جلسه خودشناسی

علم بدون هدایت؛ بزرگ‌ترین حجاب انسان

91

۲۴ فروردین ۱۴۰۳، جلسه ۹۱ خودشناسی در قرآن، سوره حجر، آیات ۸۹

پیامبران نیامده‌اند فقط احکام و اعمال را آموزش دهند؛ رسالت اصلی آنان بیدار کردن انسان از خواب غفلت است. علم، عبادت و عمل صالح بدون بصیرت و بیداری حقیقی، انسان را به مقصد نمی‌رساند

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
خلاصه:

. چرا ممکن است انسان با وجود نماز، عبادت و کارهای خوب، هنوز در خواب غفلت باشد؟
. آیا زیاد شدن علم همیشه انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌کند یا ممکن است خودش به بزرگ‌ترین حجاب تبدیل شود؟
. چرا پیامبران قبل از تعلیم و آموزش، انسان‌ها را به بیداری و انذار دعوت می‌کنند؟
. از کجا بفهمیم چشم بصیرتمان باز است و در مسیر حقیقت حرکت می‌کنیم؟

47:00 / 00:00
انتشار: 1403/1/29 به‌روزرسانی: 1405/5/5

خودشناسی در قرآن

سورۀ حِجر، آیۀ ۸۹

استاد حسین نوروزی

جلسۀ ۹۱ (۲۴ فروردین ۱۴۰۳)

علم بدون هدایت؛ بزرگ‌ترین حجاب انسان

پیامبران نیامده‌اند فقط احکام و اعمال را آموزش دهند؛ رسالت اصلی آنان بیدار کردن انسان از خواب غفلت است. علم، عبادت و عمل صالح بدون بصیرت و بیداری حقیقی، انسان را به مقصد نمی‌رساند.

وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ ﴿۸۹﴾

و بگو من همان هشداردهنده آشكارم (۸۹)

رسالت پیامبران در بیدار کردن خفتگان عالم

و بگو: «من همان هشدار دهندۀ آشکار و نذیر مبین هستم.» خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید که به مردم بگو: «قطعاً من خودم «إِنِّي أَنَا» انذار کنندۀ آشکار «النَّذِيرُ الْمُبِينُ» هستم. موظف هستم علنی، رک، آشکارا، بی‌پرده و بی‌تعارف انذار کنم.» انذار کنم یعنی هشدار بدهم و بگویم: «بیدار باش؛ به خود بیا؛ چشم خود را باز کن؛ توجه داشته باش که الان خواب هستی!»

«النَّاسِ نِیَامٌ» مردم خواب هستند، «فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا» وقتی می‌میرند، بیدار می‌شوند و به خود می‌آیند. می‌بینند که اصلاً زندگی نکرده‌اند. تمام آنچه که در دنیا، اسم آن‌را زندگی گذاشته بودند، خوابی بیش نبوده و دستشان خالی است؛ هیچ چیزی ندارند. انسانی که خواب است، در فضای مجازی و خیالی زندگی می‌کند. برای خودش می‌بافد و تخیل می‌کند. چشمش بسته است، اما خیال می‌کند چشمش باز است و دارد می‌بیند.

در خواب دارد خواب می‌بیند. از تعبیر دیدن هم استفاده می‌کند؛ می‌گوید: «خواب دیدم!» در رختخواب افتاده است، اما می‌گوید: «در حال راه رفتن، حرکت و فعالیت هستم؛ دارم ورزش می‌کنم؛ دارم کار می‌کنم؛ دارم دنیا را آباد می‌کنم؛ دارم نماز می‌خوانم؛ دارم روزه می‌گیرم؛ می‌خواهم حج بروم.» چه زمانی می‌فهمد که این چیزها خواب بوده و واقعیت نداشته است؟ زمانی که چشمش باز بشود. چه زمانی چشمش باز می‌شود؟ «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» زمانی که می‌میرد.

بیداری حقیقی و بی‌اعتباری اعمال در عالم رؤیا

انبیاء الهی آمده‌اند تا پیش از آن‌که ما بمیریم و چشم‌مان باز بشود، به ما هشدار دهند و ما را از خواب غفلت بیدار کنند. به ما بگویند: «بیدار شو! زندگی کن! نگو: «من دارم زندگی می‌کنم؛ به من چه کار داری؟!» بدان که تو داری در خواب زندگی می‌کنی!» انبیاء نیامده‌اند به ما بگویند: «نماز بخوان! روزه بگیر !حج برو! اعمال خیر انجام بده! کارهای خوب کن!» چون آدمی که خواب است، نیز می‌تواند همۀ این کارها را انجام دهد.

به پیامبران الهی نگوییم: «شما چه کاری از ما می‌خواهید؟ نماز می‌خواهید؟ خب من برای شما نماز می‌خوانم. روزه می‌خواهید؟ روزه می‌گیرم.‌ حج می‌خواهید؟ حج می‌روم. می‌خواهید مسجد، مدرسه و… بسازم؟ می‌سازم. می‌خواهید به فقرا کمک کنم؟ می‌خواهید کارهای خیر و نیک انجام بدهم؟ هرچه می‌خواهید، بگویید تا من برایتان انجام دهم. اصلاً من همۀ این کارها را دارم انجام می‌دهم. خیلی آدم خوبی هستم! یک کار خلاف و نامشروع هم از من سر نمی‌زند. تمام رسالۀ عملیه را هم حفظ هستم. مو به مو هم به آن عمل می‌کنم. ای پیامبران! دیگر چه می‌خواهید؟!»

خداوند می‌فرماید که ای پیغمبر! «قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ» به آن‌ها بگو: «من نیامده‌ام به شما بگویم که این کارها را انجام بدهید. این کارها، کارهای خوبی است، اما اگر این کارها را در خواب انجام بدهید، به درد نمی‌خورد.» شما چشم‌های خود را ببند و بخواب و نماز بخوان! هیچ فقیهی این نماز را از شما قبول نمی‌کند. ما بچه بودیم؛ در یکی از شب‌ها، یکی از اعضای خانوادۀ ما زودتر از همه گرفت خوابید. آخر شب بود. ما بیدار بودیم؛ دیدیم آن شخص از خواب بلند شد. ما فکر کردیم که بیدار شده است.

رفت وضو گرفت. ما هم داشتیم تماشا می‌کردیم. من به پدرم گفتم: «این که قبل از خواب نمازش را خوانده بود. برای چه دوباره وضو گرفت؟» خدا گذشتگان شما را رحمت کند. پدرم گفت: «چیزی نگو! صدایش را در نیاور. این خواب است! سر و صدا نکنید که از خواب می‌پرد؛ ببینیم چه‌کار می‌کند؛ فکر کنید فیلم است و تماشا کنید!» ما باورمان نمی‌شد. گفتیم: «نه! بیدار است؛ چشم‌هایش هم باز است. رفت وضو گرفت و به صورتش آب زد. وقتی آدم به صورتش آب می‌زند، دیگر بیدار است. اگر بخواهیم کسی را بیدار کنیم، به صورتش آب می‌پاشیم.»

پدرم گفت: «نه! این خواب است. دارد در خواب راه می‌رود؛ دارد خواب می‌بیند. الان نمی‌داند کجاست! چه خبر است!» این شخص رفت و و مهر را برداشت و شروع به نماز خواندن کرد؛ تکبیر، حمد، سوره، رکوع و سجده… در سجده خوابید. پدرم گفت: «دیدی گفتم خواب است؟» «النَّاسِ نِیَامٌ» مردم خواب هستند. نگو: «من دارم به وظایفم عمل می‌کنم.» کار خیلی خوبی می‌کنی، اما در چه حالتی داری این کار را انجام می‌دهی؟ خواب هستی یا بیدار؟ اگر خواب هستی، به درد نمی‌خورد!

به اتفاق نظر همۀ فقها، کسی که در خواب بلند شود، وضو بگیرد و نمازش را بخواند؛ آن نماز، کفایت از نماز واقعی و تکلیف شرعی او نمی‌کند. وقتی بیدار شد، باید دوباره نماز خود را بخواند. اگر وقت نماز گذشته باشد، باید قضای نماز خود را بخواند؛ چون خواب بوده است و نماز در خواب به درد نمی‌خورد. گاهی از بعضی از بزرگان که به رحمت خدا رفته‌اند، نقل می‌شود؛ آن‌ها را در خواب می‌بینند و از آن‌ها می‌پرسند: «چه خبر؟» آن‌ها هم می‌گویند: «هیچ کدام از کارهای خوبی را که انجام داده بودیم، در اینجا از ما قبول نکردند؛ یعنی ما اصلا هیچ چیزی با خودمان نبردیم.»

چرا؟ چون خواب بوده‌اند. منتها آدم‌های خوبی بوده‌اند و در خواب، کارهای خوب می‌کردند. بعضی از آدم‌ها، بد‌ هستند؛ در خواب، کارهای بد می‌کنند؛ مرتکب جنایت، ظلم، دزدی، اختلاس و… می‌شوند. اما برخی هم آدم‌های خوبی‌ هستند؛ در خواب، کارهای خوب می‌کنند. به پیغمبر خدا نگو: «من که دارم این همه کارهای خوب می‌کنم! دیگر حرفت چیست؟! از من چه می‌خواهی؟!» خدا به پیغمبرش می‌فرماید که به مردم بگو: «من نیامده‌ام بگویم این کارها را انجام دهید. اگر این کارها را در بیداری انجام دهید، ارزش دارد. بیدار شوید! «إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ» من انذار کنندۀ آشکار هستم.»

ضرورت صراحت و تندی در انذار برای بیداری روح

چرا آشکار و مبین؟ مگر انذار کننده‌ بودن کافی نیست؟ چون اگر مبین نباشد؛ علنی، آشکار، رک و با صراحت نگوید و به روی ما نیاورد،، ما بیدار نمی‌شویم. باید به‌گونه‌ای بگوید که به ما بر بخورد؛ ما را تکان دهد. اگر آدمی را ‌که در خواب است، با آرامش انذار کنی و به نرمی به او بگویی: «بلند شو عزیزم!»، خوابش سنگین‌تر می‌شود؛ حرف شما برای او لالایی است. خداوند متعال در آیات بعدی می‌فرماید:

«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»

«اَصْدَعْ» یعنی با صدای بلند بگو؛ سرشان داد بزن! چرا؟ چون خواب هستند.

چگونه امام حسین علیه السلام، حرّ را بیدار کرد؟ فرمود: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ» مادرت به عزایت بنشیند! حرّ تکانی خورد و گفت: «به من می‌گویی مادرم به عزایم بنشیند؟!» آمد بگوید: «مادر خودت به عزایت بنشیند!!» به ذهنش رسید: «مادر این شخص دختر پیغمبر خداست! عجب! من در مقابل چه کسی ایستاده‌ام؟! من راه چه شخصیتی را بسته‌ام؟!» یک لحظه با یک تشر بیدار شد. با یک جملۀ حضرت به خود آمد. تا بیدار نشویم، هیچ فایده‌ای ندارد. شما هر کاری کنی، به محض این‌که بیدار شوی، می‌بینی هیچ کاری نکرده‌ای؛ در واقع در رختخواب بوده‌ای.

می‌گویی: «رفتم عدالت برقرار کردم؛ با ظلم مقابله کردم؛ با دشمنان اسلام جنگیدم؛ نماز خواندم؛ روزه گرفتم؛ کار خوب کردم.» اما به محض اینکه مرگ می‌رسد، می‌بینی هیچ کاری انجام نداده‌ای. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» چشم دیده باز می‌شود؛ باطن تیز می‌شود؛ می‌بینی. نگاه می‌کنی و می‌بینی که خواب بوده‌ای؛ هیچ کاری نکرده‌ای. خیال می‌کردی کاری انجام داده‌ای، اما فقط احساس واقعی بودن داشتی. در خواب، خودت نمی‌دانستی که خواب هستی.

تفاوت بصیرت و کوری در مواجهه با واقعیت

گاهی قرآن از تعبیر کور و بینا استفاده می‌کند: «هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ» کسی که کور است، با کسی که بینا است، برابر است قرآن چقدر زیبا تعبیر می‌فرماید؛ بیشتر از این هم نمی‌گوید. می‌گوید: «اگر فرق بین کور و بینا را نفهمی، ‌دیگر من چه بگویم؟! نمی‌شود با شما بحث کرد!» خود انسان باید بفهمد. خداوند متعال در اینجا با استفهام انکاری می‌فرماید. یعنی معلوم است که کور و بینا با هم برابر نیستند. کسی که کور است و نمی‌بیند دارد چه کار می‌کند، اگر بخواهد زندگی کند؛ دنیا را آباد کند؛ با ظلم مبارزه کند؛ با این‌که می‌خواهد ثواب کند، اما کباب از کار در می‌آید!

شما چشم خود را ببند و از این‌جا به خانه برو! ببین چه وضعی پیدا می‌کنی! اگر بدانی چشمت بسته است یا کور و نابینا هستی، دیگر نمی‌توانی قدم از قدم برداری! چرا؟ چون دائم شک می‌کنی. می‌گویی: «اگر من قدم بردارم، قدم من کجا قرار می‌گیرد؟! نکند در جوی آب بیافتم! نکند وسط خیابان بروم و ماشین به من بزند! نکند این مسیری که دارم می‌روم، به سمت خانه‌ام نباشد! نکند از خانه دور بشوم! اصلاً دارم کجا می‌روم؟!» نمی‌توانی قدم از قدم برداری، چون اهل شک می‌شوی.

آدم کور یعنی کسی که اهل شک است، اما اهل یقین کسانی هستند که چشم بصیرتشان باز است. شما اگر چشمت باز باشد، با چشم خود اطراف را نگاه می‌کنی و می‌بینی. البته بیدار بودن به این معنا نیست که شخص، همه چیز را می‌داند؛ اما شخص بیدار، اگر بخواهد بداند، می‌تواند ببیند؛ چون چشمش باز است، به محض اینکه چشم بیاندازد، می‌بیند و می‌فهمد. در حالی که قبل از آن نمی‌دانست؛ نه به این دلیل که چشمش بسته بود، بلکه به این دلیل که چشمش را نیانداخته بود تا ببیند. فرق انسان کور با انسان بینا در این است که انسان کور، حتی اگر چشم بیاندازد، باز هم نمی‌بیند.

اما انسان بینا اگر چشم بیاندازد، می‌تواند ‌ببیند. «قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ» به مردم بگو: «من انذار کنندۀ آشکار هستم؛ یعنی بیدار کننده هستم و آمده‌ام که شما را بیدار کنم.» پیغمبر خدا انذار کننده یعنی بیدار کننده است. بعد از اینکه انسان از خواب بیدار شد و چشم‌هایش باز شد، می‌توان با او صحبت کرد و همراه شد؛ به او گفت: «بیا این‌جا، برو آن‌جا.»

 «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» 

تزکیه و تعلیم، بعد از انذار و بیداری است.

اولویت بیداری و عقل بر تعلیم و تعلم

اگر شما فقط دنبال علم بروی و درس بخوانی؛ مرتب درس بخوانی؛ تمام تفسیر قرآن را بخوانی تا عالم و مفسر بزرگ قرآن شوی؛ معلّم قرآن و توحید شوی؛ اما بیدار نباشی و در خواب به سر ببری؛ هیچ ارزشی ندارد. مرحلۀ تعلیم، بعد از تذکر و انذار است. اول باید بیدار شوی. جایگاه اولیه، اصلی و مهم پیغمبر خدا، منذر و مذکِّر بودن است. «إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ» تو (ای پیامبر) فقط برای این آمدی که تذکر بدهی. وقتی به کسی تذکر دادی، چشم او باز می‌شود. پس از آن، خودش به موقع نگاه می‌کند و متوجه اطراف خود می‌شود که چه خبر است.

کسی که چشمش بسته است؛ کورمال کورمال با دست خود با اطراف خود و جاهایی که دستش می‌رسد، ارتباط مختصری برقرار می‌کند؛ توهمات و تصوراتی خیالی برای او به‌وجود می‌آید. اگر چشم شما باز باشد، می‌توانی آد‌م‌ها را نگاه کنی و آن‌ها را بشناسی. حالا اگر چشم شما را ببندند و بگویند: «با چشم بسته به صورت‌‌ اطرافیان خود دست بزن و بگو آن‌ها که هستند!»، اگر خیال کنی که می‌توانی بگویی، هنوز علم بسیط را هم پیدا نکردی که بدانی چشمت بسته است.

کسانی که نمی‌دانند چشمشان بسته است، دارند کورمال کورمال زندگی می‌کنند. در حالی‌که خواب هستند و چشمشان بسته است، در دنیا زندگی می‌کنند. نمی‌دانند دارند چه کار می‌کنند، اما خیال می‌کنند که می‌دانند. می‌گویند: «دارم دنیا را آباد می‌کنم!» خیلی هم به آن‌ها خوش می‌گذرد؛ در خیال به سر می‌برند؛ نمی‌دانند که چشمشان بسته است. نمی‌دانند که دارند چه خراب‌کاری‌هایی می‌کنند. باید به آن‌ها گفت: «این ره که تو می‌روی به ترکستان است! کجا داری می‌روی؟!»

«لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا» قلب دارند، اما نمی‌فهمند؛ فهم ندارند. «لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا» چشم سرشان کار می‌کند؛ سالم است؛ اما دیدۀ بصیرت ندارند. مثل آن شخصی که خواب بود، اما بلند شد و شروع به نماز خواندن کرد. چشم سرش باز است، «لَا يُبْصِرُونَ بِهَا» اما بصیرت ندارد. نمی‌داند کجاست؛ چه خبر است؛ چه کار دارد می‌کند. «لَهُمْ آذَانٌ» گوش دارند، «لَا يَسْمَعُونَ بِهَا» اما گوش واقعی‌ آن‌ها بسته است.

آدمی که در خواب به سر می‌برد، این‌گونه است؛ چشم و گوشش سالم است؛ وقتی با او صحبت می‌کنی، پردۀ صماخ گوش او تحریک می‌شود، اما نمی‌شنود. آیا آدمی‌ که خواب است عقل ندارد؟ چرا! بالاخره خدا به او عقل، فهم و شعور داده است. اما هرچه با او صحبت می‌کنی، نمی‌فهمد. «لَا يَفْقَهُونَ بِهَا» چشمش سالم و باز است؛ رفته وضو گرفته و دارد نماز می‌خواند، اما نمی‌بیند. «لَا يُبْصِرُونَ بِهَا» گاهی شما به شخصی سلام می‌کنی. او اما با این که به تو نگاه می‌کند، جواب سلامت را نمی‌دهد.

بعداً که به او می‌گویی: «آقا! سایه‌ات سنگین شده است! جواب سلام ما را نمی‌دهی!»، می‌گوید: «کی؟! کجا؟! کی به من سلام کردی؟!» می‌گویی: «فلان روز، فلان جا، در فلان کوچه من را نگاه می‌کردی! کور هم که نیستی! باز هم می‌گویی من اصلا تو را ندیدم؟!» آیا ممکن است آدم چشم سر داشته باشد؛ چشمش سالم و باز باشد، اما باز هم نبیند؟ می‌شود! برای خودمان هم پیش آمده است.

بیداری قبل از مرگ و رهایی از زندگی حیوانی

 پس این‌ افرادی که خواب هستند، چگونه زندگی می‌کنند؟ قرآن می‌فرماید: «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ» این افراد انسانی زندگی نمی‌کنند، بلکه مثل حیوانات زندگی می‌کنند. زندگی حیوانی دارند، از زندگی انسانی بهره‌ای ندارند. قرآن بالاتر از این را می‌فرماید: «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» از انعام هم فراتر برو؛ آن‎ها از حیوانات هم پست‌تر و پایین‌‌تر هستند. چرا که حیوانات نمی‌توانند بیدار شوند و زندگی‌شان نهایتا همان زندگی حیوانی است.

اما این انسان‌ها می‌توانند بیدار شوند و بیدار نمی‌شوند. «أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» آن‌ها همان‌هایی هستند که غافلند، یعنی در خواب غفلت هستند. زندگی‌شان پست‌تر از زندگی حیوانی می‌شود. قرآن به گفتن زندگی حیوانی هم اکتفا نمی‌کند؛ درست هم همین است. قرآن واقعیت را بیان می‌کند؛ منتها قدم به قدم ما را می‌آورد تا بیابیم و خودمان بفهمیم که دارد به ما چه می‌گوید.

«بیدار (عاشق) شو ار نه روزی خواب (کار) جهان سرآید

 ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»

 ناگهان چشم باز می‌کنیم و با واقعیت مواجه می‌شویم. اینکه فرموده‌اند: «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»، موت یعنی بیداری.

خودت بیدار شو، قبل از اینکه مرگ فرا رسد. با تذکر و توجه دادن‌ها بیدار شو. قرآن کتاب ذکر است. «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ» قرآن را کتاب ذکر قرار دادیم. بیدار شدن حقیقتی است که تا ما آن‌را درک نکنیم، بهشتی نخواهیم شد و جهنمی ‌خواهیم بود. چون در ابتدای آیه می‌فرماید:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» 

اگر بیدار نشویم، در جهنم هستیم؛ حواسمان نیست و نمی‌فهمیم داریم چه کار می‌کنیم.

نگوییم: «من دارم کارهای خوب می‌کنم!» به کار کردن و به عمل نیست؛ آدم‌هایی که در خواب هستند، هم در خواب کارهای خوب زیادی انجام می‌دهند؛ خواب‌های خوب می‌بینند، اما خواب هستند. این‌قدر دنبال علم نباشیم. علم حقیقی بعد از بیداری، یعنی بعد از عقل است. اول عقل، بعد علم. اول عقل، بعد عمل. اول باید بیدار شویم. آدمی‌ که چشمانش بسته است، ممکن است که امام زمان خود را هم بکشد، با این تصوّر که دارد دشمن امام زمان را می‌کشد. چرا که نمی‌داند؛ چشمش نمی‌بیند دارد چه کار می‌کند.

خطر علم بی‌هدایت و حجاب‌های علمی

دعوت کردن به عمل صالح، عمل نیک و کارهای خوب، منهای عقل، نتیجه‌اش این می‌شود. دعوت کردن به علم ظاهری، منهای عقل و هدایت، نتیجه‌اش این می‌شود.

«مَنِ اِزْدَادَ عِلْماً وَ لَمْ يَزْدَدْ هُدًى لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اَللَّهِ إِلاَّ بُعْداًً»

کسی که علمش زیاد شده باشد؛ مرجع تقلید، فیلسوف، عارف، متکلم و مفسّر قرآن شده باشد، اما «لَمْ يَزْدَدْ هُدًى» هدایتش اضافه نشده باشد، یعنی اصلاً بیدار نشده و در خواب باشد، «لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اَللَّهِ إِلاَّ بُعْداً» چنین شخصی را دیگر نمی‌شود بیدار کرد. تا وقتی این علوم را نداشت، اگر به او توجه و تذکر می‌دادیم، شاید به خود می‌آمد.

اما حالا که این همه علم به دست آورده است، دیگر خدا را هم بنده نیست؛ اصلاً حرف گوش نمی‌کند؛ نمی‌شود به او گفت: «تو خواب هستی!» با کسی که بیدار نیست، بحث علمی ‌نکنید. فقط با کسی که بیدار است، بحث علمی‌ کنید. کسی که عقل دارد؛ عقل خود را به کار انداخته؛ خود و هدف خود را شناخته؛ به خود آمده است؛ حالا در مسیر هدف خود به علم نیاز دارد؛ به او علم و اطلاعات بدهید. اما اگر هنوز خود را نمی‌شناسد و به خود نیامده است و هدف ندارد، هرچه در زندگی علمش بیشتر شود، عقلش کمتر می‌شود، چون حجابش سنگین‌تر می‌شود.

خیال می‌کند عاقل شده است، در حالی که عالم شده است. علم و عقل را با هم قاطی می‌کند. نمی‌فهمد که تمام تلاش علمی ‌که در طول زندگی خود انجام داده است، در عالم رویا و خواب بوده است. کسی که در زندگی هدف نهایی از خلقت خود را نمی‌شناسد؛ اصلاً نمی‌داند برای چه خلق شده است؛ نمی‌داند جایی که هست، کجاست؛ خیال می‌کند دنیا جایی است که در آن آمده‌ایم تا مانند حیوانات خوب بخوریم، بچریم، بخوابیم، بچرخیم و بگردیم! همین! «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» فرقی بین ملّا و غیر ملّا ندارد. بلکه ملّاها گرفتارتر هستند، چون حجاب‌شان سنگین‌‌تر است.

«الْعِلْمُ هُوَ الْحِجَابُ الْأَكْبَرُ» 

با آدمی‌ که خواب است، اصلاً حرف نزنید؛ با او بحث نکنید. با کسی که خواب است، بحث علمی‌ می‌کنید؟ آدم خواب را باید بیدار کرد. پیغمبرها هم همین کار را می‌کردند. قرآن چه کتابی است؟ آیا قرآن کتاب علمی‌ است؟ قرآن کتاب علم فیزیک است؟ شیمی؟ فقه؟ اصول؟ ریاضی؟ کلام؟ فلسفه؟ عرفان؟ نه! قرآن اصلا کتاب علمی نیست. پس چیست؟ قرآن، بیدار کننده و کتاب ذکر است. اسم قرآن، ذکر است. همۀ کتاب‌های آسمانی، ذکر هستند. آمده‌اند که انسان را بیدار کنند؛ نیامده‌اند به ما تعلیم بدهند.

تعلیم دادن به آدمی که خواب است، فایده ندارد. شما برای شخصی که خوابیده است، کلاس بگذار. این شخص بیشتر می‌خوابد؛ خوابش سنگین‌‌تر می‌شود؛ این کلاس برای او لالایی است. بیدارش کن! تکانش بده! به او هشدار بده و او را انذار کن. وقتی بیدار شد، بر سرش دست بکش و او را نوازش کن. ابتدا باید او را تکان بدهی تا بیدار شود و به خود بیاید. خودش را که پیدا کرد، آن‌وقت برایش کلاس بگذار. هرچه بگویی، همه را می‌خورد و می‌فهمد. از تک تک کلماتت استفاده می‌کند و بهره می‌برد. حتی نمی‌گذارد یک «واو» حرام شود و از دست برود. کلمه به کلمه را استفاده می‌کند.

با یک کلمه یا یک حرف، چشمه‌‌های حکمت در او شروع به جوشیدن می‌کند.

«در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.» 

این‌قدر حرف زدن لازم ندارد. حرفی را بزن که بیدارش کند. آموزش نده. وقت آموزش بعد از بیدار شدن و بعد از انذار است. او را بشارت نده. اگر به او بشارت بدهی، بیشتر می‌خوابد؛ کیف می‌کند. خداوند نمی‌فرماید: «قُلْ إِنِّي أَنَا الْمُبَشِّرُ» بلکه می‌فرماید: «إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ» من انذار کننده هستم. بشارت به بعد از بیدار شدن، مربوط می‌شود. بعد از آن‌که بیدار که شد، بشارت بده؛ بگذار صفا کند؛ لذت ببرد و کیف کند. ابتدا او را بیدار کن؛ بعد به او از هرچه داری، غذا و خوراک بده. به او حکمت بده. حکمت را به آدم خواب و غافل نده.

«با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

 تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

 عاشق شو ارنه روزی، کار جهان سرآید

 ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»

که ما به مناسبت بحث‌مان گفتیم: «بیدار شو ارنه روزی، خواب جهان سر آید.»

قرآن به عنوان کتاب ذکر و آینه حقیقت

«كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ» دیدید ما چگونه بلا نازل کردیم بر کسانی که سراغ قرآن آمدند و آن‌را قسمت قسمت کردند؟ چه قرآن را و چه پیغمبر خدا را قسمت قسمت کنی، فرق نمی‌کند. خدا به پیغمبر می‌فرماید که بگو: «من آمده‌ام انذار کنم.» والسلام! تمام! وقتی که بیدار شدید، کارهای دیگری هم می‌توانید انجام دهید؛ اصل کار بیدار شدن است. وقتی بیدار شدید، چشمتان باز می‌شود و می‌توانید ببینید. در حالی که ما می‌آییم و می‌گوییم: «پیغمبر آمده است تا به ما بگوید که چه کار کنیم و چه کار نکنیم!» آیا پیغمبر برای این آمده است؟! ما تقسیم می‌کنیم!

می‌گوییم: «آمده است تا حکومت کند؛ اخلاق بگوید؛ تعلیم بدهد.» در حالی‌که همۀ این کارها بعد از انذار است. پیامبر آمده است انذار و تذکر بدهد. یک کار بیشتر نیست، اما ما تقسیم میکنیم! «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ» قرآن ذکر است؛ همین! تمام! نباید قرآن را تقسیم و تکه تکه کنیم.

 «كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ» 

قرآن را تکه تکه و پاره پاره کردند. البته نه این‌که کاغذ قرآن را پاره کردند. چون این کتاب که حقیقت قرآن نیست، بلکه سیاهی مرکب روی سفیدی کاغذ است.

تکه تکه کردند، یعنی عده‌ای آمدند و گفتند: «ما فقیه هستیم؛ ما فقط با احکام فقهی قرآن کار داریم‌.» و سراغ آیات الاحکام رفتند؛ عده‌ای دیگر گفتند: «ما فیلسوف هستیم؛ ما با آیات فلسفی قرآن کار داریم.» عده‌ای هم گفتند: «ما فیزیک‌دان هستیم؛ با آیات فیزیک قرآن کار داریم.» هر کدام برای خودشان قرآن را تکه تکه کردند. اصلاً با خود نگفتند: «این قرآن برای چه چیزی آمده است؟» کاری به این کارها نداشتند. البته نه اینکه قرآن، تعلیم و آموزش نمی‌دهد؛ نه اینکه تزکیه نمی‌کند؛ نه اینکه علوم مختلف در آن نیامده است، اما قرآن برای این چیزها نیامده است.

هدف قرآن، که مجموعه‌ی آیات را در بر می‌گیرد، این است که آیه باشد. برای چه چیزی آیه باشد؟ برای نشان دادن حقیقت و خدا! آینه باشد تا شما خود را در آینۀ قرآن نگاه کنی و خودت را پیدا کنی. قرآن چه کاری به فیزیک، شیمی‌، فقه و علوم مختلف دارد؟! بعد از اینکه خودت را پیدا کردی و شناختی؛ هدفت را پیدا کردی؛ مقصدت را دریافت کردی؛ بعد از آن می‌توان گفت دیگر علوم هم در قرآن هست. «لَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» همه چیز در قرآن هست. وقتی چشم آدم باز شد، همه چیز را می‌بیند.

البته معنایش این نیست که اگر شما چشمت باز شود، دیگر همه چیز را می‌دانی. نمی‌دانی، اما می‌توانی بدانی. هرجا چشمت باز است، می‌توانی نگاه کنی و ببینی و بفهمی. کسی که عقل دارد، معنایش این نیست که همه چیز را می‌داند، اما هر چیزی را که بخواهد می‌تواند بداند و ببیند. این‌که دنیا از بالا اداره می‌شود، یعنی انسانی که چشمش بسته است؛ خواب و کور است؛ به کسی احتیاج دارد که چشمش باز باشد تا دست او را بگیرد و او را از کوچه و خیابان رد کند؛ دستش را بگیرد و از او مواظبت و مراقبت کند تا زمین نخورد.

نشانه‌های بیداری در پذیرش حق و تدبیر الهی

اما از کجا بفهمیم که خواب هستیم یا بیدار؟ آدمی‌ که خواب است؛ کور است؛ چشمانش بسته است؛ وقتی راه می‌رود، به در و دیوار می‌خورد؛ دائم هم شکایت و گله می‌کند که مثلا این دیوار این‌جا چه بود؟! وقتی دارد راه می‌رود، پایش به لبۀ فرش گیر می‌کند، زمین می‌خورد و سرش می‌شکند. می‌گوید:‌ «این چه بود سر راه من گذاشتید؟!» از آن طرف می‌آید برود، پایش به صندلی گیر می‌کند، باز زمین می‌خورد و دستش می‌شکند؛ می‌گوید: «این چه بود سر راه من گذاشتید؟!»

کسی که بیدار است، چشمش همۀ این چیزها را می‌بیند. اولاً زمین نمی‌خورد؛ پایش گیر نمی‌کند؛ سرش به دیوار نمی‌خورد. ثانیاً نگاه می‌کند و می‌گوید: «شکایتی ندارم؛ این صندلی برای کسانی که می‌خواهند روی صندلی بنشینند، لازم است؛ این فرش برای کسانی که می‌خواهند روی فرش بنشینند، لازم است؛ آن دیوار برای این‌که از سرما و گرما جلوگیری و محافظت شود، لازم است؛ بدون این‌ها نمی‌شود؛ این‌ها باید باشد؛ همه چیز سر جای خودش است.» آدم بیدار، جامع‌نگر است.

همه چیز را سر جای خود می‌بیند. البته نه اینکه به صورت بالفعل ببیند، بلکه هر وقت بخواهد، می‌تواند ببیند. اما به محض اینکه غافل شود و چشم‌هایش بسته شود، شکایت می‌کند و می‌گوید: «چرا این‌طوری شد؟! چرا آن‌طوری شد؟! این چه وضعی است؟!»

«اگر دستم رسد بر چرخ گردون

 از او پرسم که این چین است و آن چون»

خب چشم‌هایت بسته است! چشمان خود را خوب باز کن تا ببینی؛ آن‌وقت می‌بینی که همه چیز سر جای خودش است؛ همه چیز هم درست است؛ باید باشد. وقتی چشم تو بسته است، پایت گیر می‌کند و زمین می‌خوری.

خُب چشم خود را باز کن و از آن طرف برو! خدا به تو چشم داده است؛ چشم خود را باز کن! انسانی که بیدار است، اهل رضایت است. انسان اهل یقین، شاکر و راضی است. چرا؟ چون می‌بیند که همه چیز سر جای خودش است. انسانی که خواب است؛ چشمش بسته و کور است؛ دائم شکایت و گله می‌کند. در قدیم، ما تابستان‌ها روی پشت بام می‌خوابیدیم. کوچک بودیم و یکی از بچه‌های هم سن و سال ما، در خواب راه می‌رفت. بزرگترها پایش را به پای خودشان می‌بستند.

مادربزرگم با چادرش پای این بچه را به پای خود می‌بست که اگر در خواب بلند شد و راه رفت، از پشت بام نیافتد. چون پشت بام نرده نداشت. چرا ممکن بود پایین بیافتد؟ برای این‌که خواب بود. اگر خواب بود، پس برای چه بلند می‌شد؟! همۀ مسأله همین جا است. آدم خواب است و راه می‌رود؛ کار می‌کند؛ زندگی می‌کند. خیال می‌کند که بیدار است! پای آن بچه را به پای خود می‌بست تا به محض این‌که بلند شد و راه افتاد، از خواب بیدار شود و سریع بچه را نگه دارد. حالا چه جرأتی می‌کردند که روی پشت بام بدون نرده می‌خوابیدند! آن موقع نرده و این چیزها نبود. ‌

انسانی که خواب است، بلند می‌شود و می‌گوید: «چرا پای من را بسته‌اند؟! چرا پای من گیر می‌کند؟! نمی‌توانم راه بروم! چرا انبیاء الهی این‌قدر ما را محدود می‌کنند؟! چرا دست و پای ما را می‌بیند و نمی‌گذارند راحت برای خودمان هر کاری می‌خواهیم، بکنیم؟!» باید به او گفت: «داری از پشت بام می‌افتی! اگر جلویت را نگیرند و پایت را نبندند، از پشت بام می‌افتی!» می‌گوید: «نه! من خواب نیستم! من بیدارم!» نمی‌داند که خواب است.

خودشناسی در قرآن – استاد حسین نوروزی                        https://khodshenasi.me

0
5
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده