گفتمان خودشناسی
فایل 2341
استاد حسین نوروزی
شب تاسوعا (۲ تیر ۱۴۰۵)
مصیبت امام حسین(ع) نگاه ما رو به دنیا و آخرت اصلاح میکنه!
امام حسین جایگاه دنیا را در نظر ما اصلاح میکنه؛اگر دنیا ارزش داشت خدا با امام حسین(ع) که بهترین مخلوقشه اینکارو میکرد؟!
راز ماندگاری قیام امام حسین (ع)
یک سوالی که همیشه مطرح است، ایناست که خیلیها میگویند: «این امام حسین (ع) چرا تمام نمیشود ۱۴۰۰ سال است …؟»
یک ماجرای تاریخی علیالقاعده پس از مدتی مورد نسیان و فراموشی قرار میگیرد و تمام میشود. اما امام حسین (ع) همیشه برقرار است. هر سال تازه است.
همه تمام شدند، همه تمام میشوند. خداوند در قرآن میفرماید: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ»؛ همه تمام میشوند. «وَیَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ»؛ اما وجه ربّت تمام نمیشود، باقیاست. امام حسین (ع) همان وجه ربّت است که تمام نمیشود و نخواهد شد. وجه ربّ یعنیچه؟ وجه یعنی آن وجهه، آن جهت، جهت پروردگارت است. بُعد آدمیّتات است، بعد انسانیات است. بعد مادّی و خاکی، تمام میشود؛ اما بعد انسانی، الهی و ربّت هیچگاه تمام نمیشود «وَیَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» کار امام حسین (ع) این است که این بُعد را در وجود من و شما بیدار میکند، احیا میکند. ما را با ربّمان آشنا میکند، به خود میآورد. به همین خاطر، همیشه تازه است، زنده است، باقی است.
بعد فانی در برابر بعد باقی
آنهایی که امام حسین (ع) را کشتند، وجه ربّشان را کشتند. بعد باقی وجودشان را لگد مال کردند، بعد فانی وجودشان را اکرام کردند، بزرگ داشتند، حفظ کردند. خیال کردند با حفظ کردن ا بعد فانی، این بعد فانی، باقی میشود. گفتند: «نگهش میداریم، حفظش میکنیم.» خیال کردند اینها تصمیم بگیرند که بعد فانی وجودشان را حفظ کنند، آن هم حفظ میشود. الان کجا هستند؟ بعد فانی وجود آنها کجاست؟ چقدر زنده ماندند؟
چقدر انسان باید جاهل باشد که بعد باقی وجودش را به بعد فانی وجودش بفروشد، معاوضه کند. عمر سعد گفت: «میروم امام حسین (ع) را میکشم و به حکومت ری میرسم.» او خیال کرد حکومت ری مثلاً… ا ما الان حاکم ری هستیم. بچه دولابیم. دولاب هم ری است دیگر!
خبری نیست. [با لحن طنز و محاورهای] به خاطر اینکه بیاید در دولاب با بچههای دولاب بپرّد، امام حسین را کُشته؟! نمیفهمیم، نمیدانیم یعنی چه؟ خیلی نفهم است! تازه، ری پایینتر از دولاب است، خود ری. ببین دنیا چیست! اگر بزرگ جلوه کند در ذهن کسی، فاتحهاش خوانده است. به داد خودمان برسیم.
هر بُعدی از ابعاد دنیا و هر شأنی از شئونات آن در ذهنت بزرگ جلوه کند، فاتحهات خوانده است. دینت را به دنیایت میفروشی، آخرتت را به دنیایت میفروشی. به خاطر رسیدن به آن. به فکر خودت باش! آنچه که در ذهنت بزرگ جلوه کرده، بازنگری کن؛ کمی روی آن فکر کن، میبینی هیچی نبوده است. کسانی که به خاطر دنیا، به خاطر هیچی… هیچی یعنی الان ۱۴۰۰ سال است از آن هیچی هم گذشته که هیچی دیگر از آن نمانده است. از آنهایی هم که میخواستند به هر چیز برسند، هیچی باقی نمانده است. هیچ اندر هیچ. به خاطر هیچی ببینید آخرت خودشان را فروختند، حقیقت را زیر پا گذاشتند.
چگونه میشود که ارزشها در نظر ما اینگونه میشود؟ تمامش به خاطر بزرگ جلوه کردن دنیا در ذهن ماست. هیچی را همه چی جلوه داده است. میگوید: «اگر به این برسی، تمام است دیگر بیمه میشوی، دیگر همه چیز داری، دیگر به همه جا میرسی! جلویش را بگیر! نگذار اینها را دائم به تو بگوید و در ذهنت بیاورد. کنار کسانی که از دنیا تعریف میکنند و دنیا را در ذهنتان جلوه میدهند، ننشینید. این رسانههایی که میآیند و جلوه دنیا را در نظر شما بزرگ میکنند، از اینجا و آنجا، از این کشور و آن کشور، هی چیزهایی میگویند و تعریفهایی میکنند: بله، این شد، آن شد، فلان شد، بسار شد. سر از دفاع از جنایتکارترین جنایتکاران عالم، که اسرائیل است، در میآوری!
طلبه بود. بلند شد و رفت کانادا. قال الصادق (ع) و قال الباقر (ع) میگفت. یک سفر، اول رفت ترکیه، گفت: «بَه! اینجا بابا…» بعد هم گذاشت و رفت کانادا.
اجازه نده شیطان تو را گول بزند، یعنی خودت را گم کنی، هیچی را یکچیزی ببینی. کل دنیا هیچی نیست، یک چشمبههمزدن است تمام میشود. کِی میفهمی هیچی نبود؟ وقتی مردی؟ نه، لازم هم نیست بمیری؛ آلزایمر هم بگیری، کار تمام است. یک بیماری سخت بگیری، آرزو میکنی که زودتر از دنیا بروی. خدا میداند در این بیمارستانها، کسانی هستند که آرزو میکنند و میگویند: «دعا کنید که ما یک طرفه بشویم.» من به او گفتم: «خب از آن ور بخواب.» هر چه شوخی کردم با او، نمیخندید.
جایگاه خداوند در جان انسان
«عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ» ربّت اگر در جانت بزرگ جلوه کند؛ «فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ» غیر از ربّت و خالقت و خدا، از چشمت میافتد، کوچک میشود. چرا دنیا اینقدر در نظرت بزرگ جلوه کرده؟ خودت را گم کردی. خودت را کوچک دیدی. کم میبینی خودت را. خودت را باختی. میگویند: «دست و پایت را گم کردی.» به پول رسیدی، خودت را گم کردی. به مقام رسیدی، خودت را گم کردی. به هر چه که میرسی، خودت را گم میکنی. خب معلوم است مشکل کجاست. مشکل این است که خودت را نمیشناسی. قدر خودت را نمیدانی. «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً عَرَفَ قَدرَهُ»
ارزش انسان به هدفش است. به همّتش است. کجا را نشانه گیری کردی؟ «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ» هدف آنست که همه چیز را برای رسیدن به آن فدا میکنی. کوچک میبینی، میگویی: «اینها که چیزی نیست! بده برود، مهم نیست.» خدا اگر هدف شد و بزرگ جلوه کرد، به اندازهای که غیر خدا در نظر شما کوچک شد، از همهچیز میگذری. راحت میگذری و فداکاری میکنی.
ما یک خطای بزرگی که میکنیم این است که این کلمات ما را گول میزند. الان گفتیم: «چهکار میکنیم؟ فداکاری میکنیم.» فداکاری یعنی اینکه شما از یک چیز مهمی میگذری؛ «فداکاری کرده بهبه!» مهمترین چیز خودت هستی، ربّت است، آخرتت است، خالقت است، خداست. آن کسی که از خدا گذشته و خدا را دارد به دنیا میفروشد، او دارد فداکاری میکند. آن کسی که دنیا را دارد فدای آخرت میکند، فداکاری نکرده است. چیزی نداده است، آخر چیزی نبود که من بدهم! اینکه من خیال میکردم یک چیزی است که باعث نمیشود که چیزی بشود، توهم من بود. خیال میکردم دنیا خبری دارد، چیزی است. خب این نفهمی من است. معنایش این نیست که دنیا چیزی است و ارزشمند است. در مقابل خدا هیچی نیست، هر عددی در برابر بینهایت صفر است، هیچی است. ربّت از خودت جدا نیست که. ربّت است. خودت را میخواهی به چه بفروشی؟ به غیر خودت؟ به غیر خودت؟ خب برای چه؟ که چه؟ چه معنایی دارد؟ یعنی چه؟ گیرم همه دنیا را به شما بدهند، اما خودت را از تو بگیرند. یعنی چه بگیرند؟ یعنی همه دنیا را بهتو بدهند، آرامش نداشته باشی. آرامش را ازتو بگیرند. تمام آسایش دنیا بهتو داده شود، آرامش ازتو گرفته شود. افسرده باشی. تمام دنیا را بهتو بدهند، ناامیدی بهتو دست بدهد، ناامید باشی. به چه درد میخورد؟
اینجاست که ما دوزاریمان میافتد که از اینهایی که ما خیال میکردیم خیلی مهم است، مهمتر هم هست. هیچوقت این قانون و قاعده یادت نرود. هر چیزی را که خیال کردی خیلی مهم است و میخواستی برای رسیدن به آن، همه هستیات را فدا کنی، کمی دست نگه دار؛ از آن مهمتر هم هست. وقتی دیدی نمیتوانی به آن برسی، غم و غصه عالم آمد سراغت، غصهاش را نخور؛ از آن مهمتر هم هست. غصه آن را نخور. هر مصیبتی بهتو وارد شد، دیدی خودت را داری میبازی؟ دست و پایت را گم میکنی؟ خودت را نباز. از آن مصیبت سختتر هم هست. ناراحت نباش، طوری نیست. تمام آن مال ذهن من و شماست. کار شیطان هم همین است؛ میآید در ذهن، دنیای فانی را باقی جلوه میدهد.
دنیا و آخرت در نهضت امام حسین (ع)
فرمایش امام حسین(ع) در روز عاشورا را ببینید که به اصحابش چه میفرمایند. از بیوفایی دنیا میفرمایند:«این دنیا وفا ندارد، بقاء ندارد.» یکی زودتر میرود، یکی دیرتر، ولی میرود. کِی برود؟ کجا برود؟ چگونه برود؟ این را هم خدا تعیین میکند و دست ما نیست. اینکه طرف حق ایستاده باشی یا طرف باطل، این دست ماست. انتخاب حق و باطل در اختیار ماست.
اگر خدا در جان ما بزرگ جلوه کند، یعنی هدف ما قرار بگیرد، هر چه داریم فدایش میکنیم. نه اینکه هر چه داریم فدایش میکنیم، این مال سطح پایین ماست، چون خیال میکنیم یک چیزهایی داریم و میگوییم برویم فدا کنیم. خدا بشود هدفت یعنی میفهمی هیچی نداری، هر چه هست مال خودش است. میگویی : «به من چه؟ مال من نیست.» مال خودش بود، خودش داد، خودش هم برد، خودش هم گرفت. من پس برای چه آمدم اینجا؟ در دنیا چهکار میکنم؟ آمدم امتحان بشوم؛ گول میخورم، خودم را گم میکنم یا گول نمیخورم و خودم را گم نمیکنم؟ به خاطر هیچی. حضرت میفرماید: «اَلدُّنْیَا جِیفَهٌ» یعنی یک لاشهیِ گندیدهیِ متعفنِ بدبویِ مشمئزکننده. نجاست است. آلودگی است. شما اگر از جیفه بگذری، میگویی: «فداکاری کردم»؟ طلبکار هم میشوی؟ به خدا میگویی: «خدایا میدانی چقدر من در راه تو گذشت کردم؟»
هر روز در خانهتان میروی دستشویی؛ یک شب رفتی مثلاً مسافرت،در این سرِ راهیها، میگویی: «اینجا برویم دستشویی.» میروی دستشویی، میآیی، میگویی: «خب پولش را بده.» میگویند: «پول چه ؟» میگویی: «پول نجاستهایی که ریختم در توالتتان. میدانی چقدر گذشت کردم نمیشود که آخر! مجانی که نیست! پولش را بده.» طلبکار میشوی، یا یک پولی هم ازتو میگیرند؟ میگویند: «آنجا مجانی نیست که، آمدی اینجا. پولی هم باید بدهی بروی دستشویی.» بدهکار هم هستی.
نمیدانیم چه خبر است دنیا و آخرت.نماز میخوانیم، از خدا طلبکار میشویم. روزه میگیریم، طلبکار میشویم. انفاق میکنیم، پول میدهیم، خرج میکنیم، وقت میگذاریم، عمر میگذاریم، طلبکار میشویم. میگوییم: «گذشت کردم.» چه چیزی را گذشت کردی؟ از چه گذشت کردی؟ از نجاست؟ از آلودگی؟ باید یک پولی هم میدادی که بیاید ببرد.
فلذا فرمودند که: «محتاجی که بهتو رجوع میکند و تو نیازش را برآورده میکنی، این یک نعمتی است برای توست.» یک وقت خیال نکنی که تو داری کاری برای او انجام میدهی. یک خیری دارد به تو میرساند، دارد تو را سبک میکند. میروی دستشویی، سبک میشوی؛ دستش را هم ماچ کن. دست مستحق را که بهاو پول دادی، دستش را ماچ کن. دستش دست خداست.
نه! هنوز خیلی کار داریم تا برسیم به آنجایی که حضرت زینب (س) در مجلس یزید، وقتی یزید به حضرت میگوید که: «دیدی خدا با شما چهکار کرد؟ دیدی چه ستم و فشارها و مصیبتها و …، چه بلاهایی سر شما درآورد؟» حضرت میفرماید که: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ «من جز زیبایی ندیدم.» این همه مصیبت! جز زیبایی ندیدم. اگر برای دنیا حساب باز کرده بود، خب این نعمتها همه از ما گرفته شد دیگر. نعمتها چیست؟
یک وظیفهای داشتیم، باید سبک میشدیم، رفتیم. خدا داده بود، باید بهاو پس میدادیم، رفتیم پس دادیم. جانمان را خدا داده بود، باید پس میدادیم. در دنیا آمدیم، به دنیا. «إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» باید بهاو بدهیم. رفتیم پس دادیم. نعمت نمیبیند، که یک نعمتی است که از ما گرفته شد، شد نقمت. نه! «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ جز زیبایی ندیدم. این نگاه، نگاه آرامشبخش است. مصیبتهای امام حسین، نگاه ما را به دنیا و آخرت اصلاح میکند، جایگاه دنیا را در نظر ما اصلاح میکند. اگر دنیا ارزش داشت، خدا با امام حسین (ع) بهترین مخلوقش، این کار را میکرد؟
همهمان هم میفهمیم داریم چه میگوییم ها! هر چه مصیبت بود، بر سر امام حسین (ع) وارد شد. از امام حسین بهتر دیگر شما زیر این آسمان سراغ دارید؟ خالصتر، نابتر. آخرین از پنج تن آل عبا است. اگر دنیا یک ذره ارزش داشت، یک ذره، خدا از اولیایش دریغ میکرد؟ خب میداد به آنها. یک روضههایی است که کم خوانده میشود و آن روضه چرایی شهادت امام حسین (ع) است، نه چگونگی شهادتش.
مظلومیت امام حسین(ع)
شما ببینید، یک مصیبتهایی برای امام حسین (ع) پیش آمده؛ امام حسین (ع) میآید پیش یک کسی، میگوید: «ما را یاری نمیکنی؟» همین را شما فقط تصورش را بکنید. امام حسین (ع) آمده پیش یک کسی، میگوید: «ما را یاری نمیکنی؟ نمیخواهی بیایی به یاری ما؟» خیلی مصیبت است، خیلی گریه دارد. شما بگو یاریش هم کرد. ولی گذاشت، صبر کرد تا امام بیاید به او بگوید. گوش کن چه دارم میگویم. سفیر میفرستد، میگوید: «برو بگو ما را نمیخواهی یاری کنی؟ دارد کار تمام میشود.» خود حضرت مستقیماً به طرف میگوید: «نمیخواهی ما را یاری کنی؟» میگوید: «چرا، میخواهم یاری کنم. یک اسب خوبی دارم، یک شمشیر خوب هم دارم، میدهم به شما،، بروید بجنگید.» حضرت میگوید: «نمیخواهم.» میگوید:«آخر چرا؟ من خودم نمیرسم، کار دارم.» حضرت میگوید: «من یاری تو را نمیخواهم. آمدم یک چیزی گیر تو بیاید. ما که همه شهید میشویم. آمدم یک چیزی گیر تو بیاید. من خودت را میخواهم. پولت را میخواهم چهکار؟ شمشیرت را میخواهم چهکار؟ اسبت را میخواهم چهکار؟ من خودت را میخواهم. آمدم نجاتت بدهم.» این مظلومیت امام حسین (ع) است.
شب عاشورا، آنهایی هم که آمده بودند حضرت را یاری کنند، یکی یکی رفتند. فرق حضرت عباس (ع) با آنهای دیگر را باید بفهمیم. تفاوتها را باید متوجه باشیم؛ نافِذَ البَصیرَهِ بود، فهمیده بود، با شعور بود. اینهایی که با شعورند، هیچوقت آخرتشان را به دنیایشان نمیفروشند. هر چه دارند، هر چه دارند، خرج آخرتشان میکنند. امامشان امام حسین(ع) است. مگر ما اماممان امام حسین(ع) نیست؟ ما هم اماممان امام حسین(ع). همه میگویند: «ما اماممان امام حسین(ع) است.»
اگر هر چه داری، خرج آخرتت میکنی، امامت امام حسین(ع) است. اما اگر یک چیزهایی را میگویی: «نه، این را نمیتوانم دیگر. حالا اسبم هست و این شمشیرم هم هست. اما خودم باید بروم به کارهایم برسم. وقتش را ندارم، حالش را ندارم.» نمیگویم مقابله میکنی با امام حسین(ع). آنهایی که مقابله میکنند با امام حسین(ع)… . نه! درجه امامت امام حسین (ع) برایت چقدر است؟ درجهبندی دارد. چقدر امامت است؟ امامت یعنی هدف وجودت. یعنی به مملکت وجودت دارد امامت میکند، فرمانروای وجود شماست. امام حسین(ع) وجه ربّت است که باقی است. ببین وجه ربّ و جنبه و وجهه الهی وجودت که فطرت الهیات است، چقدر برایت مهم است. چقدر حاضری گذشت کنی از چیزهای دیگر به خاطر این؟ نه اینکه گذشت نمیکنی. درجهبندی دارد. روضه امام حسین(ع) ما را به خودمان مراجعه میدهد. برو در خودت کنکاش کن. بررسی کن. ببین چه کارهای. امام حسین(ع) هیچچیزی برای خودش نگه نداشت. هر چه داشت در راه خدا داد.
همه امامان هدفشان خدا بود و حاضر به فداکاری بودند. برای امام حسین(ع) محقق شد، نشان داده شد. قیامتش در دنیا برپا شد، علنی شد. تمام آنچه را که انبیای الهی، از آدم تا خاتم، میگفتند؛ که فداکاری کنید برای آخرتتان، برای خدا. دنیا فانی است و ارزش ندارد. امام حسین(ع)، یکتنه وارث همه انبیا شد و تمام آنچه را که آنها فرمودند، به منصه ظهور رساند در دنیا. نشان داد. منظور آنها این بود. این جوری نشان داد. میخواهید ببینید انبیا چه میگفتند، میخواهید ببینید انبیا دعوت به چه میکردند.
«لا إله إلّا اللّه» میترسیم که ما هم در جاهایی، چیزهایی، یک جورایی کم گذاشته باشیم، کوتاهی کرده باشیم. وگرنه چرا باید امام زمان ما غایب باشد؟ علت شهادت امام حسین(ع) همان علت غیبت امام زمان(عج) است. به همان دلیلی که امام حسین کشته شد، امام زمان هم غایب شد که کشته نشود. حالا سهم ما چی میشود؟ نکند ما هم در غیبت امام زمانمان سهیمیم؟یعنی در شهادت امام حسین (ع).
روضه امام حسین(ع) باید در ما انقلاب به پا کند. ما را زیر و رو کند. حضرت اباالفضل(ع) خیلی دلش میخواست که برود در میدان و دشمنان امام حسین(ع) را… ولی صدای «العطش»… . قرار نیست ما هر چه دلمان میخواهد انجام دهیم. آمدیم در دنیا که امتحان شویم، که هر کاری دلمان میخواهد بکنیم یا نه، هر کاری که اماممان میخواهد، خدا راضی است. دلمان اماممان است یا فطرت الهی و وجه ربّمان حاکم بر وجودمان است؟ امام حسین(ع) فرمود که: «برای بچهها آب بیاور.» «آب بیاورم؟» تنومندترین نیروی امام حسین(ع)، شجاعترین نیروی جنگی؛ «بروم آب بیاورم؟ تو را در مقابل این دشمنان تنها بگذارم؟» هر چه داشت در این راه داد. برگشت. نه دست دارد. نه چشم دارد مشک آب هم… .داغ آب آوردن هم به دلش ماند.
0 نظر ثبت شده