جلسه خودشناسی

خواسته‌های ذهنی؛ مسئله را پاک نکن، خودت را بشناس

2382

ذهن فعال، خیال قوی و خواسته‌های زیاد به‌تنهایی ارزش نیست؛ ارزش انسان این است که بفهمد از کجا آمده، برای چه خلق شده و حساب خودش را از خواسته‌های ذهنش جدا کند

 جلسه قبلی
9:13 / 00:00
انتشار: 1405/5/20
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2382
استاد حسین نوروزی
(۱۴۰۵)

حل مسئله به جای پاک کردن صورت مسئله

یک فرد ممکن است به لحاظ ذهنی، توانایی بالایی برای خواستن و رسیدن به اهداف نداشته باشد؛ آدمی کم‌استعداد، کم‌هوش و کم‌خواسته باشد. اگر چنین فردی هدفی نداشته باشد، هنر خاصی نکرده است.

اما کسی که ذهنی فعال، خیالی قوی، خواسته‌های کثیر و متنوع، هوش و استعداد بالا دارد و به کم قانع نمی‌شود، اگر این انسان با این استعداد، هوش و خواسته‌های فراوان بفهمد دنیا کجاست، او کیست، از کجا آمده و برای چه خلق شده است و چون این‌ها را می‌فهمد، حساب خودش را از خواسته‌های ذهنی‌اش جدا کند، این ارزشمند است. وگرنه اگر برای اینکه ذهنش را از آن خواسته‌ها — ولو اینکه استعداد بالاست و خیلی می‌خواهد — بدون معرفت و خودشناسی که «ز کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می‌روم آخر؟ ننمایی وطنم» بخواهد به سراغ مواد مخدر، شراب و چیزهایی برود که ذهن را تخریب و از کار می‌اندازند، این ارزشی ندارد.

شما هوش خود را کم کنید، استعداد خود را پایین بیاورید و خواسته‌هایتان را با پایین آوردن استعداد، هوش و قوه خیال از کار بیندازید، این که ارزش ندارد؛ ارزش انسانی ندارد.

مانند یک دستگاه بسیار حساس که با کوچک‌ترین تحریک اثر می‌پذیرد.

فرض کنید یک ماشین یک حلقه دارد که آن حلقه خیلی بزرگ نیست و مسیری که باید طی کند پیچ‌وخم دارد. می‌گویند هر کس توانست این را در این مسیر حرکت دهد و تا آخر برساند، جایزه می‌گیرد. شما هرچه تلاش می‌کنید، نمی‌شود.

برمی‌دارید و این پیچ‌وخم‌ها را صاف می‌کنید. این حلقه را هم که این‌قدر کوچک است، برمی‌دارید و یک حلقه بزرگ‌تر می‌گذارید. بعد می‌گویید: «آه! بفرمایید، دیدید؟»

هیچ‌کس برای شما دست نمی‌زند. مسخره‌تان می‌کنند و می‌گویند: «هنر کردی! موضوع را منتفی کردی! مسئله را حل نکردی! صورت‌مسئله را پاک کردی!» فرقی نمی‌کند.

این دو برای شما فرقی نمی‌کند که صورت‌مسئله را پاک کنید یا مسئله را حل کنید. اصلاً فرق این دو را متوجه می‌شوید؟ اگر متوجه نمی‌شوید، بروید.

اما اگر متوجه می‌شوید، یعنی می‌فهمید که مسئله را باید حل کرد، نباید پاک کرد. و انسان موجودی است که اگر مسائل را حل نکند، نهایتاً قابل پاک کردن نیست. موقتاً شما صورت‌مسئله را پاک می‌کنید، ولی پاک نمی‌شود. دستتان را روی آن می‌گذارید.

این را به آن سرگرم کردن می‌گوییم.

این را به آن مست شدن می‌گوییم. این را به آن تخدیر شدن می‌گوییم. دستتان را روی مسئله می‌گذارید و می‌گویید: «پاک کردم.» آقا! پاک نشده، این پاک نمی‌شود. به‌محض اینکه دستتان کنار برود، دوباره خود را نشان می‌دهد. تا این مسئله را حل نکنید، رهایتان نمی‌کند. و فرق بین حل کردن مسئله با دست گذاشتن روی صورت‌مسئله را متوجه نمی‌شوید. ای‌کاش که پاک می‌کردید. سر جلسه امتحان نشسته، برگه سؤالات را تقسیم و پخش کرده‌اند. چشمش می‌افتد به برگه امتحانی. یک‌دفعه می‌ترسد. برمی‌دارد و ریزریز می‌کند، می‌اندازد زیرپایش که: «آخیش! خیالم راحت شد، تمام شد.» بعد کارنامه‌اش که می‌آید، می‌گویند: «صفر.» می‌گوید: «من که ریزریز کردم و ریختم دور!» می‌گویند: «دست تو نیست، رفوزه شدی.» می‌گوید: «آخه من پاره کردم اصلاً!»

می‌گویند این مسئله، مسئله‌ای است تا حلش نکنی، قبول نمی‌شوی. تنها راهش حل کردن است.

صورت‌مسئله را می‌بیند، وحشت می‌کند، بلند می‌شود و فرار می‌کند. از جلسه امتحان می‌زند بیرون و می‌رود. کجا می‌روی؟ می‌گوید: «می‌روم که در جلسه نباشم.» خیال می‌کند اگر در جلسه نباشد، قبول می‌شود. هنگام نتیجه، می‌گویند: «آقا رد شدی.» می‌گوید: «من که رفتم، من که نبودم در جلسه!»

می‌گویند: «به این حرف‌ها نیست. کاری به این کارها نداریم ما. تو باید این مسائل را حل می‌کردی. آمده بودی در دنیا که این مسائل را حل کنی. نکردی. دستت را گذاشتی رویش که نبینی. بلند شدی و از جلسه رفتی. این برگه امتحانی‌ات را پاره کردی، ریزریز کردی، و رفتی.»

این ذهنی را که خدا به تو داده بود، با مواد مخدر تخدیر کردی. خلاصه با این چیزها مسئله حل نمی‌شود.

کسی که ذهنش را از کار می‌اندازد، بعد می‌گوید: «من الآن هیچ مسئله‌ای ندارم.» خب، تو الآن مسئله نداری به خاطر اینکه دستت را روی صورت‌مسئله گذاشتی یا از جلسه بلند شدی، رفتی بیرون و داری بازی می‌کنی. می‌گویی: «ببین! من هیچ دلم شور نمی‌زند، نگران نیستم، خاطرم هم جمع است، هیچ مسئله‌ای ندارم.»

نه آقا! مسئله داری. سر خودت را گرم کردی و بلند شدی، رفتی و داری بازی می‌کنی.

یک مسیری است که باید بروی. زیبا برو. زیبا، با حوصله، سر فرصت، با لذت، مسئله را زیبا نگاه کن، بررسی کن، و حلش کن.

و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین.

0
0
  جلسه قبلی

0 نظر ثبت شده