گفتمان خودشناسی
فایل 2390
استاد حسین نوروزی
(۲۲ مرداد ۱۴۰۵)
فهرست مطالب [دسترسی سریع]
اهمیت مقام حضرت زهرا (س) و جایگاه زن در خلقت
حدیث خوبیه! بیانگر جایگاه حضرت زهرا (س) و درجات مقام ایشان است. در روایتی دیگر نیز داریم که: «اول ما خلق الله نور فاطمه»؛ یعنی در سلسلهمراتب خلقت، نور حضرت زهرا (س) مقدم بر سایر مخلوقات و موجودات است. همچنین ایشان «ام ابیها» نیز نامیده شدهاند؛ یعنی نسبت به خود پیامبر اکرم (ص) نیز چنین جایگاهی دارند. روایتی دیگر میفرماید: «لولا فاطمه لما خلقتکما» (اگر فاطمه نبود، تو و علی را خلق نمیکردم)؛ یعنی اگر فاطمه (س) نبود، خداوند، پیامبر و امیرالمؤمنین (ع) را نیز خلق نمیکرد.
ما معمولاً استفادههای احساسی از این روایات میکنیم و از کنار آنها عبور میکنیم؛ درحالیکه این بحثها، تنها به احساسات مربوط نیست. برترین اولیای خدا، پیامبر ماست. دوازده امام ما نیز از نسل پیامبر هستند. پیامبر (ص) پدر فاطمه (س) است و امیرالمؤمنین (ع) همسر و کفو فاطمه (س) است و سایر امامان نیز فرزندان فاطمه (س) هستند. محور اینها، فاطمه (س) است. در حدیث کساء محور کیست؟ فاطمه (س)؛ «فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها». فاطمه (س) و پدرش و همسر و فرزندانش. اینکه «لولا فاطمه لما خلقتکما» بالاتر از این است که فاطمه (س) حجت خدا بر سایر امامان است. چون وقتی صد آمد، نود نیز نزد ماست، این ماجرا به طریق اولی صادق است.
جایگاه زن در آفرینش
حالا بگوییم که مثلاً این میخواهد جایگاه زن را در عالم خلقت و عالم بشریت مشخص کند. چون بشر اشرف مخلوقات است، وقتی میگوییم بشریت، یعنی دیگر کل عالم خلقت را گفتهایم. «اول ما خلق الله نور فاطمه»؛ یعنی خدا با خلقت فاطمه (س) شروع کرده است. شیطان و ابلیس، مرد است یا زن؟ بهترین خلق خدا زن است. و بدترین خلق خدا، اگر مرد باشد، مرد است. تفاوت در اینجاست؛ اما اگر ابلیس مرد نیست و «کان من الجن» است، در مورد زن داریم، اما در مورد مرد یعنی ابلیس و شیطان نیز داریم که ضعیف است. اگر بخواهیم از آن طرف نگاه کنیم، این را باید برای مردها بگوییم که سیزده مرد به مقام پیغمبری و امامت میرسند، ولی از میان زنان، یک نفر به این مقام میرسد؛ یعنی نمیرسد! ماجرایش همان ماجرایی است که ماستها را در دریا میریخت.
گفتند: «چرا میریزی تو دریا؟ حیف میشود.» گفت: «میخواهم دوغ درست کنم.» گفتند: «این که دوغ نمیشود!» گفت: «میدانم نمیشود، ولی اگر بشود چی میشود؟» این ماجرای حضرت زهرا (س) اینگونه است. آن «اگر بشود» شده و اتفاق افتاده است. این هم از این طرف. خلاصه به این چیزها نباید نه دل خوش کرد و نه دل ناخوش. هرکسی باید حواسش به خودش باشد.
اختیار انسان: قدرتی فراتر از جنسیت
ماجرای اختیار انسان، ماجرای عجیبی است. ربطی هم به زن و مرد ندارد، به جنسیت هیچ ارتباطی ندارد. اختیار انسان قدرتی است که جنسیت بردار نیست. اگر این قدرت اختیار انسان فعال شود، فعلیت پیدا کند و رو بیاید، هیچ مانعی در مقابلش تاب مقاومت و ایستادگی نخواهد داشت. تمام موانع را از بین میبرد و مثل لامپهای فلورسنت میماند. چقدر مولکول در این لامپ، همه به هم ریخته است! وقتی شما کلید را میزنید، آن ترانس یک برق هزار تولید میکند. تمام آن مولکولهای داخل لامپ فلورسنت و لامپ مهتابی که قدیمها بود و الان دیگر نیست، تمام آن مولکولها را سر جایشان قرار میدهد. لامپ روشن میشود. روشن شدن لامپ مهتابی به خاطر مرتب و منظم شدن مولکولهایی است که در لامپ است. یک برق قوی، اختیار انسان اگر که رو بیاید، کلیدش بخورد، آن ترانسی که دارد تولید انرژی و برق کند، میترکاند. هیچ مانعی سر راهش معنا ندارد دیگر؛ یعنی تمام تهدیدها تبدیل به فرصت میشود. خیلی عجیب است. هرچه گناه کرده در طول عمرش، تبدیل به حسنه میشود.
چه خاصیتی دارد این؟ هرچه عمل خلاف، غلط، اشتباه، نابجا، بدی، زشتی، تمام مرتب منظم سر جای خودش قرار میگیرد، تبدیل میشود به نور و روشن میکند. هرچه بیشتر گناه کرده، معصیت کرده، غلط کرده، نورانیتر میشود. «یبدل الله سیئاتهم حسنات». معنایش این است. این خاصیت به فعلیت رسیدن اختیار در انسان است. «الا من تاب». «تاب» یعنی قدرت اختیارش فعال شد. انتخاب اولیهاش از ناخودآگاه به مرحله خودآگاهش منتقل شد. یک مرتبه دوزاریاش افتاد. مثل آدمی که خواب بوده و در خواب خیلی کارهایی کرده بود، خیلی جرم مرتکب شده، خیلی ظلم کرده، خیلی گناه کرده، اشتباه کرده؛ هرچه.
در یک روایت نه، چندین روایت داریم که گناه ثقلین، جن و انس با هم جمع شوند و گناهانی را مرتکب شوند، این در نامه اعمال این شخص باشد. به محض اینکه از خواب بیدار شد، تمام شد. همه میگویند خواب بودم. خواب بودم، من نبودم، داشتم خواب میدیدم. به من چه شد؟ اتفاقاً عامل بیدار شدنش همان گناهانی است که در خواب مرتکب شده. چگونه؟ از بس گناه کردهاند، میخواهند مجازاتش کنند. بالاخره عذاب وجدان دارد، فشار دارد، آسیب دارد، جرم کرده، مجازات دارد. میگیرندش و میخواهند عذابش کنند. از شدت عذابی که در خواب اینهایی که خواب دیدهاند میدانند چگونه است، وقتی در اوج عذاب میرسی، یکباره بیدار میشوی. همان باعث میشود بیدار شویم، وگرنه بیدار نمیشدیم. یک خواب آرام و ملایم، اصلاً دیگر باید حالت به هم بخورد، باید عذاب بکشد. آن عذابی که میکشد بیدارش میکند. آن رنج و سختی عظیم که متحمل میشود و به او وارد میشود، شوکه میشود و این را بیدارش میکند. بیدار که میشود، تا مدتی هم هنوز تحت تأثیر خوابش است که آثار شدت عذاب و ناله دارد. مثلاً در خواب اگر گریه میکرد، این گریه کمی ادامه پیدا میکند.
فهم حقیقت توبه و تغییر گناه به حسنه
حالا اینکه خدا میفرماید «یبدل الله سیئاتهم حسنات»، خب این یک حقیقتی است که خدا بیان میکند؛ تعبدی نیست که چون خدا گفته ما قبول میکنیم، میفهمیم دارد چه میگوید، مییابیم و در خودمان درکش میکنیم. داریم. یک لحظه شما در خواب هفتاد سال عبادت کن. یک خواب همان ملایم و بدون دغدغه، بیدار نمیشود. اما آن چیزی که باعث شود شما یک لحظه تفکر کنی و شما را از خواب بیدار کند، به خود بیاورد، به هوش بیاورد.
در مناجات شعبانیه یادم هست که قسمتی از آنجا میفرماید: «الهی لم یکن لی حول فأنقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتی»؛ (خدایا قدرتی ندارم که خود را از گناه دور کنم، مگر در زمانی که به خاطر محبتت مرا بیدار کنی) یعنی خدایا من با تو مناجات میکنم و راز و نیاز میکنم مانند کسی که گناه کرده است. از جایگاه یک گنهکار معصیتکار، معلوم میشود آن کارها را انجام میدهد که امام معصوم میگوید: «من از جایگاه او با تو صحبت میکنم.» خود را در آن موقعیت و وضعیت قرار میدهم، گناهانم را وسیله قرار میدهم. یک همچین تعبیری.
خواندهام که: «یا من یقرأ دعاء دعاء من لم تعجل علیه نفس فی هواه» (ای کسی که دعای کسی را میخوانی که در هوای نفسش به خودش شتاب نورزیده است) یعنی خود را در این جایگاه قرار میدهد. غیر از این باز هم فرازهای دیگری مشابه این دارد. حالا این مناجاتها، این دعاها را همینجوری هی ما بخوانیم، بخوانیم، بخوانیم، نفهمیم که اینها یعنی چه؟ از کجا صادر شده؟ چرا اینجوری فرمودهاند؟ آنی که اینها را فرموده چه فکر کرده؟ چه در ذهنش آمده؟ چه یافته؟ از کجا صادر شده این حرفها؟ کجا را نگاه میکرده و اینها را میگفته؟
اینها را باید بخوانیم به امید اینکه یک روزی به حقیقت اینها برسیم و بفهمیم که اینها چه بود و چه فرمودهاند. اینکه میفرماید گناهانم را وسیله قرار میدهم برای اینکه «حتی اقرار به ذنب الیک وسیلتی» (حتی اقرار به گناه وسیله من به سوی توست). خب حالا حتماً باید گناه کرده باشد تا اقرار به گناه وسیله باشد؟ یعنی خود را میآوری در جایگاه کسی که پشیمان و نادم است. آن حالت، یک حالت بیداری است، به خود آمدن است. آن حالت است که ما را با فطرتمان و خدای خودمان مرتبط میکند.
اگر دیدی اینها را که میخوانی به خود میآیی و بیدار میشوی، تمام است. درست است. اما اگر هرچه میخوانی هی گریه میکنی، اشک میریزی، سینه میزنی ولی یک ذره نورانی نمیشوی، بیداری در آن نیست و فهم پیدا نمیشود. فهم گریه نمیخواهد. اشکت آمد، آمد. نیامد، نیامد. گاهی میآید و گاهی هم نمیآید. روی آن تکیه نکن. به این طرف حواست باشد، فهم را به آن توجه کن. بیرون دنبال حقیقت نگرد. بگویی خب این اشک از چشمهای من آمد، نیامد. اگر آمد، این بیرونی است دیگر، پس معلوم میشود. نه، ببین فهمیدی؟ این درست شد. دیگر هیچی دیگر نمیخواهم.
انتخاب در عالم ذر و مسئولیت آن
یک انتخابی همه ما کردیم در عالم ذر وجود ما. آن انتخاب هدف است، سرنوشتساز است، مقصد است؛ که من کجا میخواهم بروم و چه میخواهم. آمدیم در دنیا، یادمان رفته که چه خواستیم. آنی را که خواستیم، رفته زیر و رویش را حجابها گرفته، پردهها آمده و همهاش هم ذهنی است. آن خواست اولیه ما مراتب داشت. آدمها همه یک مرتبه ندارند. خواست اولیهشان که در باطن و خفای وجودشان است و الان هم یادشان نیست، نمیدانند چه انتخاب کردهاند، چقدر خواستهاند، آنی را که انتخاب کردهاند چقدر خواستهاند. «اشهدهم علی انفسهم الست بربکم؟ قالوا: بلی». از همه اقرار گرفت خدا و میثاق بستند با خدا. فطرت همه ما الهی شد.
چقدر به این عهد و پیمان و میثاق پایبندیم. از همانجا اختیارها بود؛ یعنی انسانها با قدرت اختیارشان گفتند: «بلی». «الست بربکم؟» خدا فرمود: «من پروردگار شما نیستم؟» همه گفتند: «بلی.» همه یعنی حتی سوء انتخابیها با اختیارشان هم گفتند: «بلی.» یک عده راست گفتند، یک عده دروغ گفتند. سوء انتخابیها دروغ گفتند. «بلی» دروغی گفتند. «بلی» دروغی گفتند. حسن انتخابیها صادقانه گفتند: «بلی.»
درجه دروغگوییها با هم فرق دارد. بعضیها زود دروغ را گفتند، همان اول زود گفتند: «بلی» به دروغ. بعضیها یکخورده کشش دادند که دروغ بگویند یا نگویند، بگویند یا نگویند و بعد گفتند. درجه حسن انتخابی با هم فرق دارد. بعضیها تا خدا گفت: «الست بربکم؟» این را سریع گفتند: «بلی» صادقانه. بعضیها یکخورده طول کشید تا جواب بدهند که: «بلی.» آن انتخاب و آن درجه، حکایت آن حکایت باطن اخفای جان هر یک از ما در عالم دنیاست. همین است. خودمان بودیم دیگر و خودمان هستیم؛ یعنی همین الان آن ماجرا هست.
به واسطه همان درجاتی که انتخاب کردیم، این ظرف را به ما خود دادند. چقدر مثلاً حکمت یعنی همین. خدا حکیم است. یک وقت میگوییم خدا عادل است، یک وقت میگوییم خدا حکیم است. خدا عادل است یعنی خلاصه ظلم نمیکند، نابجا عمل نمیکند، اصلاً معنا ندارد ظلم. یک وقت میگوییم خدا حکیم است یعنی تمام حوادث و اتفاقاتی که دارد برای ما پیش میآید از ظرفمان گرفته تا شرایط محیط، حوادث، اتفاقات، جنسیتها، مذکر باشد، مؤنث باشد، محل تولدها، جغرافیا کجا باشد، زمان کی باشد، تمامش حکیمانه است. حکمت دارد. چون خدا عادل است، از روی حکمت عمل میکند. نتیجه عدل میشود حکمت. سوء انتخابیها میتوانم دروغ بگویم، بعد از همانجا دروغ گفتن که اینجا ظهور و بروز دارد پیدا میکند.
**حضار:** حاج آقا، نمیتوانیم بگوییم حق دارند که خدا هست، از تو میگویم قانون را خیلی درست گفتند، ولی نمیخواهند خدای ولی ما نمیخواهند. یعنی دروغ گفتن؛ یعنی قبول دارم خدا خالقشان است، ولی نمیخواهند به خدا اعتقاد داشته باشند. شما میخواهی بگویی آنجا اختیار در کار نبوده؟ «الست بربکم» را بدون اختیار گفتند؟ پس نه دیگر، با اختیارشان بگویند «الست بربکم؟ قالوا: بلی.» یعنی اینکه من تحت پروردگاری آری.
**سخنران:** یعنی اعتقاد، باور، پذیرش. در بعضی از روایات داریم که مضامینی دارد که نشان میدهد با اختیار یعنی اختیارشان نقش داشته. در این گفتن «بلی». همه گفتند: «بلی». اما یک عده واقعی گفتند، یک عده غیر واقعی. یک عده زودتر گفتند، یک عده دیرتر گفتند. این را هم داریم.
معنا کردن این روایاتی که مربوط به عالم ذر و عالم الست و روایات آن است، جزء مشکلترین مباحثی است که تمام محدثین و روات و اینها، علما در معنای اینها با همدیگر اختلاف هم دارند، گیر کردهاند و اقرار میکنند به مشکل بودن و دشوار بودن؛ ولی با توجه به خودشناسی و معنای فطرت و اختیار و جمع بین اینها، اینها همهاش معنایش، تمامش روشن میشود که برایت اینجا چه بوده و گفتهاند که بعد از من امیرالمؤمنین علی (ع) مولای شماست. تمام آنهایی که آنجا بودند، بدون استثنا اقرار کردند. اقرار کردند، هم با اختیار. کسی مجبور نکرد. ولی یک عده کاملاً منافقانه گفتند، دروغ گفتند. بله. یعنی با خواست خودشان خواستند که منافقانه رفتار کنند. این هم راجع به همان است. احسنت. تجلیاش در غدیر است.
خودشناسی و عدم تغییر انتخاب در عالم ذر
همه تلاش ما باید این باشد که خودمان را پیدا کنیم، نه خودمان را عوض کنیم. عوض شدن ما به پیدا شدن ماست، نه به عوض شدن ما. انتخاب اختیاری هم عوض نمیشود، نه، نمیشود. شما اگر بگویی که نه، من میخواهم بروم انتخاب اختیاری که در عالم ذر کردم را عوضش کنم. چرا میخواهی عوض کنی؟ برای اینکه آن را دوست ندارم، نمیخواهمش. معنایش این است که اینی که داری میگویی، انتخاب اختیاری عالم ذر تو نیست، آنی که خیال میکنی. آن خیالت، خیال میکنی یک انتخابی داشتی، الان میگویی میخواهم بروم عوضش کنم؛ یعنی من اینم، آن نیستم.
اول که خودشناسی آشنا شدیم، نگران این بودیم که نکند آنجا کم انتخاب کرده باشم. حالا چه انتخاب کردم؟ یک نگران میشدم. ولی یک بنده خدایی داشتم، با چپ میدیدم. گفت: «اگر انتخاب آن را کردی خیلی بد است.» الان دیگر اگر کم انتخاب کردی، دیگر نمیتوانیم کاری بکنیم. وقتی میگوییم دوست داری که بالا باشد و نگرانی کم بوده، یعنی بالاست. یعنی این است. یعنی الان باید هنوز پیدایش نکرده. هنوز پیدایش نکرده.
همه تلاش ما این است که چه انتخاب کردم، چه خواستم و آنی را که خواستم چقدر خواستم، در راستای همان حرکت کنم و خلاف آن حرکت نکنم، خلاف آن زندگی نکنم وگرنه پشیمانی دارد، میشود جهنم. اگر کسی حسن انتخابی خدا را انتخاب کرده و فطرت خودش و هدف فطری خودش را هدفگیری اختیاری کرده، ولی دارد در مسیر شیطانی حرکت میکند، این مسیر شیطانی مسیر منتخب اختیاری خودش نیست. به محض اینکه بفهمد که کجا میرفتم، دچار عذاب وجدان میشود، میشود جهنم. جهنم این است دیگر.
جهنم حسن انتخابیها همین بیراه رفتنهاست، همین ضلالتها و گمراهیهاست و توبه هم معنایش همین است. سوء انتخابی که توبه نمیکند. توبه یعنی بازگشت، بازگشت به آن انتخاب الهی خودم. من خدا را انتخاب کرده بودم، داشتم مسیر غیر خدا را میرفتم، فهمیدم، به خود آمدم، برگشتم در مسیر خدا و به سوی خدا. این را بهش میگوییم توبه. سوء انتخابی هم ممکن است اشتباهی مسیر خدا را برود، اشتباهی مسیر خدا را برود.
او هم به خود میآید، متوجه میشود یک روزی یک جایی در امتحانات خودش را پیدا میکند، ولی به آن نمیگوییم توبه. او هم توبه میکند یک جورایی، ولی توبه معنایش رجوع به خداست. خدا توبه را قبول میکند، میپذیرد. «تواب» این یعنی وقتی که شما از بیراهه، شما حسن انتخابی از بیراهه غیر خدا به سوی خدا حرکت میکنی، نه از بیراهه خدا به سوی غیر خدا بروی. کسی که سوء انتخابی و اشتباهاتی دارد، راه خدا را میرود. نمیگوییم گمراه است. نمیگوییم این ضاله است، گم است، گمراه است. همه این عناوین برای حسن انتخابیهاست.
تمام مواعظ برای حسن انتخابیهاست. برای این است که حسن انتخابیهایی که انتخاب نهایی و اولیهشان خدا بوده، الان گماند، از این گمراهی در بیایند، توبه کنند؛ یعنی دوباره برگردند به سوی خدا. معنای توبه این نیست که سوء انتخابی تبدیل به حسن انتخابی شود مثلاً. موعظهاش کنیم، نصیحتش کنیم، اینقدر نصیحت کنیم تا سوء انتخابی یکهو بشود حسن. نمیشود. این نیست.
حسن انتخابی که از هدف منتخب اختیاری عالم ذر وجودش فاصله گرفته، اشتباه کرده، راه را عوضی دارد میرود، هدایت شود. هدایت مال اینهاست وگرنه «لا یزید الظالمین الا خسارا». همین قرآن که هدایت میکند، همین قرآن «لا یزید الظالمین الا خسارا». برای آنهایی که سوء انتخابیاند جز خسران هیچی دیگر نیست. آنها را جهنمیتر میکند، زودتر وارد جهنمشان میکند.
**حضار:** «هم از سید سعید فی بطن امه و شقی شقی فی بطن امه».
**سخنران:** منتهی فهمیدن این معنا متوقف بر درک این حقایقی است که عرض کردیم. فقط در خودشناسی میشود این را درک کرد که چطور میشود که امام صادق (ع) فرمود که: سعید از اول سعید بوده، شقی از اول شقی بوده. و این سعادت و شقاوت نهایی از اول بوده، نه سعادت و شقاوت الان. یک سعادت و شقاوت نهایی داریم. این از اول بوده. «من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم/ روز اول که آمدم دستور تا آخر گرفتم.» یعنی از همان روز اول تکلیف من روشن بود که آخرش چه میخواهم. این وسطها خودم را گم کردم. فکر کردم این را میخواهم، آن را میخواهم، آن را. هیچکدام اینها نبود. اسم قیامت انسان که حالا همه انسانها میگویند اسم قیامت که اسم دیگرش یوم الحسره است. بله. حسرت مال همینهایی است که پیدا نکردند. چون میگویند که همه حسرت میخورند یعنی همه حسرت این را دارند.
حالا کسی که هدفش را گم کرده بوده و به قیامتش میرسد و میبیند که چقدر مثلاً آنی را که انتخاب کرده بوده را نخواسته یا نرفته دنبالش. این چگونه است؟ چون مثلاً حسن انتخاب و سوء انتخاب اگر بخواهند حسرت بخورند، در مسجد و قیامتشان چگونه میشود که حسرت مال چیست؟ حسرت میتواند مال حسن انتخابی باشد که خودش را گم کرده، راه را گم کرده و خب وقتی خودش را پیدا میکند، حسرت میخورد که من چرا بیراهه رفتم؟ خودم را گم کردم. و میتواند برای سوء انتخابی باشد. حسرت آنها. حسن انتخابی حسرت میخورد و توبه میکند. آن حسرت میخورد و توبه هم نمیکند. میشود عذاب. عذاب جاودان. یک وقت حسرت موجب رشد و توبه است. به خود آمدن است. یک وقت حسرت میخوری که عذاب بشوی. خود این حسرت میشود عذاب شما برای ابد و نمیخواهی بیایی بیرون از این. از همان سوء انتخابی است دیگر.
پیچیدگی انسان و دشواری قضاوت
انسان یک موجود پیچیده و عجیبی است. تمام اینهایی که ما داریم میگوییم قواعد کلیه است. اینها را خب، اینها هم پیچیده است. اینها را هم هر کسی درک نمیکند، متوجه نمیشود. ولی نه، باز هم خیلی پیچیده نیست. میشود، گفتیم، متوجه شدیم، همان فهمیدیم داریم چه میگوییم. حالا اینها را شما بخواهی بیاوری روی تکتک آدمها تطبیق بدهی، که این الان کجای کار است؟ حسن انتخابی است، سوء انتخابی است؟ درجه حسن انتخابش چقدر است؟ نه روی دیگران، روی خودت. یعنی راجع به خودت هم نمیتوانی به این راحتی قضاوت کنی.
اینقدر کسانی بودند که قبل از این جنگ دوازدهروزه و نمیدانم چهلروزه و همینجور اینقدر جنگ کردیم که دیگر نمیدانیم کدام را بگوییم. چقدر خر است این ترامپ! همینجور هی آزموده را میآزماید. بابا یک دفعه آزموده دیدی که باز میگوید نه، شاید دوباره باز بزنم ببینم. شاید باز میزند میگوید نه، بدتر شد. میبیند هی بدتر میشود. حالا خدا لطفی کرده، یک عقلی به این مسئولین ما داده که بفهمند که هر دفعه باید بدترش کنند. یک وقت عقبنشینی نکنند، بدترش کنند. هی او میآید دوباره بدترش کنند تا درس بدهم. درس بگیرد.
بلکه نمیفهمد که او که شعور ندارد. بلکه آن سران دیگرشان، مقامات دیگرشان، آنها جلویش را بگیرند. به این بگویند: «بابا تو نمیفهمی، ما که میفهمیم.» بعضی از مسئولین، مسئولین نیستند. بعضی از سیاستمدارهای ما هم، داخلیهای ما هم هستند. این را متوجه نمیشوند که باید بدترش کنی. نباید کمترش کنی. به محض اینکه او، چون او به اندازه کافی نفهم و بیشعور هست، یکخورده احساس کند که شما یک ذره امید پیدا بکنید.
علت اینکه اصلاً به ما حمله کرد، همین امیدی بود که پیدا کرد به یک عده از همین وطنفروشهای داخلی. با یک کورسوی امیدی اینجور حمله کرد به ما و آن امیدش تا وقتی که یعنی امید عاقلانه نبود. مثلاً فرض بکنید که یک بیست درصد احتمال میداد نتیجه بگیرد. کارشناسهای خودشان هم گفتند: «نه، جواب نمیدهد.» این گفت: «آقا یک بیست درصدی که احتمالش هست پس بزنیم.» با بیست درصد امید حمله کرده. آن بیست درصد شده الان پنج درصد. یعنی شد پنج درصد. دوباره جنگ دوازده روز را راه انداخت. یعنی این اینقدر نفهم است که با امید پنج درصد و ریسک نود و پنج درصد وارد میشود. اینقدر بیشعور است. ما باید یکجوری عمل کنیم که آن امید پنج درصد را هم ازش بگیریم؛ یعنی تا به صفر نرسانیم این حالیاش نمیشود. اینجوری است. اینقدر نفهم است. با یک همچین آدمی سر و کار بود. با کورسوی امید این امیدوار شد و حمله کرد.
حالا آن شخصیتهای سیاسی که در پیامهایشان یکجوری پیام میدهند که به حساب خودشان میخواهند خیرخواهی کنند برای مملکت، ولی با این نشریههای خارجی مصاحبه میکنند و پالسهای امیدواری به ترامپ میدهند. این از هیچی امید در میآورد. تو به این پالس امید میدهی. نقاط ضعف ما را مطرح میکنی و البته در نهایت به نفع ماست. یعنی هر چقدر که دشمن ما نفهم باشد، کما اینکه به نفع ما شد دیگر تا الان. الان ما هرچه داریم از نفهمی ترامپ داریم. وگرنه ما خودمان با کارهایی که داشتیم میکردیم در مملکت، همینجوری خودمان داشتیم مملکت را…
نقش ترامپ در نجات اسلام و ضعفهای داخلی
ترامپ با نفهمی خودش به داد اسلام رسید. خدا رحمت کند مرحوم حاجآقا مرتضایی تهرانی را. میفرمود که پدرم میگفت مرحوم میرزا عبدالعلی تهرانی که یکی از دلایل اثبات وجود خدا این است که با وجود این همه روحانیون و آخوند که دارند ضد خدا و دین تبلیغ میکنند، با این حال مردم خدا را هنوز قبول دارند، معلوم میشود یک خدایی هست واقعاً. وگرنه با این همه تلاشی که روحانیت، حوزهها، فقها، مراجع در جهت اضمحلال دین در طول پنجاه سال گذشته به خرج دادند، نتوانستند نظام را سرنگون کنند و خدا یک کسی مثل ترامپ را مأمور کرد. یک احمق و دیوانهای مثل ترامپ را مأمور کرد که یک کاری انجام بدهد که اسلام را نجات بدهد. «ان الله لیؤید الدین بالرجل الفاجر». حالا اسلام تا الان هرچه کشیده از خودیها کشیده.
تمام امامان را خودیها شهید کردند. امام زمان را خودیها غایبش کردند. دشمن نادانی مثل ترامپ که خودی نیست. اینها که نمیتوانند به اسلام ضربه بزنند. چقدر آدمها بودند که اینها خیال میکردند که دشمن اسلاماند، در داخل خودمان. حتی در خارج، بعد از این جنگ متوجه شدند که نه، اینها انتخاب اولیهشان دشمنی با خدا و اسلام نبوده. به خود آمدند، برگشتند و متوقف کردند. یعنی راجع به خودمان هم به این راحتی نمیتوانیم قضاوت کنیم. خیلیها توبهنامه نوشتند. خیلیها هم هستند هنوز دو قرت و نیمشان باقی است. نمیشود کسی بخواهد بفهمد و خدا بهش فهم ندهد، هدایتش نکند. نمیشود.
خیلیها مخالف بودند، اما مخالفتهایشان از روی دوستی بود، نه دشمنی. حالا درست مخالفت کردند، غلط مخالفت کردند، یک بحث دیگر است. حرفشان درست بود، انتقادشان درست بود یا انتقادشان بهجا نبود، آن بحث دیگر است. این یک کسی مثلاً مثل این آقای سروش، عبدالکریم، خب جزء منتقدین بود دیگر، جزء مخالفین بود. گذشته از اینکه خب حالا بالاخره حرف درست هم دارد، نقد درست هم دارد، ولی حرفهای بیربط هم زیاد داشت؛ چه در سیاست، چه در عقاید. ولی در این اوضاع و جنگ و فلان و اینها، موضعگیریهایش موضعگیریهای درستی بود. یعنی دوستانه رفتار کرد، نه دشمنانه. دوستی داشت. معلوم شد که نه، این انتقادهایش از روی دوستی بوده، نه از روی دشمنی. امتحانات اینهاست.
آن انتخاب اولیه عالم ذر وجود ما را رو میآورد که ما جزء دوستان خدا هستیم یا دشمنان خدا. ما هم انتقاد داشتیم. یک عده مثل امثال سروش و روشنفکرها اینها انتقاد داشتند که چرا کوتاه نمیآییم در مقابل آمریکا و اسرائیل؟ چرا کوتاه نمیآییم؟ ما هم انتقاد داشتیم که چرا کوتاه میآیید؟ چرا کوتاه آمدید؟ چرا آن روند اول انقلاب را ادامه ندادید؟ چرا کوتاه آمدید؟ این را کسی نمیتواند درک کند که یعنی چه. میگویند چی؟ کجا کوتاه آمدند؟ کسی کوتاه نیامده. اتفاقاً زیادهروی هم کردند. افراط کردند، تندروی داشتند. نمیفهمم، متوجه نمیشوند ما داریم چه میگوییم که کوتاه آمدن یعنی چه. تندروی داشتند از نظر آنها، از نظر ما خیلی هم کمکاری و کوتاهی داشتند.
مبارزه با استکبار از درون آغاز میشود
ما کاری به مسائل سختافزاری نداریم. ما در نرمافزاری بحث داریم. کوتاه آمدیم از خدا کم گفتیم. انقلاب ایران با نام خدا، یاد خدا شروع شده. هر چقدر اینجا کمکاری کنیم، تفریط کردی، افراط نکردی. کجا افراط کردی؟ افراط کردی یعنی خیال میکنند، یعنی میگویند که بله همهاش ما با آمریکا و اسرائیل هی میگوییم مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل. مرگ بر آمریکا واقعی آن است که شما ریشه شیطنت را در وجود آدم بزنید. ریشه شیطنت کجاست؟ «اعدی عدو بک نفسک التی بین جنبیک». دشمن واضح، دشمن درونی ماست. «انه لکم عدو مبین». این را باید بزنی.
استکبار درونی را باید ریشهاش را بزنی تا استکبار بیرونی شکست بخورد. این کار را نکردیم، کمکاری کردیم. افراط نه. با کدام افراط؟ کدام تندروی؟ کوتاهی کردی در مبارزه با آمریکا و اسرائیل؟ کم گذاشتیم. بیشتر از این باید مبارزه میکردیم. اینقدر کمکاری کردیم، کمکاری کردیم تا به برجام منتهی شد. یعنی یک تفاهم، یعنی شکست، عقبنشینی. عقبنشینی فاجعهبار که هیچ چارهای هم نبود. راه دیگر نداشتیم. وقتی کار از ریشه درست نشود، در شاخ و برگ خب چهکارش کنیم؟ درختی که ریشهاش درست آبیاری نشود، کود نخورد، تغذیه مناسب نداشته باشد، خب میوهها شته میزند، آفت میزند. مجبوریم میوهها را سمپاشی کنیم، از میوهها شروع کنیم. چاره نزدیک. گذشته گذشته. کار دیگر.
دیگر کار گذشته. حالا رسیده به میوه. میوههایش آفت زده. چهکار کنیم؟ باید برجام را قبول کنیم. برجام به معنای این نیست که ما اعتماد داریم مثلاً به آمریکا و نمیدانم اروپا. برویم با اینها قرارداد بنویسیم. نه، کمکاری کرد. در مبارزه با آمریکا. خیال میکنند مبارزه با آمریکا این نیست که هی ما بگوییم مرگ بر آمریکا. مبارزه با آمریکا این نیست. تفکر مبارزه با استکبار از درون خودمان شروع میشود. کاری که امام کرد، از درون شروع کرد. ما این را ول کردیم، همهاش رفتیم بیرون. خب کم میآوری دیگر. مجبور میشوی بروی پای قرارداد برجام. دیگر حالا خدا خواست که خودشان بزنند زیرش. خودشان زدند زیرش. نه، کسی درک نمیکند ما چه انتقادی داریم.
خیال میکنند انتقادهای سیاسی داریم، انتقادهای نمیدانم اقتصادی داریم، انتقادهای همین چیزهای سطح پایین است. ما انتقاد خودشناسانه داریم. میگوییم در خودشناسی کم گذاشتیم، در انسانشناسی کم گذاشتیم. در معرفی خدا به مردم و یاد خدا و زنده کردن نام خدا در جامعه کوتاهی کردیم. اینها را الان میگوییم. میگویند خب ما آن خدا، حجاب، منظورت حجاب است. میرود در شاخ و برگ. نمیفهمد داریم چه میگوییم. آهان منظورت نمیدانم امر به معروف و نهی از منکر است. اصل امر به معروف و نهی از منکر باید از ریشه درخت شروع شود. کجای کار است؟
خب حالا ملامت میکنیم؟ نه. بیشتر از این ازت نمیآمد. نداشتی. چهکار کنیم؟ نداشتیم. بیشتر از این در توانمان نبود. هر چقدر توانستیم کار کردیم، بیشتر از این زورمان نرسید. خدا جای حق نشسته. یعنی بیشتر از این لیاقتش را نداشتیم که خدا نداده. اگر لیاقت داشتیم، غیرممکن بود خدا ندهد، نفرستد. به هر مقدار لیاقت باشد، استحقاق باشد، خدا عطا میکند. وگرنه خدا میشود ظالم. خدا که ظالم نیست. خدا نمیتواند ظلم کند. نمیشود استحقاق باشد، عطا نکند. خدا جای خسیس نیست، بخیل نیست، عاجز نیست. خصلتهای منفی ندارد که به محض اینکه جا استحقاق باشد، عطا هست. جداییناپذیر. این همان تعبیر «خلایق هر چه لایق». لیاقت داشتیم، به هر مقدار داده. هر چه داده، لیاقت بوده که داده. هر چه نداده، لیاقت نبوده که نداده.
از خودمان شروع کنیم. لیاقتمان را بالا ببریم. «آب کم جو، تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آب از بالا و پست.» طلب تشنگی و استحقاق ایجاد کن تا بیاید. هرچه پیش میرویم، بیشتر به این جملهای که من شما فهمید که هرچه میکشیم مال خود ناشناسیمان است، بیشتر آدم این را قشنگ میفهمد. یک کلیپی در این گروههای مثلاً مذهبی و اینها هی میفرستند راجع به امر به معروف و نهی از منکر. یک فردی خدا این حرف را میزند و یک روایت میداند که امتی که امر به معروف و نهی از منکر را فراموش کنند، خدا اشرار را به آنها مسلط میکند. و از این به این میرسد که بروید یقه اینهایی که حالا مثلاً بیحجاباند و چه میدانم، دارند خلاص. بروید یقه اینها را بگیرید. چرا بیتفاوتاید؟ اگر بیتفاوت باشید یعنی این. این نفهمی این حقیقت امر به معروف و نهی از منکر دقیقاً دارد اشرار را مستولی میکند که خیلی خطرناک است. ولی خب وقتی میفهمیم این چیست و از کجا باید رفع بشود و ریشه درست نمیشود، هی روایت را آدم میخواند و هیچی ازش نمیفهمد و با همان نفهمی میخواهد به بقیه هم یک چیزی بگوید. بدتر میشود که بهتر میشود.
تاثیر مزاج بر رفتارها و لزوم اصلاح آن
ما الان در یک زمانهای داریم زندگی میکنیم که نسبت به گذشته عقل و فهم و شعور در قله است. حالا ببینید گذشته چه بوده؟ ائمه علیهمالسلام چه کشیدهاند؟ الان که ما در قله عقل و درک و فهم و شعور هستیم، هنوز نمیفهمم. خیلی از رفتارها، نود و نه درصد رفتارهای آدمها تابع مزاج آنهاست. این را نمیفهمم. یعنی چه؟ این خود بسته نیست دیگر. انتخاب شده که به این میآید. آره. یعنی مثلاً فرض بکنید که طرف نماز نمیخواند، شما بهش میگویی: «آه بینماز، تارکالصلات است.» بعد عناوین همینجوری میآوری، میآوری پشت سرش و بعد هم ملامت. و بعد هم فکر نمیکنی که اینکه نماز نمیخواند به خاطر اینکه نمیتواند تمرکز داشته باشد، بیشفعالی دارد. نمیتواند رو به قبله یک جا اینجوری بایستد و ذکر بگوید. آرام یک جا بایستد، تکان نخورد. این نمیتواند. این مربوط به مغزش است.
نه در نماز، همه کارهایش همینجوری است. کل زندگیاش همینجوری است. تمرکز نمیتواند پیدا بکند. این باید مزاجش را اصلاح کند. به نماز کاری ندارد اصلاً. این ربطی به دین ندارد. ربطی به عقیدهاش ندارد. ربطی به بیبندوباری ندارد. این بیبندوباریاش برای اینکه نمیتواند حجاب را تحمل کند. یعنی سیستم اعصاب و روانش یک مدلی است. خیلی گرما را نمیتواند تحمل کند. میگوید: «من در گرمای بخواهم بروم حجاب نمیتوانم.» حال نمیتوانم؛ یعنی نمیتوانم، اعصابم نمیکشد. خب این را باید چهکارش کنیم؟ حالا شما گشت ارشاد بگذار، نمیدانم چهکار کن، فلان کن. مدل مزاج آدمها با هم متفاوت است. آقا مزاجها یکجوری شده، اینجوری شده.
مزاجت را اصلاح کن. خورد و خوراک را اصلاح کن. آموزشها را درست کن. غیر از اینکه خیلیهایش به خاطر اینترنت و نمیدانم چی و فلان و اینها و مسائل سیاسی و مخالفتهای سیاسی است. آنها حالا آنها هم سر جای خودش، علتهای مختلف. اصلش، ریشهاش خیلیهایش به مزاج برمیگردد. چرا میرود در اینستاگرام؟ برای اینکه بیشفعال است. نمیفهمند یعنی چه؟ برای اینکه نمیتواند یک متن طولانی را بخواند. نمیتواند یک سخنرانی طولانی را گوش کند. نمیکشد. آقا، بیشفعال است، نمیفهمند یعنی چه؟ تمرکز ندارد، نمیفهمند یعنی چه؟ شما میخواهی آخوند این حرفها را بفهمد.
اهمیت فهم ریشهای مسائل در دین
او به خودش نگاه میکند، میگوید آقا میگوید: «من کتابهایی که خواندهام، کتابهایی که من بیاورم ببینی، کتابها اصلاً نمیشود خواند، این خوانده.» این به خودش نگاه میکند، خیال میکند همه همینجوریاند. چرا به همه نماز واجب است؟ مگر به همه نماز واجب است؟ مگر به همه روزه واجب است؟ یک موقعهایی نماز حرام است. یک جاهایی روزه حرام است. به یک کسانی که ناراحتی گوارشی دارند، روزه گرفتن برایشان حرام است.
ما ممکن است در یک وضعیت و شرایط و جامعهای قرار بگیریم که اکثریت مردم مشکلات گوارشی پیدا کنند. اکثریت مردم نباید در ماه رمضان روزه بگیرند. نمیشود. «لا یکلف الله نفسا الا وسعها». دارد میگوید تو ببین خودت مثلاً میدانی تکلیف برای تو هست. اگر وقتی نمیتوانی، نمیکشی، حالا به هر دلیلی، یک وقت هست واقعاً یک موانعی دارد که خب نمیتوانی. یا مریضی است یا به خود شما روانی است، جسمی است، نمیکشد دیگر. باید به بعد ریشهیابی کرد. باید مشکل را حل کرد. باید فهمید. اول باید فهمید. هیچ ربط کاری به اینکه چهکار کنیم، کاری به اینها نداریم. هر کاری میخواهیم بکنیم بفهم، بفهم. کار باید از ریشه درست بشود. بفهم مشکل کجاست. بفهم این الان روزه نمیگیرد به خاطر اینکه این همه چیزش سالم است، یک نقشه مغزی ازش بگیرند.
یک نوار مغزی ازش بگیرند. نوار مغزی را دکتر نگاه میکند میگوید تو تحمل روزه گرفتن نداری، تحمل نداری. هیچ هم نیست. نه. میخواهی شما آخوند اینها را بفهمد. الان الحمدلله خیلی خوب شده، پیشرفت کردهاند. علما دارند یک چیزهایی را، درسهایی گذاشتهاند، بحثهای چیزهای خوبی دارند یاد میگیرند. اطلاعاتشان بالا میرود. ولی آقایان مراجع تقلید که دیگر سنشان بالا رفته، میخواهند اینها را بفهمند، نمیشود. آقا نمیشود به اینها عالی کرد. آقا دکتر. من میگویم دکتر مغز و اعصاب تا از روی نوار مغزی نگاه میکند، میگوید تو نباید روزه بگیری. اعصاب تو تحمل گرسنگی را ندارد. در فقه بهش میگوییم حرج. این را فقها میفهمند. اما آن را نمیتواند تشخیص بدهد که این یعنی حرج. بله.
این را دکتر تشخیص میدهد. از روی نوار مغزی نگاه میکند. میگوید تو تحمل گرسنگی را نداری. یکخورده گرسنهات میشود، کل سیستم… دکتر اعصاب و روان به بیمارش میگوید. ما بیمار آمده سؤال کرده ازش. خدا رحمتش کند، مرحوم شد. دکتر مهدی بیگدلی. خیلی مرد خوبی هم بود. اعتقاد مذهبی عالی. سؤال کرده ماه رمضان من چهکار کنم؟ روزه بگیرم؟ اعصابش هم خراب بود. گفت: «روزه بگیری برایت خوب است.» بعد برای اعصابت خوب است. تشخیص میدهد. نگاه میکنی نوع بیماری را تشخیص میدهد. خیلی از بیماریهای اعصاب و روان ما به خاطر ریزهخواری است.
یکخورده اینور میخوریم، یکخورده آنور میخوریم، یکخورده آنور. هی هی میرویم سر یخچال، یک ذره یک چیزی میگذاریم، در میرویم. بعد آنور نمیدانم یک چیز دیگر. همینجور هی یکخورده شیرینی، یکخورده بیسکویت، یکخورده نمیدانم شکلات، یکخورده. بعد سیستم، اعصاب، روان، چیز گوارش به هم میریزد. باقی چیزها هم به هم میریزد. اعصاب و تمایلات به هم میریزد. گفت: «روزه بگیر.» و همین هم شد. روزه گرفت. گفت: «روزه میگیرم حالم خوب است. هیچ مشکل ندارم.» همهاش روزه بود. گفت: «روزه میگیرم حالم خوب است.» حالا یک دکتر دیگر وارد نباشد، میگوید روزه بگیری برایت بد است. نمیفهمد دیگر. حالا این روزه نمیگیرد. شما میگویی ای روزهخور. آها، این روزه برایش خوب نیست. دکتر گفته نباید بگیرد.
مسائل اینهایی که دارم میگویم هنوز تازه اینها چیزهای درشتش را دارم مطرح میکنم. خیلی لطیفتر، ظریفتر از اینهاست. امر به معروف و نهی از منکر به این سادگی نیست. هر کسی از راه برسد بگوید من «انما هو علی القوی المطاع». هر کسی حق ندارد وارد شود در وادی امر به معروف و نهی از منکر. شرایط دارد. شرایطش را امام حسین (ع) بیان فرموده است: «انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا ظالما». یعنی اینها نباید باشد. اینها نباید باشد. حالا ببین آنها چیست که نباید باشد. همهمان داریم.
«بل خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی و ان آمر بالمعروف و انها عن المنکر». شما آنهایی که گفته نیست، نباید باشد را ببین چیهاست. شامل همه میشود. از روی هیجان نباید باشد. از روی احساسات نباید باشد. غلیان احساسات، عصبانی شدم، حالم بد است. این را دیدم، این صحنه را دیدم، به هم ریختم، گفتم بروم امر به معروف و نهی از منکر. نشد. این امر به معروف و نهی از منکر نیست. این از روی اشتباه است. این از روی تبختر است. این از روی ظلم است. شما یک فرمایشی این بود که فقها میگویند فقها میگویند امر به معروف و نهی از منکر واجب است، مگر در یک شرایطی که من میگویم حرام است. مگر مگر در یک شرایطی این معنایی که فقها از امر به معروف و نهی از منکر در رسالهها نوشتهاند، این حرام هست.
مگر در یک شرایطی که واجب میشود. نه اینکه واجب است مگر در یک شرایطی حرام شود. لطف خدا الان ما جامعه روحانیمان هم دارد سطح دیدش و فهمش بالا میرود. چند تا روحانی که دور خودمان داریم، این الحمدلله همهشان فهمیده، خوباند. الحمدلله دیگر میفهمند. دیگر دنبال فهماند. خیلی هم داریم که در ارتباط نزدیک با ماها نیستند، ولی دورادور گاهی پیام میدهند، میگویند ما بحثها را گوش میکنیم، استفاده میکنیم و انتخابشان را نشان دادند که ما این را میپسندیم، فهمیدیم، فهمیدیم که این درست است. خیلیهای دیگر هم دیدم گاهی که ارتباط هم با ما ندارند، ولی آدمهای فهمیده یا حالا به طور نسبی در آنها گوشه کنار کار هست، دیدم حواسش هست، یک جاهایی توجه میکند.
خود مردم، خود مردم اینقدر باشعور دارند میشوند که دیگر به حرف هر آخوندی گوش نمیدهند. حسابها را از هم جدا میکنند. غیر بعضیهایشان که دیگر اصلاً به حرف هیچ آخوندی گوش نمیکنند. آن حالا دیگر رد کردهاند. آنها دیگر بریدهاند. هیچ. ولی نه و خیلیها تفکیک میکنند، میگویند خب نه این درست است، آن نه آن درست نیست. حسابکتابها را از هم جدا میکنند. خیلی ظلم است که ما خیال کنیم که امام خمینی یک آخوندی بوده مثل باقی آخوندها. خیلی نفر سهامی است. خیلی بیشعوری است. خیال کنیم امام خمینی مثلاً این هم مثل آنهای دیگر. همه مثل همه آخوندهای دیگر بودند. اینها چرا فرق میکند؟ این اصلاً آخوند نیست. آخوند نبوده.
مگر هر که عمامه سرش بود، او آخوند است. پیغمبر خدا آخوند بود. امیرالمؤمنین آخوند بود. ولی عمر سعد آخوند بود. خدا رحمت کند آقای مجتهدی را. میفرمود که بعضیها چون حوزه داشت و طلبه داشت و گفت بعضیها از طلبهها اینها آخوندگرند. خب مثلاً فرض بکنید که یک کسی هستش که این آهنگر است، یکی کارگر است. اینها هم آخوندگرند؛ یعنی کسبش این است. آخوند شده که مردم را سرکیسه کند. به نام دین جیب مردم را بزند.
عمر سعد آخوند شده بود که به حکومت ری برسد. امام حسین این را میکشد، برایش مهم نیست. آخوند شده که مردم را سرکیسه کند. آخوندگر است. یکی شغلش آهنگری است، یکی کارگری است. آهنگر شده که کسب درآمد کند، زندگیاش را بگرداند و بچرخاند. یکی هم آخوند شده که امورات زندگیاش را بگرداند. نمیخواهد راه پیغمبر را برود. نمیخواهد کار تبلیغ دین کند. کار میکند، تبلیغ دین هم میکند، ولی میخواهد زندگی کند. زندگی نمیکند تا تبلیغ دین کند. تبلیغ دین میکند تا زندگی کند.تک و توک پیدا میشود این کسانی که اینها زندگی میکنند تا تبلیغ دین کنند. تبلیغ دین نمیکنند که زندگی کنند، زندگیشان بچرخد و خرجشان در بیاید. و الان الحمدلله جامعه ایران دارد به این اوج و بلوغ فکری میرسد که اینها را از هم تفکیک کند که این آخوند شده که تبلیغ دین کند یا تبلیغ دین میکند که خرجش را در آورده؟ معنایش این نیست که آنی که تبلیغ دین میکند خرجش در نمیآید. روزی دست خداست. آن روز راه دیگر دارد، مسیر خودش را دارد. اصلاً به این چیزها، کاری به نیت ماها کاری ندارد. تو نیتت چیست؟
خدا میفرماید ما تقسیم کردیم بین مردم. معیشت مردم را تضمین کرده خدا. خدای عادل تضمین کرده بین شما این روزی را تقسیم کرده. نیتها مهم است که این برای چه آمده آخوند شده؟ این برای چه آمده تبلیغ دین میکند؟ ولی باید قدر زمانه خودمان را بدانیم. قابل مقایسه با زمان ائمه علیهمالسلام نیست. آدمهای باشعور، فهمیده، علمای باشعور دارد پیدا میشود و دارد زیاد میشود. دارد گسترش پیدا میکند.
چون اینش خیلی همه سختتر است. عالم دین باشد، باشعور هم باشد. جمع نمیشود اصلاً. این خیلی سخت است. نمیشود. ولی اگر بشود چی میشود؟ هم علم، هم عقل. دو تا با همدیگر جمع بشود. و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین. ساعت چند است؟ نه، این ساعت بوده از آن موقع تا حالا. ما اینقدر بزرگ است که آدم میگوید این ساعت نیست. که خدا همینجوری است. اینقدر بزرگ است که اصلاً تو چشم نمیآید، نمیتوانی ببینیاش. میگویی نه، این که نمیتواند خدا باشد. درحالیکه همان است. خدا همان است.
0 نظر ثبت شده