خودشناسی در قرآن
سورهی حِجر، آیات ۸۵-۸۶
استاد حسین نوروزی
جلسه ۸۹ (۱۸ اسفند ۱۴۰۲)
هدف خلقت انسان و جهان؛ آرامش فقط با حق است
قرآن میفرماید آسمانها و زمین «بِالْحَقِّ» آفریده شدهاند. هدف خلقت چیست؟ چرا آرامش واقعی فقط با حق به دست میآید؟ معنای «صفح جمیل»، نقش شیطان، فلسفه قیامت و راز همراهی همه عالم با اهل حق
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ ﴿۸۵﴾
و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريده ايم و يقينا قيامت فرا خواهد رسيد پس به خوبى صرف نظر كن (۸۵)
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ﴿۸۶﴾
زيرا پروردگار تو همان آفريننده داناست (۸۶)
فهرست مطالب [دسترسی سریع]
هدف از خلقت آسمانها و زمین
یعنی:
«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری»
اینجور نیست که خلقت آسمانها و زمین بیهوده باشد. بالحق است! هدف دارد، مقصد دارد. مقصد آسمانها و زمین این است که انسان در دنیا زندگی کند و خودش را پیدا کند و فراموش نکند. خدا را فراموش نکند. یعنی اگر سوال کنیم چرا خدا آسمانها و زمین را آفرید پاسخش این است برای اینکه انسان به خود بیاید. مقصد آسمانها و زمین کمال انسان است. تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری. فلذا وقتی ما از یاد خدا غافل میشویم معیشتمان تنگ میشود چون داریم برخلاف حرکت آسمانها و زمین عمل میکنیم. برخلاف هدف و مقصدی که خدای متعال آسمانها و زمین و همه آنچه بین اینها خلق کرده حرکت میکنیم، مثل کسی میماند که دارد خلاف جریان رودخانه شنا میکند؛ خیلی به او فشار میآید و لطمه میخورد. احساس میکند که دارد شنا میکند و جلو میرود اما در حقیقت جلو نمیرود. تلاش میکند نتیجه نمیگیرد. « وَمَن أَعرَضَ عَن ذِكرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَة ضَنکا» هرکس از یاد من؛ یاد خدا اعراض کند معیشت و زندگیش تنگ میشود ضنک میشود. علتش این است که خدا آسمانها و زمین را بالحق آفرید و هیچکس نمیتواند با حق مخالفت کند. نمیتواند با خدا در بیوفتد. این آسمانها و زمین و آنچه در آن است چون به حق است این اجازه را به ما نمیدهد که ما هر کاری که دلمان میخواهد انجام بدهیم. اگر ما هر کاری را که خدا میخواهد، حق میخواهد، حق است، انجام دهیم، می شود؛ در راستای هدف از آفرینش آسمانها و زمین و ما بَینَهُما حرکت کن. این عیب ندارد. محقق میشود. هر چه خدا میخواهد به همان راضی باش و همان را بخواه، شما مستجاب الدعوه میشوی. هر چه بخواهی میشود. چرا؟ چون چیزی غیر از آنچه را که خدا میخواهد نمیخواهی. هر چیزی که حق است و باید بشود همان را میخواهی. شما مستجاب الدعوه میشوی.
شیطان نیز در زمین خدا بازی میکند
شیطان این وسط شیطنت میکند و برای این شیطنت کردنش هم از خدا مهلت گرفته است که شیطنت کند. این شیطنت کردن شیطان هم در راستای همان حقی است که خدای متعال آسمان و زمین و ما بَینَهُما را بالحق آفریده است. این هم خارج از آن قوانین عالم خلقت نیست فلذا شیطان تام الاختیار نیست که هر کاری که دلش میخواهد انجام بدهد. هر کسی که دلش میخواهد را گمراه کند، نمیتواند. همانطوری که خدای متعال در قرآن فرموده است: به او مهلت دادم تا مردم را گمراه کند، اغوا کند؛ همانجور میفرماید:
«إِنَّ كَيدَ الشَّيطانِ كانَ ضَعيفًا»
اینجور نیست که هر کاری که دلش بخواهد بتواند انجام بدهد. انسانی که خدا دارد به خدا پناه میبرد و از خدا کمک میگیرد و یاد خدا است دیگر از کید شیطان ایمن است. خود شیطان هم همین را گفته است و خدای متعال از قول شیطان نقل کرده که إِلَّا استثنا برای گمراه کردن آورده است که من همه را گمراه میکنم مگر آن کسانی که اخلاص داشته باشند. «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» من بندگان تو را نمیتوانم گمراه کنم یعنی کید من ضعیف است یعنی من هم دارم در زمین خدا بازی میکنم. شیطان هم دارد در زمین خدا بازی میکند. اینجور نیست که یک زمین جدا یک حکومتی جدا با قواعد و قوانین خاص خودش برای خودش داشته باشد. دو تا خدا که نداریم. یک خدا بیشتر نیست. تنها چیزی که در اختیار تام شیطان و ما است، این است که میتوانیم خودمان را جهنمی یا بهشتی کنیم. شیطان خودش را جهنمی کرد. اینکه هر کاری که دلش میخواهد بتواند در دنیا انجام بدهد؛ نه نمیتواند. «إِنَّ كَيدَ الشَّيطانِ كانَ ضَعيفًا» شیطان نمیتواند ما هم نمیتوانیم. هیچکس نمیتواند. همه داریم در حکومت خدا زندگی میکنیم و داریم با قوانین و سنن الهی حرکت میکنیم نه قوانین و سننی که خودمان ایجاد کردهایم، خودمان داریم و حکومت خودمان. نه. از حکومت خدا هم نمیتوانیم بیرون برویم. «لاَ يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ» و حکومت خدا هم به حق است.
زیبا گذشت کن!
«مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ»
اگر کسی خودش را بشناسد و هدف از خلقت خودش را پیدا کند؛ بفهمد برای چه خلق شده و این آسمانها و زمین و این خلقت عالم بیهوده نیست. اینجور نیست که خدا اینها را خلق کرده تا ما هر کاری که دلمان میخواهد انجام بدهیم؛ نه. تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری. بدان و یقین داشته باش که «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ». مقصدی که برای آن مقصد آفریده شدهای و همه این عالم را خدا برای اینکه تو به آن مقصدت برسی خلق کرده است؛ آن زمان؛ میآید و میرسد. آمدنی است. شدنی است. «انّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ» یعنی آن لحظه میآید. همه این ها دلگرمی به پیامبر خداست. خدای متعال دارد به پیغمبرش دلگرمی میدهد؛ میگوید خیالت راحت باشد. نگران نباش. غصه نخور. این آسمان و زمین و ما بَینَهُما بیهوده نیست. به حق است. تو هم که با حق هستی «لا يُؤنِسَنَّكَ اِلاَّ الْحَقُّ» اگر حق با تو است دیگر نگران چه هستی؟! «وَ لا يوحِشَنَّكَ اِلاَّ الْباطِلُ» از باطل بترس. از اینکه باطل باشی؛ حق نباشی بترس. تو که حقی غصه نخور نگران نباش دلت شور نزند. آسمانها و زمین و ما بَینَهُما با تو هستند. اینها بالحق هستند یعنی همه با تو هستند. تو هم بالحق هستی یا نیستی؟ اگر هدف تو الهی و خدایی و حق است همه آسمانها و زمین و ما بَینَهُما بالحق هستند. تمام شد. یعنی با تو هستند.
«انّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ»
همه منکر میشوند؟ خب بشوند. قبول نمیکنند؟ نکنند. زیر بار نمیروند؟ خب نروند. بالاخره به همدیگر میرسیم. «انّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ» آن وقتی که باید برسد میرسد. همه به آن مقصد نهایی که باید برسند میرسند. همه به لقاء خدا نائل میشوند. آنهایی که با حق بودند خب لذت میبرند از اینکه به حق رسیدند. آنهایی که باطل بودند از اینکه به حق رسیدند رنج میبرند. دنبال حق نبودند. گریزان از حق بودند. «انّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ» خیالت راحت باشد آن لحظه و ساعتی که قیامت برپا میشود و لقاء خدا حاصل میشود میرسد.
«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيل»
ای پیامبر از اینهایی که قبول نمیکنند زیر بار نمیروند مخالفت میکنند بازی در میآورند هزار و یک دلیل و توجیه برای قبول نکردنشان میآورند؛ از اینها گذر کن. گذشت کن «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» به اینها سخت نگیر. الصَّفْحَ الْجَمِيلَ یعنی قشنگ، خوشگل گذشت کن. یک جوری از کنار اینها رد شو و با اینها مدارا کن و در کنار اینها زندگی کن که به تو فشار نیاورد. «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» چه جوری میشود که ما با مخالفین حق، با مخالفین خدا بتوانیم کنار بیاییم و تحملشان کنیم جوری که ما اذیت نشویم ناراحت نشویم؟ یه وقت است شما یک کسی را تحمل میکنی ولی خودت هم داری اذیت میشوی، این تحمل یک تحمل جمیلی نیست. یک تحمل رنجآور دردناک اذیت کننده به همراه ناشکری است. ته دلت ناراحت هستی از اینکه خدا تو را در یک چنین شرایط و وضعیتی قرار داده است. از اینکه خدا یک چنین موجوداتی را خلق کرده ناراحت هستی. میگویی چرا خدا این آدمهای عوضی را خلق کرده است. گله مند هستی از اینکه خدا به شیطان مهلت داده که شیطنت کند. از اینکه خدای متعال انسانها را حیوان بالفعل آفریده ناراحت هستی که وقتی متولد شدند هیچ چیزی نمیفهمیدند. حیوان محض و بالفعل. در کار خدا چون و چرا میآوری. ممکن است تحملشان کنی اما ته دلت مسئله برایت حل نشده. میگویی حالا دیگر چه کار کنیم. باید تحمل کنیم. باید گذشت کنیم. نه؛ این به درد نمیخورد. «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» گذشت جمیل داشته باش. جوری اینها را تحمل کن که جز زیبایی نبینی. حضرت زینب سلام الله علیها در آن مجلس کذایی چه فرمود؟ وقتی یزید لعنت الله علیه گفت دیدی خدا با شما چه کار کرد چه بلایی سرتان آورد. یزید نگفت من با شما چه کار کردم، من خودم را جهنمی کردم. گفت دیدی خدا با شما چه کار کرد.
حضرت فرمود:
«ما رأیتُ الّا جمیلاً»
من جز زیبایی ندیدم.
این را میگویند: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» الصَّفْحَ الْجَمِيلَ یعنی زیبا. «ما رأیتُ الّا جمیلاً» من جز زیبایی ندیدم. اگر زیبا دیدی؛ گذشت زیبا میکنی. اگر زیبا دیدی؛ تحملت زیبا میشود. همزمان که تحت فشار دنیایی هستی در بهشت برین و سعادت خودت داری لذت میبری. حساب دنیا را از خودت جدا کن. ما که دنیایی نیستیم. اگر با حق بودی آرام باش.
مایه آرامشت چیه؟
امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام در نهج البلاغه فرمود:
«لا يُؤنِسَنَّكَ اِلاَّ الْحَقُّ»
مایه آرامش تو نباشد مگر حق.
مایه آرامش ما چیست؟ جز حق هیچ چیز دیگری نیست؟ مایه آرامش ما یک غذای خوشمزه چرب و چیل است. خوب بخوری میگویی آرامش پیدا کردم. اگر غذایی که خوردیم غذای باب میل ما نباشد آرامشمان به هم میخورد. ناله ما در میآید. صدای ما در میآید. بد و بیراه میگوییم. گله میکنیم. شکایت میکنیم این چه وضعش است. این چه غذایی است. چرا بینمک است. چرا شور است. چرا فلفل ندارد. چرا زیاد دارد. اگر اوضاع مالی ما خوب باشد آرامش داریم. اگر اوضاع مالی ما بهم بخورد آرامشمان را از دست میدهیم. ناله ما در میآید. ما گاهی اوقات از یک چیزهایی آرامش میگیریم که خیلی خنده دار است. البته همهاش همینطور است ولی بعضیهایش دیگر خیلی خنده دار است. میلیاردها دلار؛ یورو ثروت دارد. خودش و هزار پشت بعدش هم بخورند تمام نمیشود. قیمت مثلاً دلار یا یورو یک خورده پایین میآید او سکته میکند. ما که هیچ کدامش را نداریم و چیزی نداریم میخندیم میگوییم آخر یعنی چه؟! برای چه سکته کرده؟! یک کسی که خیلی ثروتمند است و کارخانهها دارد به خود من گفت: من گاهی اوقات دلم شور میزند نکند فقیر شوم و خرجم را نداشته باشم. منی که هیچ چیزی ندارم داشتم او را دلداری میدادم و گفتم نه غصه نخور خدا بزرگ است. اینها خنده دار نیست؟! ما داریم از چه آرامش میگیریم؟ از یک وعده غذا. از نمک غذا. نمکش به اندازه باشد آرامش میگیریم به اندازه نباشد ناله ما در میآید.
حالا ببینید حضرت چه میفرماید: «لا يُؤنِسَنَّكَ اِلاَّ الْحَقُّ» ملاک و معیار شما برای آرامش گرفتن حق باشد «وَ لا يوحِشَنَّكَ اِلاَّ الْباطِلُ» آنچه که آرامش تو را به هم میزند باطل باشد. اگر باطل بودی بهم بریز. حق داری. باید بهم بریزی. همه دنیا را هم به تو دادند اما از راه باطل است. بحق نیست. حقت نبوده. چرا آرامش داری؟ چرا آمال و آرزوی ما شده مدل زندگی کشورهایی که تجاوزگر و جنایتکار هستند. آرامش زندگی آنها را میبینیم آسایش زندگی آنها را میبینیم نمیگوییم آخر اینها را از کجا آوردند؟! چه جوری به دست آوردند؟! با جنایت با تجاوز از راه نامشروع از راه باطل. بحق نیست. چشممان را روی حق و باطلش میبندیم میگوییم ما به اینها کاری نداریم. ببین اینها الان وضعشان خوب است. خوب میخورند، خوب میخوابند، خوب کیف میکنند و تفریحشان بجا است که اینجوری هم نیست. اینها دروغ است. حالا فرض میکنیم دیگر. شاخص ما برای سنجیدن خوب و بد، حق و باطل نیست بلکه شکم و شهوتمان است. آرامشمان را از آسایشمان میگیریم. آرامشمان را از حق نمیگیریم؛ از خدا نمیگیریم.
ماه رمضان ماه خداست. ماه خداست یعنی چه؟ یعنی خدا میخواهد معلوم کند که تو آرامشت را از شکمت میگیری از شهوتت میگیری یا از ارتباط با خدا میگیری؟! خدا میگوید: من میگویم حالا نخور. نخور ببینم این چند ساعت میتوانی به خاطر من نخوری. ببینم آرامشت را از چه میگیری. وقتی ماه رمضان میرسد ما روزه که میگیریم میبینیم عجب آرامشمان دارد بهم میخورد. بعضیها در دلشان به خدا میگویند: ای خدا آخر این چه وضعش است؛ چه مهمانی است؟! ما هر کجا مهمانی میرویم غذایی جلوی ما میگذارند. به مهمانی تو آمدیم میگویی نخور. ماه رمضان ماه پیدا کردن خودمان است. خودمان را پیدا کنیم بفهمیم که آرامشمان را از چه داریم میگیریم. تا حالا آرامشهایمان را از چه چیزهایی میگرفتیم. یک مدت امساک کن. صوم یعنی امساک دیگر. روزه یعنی نخوردن، نیاشامیدن، جماع نکردن. یک مدت امساک کن تکلیفت را بفهمی. خودت بفهمی چه کاره هستی. کجای کار هستی. «لا يُؤنِسَنَّكَ اِلاَّ الْحَقُّ وَ لا يوحِشَنَّكَ اِلاَّ الْباطِلُ» از باطل بترس و بهم بریز. از اینکه حق با تو است آرام باش. خیالت راحت. «مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» همه عالم با تو است. ما چشم فهممان بسته است نمیبینیم که همه عالم با خداست. نمیبینیم که همه عالم با انسانهای الهی است. با حق است. اگر تو با حق باشی همه عالم با تو و پشتیبان تو است. خدای متعال میخواهد چشم عقل ما را باز کند. میگوید من به تو دارم میگویم دیگر. بفهم همه عالم با تو است اگر تو با حق باشی. میگوید: پس کجاست؟ میگوید: صبر کن «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ» وقتش برسد معلوم میشود. معلوم میشود. برای همه روشن میشود. آن زمانش که بیاید قیامت که برپا شود همه میبینند عجب همه دنیا، همه آسمانها، همه زمین، همه ما بین این آسمان و زمین با شما بوده! شما خودت را دست کم میگرفتی. فکر میکردی تنهایی؛ هیچکسی با تو نیست. پیغمبر خدا چقدر تنهایی کشید؟! چقدر غریب بود؟! «اَلْإِسْلاَمَ بَدَأَ غَرِيباً» غریبانه شروع شد دیگر. «وَ سَيَعُودُ غَرِيباً» یک روزی هم در آینده میآید که دوباره غریب میشود یعنی همانجور که بعد از غربتش به اینجا رسید که «يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» فوج فوج وارد دین خدا شدند و از غربت درآمد، یک روزی میآید که «یَخرُجُونَ مِن دینِ اللهِ اَفواجاً» از دین خدا خارج میشوند. هی میروند بیرون، میروند بیرون، میروند بیرون و دوباره غریب میشود. خدا غریب میشود، قرآن غریب میشود، اولیا خدا غریب میشوند. «فطوبى للغرباء» خوشا به حال غربا؛ آنهایی که در دنیا غریب هستند. اما آسمانها و زمین و ما بَینَهُما پشتیبان اینها هستند، همراه اینها هستند، خدا دارند.
«إِنَّ كَيدَ الشَّيطانِ كانَ ضَعيفًا».
خدا میخواهد چشم ما را باز کند ببینیم. شما با خدا باش همه عالم با شما است. ما احساس تنهایی میکنیم چون چشم عقلمان را باز نمیکنیم که این حقیقت را بفهمیم. احساس تنهایی که میکنیم بعد به غیر خدا پناه میآوریم ، گرفتار میشویم. گرفتار میشویم، به شیاطین پناه میآوریم. به شیاطین انس شیاطین جن پناه میآوریم. سراغ اینهایی که جنگیر هستند میرویم. سراغ انسانهایی که مست در دنیا هستند میرویم. خبر نداری که پشتیبان تو خداست و همه آنها دارند در زمین خدا بازی میکنند و نمیتوانند از حکومت خدا خارج شوند. تو از آنها بالاتر هستی و این را نمیدانی. میشود آدم بالاتر باشد و خودش نداند؟ بله میشود. آن کس که بداند و نداند که بداند بیدار نمایید که بس خفته نماند. بیدارش کن خوابش رفته حواسش پرت شده قدر خودش را نمیداند. قدر خدایی که دارد را نمیداند. نمیداند چه نعمتی دارد. انسان وقتی غرق در یک نعمتی شد از آن نعمت غافل میشود. ما قدر این ارتباطات الهی که داریم را نمیدانیم. وقتی ماهی را از آب میگیرند در خشکی میاندازند بعد تازه میفهمد که عجب من در آب بودم قدر این را ندانستم. خدا میداند که ما به واسطه محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلّم غرق در اقیانوس رحمت الهی هستیم.
خدای متعال به پیغمبرش میفرماید:
«وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ»
دلت شور جایی را نزند. تو سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي داری. سوره حمد است. قرآن عظیم را داری. من به تو قرآن نازل کردم. خدا به تو نعمت به این بزرگی را داده. این حرفهایی که ما الان داریم میزنیم از کجا میگوییم؟ از قرآن است دیگر. قدر این نعمتی که خدا به ما داده را بدان. آرامشت را از اینجا بگیر. جای دیگر نرو. کجا میروی؟
امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمود:
«وَ اللهِ لا یصیبُ العِلمُ اِلّا مِن اَهل بیت نَزَلَ عَلَیهِم جَبرَئیل»
هیچکس به آن علمی که آرامش بیاورد و حقیقی علم باشد نمیرسد الا از اهل بیتی که جبرئیل بر آن اهل بیت نازل شده و این در اختیار ما است.
قدرش را بدانیم استفاده کنیم بهره ببریم. آرامش خودمان را به غیر خدا و غیر اولیاء خدا و قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام پیوند نزنیم. قدر مجالس موعظه، ذکر خدا و قرآن و روایات را بدانیم. اگر با خدا هستی دیگر نگران هیچ چیز دیگری نباش. اگر با خدا نیستی هر چیزی هم که داری، همه دنیا هم برای تو باشد، دلت شور بزند هیچ چیزی نداری. هیچ چیزی نداری. نباید قدر این فهمی که خدا به ما داده را بدانیم؟! آرامش را از این فهم و شعور بگیر. از این عقل و معرفتت بگیر. از این خداشناسی و خودشناسی بگیر.
هدف خدا از خلق عالم چه بود؟
خدا این عالم را برای چه خلق کرد؟ برای من و شما بالحق آفرید. بالحق که ما راه حق را برویم. راه درست را برویم. هدف خودمان را پیدا کنیم و در مسیرش حرکت کنیم. هدف خودش چه بوده است؟ هدف ما معلوم شد. هدف آسمانها و زمین معلوم شد. آسمانها و زمین را برای ما خلق کرده است. ما را هم برای خودش خلق کرده است. هدف ما معلوم شد. هدف خودش چه بوده است؟
آیه بعدی «اِنَّ رَبَّک هُوَ الخَلّاقُ العَلیم» خدا خلّاق العلیم است. اگر از خدا سوال میکنی که خدا چرا ما را خلق کرد؟ چرا این عالم را خلق کرد؟ به خاطر اینکه خلّاق العلیم است خلّاق یعنی بسیار خلق کننده. اصلاً کارش این است. خب خلّاق خلق میکند دیگر. یک وقت میگوییم: چرا شنا میکنی میگوید: میخواهم شنا یاد بگیرم وقتی شنا یاد گرفت باز میبینیم دارد شنا میکند میگوییم: حالا دیگر برای چه شنا میکنی؟ میگوید: چون حالا شناگر هستم. شناگر کارش شنا کردن است دیگر. یک وقت بذل و بخشش میکنی میگوییم: چرا بذل و بخشش میکنی؟ میگویی: میخواهم به مقام جود و سخا برسم. جواد بشوم. یک وقت بذل و بخشش میکنی میگوییم: خب تو که به مقام جود و سخا رسیدی و دیگر حاتم طایی شدهای. تو دیگر «عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ» هستی. شما دیگر چرا جود و بخشش میکنی؟ میگوید: خب به خاطر اینکه شدم دیگر. به خاطر اینکه جواد هستم. حاتم طایی اگر بخشش نکند که دیگر حاتم طایی نیست. خدا اگر خلق نکند که خلّاق نیست. هو الخلّاق. «اِنَّ رَبَّک هُوَ الخَلّاقُ العَلیم» پروردگار تو خلّاق علیم است. بدان که با چه کسی سر و کار داری. با کسی که هیچ کسری ندارد. هیچ نقصی ندارد. از بس زیادی دارد، دارد خلق میکند. ما که شنا میکنیم برای اینکه یاد بگیریم. چون کمبود داریم. کسری داریم. شناگر که شنا میکند چون کمبود ندارد پر بود دارد. زیادی دارد. خلّاق العلیم است. خدا خلّاق العلیم است. گاهی میگوییم: از کوزه برون همان تراود که در اوست. من و شما هم همینجوری هستیم. یک وقت است که میگویند: فقیری، میخواهی ثروتمند شوی؟ دست بده داشته باش. انفاق کن. چقدر روایات داریم که یک سفره پهن کن. عدهای از مومنین را دعوت کن سر این سفره و یک اطعام کن. بعد از اطعام از آنها بخواه دعا کنند که خدا روزی تو را زیاد کند. خب شما هم این کار را کردی و آنها هم دعا کردند خدا هم روزی تو را زیاد کرد؛ حالا که روزیت زیاد شد دوباره باز سفره میاندازی باز جمع میکنی. دعوت میکنی اطعام میدهی. میگویند: حالا چرا دیگر دعوت کردی؟ میخواهی دوباره باز هم روزیت زیاد شود؟ روزیت کم است؟ میگویی نه خیلی زیاد است. خب از بس زیاد است دیگر من نمیدانم چه کارش کنم. من باید سفره پهن کنم و دوباره بگویم که بیایند یک عده بخورند. زیادی دارم. نه کم دارم. زیادی دارم باید سفره پهن کنم. در حوزه اینطوری است. اینهایی که درس میخوانند درس هم میدهند. میگویند: برای اینکه درسی را که خواندهاند بهتر یاد بگیرند و مسلط شوند باید درس بدهند. خب دارد درس میدهد میگوییم: برای چه درس میدهی؟ میگوید: میخواهم مسلّط شوم. میخواهم بهتر بفهمم و یاد بگیرم بعد از اینکه بهتر یاد گرفته دیگر. توپ توپ شد دیگر. استاد استاد شده دوباره باز میبینیم دارد همان را درس میدهد. حالا دیگر چرا داری درس میدهی؟ میگوید: خب حالا دیگر استاد شدم دیگر. خب کارم درس دادن است. استاد کارش درس دادن است. همه ما این مراحل را در زندگیمان داریم. یک وقت خالی هستیم، تلاش میکنیم که پر شویم. یک وقت پر هستیم باز هم میبینیم داریم یک تلاشهایی میکنیم دیگر. برای چه تلاش میکنی؟ یه وقت نور نداری، تلاش میکنی نور پیدا کنی. یک وقت نورانی میشوی خب وقتی نورانی شدی دیگر نورافشانی میکنی دیگر.
«اِنَّ رَبَّک هُوَ الخَلّاقُ العَلیم»
علت خلق کردن آسمانها و زمین و ما بینهما بالحق، این است که خدا خلّاق العلیم است.
«من نکردم خلق تا سودی کنم
تا که من بر بندگان جودی کنم»
چون جواد هستم.
خودشناسی در قرآن – استاد حسین نوروزی https://khodshenasi.me
0 نظر ثبت شده