

خدای متعال در این آیه می‌فرماید که یک وقت نگویی من فردا فلان کار را خواهم کرد، مگر اینکه بگویی: ان‌شاءالله، اگر خدا بخواهد. یعنی کار را واگذار کن. اصلاً نخواه که کاری که تو می‌خواهی بشود. ببین خدا چه می‌خواهد برای تو، آن را بخواه. «إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ». تا خدا چه بخواهد؟

آنی را که خدا می‌خواهد، من می‌خواهم برای خودم. نه آنی که خودم می‌خواهم برای خودم. خودم که نمی‌دانم. به خدا بگو: خدایا من رشد می‌خواهم. رشد من در چه چیزی است؟ نمی‌دانم. چه کاری است؟ نمی‌دانم. چه کار کنم و به چه نتیجه‌ای در دنیا برسم برای من رشدآور است؟ به پول برسم رشدآور است؟ نمی‌دانم. بی‌پول شوم رشدآور است؟ نمی‌دانم. سالم باشم، بدن سالمی داشته باشم، قوی باشد رشدآور است؟ نمی‌دانم. مریض شوم رشدآور است؟ نمی‌دانم. خدایا تو می‌دانی. زنده باشم به نفعم است، رشدآور است؟ در دعا داریم که حضرت می‌فرماید: «خدایا اگر قرار است مرتع شیطان باشم، مرا زودتر ببر». من نمی‌خواهم زنده باشم. یعنی من رشد خودم را می‌خواهم. من سعادت خودم را می‌خواهم. من که نمی‌خواهم خودم را خرج دنیا کنم. دنیا به من چه؟ هرچه می‌خواهد بشود.

گم کردن خود در غیر خدا

تنها هدفی که حاضری برای رسیدن به آن از همه چیز بگذری، خودت هستی. تنها کسی که از همه بیشتر دوستش داری، خودت هستی. غیر از این فکر کنی، توهم کرده‌ای، خودت را پیدا نکرده‌ای. می‌گویی: نه، خدا را از خودم بیشتر دوست دارم. خدا را برای چه دوست داری؟ می‌گوید: اگر خدا را دوست داشته باشم، خودم به سعادت می‌رسم. پس باز هم شد خودت. خدا را هم برای خودت می‌خواهی. نمی‌توانی هدفی را که خدا تو را برای رسیدن به آن هدف خلق کرده، آن هدف را نادیده بگیری و کنار بگذاری، از وجودت پاک کنی. نمی‌توانی پاکش کنی.

خدا همه انسان‌ها را مفطور به حُبّ به ذات آفریده است. خودشان را از همه بیشتر دوست دارند. بگرد، حالا خودت را پیدا کن. ببین خودت کی هستی. نمی‌گویم خودت را دوست نداشته باش. نمی‌توانی خودت را دوست نداشته باشی. اگر می‌توانی، بفرما. نمی‌توانی خودت را دوست نداشته باشی، اما می‌توانی خودت را گم کنی. خودت را با غیر خودت اشتباه بگیری. توهم خود دیگر پنداری پیدا کنی. خودت را در پول گم کنی. خودت را در زن و بچه و همسر و مادر و پست و مقام و دنیا گم کنی. می‌شود خودت را گم کنی، اما نمی‌توانی خودت را بیشتر از همه دوست نداشته باشی. امکان ندارد.

هر وقت دیدی هر چیزی را بیشتر از خودت دوست داری، بدان خودت را در آن گم کرده‌ای. یعنی باز هم خودت را دوست داری، منتها چون خودت را آن می‌بینی، برای همین آن را از همه بیشتر دوست داری. آنی که حاضر است برای رسیدن به پول هر کاری بکند، هر جنایتی را مرتکب شود، یعنی آن پول را هدف خودش قرار داده است. یعنی خودش را در آن گم کرده است. نمی‌تواند هدف کسی غیر خودش باشد. امکان ندارد، معقول نیست. چقدر باید خدا را شکر کنیم که مردم هدف ندارند. اگر هدف داشتند، یعنی واقعاً پول هدفشان بود. اگر هدفشان بود، برای رسیدن به هدف آدم هر کاری می‌کند. معنا ندارد که نکند. اصلاً هدف یعنی این. هدف یعنی آنی که برایش هر کاری می‌کنی. چقدر خدا را شکر.

وحدت هدف و آسیب‌های چندهدفی

خدا یک جوری انسان را آفریده که به این زودی‌ها خودش را گم می‌کند، اما خودش را در یک چیز گم نمی‌کند که یک چیز بشود هدفش. هدف همیشه یکی است. نمی‌تواند یکی نباشد. هدف یعنی آنی که برای رسیدن به آن همه چیزت را فدا می‌کنی. همه چیز، دیگر استثنا ندارد، قید نمی‌خورد. یک دانه بیشتر نمی‌تواند باشد. دو تا نمی‌شود. عموم مردم چند تا چیز را می‌خواهند. هم پول می‌خواهد، هم راحتی می‌خواهد، هم همسر می‌خواهد، هم خانه می‌خواهد.

نور یکی است، اما ظلمات زیاد است. اهداف خدا یکی بیشتر نیست، اما غیر خدا حد و حصر ندارد. و اگر کسی به جای خدا، غیر خدا را قرار بدهد «مِن دُونِ اللَّهِ»، یعنی به جای خدا غیر خدا را قرار بدهد. اگر آن غیر خدا یکی بیشتر نباشد، یعنی یک چیز را روی آن تمرکز کند، مثلاً پول، بزرگترین جنایتکار عالم محسوب می‌شود و می‌شود برای رسیدن به آن. که امکان وقوعی ندارد. ما غیر خدا، یکی واقعی نداریم که فقط و فقط پول بخواهد. نمی‌شود.

ولی همین‌که یک مقدار دایره خواسته‌هایش را جمع می‌کند، کوچکش می‌کند، می‌شود جنایتکار. این‌جاست که می‌گویند: هدف وسیله را توجیه می‌کند. خدا نکند کسی هدفی غیر الهی پیدا کند. 

«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ». 

این مردم همین‌که خودشان را در غیر خودشان گم می‌کنند، شروع می‌کنند به فساد در زمین. شروع می‌کنند به جنایت. هر کاری از دستشان بر بیاید برای رسیدن به آن خواسته و هدف و مقصودی که خودشان را برای رسیدن به آن گم کرده‌اند، انجام می‌دهند و توجیه هم دارد. مشکلش اینجاست؛ توجیه دارد. هدف، وسیله‌اش را توجیه می‌کند.

مثلاً به یک نفر می‌گویی: دکتر گفت به تو که چرا سیگار می‌کشی؟ سیگار بکشی می‌میری. می‌گوید: من زندگی می‌کنم که سیگار بکشم. تو می‌گویی سیگار بکشی می‌میری. من نمی‌خواهم زنده باشم. اصلاً سیگار نکشم که زنده باشم؟ اصلاً نمی‌خواهم. یکی هم مثل امام حسین علیه‌السلام. می‌گویند: شما الان بروی کشته می‌شوی. می‌گوید: خب نروم، آن وقت زنده می‌مانم؟ می‌گویند: آری. می‌گوید: «آن زندگی که بخواهد به قیمت زیر بار ذلت و حکومت یزید باشد، من نمی‌خواهم. آن مال خودتان، من نمی‌خواهم». این‌ها هدف دارند.

راز خروج از سردرگمی

آن یکی هم باز هدف ندارد. معمولاً چند تا هدف. هدف دیگر نیست، تا یکی نشود. یعنی یک هدف در عالم بیشتر وجود ندارد، آن هم خداست. آن‌هایی که خدا را هدف گرفته‌اند، که فطرت الهی خودشان است، فقط این‌ها هستند که هدف دارند. غیر این‌ها توهم هدف دارند، ولی همان هم خطرناک است. یا هدفت الهی باشد، یا دیگر مثل اکثر مردم، نه هدف الهی دارند که یکی بیشتر نیست، نه هدف غیر الهی دارند. آدم‌های معمولی هستند، زندگی می‌کنند. اهداف دارند، ولی آن‌ها تعدادش آن‌قدر زیاد است که برای همین سردرگم هستند.

همیشه در زندگی سردرگم‌اند. چون دلشان خیلی چیزها می‌خواهد و برای رسیدن به آن خواسته‌های دلشان هم حاضر نیستند خواسته‌های دیگرشان را فدا کنند. همه را با هم می‌خواهند. این‌ها آن‌هایی هستند که خیلی خُرده چیز هستند. یعنی همه چیز را با هم، هم این، هم آن… به هیچ چیز هم نمی‌رسند. خیلی گُم هستند. می‌آید به این برسد، آن یکی از دستش می‌رود. می‌آید به آن برسد، این یکی از دست می‌رود. همیشه می‌گویند: چه کنم؟ اکثر مردم همین هستند. همیشه می‌گوید: چه کنم؟ الان پولم را اینجا خرج کنم بهتر است یا آنجا خرج کنم؟ الان این را بخرم بهتر است یا آن را بخرم؟ الان آن کار را کنم بهتر است یا این؟ بروم دانشگاه یا بروم سر کار؟ همیشه سردرگم هستند چون نمی‌خواهد چیزی را برای چیز دیگر هزینه کند. نمی‌خواهد خرجش کند. هم می‌خواهد خربزه بخورد، هم نمی‌خواهد پای لرزش بنشیند. این‌ها وسواسی می‌شوند، همیشه شک دارند. ما باید از آن حیوانی که نام بردیم، معذرت‌خواهی کنیم که او هیچ‌وقت شک ندارد. انسان است که خواسته‌ای دارد، می‌رود. به‌طور غریزی آن خواسته‌اش برآورده می‌شود، دیگر می‌رود. حالا هرچه شد، در مسیر رسیدن به خواسته‌اش هر اتفاقی افتاد، افتاد. انسان است که برایش مهم است و فرق می‌کند. می‌گوید: نه، من همه را با هم می‌خواهم. هم این، هم آن. هیچ‌چیز را هم حاضر نیستم از دست بدهم.

کی انسان از این سردرگمی در می‌آید؟ قدرت تصمیم‌گیری ندارد، جرأت و جسارت اینکه تصمیم بگیرد ندارد. چرا؟ چون خیلی چیزها دلش می‌خواهد. نمی‌تواند خواسته‌های دلش را نادیده بگیرد. جرأت ندارد، جسارت ندارد، یعنی هدف ندارد. یعنی عقل ندارد، یعنی معرفت ندارد، فهم ندارد. کی انسان از این سردرگمی و چه کنم چه کنم در می‌آید؟ باید یکدله شود. یعنی هدف پیدا کنیم، خودمان را پیدا کنیم. هدف پیدا کنیم یعنی خودمان را پیدا کنیم. من کیستم؟ برای چه خلق شدم؟

کسی که فقط دنبال رشد خودش است. همین‌که خدا در قرآن می‌فرماید: به خدا می‌گوید من نمی‌دانم که باید چه کار کنم و چه برای من خوب است و چه باعث رشد من می‌شود. خودت می‌دانی. هر چیزی که بهتر است برای رشد من، همان را برای من پیش بیاور. یک وقت نگویی که فردا این کار را می‌کنم. بگو ان‌شاءالله. اگر خدا بخواهد. شاید صلاحت نباشد آن کار را بکنی، رشدت در انجام آن کار نباشد. کی می‌تواند بگوید من فقط دنبال رشد خودم هستم؟ کسی که هدف دارد، هدف را شناخته و برای رسیدن به هدف حرکت می‌کند. این حرکت اسمش می‌شود رشد. و تا پایین هم نیاییم، بالا نمی‌رویم.

رشد یعنی از پایین بالا رفتن. نگو چرا پایینم؟ باید پایین باشی. دانه در خاک نرود که بالا نمی‌آید. از دنیا می‌رود، چه کار می‌کنند؟ چرا اسلام دستور داده است که وقتی کسی از دنیا رفت خاکش کنید؟ چرا نفرموده آتیشش بزنید؟ خاکش کنید، زیر زمین ببرید، پایین ببرید تا اینکه روحش سبز شود بیاید بالا. بدنش را خاک کنید که روحش رشد کند. این یک سمبل است، یک نماد است. تا پایین نروی.

انتظار فرج و اهمیت حواس جمع

لقب امیرالمؤمنین چه بود؟ ابوتراب. «افتادگی آموز اگر طالب فیضی». می‌خواهی رشد کنی؟ می‌خواهی بالا بروی؟ برو پایین، تواضع کن. توهم بالا بودن باعث می‌شود رشد نکنی. «هرگز نخورد آب زمینی که بلند است». توهم بلندی و رشد داری که من رشد کردم. این باعث می‌شود دیگر رشد نکنی.

اگر ما منتظر فرج باشیم. 

«أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی اِنْتِظَارُ الْفَرَج». 

انتظار فرج یعنی چه؟ فرج ما در رشد ماست. نزدیک شدن به مقصدمان، به هدفمان. رسیدن به لقاء خدا، به مقصدی که برایش آفریده شدی. منتظر آن باش. چقدر منتظرش هستی؟ چقدر دغدغه‌اش را داری؟ چقدر حواست به آن است؟ این بالاترین عمل شماست. این بالاترین عبادت است. می‌خواهی بالاترین عبادت را انجام بدهی؟ همه حواست به مقصدت باشد.

«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا».

روی خودت را برگردان به سمت آن هدف، آن مقصد. حواست آنجا باشد، توجهت به آنجا باشد.

بعد زندگی کن. حواست به خودت باشد. این‌هایی که افسرده می‌شوند به خاطر آن است که حواسشان به خودشان نیست. غصه چیزهای دیگر را می‌خورند. بعد می‌گویند افسرده شده است. چرا افسرده شده؟ چون غصه خورده. غصه‌ای خورده که ربطی به او ندارد. خدا آن مصیبت را برایت فرستاده که رشد کنی. خب رشد کن. مگر تو منتظر نبودی که رشد کنی؟ خدا وسیله‌ای برایت فراهم کرده است. نعمتی را از دستت گرفته تا به خود بیایی، خودت را پیدا کنی، رشد کنی. خب رشد کن دیگر. لذتش را ببر.

رشد در سایه تسلیم و قضا و قدر

اولیای خدا. به ایشان نعمت می‌دهد، می‌گویند: الحمدلله. می‌گیرد، می‌گویند: الحمدلله که گرفت. چرا؟ چون می‌دانند که خدا رشد این‌ها را می‌خواهد و رشد این‌ها در همان است که خدا می‌خواهد. آن‌هایی که می‌سپارند به خدا، به خدا می‌گویند: خدایا ما رشد می‌خواهیم، تمام. هر کاری می‌خواهند بکنند، می‌گویند: ان‌شاءالله. اگر رشد ما در آن هست، بشود. اگر نیست، خدایا نمی‌خواهیم. خدا هم بلد است چگونه خدایی کند.

به خدا نگو: خدایا رشد من را در فلان چیز قرار بده، مثلاً پولدار بشوم. این‌جوری مرا امتحان کن. خدا خودش بلد است. اما آن‌هایی که ته‌دلشان نمی‌گویند، سعی کن این ته‌دل را هم به زبان بیاوری. بگو: بگو ان‌شاءالله. ولی اگر ته‌دلت هم باشد، خدا می‌شنود. خیر تو را پیش می‌آورد. کاری می‌کند رشد کنی. اما اگر ته‌دلت این نیست، هر مصیبتی برایت پیش بیاید، تبدیل می‌شود به عذاب. تبدیل می‌شود به تعجیل در عذاب آخرتی‌ات.

همه مبتلا می‌شوند. مصیبت پیش می‌آید، محرومیت پیش می‌آید. برای عده‌ای می‌شود رشد، برای عده‌ای می‌شود عذاب. تا وقتی که نمی‌دانی چه می‌خواهی، برای شما هم می‌شود عذاب. منتها این عذاب، عذاب گذرا است، عبوری. جهنم عبوری است. چرا کاری می‌کنی در جهنم بمانی؟ زودتر عبور کن، رد شو. بفهم تا رد شوی. خودت را پیدا کن تا دیگر غصه نخوری.

تا دیگر برایت عذاب نشود. تا برایت عقاب محسوب نشود. خدا خوب‌ها را هم عقاب می‌کند، اما نه عقاب ماندنی. عقاب رفتنی، عبوری. عقابش می‌کند که این رشد کند. منتها بعضی‌ها زود رشد می‌کنند. بعضی‌ها می‌گویند از پل صراط رد می‌شویم، همه رد می‌شویم. بعضی‌ها زود رد می‌شوند. آن‌قدر زود رد می‌شوند که می‌گویند: ما که متوجه حرارت و گرمی و این‌ها نشدیم. بعضی‌ها هم گیر می‌کنند.

بخل نسبت به خواسته‌های نفسانی

بگذر از خواسته‌های دلت. هرچه دلت می‌خواهد به آن نده. لااقل زود نده. یک خرده سر کار بگذاریدش. بگو: حالا چشم، حالا فردا ان‌شاءالله، حالا وقت بسیار است. نگو نه، که یک‌دفعه به او بربخورد و به تو فشار بیاورد. بگو: می‌دهم، چشم، چشم، می‌دهم. حالا وقت بسیار است. دیده‌اید بعضی‌ها که تو را دعوت می‌کنند، می‌گذاریشان سر کار؟ می‌گویی: می‌آیم، می‌آیم، چشم. حالا وقت بسیار است. حالا یک وقت دیگر فرصت کردم می‌آیم. می‌روی دوباره یک سال بعد همدیگر را می‌بینید. می‌گوید: چه شد نیامدی؟ می‌گوید: می‌آیم، می‌آیم. نمی‌گویی نه که او هم یک‌دفعه بهش بربخورد و حالش بد شود. شیطان هم همین‌جوری است. شیطان را باید گولش بزنی. بگو: چه می‌خواهی؟ می‌دهم، چشم، چشم. حالا وقت داریم. هی امروز و فردا کن. صریح روایت است. می‌فرماید: «هی امروز و فردا کن». کار دنیا را امروز و فردا کن. بگو: حالا دیر نمی‌شود.

کار دنیا یعنی خواسته‌های دلت. نه یعنی کارهای بیرون. کار مردم را امروز و فردا نکنی. لازم است بگویم: یعنی خواسته‌های دلت. حضرت فرمود: «نسبت به نفست بخیل باش». آدم بخیل چگونه است؟ پول مردم را هم نمی‌دهد. خواسته‌های نفسانی‌ات را به این زودی‌ها برآورده نکن. بخیل باش. هی بگو: چشم، می‌دهم. حالا وقتش برسد. حالا تا ببینیم چه می‌شود.

بخیل‌ها را دیدی چگونه پول می‌دهند؟ جان می‌خواهد بدهد وقتی می‌خواهد پول بدهد. یکی از بزرگان بچه‌اش اذیت می‌کرد. دنبالش بود، گفت: می‌کُشمت، بگیرمت می‌کُشمت. یکی از شاگردانش کنارش بود. گفت: آقا شما دیگر چرا؟ شما که از اولیا و بزرگان هستید، چرا می‌گویید می‌کُشمت؟ گفتند: «نفسش را می‌کشم». نه اینکه خودش را بکشد. گفت: دروغ می‌گویی؟ تو او را بگیریش که نمی‌کُشی؟ گفت: نه، من نفسش را می‌کشم.

خدا هرچه بخیل است، بکشد نفسش را، بخلش را. غیر از آن‌هایی که نسبت به نفسشان بخیل هستند. پس معلوم می‌شود خدا بی‌خودی بخل را خلق نکرده است. خلق کرده برای اینجا. جایش را پیدا کن و به کار ببر. خدا بخل را در انسان آفریده برای اینکه به جا خرجش کنی. بی‌جا خرج می‌کنیم، می‌شویم بخیل. نسبت به بخلت بخل بورز تا بخلت درمان شود.

خودشناسی و تدبر در قرآن – استاد حسین نوروزی                        https://khodshenasi.me

0
24
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده