گفتمان خودشناسی
فایل 2321
استاد حسین نوروزی
(پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ – بخش اول)
##مقصد حقیقی چیست؟
هر چقدر هم که خودمان یا دیگران ما را در مسیر اشتباه قرار دهند و به بیراهه برویم، اگر با خدا باشیم، خداوند خود ما را در مسیر صحیح قرار میدهد.
گاهی در نرمافزارهای مسیریاب، مسیر را مشخص میکنیم و نرمافزار میگوید: «مثلاً ۶۰۰ متر دیگر به سمت راست بپیچید.» اما ما غافلیم، حواسمان جای دیگری است. میشنویم؛ اما گویی نشنیدهایم. نمیپیچیم و مستقیم میرویم. گاهی اوقات چیزهایی را میشنویم و چیزهایی را نمیشنویم. مثلاً میگوید: «یک کیلومتر دیگر به سمت راست بپیچید.» ما آن «یک کیلومتر دیگر» را نمیشنویم و فقط «به سمت راست بپیچید» را میشنویم. بلافاصله میپیچیم و بعد میگوییم: «اینجا کجاست؟ من را به کجا آورده است؟ چرا اینگونه است؟» تمام انبیا را به کجا آوردهایم که چرا اینگونه شده است؟ دیگر حساب نمیکنیم که آنها گفتند: «یک کیلومتر دیگر بپیچ.» اما ما الان پیچیدهایم. میگوییم: «من پیچیدم دیگر. گفت به سمت راست بپیچ، من هم به سمت راست پیچیدم. گفت نماز بخوان، من هم نماز خواندم. گفت روزه بگیر، من هم روزه گرفتم. گفت حج برو، من هم حج رفتم.» پس چرا اوضاع و احوال ما درست نمیشود؟ پس چرا مسلمانان جهان با این همه عبادات، طاعات، نماز، روزه و حج، نتیجهاش این است: غرق در گناه و فساد و ظلم و تباهی و ذلت و بیچارگی؟
جواب این است که چیزهایی را شنیدهاید و چیزهایی را نشنیدهاید. آن موقعی که به معرفت، شناخت، خودشناسی و خداشناسی دعوت کردند، با ما بودند. آن موقعی که به اعمال، نماز، روزه و حج دعوت کردند، اینها را شنیدیم. آن موقعی که گفتند حواست را جمع کن و ببین کجا داری میروی، نشنیدیم. وقتی گفتند چگونه باید بروی، با چه سرعتی بروی، اینها را شنیدیم. از رانندگی فقط گاز دادن و دنده عوض کردن و ترمز گرفتن و مراقبت از ماشین را یاد گرفتیم که به موقع مکانیک ببریم، آب و روغن عوض کنیم و بنزین بزنیم. اما اینکه خب حالا پشت این ماشین مهیا و آماده به حرکت، پرگاز و پرسرعت، درجه یک و عالی نشستهای، کجا میخواهی بروی؟ کجا داری میروی؟ به اینها کاری نداریم. نتیجهاش همین میشود که الان شده است.
بندهخدایی میگفت که خداوند گفته است: «انّ الصّلاه تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ.» نماز از زشتی و بدی باز میدارد. نماز بیشتر بخشهای مختار را نهی میکند. «اِنَّما أَعْمالُنا بِالنّیات»؛ همهاش به خاطر این است که بقیه آیه را نمیفهمیم: «وَلَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ.» بله، ما هم نمیفهمیم و نمیشناسیم.
آنهایی که میخوانند، چرا پس فساد دارند؟ پس خواندنشان مشکل دارد؟ نه، به خاطر این است که بقیه آیه را نمیشناسیم. میگویند: «مگر خدا نفرموده عمل صالح؟ چقدر در قرآن هی فرموده عمل صالح، عمل صالح؟ خب ما این همه عمل صالح انجام دادیم، پس چرا درست نمیشود؟» نمیگوید قبل از اینکه بگوید عمل صالح، فرموده است: «ایمان بیاورید» و «آمنوا و عملوا الصّالحات الّا الذین تابوا.» توبه کردند، یعنی به سوی خدا رجوع کردند، یعنی هدف را شناختند، مقصد را شناختند، فهمیدند کجا باید بروند و جهتشان را اصلاح کردند.
توبه را چی معنا میکنیم؟ یعنی نماز نخواندهای، بخوان. نمازهایی که نخواندهای را دوباره مثلاً قضایش را بخوان. نمیدانم گناهی که کردهای، اگر مالی است، برو چهکار کن؟ آن پولها را بده. اگر غیرمالی است، مثلاً بنشین هی گریه کن. اسم این را میگذاریم توبه. توبه یعنی رجوع به خدا، یعنی هدفت را که اشتباهی گرفته بودی، برگرد. مسیرت را اصلاح کن. تا حالا کجا داشتی میرفتی؟ نماز هم میخواندی، روزه هم میگرفتی، نمیدانم حج هم میرفتی، همه کارهای خوب هم میکردی؛ اما مسیرت، مسیر خدا نبود. قصد قربت نداشتی. معرفت به خود و به خدا نداشتی. سیرت «الیالله» نبود. نیتت خالص نبود. خالص کن نیتت را.
### خالص کردن نیت
میگوید: «یعنی چهکار کنم که نیتم خالص شود؟ چه نمازی بخوانم؟» دو رکعت نماز میخوانم به نیت خالص شدن نیتم. نماز حاجت. حاجتم این است که نیتم خالص شود. میروم دو رکعت نماز میخوانم. خب قبلش باید غسل کنم. میروم یه غسلم غسل توبه. غسل توبه میکنم. بعد میآیم دو رکعت نماز حاجت میخوانم. خب، این را متوجه میشویم. اینجوری بگوییم: «خب فهمیدم اینجوری نیت را خالص میکنم.» فهمیدم.
بعد یه کاری را بهش بگویی: «بگو این کار را بکن.» بهش بگویی: «بفهم اخلاص در فهم، شعور، معرفت.» میگوید: «من نمیفهمم. بابات نمیفهمد.» کی را بفهمد؟ من خودم فهم دارم. توبه یعنی فهمیدن، «رجوع الی الله.»
«إِلَّا مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا.» عمل صالح بعد از اینکه هدفش را اصلاح کرد، ایمان به هدفش پیدا کرد. در راه هدفش مستقر بود، در مسیر هدف استقامت داشت، عمل صالح به دنبالش میآید. هر کاری کند، عملش صالح است. هر کاری کند، هدف وقتی درست شد، نیت وقتی خالص شد، شما دارید به سمت هدف حرکت میکنید. هر کاری میکنی درست است.
یعنی چه؟ یعنی اگر راه بروی، درست است. بدوی، درست است. معلق بزنی، درست است. این چیزها را دیدهاید دیگر؟ با معلق زدن جلو میروند. درجا که معلق نمیزند. میتواند همینجوری معلق بزند و برود جلو. جاده صاف است، سربالایی است. سربالایی هم که بروی، درست است. سرپایینی هم که بروی، باز هم درست است. جاده صاف است، صاف میروی، باز هم درست است. معلق میزنی، درست است. سینهخیز میروی، باز هم درست است. درست است یعنی چه؟ درست است یعنی هدف درست است. حاج آقا، یک چیزی تو موقعیت درست و غلط قرار میگیرد، یعنی یک هدفی دارد دیگر. هدف یعنی اینکه اینجا به سمتش هست یا نیست.
الان اصلاً درست و غلط معنای دیگری ندارد. غلط به چه؟ درست به چه؟ درست و غلطش مال مدل رفتن من است. من دارم میروم به سمت مقصد. یکی پیاده میرود، یکی میدود، یکی سینهخیز میرود، یکی با ماشین میرود، یکی با هواپیما میرود. همه دارند میروند سمت یک مقصد.
«لنگ و لوک و چفت و شکل و بیادب سوی او میغیژ و او را میطلب.» هر که هستی، هر چه هستی، هر جا هستی، هر جور که میتوانی، هر جور بلدی. لنگ و لوک و چفت و شکل و بیادب. آنهایی را که نمیفهمیم یعنی چه. بیادبش را میفهمیم یعنی چه. لنگش را هم میفهمیم. لوکش را هم میفهمیم یعنی چه. چفت و شکل هم دو جور خوب مانده شده.
لوک چشمش درست نمیبیند، چهکار میکند؟ بیادبش را دیگر خیلی خوب میفهمد. «او میغیژ و او را میطلب.» غیژش را هم نمیدانستیم تا حالا، ولی از این فهمیدیم یعنی چه. شاعرش کی بود؟ مولوی. هر چه هستی، هر چه هستی، هر جا هستی، هرکارهای هستی، از در این خانه جای دیگر نرو. این حرف درست است یا غلط است؟ حرف درست است دیگر، معلوم است درست است. «باز آی، باز آی، هر آنچه هستی باز آی. صد بار اگر تو بشکستی باز آی.» یعنی هدف را پیدا کن. خودت را گم نکن. خودت را پیدا کن. بعد دیگر هر کاری کنی درست درمیآید. به سمت صحیح و مقصد ناب و خالص و خدا و حقیقت حرکت کن.
### وسیله رسیدن به هدف
وسیله نقلیه تو چیست؟ هر چه. بعضیها ماشینهایشان یکجوری است که مردم مسخره میکنند. قدیمها فولکس را مسخره میکردند، ژیان را مسخره میکردند، کلاس نداشت؛ ولی همین ژیان داشت میرفت مشهد! با همین فولکس نمیدانم لکنتی، پتپتپت میکرد، میرفت. داشت میرفت مشهد و میرفت مشهد و میرسید.
و اونی که نمیدانم ماشین مدل بالای بنز، بیامدبلیو، آن موقعها قدیمها اینها بود، مدل بالا داشت، نمیرفت. ماشین سمت نمیدانم کجا میرفت. ما ژیان داشتیم، از در هم بود، همهاش هم خاموش میشد. کجا میروی که مهم است.
بله، ژیان مرتب هم بالا و پایین میشود. فنرهایش خیلی نرم است. به نظر مشکل همان بیشتر است که همان چه شما روی آن تأکید دارید. هر کسی که این مثلاً اینها را حالا مطرح میشود، عموم جامعه، سریع میگویند که خب، آن داعشی هم که میرود خودش را مثلاً منفجر میکند یا درگیر میکند، برای خدا رفته دیگر، برای کی رفته؟ اصلاً خدا، خدا را نمیشناسد.
خدا کیست؟ این خدا این وسط چیست؟ این خیلی با اول تا این حد نشود. این حرفها اصلاً اثرگذار نیست. من قشنگ یادم خودم چند سال پیش که وای شما را برای اولین بار مثلاً حالا گوش میدادم. این صحبتتان که فرمودید که هر کاری کند درست است، خیلی من را جا خوردم یک وقت. یعنی چه؟ مگر میشود هر کاری کند درست باشد؟ تا ندهیم آن خدا کیست، چیست.
بعد مسیرمان تازه در جهت آن خدا درست نشود، اینها جا نمیافتد. جا نمیافتد، جا نمیافتد.
حالا یک وقت میگوییم هر کاری کند درست است، یک وقت میگوییم هر غلطی کند درست است. غلط هست. هر غلط، بیادب. بیادب میگوید: «سوی او میخیز و او را میطلب.» نگو: «من نمیدانم، اینجوریم، من اونجوریم.» من این من پس ولش کن و ناامیدی از این رحم، رحمت خدا و ناامیدی از خدا، این بالاترین گناه و ناامید کردن دیگران بالاترین گناه است. اونی که میگوید: «حالا که اینجوری هستی، پس تو به درد نمیخوری.» اعتماد به خدا را در مردم میکُشد. به اسم نهی از منکر، به اسم امر به معروف، ناامیدی از خدا را در ایجاد میکند.
امید را درش میکُشد. این جملهای که ما کجا، آنها کجا. حالا اهل بیت هم نه ها. همین آدمهای مثلاً حرف ازشان میزدند. مثلاً فلانی چه میدانم اینجوری بوده. حالا ما کجا، اینها کجا. چقدر آدمها را متوقف میکند و چقدر بد است این کار. به نظر من آدم چه میتواند به اینها بگوید که این مدلی مردم، کسی که میگوید: «ما کجا، اولیای خدا کجا.» ولش کن.
یک وقت میگویی: «ما کجا، اولیای خدا کجا؟ بجنب. بجنب بری برسیم.» یک وقت میگویی: «ما کجا، اولیای خدا کجا؟ ما که نمیتوانیم مثل آنها بشویم. محال است، امکان ندارد.» این تفکر، تفکر صوفیان است ها.
علیرغم اینکه آنهایی که این حرفها را میزنند، دیگران را متهم به صوفیگری میکنند؛ ولی این تفکر، تفکر صوفیان است. مال تفکر خودشان است.
میگویند که ۱۴ معصوم بودند و ما هم که راهی به سوی آنها نداریم. یعنی آنها میشوند قطب. صوفیها اینجوری میگویند. قطب را یک نفر تعیین میکند. دیگران دیگر کاری، امکان اینکه قطب بشوند، اصلاً فکر کنند راجع به این، ندارند و همه باید حالا اینها میگویند ۱۴ تا. من راجع به مثلاً که فضا این را شنیدم. راجع به سعد سلمان. همه میگویند: «آنها تربیت شده دست اهل بیت بودند. ما کجا، آنها کجا.» یعنی خیلی بیایند پایینتر. هر که آدم خوبی است، «ما کجا، آنها کجا.» جالب اینجاست که همه میشناسند خدا را که درست چیست. در هر صورت این را میفهمند ته وجودشان؛ ولی از آنجایی که خدا را یک چیزی تعریف کردند که بالای نشسته، ما را دارد نگاه میکند. یک چیز ذهنی است. هیچکس به مخیلش نمیرسد که همین، همین بود که همین الان میفهمیدی ها. یعنی نمیدانم، در دست بست بود. تو یک خدای جعلی ساختند واسه آدمها که اون خداست دیگر تو زندگی ما. وگرنه همیشه کنار ما، همیشه با ما. یک خدایی ساختند، خدا را معرفی نکردند. خدا برایمان ساخته، خدای ذهنی. در حالی که خدا که ذهنی نیست. حقیقت عالم. مشکل اینجاست که میگویند که ما را چه به حقیقت. ما که دسترسی به حقیقت نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم. اینجا مشکل دارد. نداریم. نداریم. نمیتوانیم کار را خراب کنیم. میگویند خداشناسی ممکن نیست. خدا رحمت کند آقای مصطفوی است. اصلاً آقای مصطفوی تو سمت کاشانک، آنجا یک مسجد داشت.
و ما آنجا میخواستیم، استاد فلسفه دانشگاه الهیات هم بود. یک دفعه به ایشان عرض کردم. عید غدیر که میشد، خب میرفتیم دیدن سادات با رفقا و دوستان، دیدن ایشان هم میرفتیم. دیگر به مناسبت ما آنجا بیکار نمینشستیم. یک سری سؤالی هم میپرسیدیم و یک بحثی هم میشد.
به ایشان عرض کردم که به عنوان اینکه خب ایشان فیلسوف بود. گفتند: «فلاسفه میگویند که عقل، مدرک کلیات. معانی کلیه را درک میکند.»
معانی کلیه جایگاهش کجاست؟ ذهن. تو خارج ما کلی نداریم. جزئی شخصی. خدا را با چه باید درک کنیم؟ همه میگویند با عقل. عقل چیست؟ فلاسفه میگویند مدرک معانی کلیه که هیچ جایگاهی ندارد جز در ذهن. خدایی که باید با عقلی که درک کند بنده معانی کلیه است و معانی کلیه هم جایش تو ذهن است. میخواهد درک بشود. یعنی یک خدایی است که جزو مفاهیم کلیه است. معانی کلیه. خدا معنای کلیه است. با عقل که آن را درک میکند، درک میشود. آن هم جایش ذهن است. تمام. این خداست. خدایی که معنای کلی، یک معناست. یک معنای کلی تو ذهن من و شما واقعیت بیرونی ندارد. معنای کلی یعنی مثلاً فرض بکنید که انسان. تو خارج ما تکتک آدمها را داریم. این واقعیت این است. از مجموعه اینها ما یک معنای کلی استخراج میکنیم. میآوریم تو ذهنمان میسازیم به نام انسان که به تکتک آدمها میشود گفت. میگوییم این هم انسان است، آن هم انسان. انسان آن که فرق بین انسان و حیوان. اینها معنای کلی دیگر. میآید تو ذهن. تو خارج ما یک انسان کلی نداریم. اشخاص هستند.
سؤال این بود: «شما به عنوان فیلسوف میگویی عقل این است. بعد میگوییم خدا را با چه درک کنیم؟ میگویی با همین عقل.» خب، این عقل که یک خدایی را میآورد تو ذهن به عنوان معنای کلی. گفتم: «خدا مگر معنای کلی است؟» عید غدیر ایشان تبدیل به عزای محرم شد. روحش شاد. پس چی گفت حاج آقا؟
نه، دیگر نگویم بهتر است. چون یک چیزی گفت که بدتر از… یعنی همان را میگفت: «آقا همان درست است.» بهتر بود تا آن جوابی که داد. گفت: «نه، اینکه میگویند بله همینطور است. خدا کلی نیست، کلی یعنی…» دیگر هیچی نگویم بهتر است. اصلاً خراب شد. گفتم: «کل جزئی و عقل مدرک معانی کل.» هیچی، ولش کن.
یعنی بدیهیترین مقدمات علم منطق را هم یک مرتبه ایشان زیر سؤال برد و برد و هوا و هیچی نگذاشت.
جوابی که داد برای اینکه یک چیزی گفته باشد دیگر. همین. توی مجلس دیگر مشهد منزل استادمان بودیم.
آقای محمد مهدی موسوی خلخالی رحمت الله علیه. آنجا آقای سیدن هم، سیدان مشهد که هنوز زنده است، که خدا بهش سلامتی بده و ایشان هم بود. شخصیت بسیار معروف و خیلی شاخص و از سردمداران مکتب تفکیک. مکتب تفکیک یعنی تفکیک دین از فلسفه و عرفان.
به علاوه عقل. آنجا این سؤال و جواب با آقای استاد آقای مصطفوی را من مطرح کردم. گفتم که من از ایشان سؤال کردم این سؤال را. جواب شما چیست؟ عقلی که فلاسفه میگویند این است تعریفش. که معانی کلیه را درک میکند. معانی کلیه هم جایش ذهن است. در حالی که میگوییم خدا را باید با عقل شناخت.
عقل هم مفاهیم ذهنی را درک میکند. خدا که یک مفهوم ذهنی نیست. ایشان گفتش که آقای مصطفوی اینجا یک اشتباهی کرده و آن اینکه فکر کرده خدا را میشود شناخت. اساساً خدا را نمیشود شناخت. گل بود و به سبزه نیز آراسته شد.
اینکه خدا را نمیشود شناخت با اینکه خدا را با عقلی که فلاسفه میگویند نمیشود شناخت. این دو تا حرف است. ایشان به طور کلی گفت اصلاً خدا را که نمیشود شناخت، ما چهکار به خدا داریم؟ کلاً مشکل تو شناختن ذهن است. آفرین.
و به نظر من، حالا درست است روانشناسان اسمشان روانشناس است، ولی کمتر پیش میآید حتی آنها مثلاً روان را بشناسند، ذهن را بشناسند. کسی میتواند روحشناس باشد که اول روانشناس باشد. یعنی تا مسلط به ذهن نباشد، هیچ وقت نمیتواند آن ذهن را ببیند. کارت ویزیت آوردی شما. یعنی از یک جای بالاتر باید بتوانی ذهن را ببینی، وگرنه اول میگوید باید روانشناس باشی.
آخه تا شیطان را نشناسیم، ما خدا را نمیتوانیم بشناسیم. ما از شیطان را بشناسیم. تمام راه. اگر خدا را میخواهی بشناسی، باید اول روانشناس، شیطان را بشناسیم. تمام راههای فرار از زندان را باید شناخت تا بشود فرار کرد. ویزیت چند است؟ به زبان تسلط نداشته باشی، اصلاً یعنی چی بود، معنی ندارد.
باید بتوانی عبور. به شما این نیست که بشناسی. خب، نه. ببین شما میگوییم لا اله الا الله دیگر. باید از راههای این فرار از شیطان را بشناسی که بهش مسلط باشی، وگرنه آن که هست میشناسیمش. روح شناختنش. نه، ببین خدا را شناختن درون ماست. اصلاً نیازی نیست به شناختش. هست. وجود دارد. خب؟ ولی اینکه ما بتوانیم ذهن را ببینیم. مسلط بشویم به ذهن.
یعنی کسی مسلط است که میتواند ذهن را مثل کف دستش به ذهن تو بره بره بره. نه دیگر. بهش میگوید: «ما تو گوشه گوشه ذهنت نرو. برو بالاتر.» آره. نه، نه، من میگویم کسی میتواند ذهن مثلاً در کف دستش باشد. مثلاً به تو ببینند. آره روح آخه تا شناختن روح هست دیگر.
منظور از شناختی که ایشان میگوید، یعنی بتواند بفهمد که این خدا نیست.
بگذارد کنار. بتواند کنار. روان را نمیشود اول بشناسد. لازم و مستلزم این است که اول برود روان کامل زوایایش را بشناسد تا بتواند برود روی این. علم روانشناسی را نمیگوید. منظورش علم روانشناسی نیست. توجه به جایگاه روان داشته باشید که این من نیستم.
ذهن را بشناسد.
این مفاهیم ذهنی من. اینها خدا نیست. این دو نفری که عرض کردم، هر کدامشان در قله آن مکتب خودشان هستند که آقای قاسد حسن آقای مصطفوی در قله فلسفه به یک معنا مشایی در زمان ما بود و آقای سیدن آن در رأس بله مخالفین فلسفه و عرفان و مکتب تفکیک در زمان ما هست. آدمهای خوبی هم بودند. بسیار خوب. عقلی که گفته میشود آن عقلی که فلسفه میگوید نیست. اگر ما گفتیم که خدا را نمیشود شناخت.
پس هدف ما کیست تو دنیا؟ هدف را چه قرار بدهیم؟ هدفی را که نمیشود شناخت، چگونه میتواند هدف باشد؟ هدف یعنی چه؟
هدف یعنی اونی که شما بهش برسی. باهاش یکی بشوی.
باهاش ممزوج بشوی. دیگر او بشوی. این را میگوییم هدف. هدف چیزی است که هر لحظه با ما هست، بوده، خواهد بود. اگر موانع ذهنی را بزنیم کنار، میتوانیم ملاقات کنیم. تمام حقیقتی است که در جان ما هست را میآید، برپا میشود. قیامت میشود. قیام میکند.
قائم میشود، رو میآید. این میشود هدف. روی همین حساب که میگویند نمیشود خدا را شناخت، نتیجه میگیرند پس خدا هدف نیست. مقصد خدا نیست. دیگر اینجا باید با اینها یک مقدار هم بحثهای نقلی هم کرد.
که پس اینکه امیرالمؤمنین میفرماید که: «یا غایه اعمال العارفین، منتهای…» نمیدانم، مقصد اینها چیست. اینها اینها تنزل میکنند و میآیند پایینتر. میگویند: «خدا را که نمیشود شناخت. ما باید به امام برسیم.» هدف امام. امامشناسی دیگر. میرود تو یک فضاهای نامفهوم، گنگ، گم که هزاران سؤال دیگر ایجاد میکند که مقصد امام است. خب، میگوییم مقصد امام چیست؟ بعضیهایشان میگویند مقصد امام خداست؛ ولی مقصد ما. ما خدا را نمیتوانیم. میگوییم امام میتواند خدا را. ما نمیتوانیم خدا را بشناسیم، امام را میشناسیم. مقصد ما میشود امام. بعضیهایشان هم میگویند: «نه، امام هم نمیتواند خدا را بشناسد.» تازه آن شناخت هم آن شناختی نیستش که ما میگوییم که شناخت. شناخت شناخت هم آره، یک شناخت همینجوری پشمکی ذهنی. خیلی خلاصه.
قای سلطانی یک جمله داشت. جملهاش به نظرم جالب بود. یکی از مطالب اولش بود. نوشته بود: «هدف لحظه اکنون است. اکنون را دریابید.» آدم میتواند تمرین کند.
هدف لحظه اکنونی. یعنی تو ذهن نباشد، تو واقعیت زندگی کن. جمله قشنگی بود. کو کسی که بتواند درکش کند. بفهمد یعنی چه؟
خدا را بتواند معنا کند. یعنی چه آخه خدا؟ بعد میگوییم هدف خداست. بعد میگوییم هدف خدا نیست، امام است. امام مگر غیر از خدا هدف دیگری دارد؟ خودش چه هدفی دارد؟
بعد حالا امام. حالا امام کیست؟ مگر امام را میشود شناخت؟ اگر منظورت از شناخت، شناخت ذهنی است که میگویی خدا را نمیشود شناخت، یعنی شناخت ذهنی امام را هم نمیشود شناخت. به معنای شناخت ذهنی امام را هم نمیشود شناخت. حقیقت شناخت نیست. شناخت ذهنی هست؛ ولی امام که ذهن نیست. امام که یک موجود ذهنی من نیست. شناخت ذهنی من از امام که امام نیست.
فرقی ندارد با خدا شناخت. امام را که نمیشود شناخت به این معنا. باقی موجودات را هم نمیشود شناخت. چرا؟ مگر شناختی که شما از اشیاء اطرافت داری، اینها خود آن است؟ که خودش نیست. شما هر چیزی را که میشناسی، شناختی که از آتش داری، این آتش است؟ این اگر آتش باشد که باید ذهن شما آتش بگیرد. هم شناخت داری، هم ذهنت هم آتش نمیگیرد.
شناختی که شما از آب داری، این آب نیست که. حقیقت آب یک چیز دیگر است. یک مفهوم ذهنی است. یعنی کشف. این مفهوم ذهنی که آب نیست. اگر آب بود که خیس میشد ذهنت. یک دریا و یک اقیانوس را تصور کن، باید غرق بشوی. هیچ غرق نمیشود. به آن معنا که اینها میگویند خدا را نمیشود شناخت، امام را هم نمیشود شناخت.
هیچ چیزی را نمیشود شناخت.
شما بهشان اینها را نمیگفتی یا مثل غرق بیشتر از این مقداری که من با اینها بحث کردم، بحث میکردم، تمام. یعنی دیگر آن، من میگویم: «آقا روز عید غدیر من باید عیدی بدهم. باید نمیشود که برسانم به یک جایی که انسان تا الان با همه باید همینجور باشیم. نباید بحث بحث را تا آخرش ادامه بدهیم.»
نباید تا آخرش برویم. با همه. چون مگر یک عدهای باشند خاص از اولیای خاص خدا، خالص خالص و الا خرابکاری میشود. بحث را تا آخرش نروید. یک اشاره کنید. گرفت، گرفت. نگرفت، ولش کنید.
وقتی هم گرفت دیگر پیگیری نکنید که اقرار کند که گرفتم، محکوم شدم. مثلاً حرف من غلط بود، حرف شما درست. نه، نه، اینها را دنبال نکن. نگذارید کار به یک جایی برسد که اقرار به شکست کند. الان یک بحثی که الان مطرح در رابطه با آمریکا مسئله همین است دیگر. آمریکا شکست خورده است.
یک عده از مردم ما میگویند ما باید اینقدر پافشاری کنیم تا این اقرار کند که من شکست خوردم. آخه اقرار هم کرده دیگر، چگونه؟ نه اینجوری قبول نیست. بیشتر از این. بیشتر ببینید، شما وقتی با یک کسی بحث میکنی، تو بحث وقتی جواب درستی نمیدهد، یعنی یعنی شکست و اقرار به شکست که هست عملاً.
اما اینکه بیاید و بگوید، بگوید، بگوید مثلاً این چی، این چی، این چی فلان. این این غلط کرد. نگذارید کار به اینجا برسد که آن بخواهد پا روی نفس گذاشتن و اینجور. همه ما یک ترامپی تو درونمان داریم. بیاید یا نیاید دست این که حالا ما اقرار بکند یا نکند. ما بخواهد به فکر بیاید. شما باید تذکرتان را بدهید. ولی این حجاب خیلی میسنجیم.
یعنی اصلاً معمولاً نمیخواهد که اصلاً چیزی قبول کند. اصلاً بخواهد فکر کند بهش. بله. خدا کند علم باشد آخه. بعد بشود حجاب. ما داریم تو علمش ایراد میگیریم. میگوییم علم نیست. اشتباه داری میگویی. از نظر علمی داری اشتباه میگویی.
منتها وقتی ما به اینها توجه میدهیم، تذکر میدهیم، این آقا این تناقض داری میگویی. منتقل میشود، متنبه میشود و اقرار نمیخواهیم بکند؛ اما پیگیری هم دیگر نمیکند که خب حالا جوابش چیست، راهحلش چیست. ما هم یک مقدار بخیلیم تو این زمینه. آره دیگر، زود راهحل را نمیریزیم. قلک پول خود نیستیم که تلقتلق صدا بدهد.
این همسان ما هیچ وقت نگفتهایم. حرف گفته شده. گیرنده ضعیف طالب باید باشد دیگر. تنظیم نیست. حکمت را از اهلش نباید دریغ کرد چون ظلم به اهلش میشود. مثل اینکه بگویی خدا دریغ کرده است. و حکمت را به غیر اهلش نباید داد چون ظلم به حکمت میشود. باید طالب باشد. باید باید تشنه باشد.
خواهان باشد. باید یک مقدار اینجا اسمش را هر چه میگذاریم، بخل میگذاریم. نمیدانم چی میگذاریم. هر چه بگوییم بله. بله. بله.
الان تو این جنگ بین ایران و آمریکا الان یک عده همین را میگویند. میگویند که آقا یک پنجره فرار برای ترامپ بگذاریم که این دیگر بگوید مثلاً بله، پیروز شدم. من شکست نخوردم لااقل. پیروز هم نشدم، شکستم نخوردم.
یک کاری کنیم که این دیگر بیشتر از این انتقام پیدا نکنیم. ولی پررو بعضی هم همین را میگویند. میگویند ببین این را ما باید یک کاری کنیم که چنان زمین بخورد که دیگر نتواند از جا پاشود. یعنی چگونه هم اقرار بگیریم.
دیگر اصلاً همچین چیزی امکان ندارد، شدنی نیست. چرا؟ انتخابشان نه. نه، تو دنیا و از نظر بینالمللی و ظاهری و اینها باید بیاید غلط کردن بیفتد.
میگویند اینقدر باید بزنیم موشک تا این این، نه اینکه به غلط کردن نیفتاده است، افتاده. بیشتر از یعنی صریحاً هم بگوید که غلط کردم، چیزهای دیگر هم بگوید. بله. یعنی بگویم مسلمان شدم. نمیشود شیطان نمیآید بگوید من مسلمان شدم که. دارد ادعای عملاً خدایی میکند. نمیگوید مسلمان شدم ولی میگوید غلط کردم که واقعاً به این نتیجه رسیدهایم که بابا این میگوید من پس اینها نمیتوانم. خودش را جمع نمیکند.
یک ذره کوتاه بیاید و حالا موقت که به جا که سر جایش، ولی یک ذره حس کند که نه بابا مثل که اینها کم آوردند، دوباره میخواهد اعمال قدرتش را بکند. یک عده هم همین را میگویند. حالا کدام درستتر است؟ نظرتان ببینید، همهاش حرفهای درستی است. سر جای خودش درست است. به جا اگر که باشد، همهاش درست.
اینکه الان جایش چیست و کدام جای کدام است، این احتیاج به شناخت اصطلاحاً میگویند میدانی دارد. در معرض میدان بودن و احاطه بر اوضاع و احوال میدان دارد.
ببینید ما با آمریکا وقتی درگیر شدیم تا ۴۰ روز هی آن میزد، ما میزدیم. همهاش هم آن میزد، ما جواب میدادیم. دیگر هی آن زد، ما جواب دادیم. آن نمیدانست که ما تا کی میتوانیم همینجور هی جواب بدهیم. هی میزند، ما جواب میدهیم، کم نمیآوریم.
هی میگفتند نه دیگر اینها دیگر موشکهایشان دارد تمام میشود، آخر نه. تمام شد. اصلاً میگفتند بزنیم ببینیم چی میزنند، ببینم بیشتر زدی.
چند دفعه این کار را هی تکرار کردند، ناامید شدند از اینکه موشکهای ما تمام شده باشد و تمام بشود. اصلاً گفتند نه اینها تمام بشو نیست و دیگر دارند همینجور میزنند، چیزی باقی نگذاشتند از ما. عین این ماجرا آنور هم هست. موشکهای آنها، رادارهای آنها. نمیدانم، آره، اهداف آنها. آن موقع ما نمیدانستیم چهکار کردیم. الان خوردهخورده دارد صدایش در میآید که اینها داشت تمام، مال اینها داشت تمام میشد. تو آن به به کار. چه میدانیم اینقدر اینها دارند در حالی که الان تقش درآمده که اینها نداشتند، اینها خالی شدند. اینها اطلاعات، حالا اسمش من نمیدانم چیست. ما یک میدان بلد شدیم، همین را میگوییم. اطلاعات میدانی که از آن طرف از این طرف. آنها تمام شده، اینها تمام شده. هیچکدام اینها را دقیق نه اینها میدانند، نه آنها میدانند. اینجوریها نیست که هر کسی این اطلاعات را داشته باشد. روی این حساب نمیشود قضاوت کرد. نمیشود گفت که الان بهش بزنیم، نزنیم، چهکار کنیم. ولی یک به طور کلی ما میتوانیم یک مطلبی را بگوییم و آن اینکه ما برای چه زدیم اصلاً؟ ما که شروع کننده نبودیم. یعنی کرم از ما نبود. تعبیر کرم و با توجه به کار میبرند.
در نهایت آن هدف اصلیاش چی بود آن؟ حالا به آنها کاری نداریم. تو آن هدف اصلیاش همه میگویند شکست خورد.
حالا که شکست خورد، پس هیچی گیرش نیامد. نه، بالاخره این جنگی که شد آنها شروع کردند. ما جواب دادیم. چرا آنها شروع کردند؟
منهای آن اطلاعات میدان و فلان و اینها که گفتیم. منهای آن داریم یک تحلیل کلی ارائه میکنیم. دیدگاه کلی ما اینجوری باید باشد و هست. چرا آنها جنگ را شروع کردند با ما؟ به خاطر اینکه فکر کردند که ما قدرت پاسخگویی نداریم، نمیتوانیم جواب بدهیم، ضعیفیم. چرا نمیرود به چین هم حمله کند؟
برای اینکه میگوید این من برای چه بروم بهش حمله کنم؟ این قوی است. چرا نمیرود به روسیه حمله کند؟ میگوید روسیه زورش زیاد است. از آنها حساب میبرد. چرا به ما حمله کرد؟ برای اینکه از ما حساب نمیبرد. گفت اینها ضعیفاند. حساب باز نمیکرد. ما چرا جواب دادیم؟
برای اینکه حساب باز کند. اینها را اگر ما متوجه نشویم، هیچی را متوجه نشدیم ها. چرا ما موشک زدیم؟ برای اینکه یک سری پایگاههای آمریکا را نابود کنیم؟ نه. یعنی واقعاً نابود کردن پایگاههای آمریکا مهم. چرا، آن هم خوب است، آن هم عالی است، آن هم باید بشود، باید. ولی اصل کار که ما موشک. خب قبلش هم این پایگاهها بود. ما هم موشک داشتیم، داشتیم.
پس چرا نمیزدیم؟ پس هدف آن نیست. هدف آن نبود اصلاً. این موشک زدن ما برای این نبود پایگاههای آمریکا را نابود کند. برای این نبود که اسرائیل را با خاک یکسان کنیم. خب قبلش هم میتوانستیم بزنیم. اسرائیل هم بود. بد هم بود. ما هم که خوب بودیم. خب میزدیم. چرا نزدیم؟ پس هدف این این هم نیست که اسرائیل را با خاک یکسان کنیم.
آمریکا را نابود کنیم. هیچکدام اینها نیست. پس چی بود؟ چیست؟
هدف این است که برای کل دنیا و در رأس آمریکا و اسرائیل یک اسمش را میگویند بازدارندگی ایجاد کنیم و یک جوری بشویم که اینها روی ما حساب باز کنند.
به محض اینکه اینها میبینند یک کشوری ضعیف است. ونزوئلا را چهجور رفت رئیس جمهوریش را چهکار کرد؟ برداشت و برد و اصلاً معلوم نیست چهکار کرد. کجا برد؟ چی شد؟ کوبا را میگوید حل میکنم، بل میکنم. به محض اینکه ببیند یک جایی، یک کشوری ضعیف است، میگوید میخواهم بخورم. نسبت به ما یک چنین ذهنیتی داشت. ما میخواستیم این ذهنیت را برطرف کنیم. تو خیال نکنی که ما نمیتوانیم بزنیم. نمیتوانیم از خودمان دفاع کنیم. بعد از ۴۰ روز این ذهنیت برایش ایجاد شد. آمد به التماس افتاد. به کشورهای منطقه اینور آنور. اولاً گفت بیایید به دادم برسید، کمک کنید. با همدیگر بزنیم. من، من تنهایی زورم نمیرسد. آنها گفتند: «برو فکر کارت هم. اصلاً تو از بعدش میخواستی شروع کنی، به ما نگفتی و خلاصه غلط بود، اشتباه بود. تحلیلت غلط بود. باید حساب باز میکردی از اولش که از قبل اگر یادتان باشد میگفتم ایران یک کلمه ایست تو دنیا. رعب و وحشت ایجاد میکند تو ذهنها.» این ترامپ احمق این را در ذهنش، چون ذهنش خراب بود، ایجاد نکرد. حمله کرد. بعد حالا الان ایجاد شد. اسم ایران میآید، تمام تن و بدنش شروع کرد به لرزیدن. این اتفاق را ما میخواستیم بیاوریم. ما موشک نزدیم تا یک عده کشته بشوند. تو یک سری خانه خراب شود. یک سری نمیدانم پایگاههای آمریکا، یک سری چین و این چیزها. آنها هم که میزنند، همینها. فکر یک قشنگترین جنگی بود که آن هیبت که آمریکا تو دنیا برای خودش تو ذهن را درست کرده بود با همین جوابی که ایران داد که خود آن روزها گفتند که شکستن هیبت آمریکا این کار ما شد. اما اینکه ما میخواستیم خب این را ما باید پیشقدم میشدیم در زدن. نشدیم. ما این را قبلش هم میتوانستیم این کار را بکنیم. موشک هم داشتیم. بزنیم تا هیمنه آمریکا شکسته بشود. میتوانستیم این کار را کنیم. نکردیم. پس موشک زدنهای ما برای این بود فعلاً جایگاه خودمان را تثبیت کنیم. جا بیندازیم. آقا برای ما حساب باز کن. و این اتفاق افتاده است.
حالا اینکه ادامه بدهیم، باز هم بزنیم. یعنی اهداف دیگری را دنبال کنیم. اینقدر بزنیم تا اسرائیل محو بشود. اینقدر بزنیم تا آمریکا مضمحل بشود. اینها میشود اهداف دیگر. اینها هم هستند. یک عدهای هستند اینها را میگویند. میگویند ما باید اصلاً این کار را کنیم. بزنیم اینقدر که هدف را به این مقدار اکتفا نکنیم که خب برای ما حساب باز کرد. به تعبیری میگویند سایه جنگ از کشور ما برداشته شد. دیگر ما مورد تهدید قرار نخواهیم گرفت. از این به بعد برای ما حساب باز بود. این کافی نیست. ما باید دیگر حمله کنیم و بزنیم و داغون کنیم و لتوپارشان کنیم. یک عده هم میگویند که نه، آن را ما نمیگوییم ولی هنوز سایه جنگ از کشور ما برطرف نشده است. این مقدار کافی نبود. هنوز آمریکا به خود نیامده. برای ما حساب باز نکرده است. یک عده میگویند حساب باز کرده است. دیگر آن تمام شد. جواب اینها این است که میگویند که این تهدیدهایی که میکند این از باب این است که میخواهد آره دیگر. خیلی میخواهد دیگر ضایع نشود. نه اینکه واقعاً فلذا دیگر عملاً دیگر حملهای به آن معنا نکرد. این زد و خوردهای جزئی که اتفاق میافتد محسوب چون ما اخبار خودمان را که نمیآییم افشا کنیم. کارهایی که ما میکنیم. آنها که میزنند و خب سر و صدایش در میآید. اما اینکه ما چهکار کردیم که بعد مردم هم یک عده تلویزیون هم دیدم. میگویند آقا رو راست باشید با مردم. حرفها را آخه. چه را بگوییم آخه. ما میرویم یک کندک میکنیم، یک آن مجبور میشود یک کارهایی کند. بعد مال آن صدا دارد. مال ما بیسروصداست. ما مثل اونی میمانیم که گاهی اوقات دو تا بچه تو خانه یکیشان آب زیر کاس، یکیشان نه. اونی که آب زیر کاس مینشیند. یکهو یک فحش به این میدهد، یک فحش به این میدهد. کسی هم نمیفهمد مثلاً من نشسته بودم اینجا. من کاری نکردم. این میگوید نمیدانی چی گفت وای فلان. بلند میشود میزند. زدن آن را میبینند اما فحش دادن این را نمیبینند. این زدهخوردهایی که دارد اتفاق میافتد جز این و اینها که ما میبینیم. ما یک کارهایی داریم میکنیم. نمیخواهیم هم بگوییم ما بودیم، ما کردیم. بعد یک عده میگویند بگویید آقا بگویید که ما بدانیم. آخه چه را بگوییم. نمیخواهیم بگوییم. صلاح نیست بگوییم که ما این کار را کردی. افکار عمومی دنیا بر علیه ما. آره دیگر. افکار عمومی بر علیه ما. البته حالا میگویند خب بشود. ما که موشک داریم. به نظرم خود آمریکا باید فهمیده باشد. این اسلام ایرانیها و اسلام عربها یک فرقهایی با هم دارند. تحلیلگر فرانسوی داشت تحلیل میکرد. همین را میگفت. گفت غربیها یکی از مشکلاتشان این است. هی با کشورهای عربی زیاد ارتباط داشتند. پیک میکنند ایران را با همان تحلیل. اسلام شیعیان فرق دارد با اسلام بقیه مسلمانان دنیا. ما باید آن تحلیل میکردیم. آن آنها بیشتر حالا از این به بعد دستاوردها شروع میشود. تازه از این به بعد شیعه تو جهان گسترش پیدا میکند و تو خود مسلمانان به سمت شیعه شدن. ولی هنوز باز هم تبلیغات سویی که راجع به ایران این تروریست روس کرد، هنوز برایشان روشن نشده است. ولی خب ما از ناحیه خودمان میدانیم که خیلی تجهیزات جنگی پیشرفته غیرقابل تصور برای دشمن داریم که هنوز رونمایی نکردیم. صدایش هم در نیاوردیم و نباید هم در بیاوریم. یک قدرتهایی تو ایران الان وجود دارد که تو کل دنیا اگر بفهمند که ما چنین قدرتی داریم، تسلیم بیقید و شرط میشوند. ولی صلاح نیست آخه و قرار بر این نیست تو دنیا این اتفاق بیفتد. باید اجازه بدهیم که بیداری ملتها اتفاق بیفتد و توسط بیداری ملتها دنیا تسلیم حق بشود. نه با فشار و قدرت و زور و تحمیل و موشک و نمیدانم بمب و و تکنولوژی و امثال اینها. بچههایی که توی مسجد بودند برای عروج رفتن مثلاً صحبت کرده بودیم. میگفتند که مردم عادی وقتی میفهمیدند ما ایرانی، این خیلی احترام. به بیداری ملت را که می بیداری بیداری ملت نگاه بکنید. مردم عادی متوجه شدند که ایران دارد چهکار میکند. صدا و سیما نشان میداد ویدیوهایش را که مثلاً میفهمید ایرانی هم مثلاً میپریدند بغلشان میکردند. میگفتند ما چقدر برایتان دعا کردیم. نمیدانید چقدر لذت بردن اینها از این موشکهایی که ما فرستادیم اسرائیل. ایرانیها سیرکن. من جالب است. خود ایرانیها یک عدهای این دیرک بودند. ایرانیها مثلاً بعدشان هم میآید. مثلاً احساس میکنند اینها همین دورو هستند، شقیقه نیستند. یک مقدار خودمان هم با خودمان را باور نداریم. من یادم هست که هر بار باور نداری عید نوروز تقریباً تقریباً سه هفته گذشته بود از شروع جنگ. یک خانوادهای را دیدیم که اینها بالا مثلاً کاملاً در جریان بود. بعد گفت من ناراحت بودم. کار چند ساعت از اطراف شهید شده بودند. بعد میگفت ببین زدیم ها. ما خیلی به آنها تلفات وارد کردیم ها. بعد من میگفتم نه یعنی خودم انگار باورت نمیکردی. باور نمیکردی. خیلی تلفات سنگین ما اینها به اینها وارد کردیم. باشد یک زمانی که بیایند اینها را توضیح دهند و بگویند. آن بالاییها میدانستند که دارند درست کار میکنند ولی ما انگار باور نداشتیم. چون حرف و توپ و قش اینور زیاد. انگار باور خود آن بالاییها هم نمیدانستند چقدر زد زدیم. میگفت چرا زدیم ولی چه قبرش را الان دارد طبلش را در میآورد. صدایش را در میآورد. هنوزم باز نمیگویند. باز هم محرمانه است. بیچارهشان کردیم. اصلاً یک اثر تخریب انفجاری، یک اثر برد کاری که ایران کرده تو کل افکار عمومی. افکار عمومی بالاخره زمان میطلبد تا بروز خودش را نشان بدهد. این خیلی ترسناکتر است برای اسرائیل. چون از آن جریان آمد غزه و حمله به آن جریان و اتفاقات آن داشت یک استفاده خیلی فوقالعاده میکرد. یک دفعه این قطع شد. یعنی از وضعیت مظلومیت به وضعیتی رسید که الان ظالم است. این بردش خیلی مهم است توی جریان. این خیلی در دنیا الان کل دنیا علیه اسرائیل دقیقاً یعنی اجماع آنور صلح ابراهیم را از این جهت آورده بودند. خیلی حکومتهای عرب خیلی راحت مردم مینشستند. احساس میکردند میپذیرند و داشتند وارد این قضیه میشدند. بعد جلوی همه آن پیمانها گرفته شد.
0 نظر ثبت شده