خودشناسی در قرآن
سوره حِجر، آیات ۹۴-۹۶
استاد حسین نوروزی
جلسه ۹۲ (١ ارديبهشت 1403)
ریشه همه بحرانها | اعراض از یاد خدا
چرا بسیاری از انسانها حقیقت را مسخره میکنند؟ ریشه غفلت، بحرانهای فردی و اجتماعی، نقش یاد خدا در اصلاح دنیا و آخرت و معنای واقعی خداشناسی
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ﴿۹۴﴾ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ﴿۹۵﴾ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ﴿۹۶﴾
پس آنچه را بدان مامورى آشكار كن و از مشركان روى برتاب (۹۴) كه ما [شر] ريشخندگران را از تو برطرف خواهيم كرد (۹۵) همانان كه با خدا معبودى ديگر قرار مىدهند پس به زودى [حقيقت را] خواهند دانست (۹۶)
فهرست مطالب [دسترسی سریع]
انذار و هشدارِ صریح و آشکار
پس، ای پیامبر! آنچه بدان دستور مییابی آشکار کن و از مشرکان روی برگردان. ما تو را از شر مسخرهکنندگان کفایت میکنیم؛ کسانی که با خدا معبود دیگری قرار میدهند، اما به زودی خواهند دانست. «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ». با صدای بلند، رسا، آشکار، صریح و رک آنچه را که به آن امر شدی، بگو! مردم را انذار و هشدار بده و بیدار کن.
قرآن کتاب ذکر، انذار و کتاب بیدار باش و هشدار است؛ انسانهای غافل را از خواب غفلت بیدار میکند؛ متذکر میشود و آنها را متنبه میکند. خداوند متعال با صراحت میفرماید و از کسی نمیترسد؛ با کسی هم رودربایستی و تعارف ندارد. قرآن نازل شده است تا مردم را بیدار کند و آنها را به خود بیاورد. با ملاحظه کاری، رودربایستی و طوری که به طرف مقابل بر نخورد، ناراحت نشود، مسخره بازی در نیارود و تو را مسخره نکند، نمیشود انذار کرد. انذار یعنی بلند بگو. «فاصدع» داد بزن و هشدار بده که: «مراقب باش!»
اگر ماشینی در اتوبان با سرعت در حال حرکت باشد؛ شما هم بدون آنکه حواست باشد و نگاه کنی در حال عبور از عرض اتوبان هستی؛ رانندۀ آن ماشین، چه کار میکند؟ داد میکشد، فریاد میزند؛ چنان بوق میزند که شما به خود بیایی و حواست جمع شود. اگر با صدای بلند و بهطور جدی، علنی، آشکار و رک به تو هشدار ندهد؛ تصادف میکنی و جان خود را از دست میدهی. خداوند متعال پیامبران را فرستاده و قرآن را نازل کرده است و به پیغمبر خود میفرماید: با صدای بلند بگو!
حمایت الهی از مومنان
بعد میفرماید: «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» یعنی منتظر این هم باش که بعد از اینکه گفتی تو را تمسخر، استهزا و مسخره کنند؛ به تو بخندند و برای تو جوک درست کنند؛ اما نگران نباش؛ ما تو را حفظ میکنیم. خداوند متعال میفرماید: «انّا» یعنی: اینکه میگویم من، یعنی همۀ عالم همراه تو است؛ تمام قوانین عالم به نفع تو است؛ کاری که تو داری انجام میدهی مورد رضایت تمام ذرات عالم است و همه عالم دارد با تو همراهی میکند. نگران نباش. خیال نکن تنها و بی کس هستی و همه دارند تو را مسخره میکنند.
در سورۀ بقره میفرماید: «این افراد خودشان را مسخره میکنند؛ تو مسخره نمیشوی؛ همۀ عالم دارد تو را حمایت میکند.» ما خیال میکنیم که اگر انسانی تقوا پیشه کند و خدا را یاد کند، تنها میماند. لشکریان الهی از انس و جن، تمام قوانین عالم خلقت که ملائکة الله و سنن الهی هستند، همه دست به دست هم می دهند و او را یاری و کمک میکنند. مگر نفرمود: «کسی که رابطۀ خود را با خدای خود اصلاح کند، خداوند رابطۀ مردم را با او اصلاح میکند.» یعنی روابط انسانها با او اصلاح میشود.
کسی که فقط برای جلب رضایت و محبت خدا کار میکند؛ خالصاً و مخلصاً لوجه الله عمل میکند؛ خداوند کاری میکند که محبت او در دل مردم ایجاد شود. دلهای مردم را به سمت او متوجه میکند و نه تنها انسانها، بلکه جنها هم متوجه او میشوند. حتماً باید همه بگویند ما نوکر و چاکرت هستیم تا شما قبول کنی؟ هر کدام از ما انسانها به مقداری که از تقوا و ایمان به خدا برخوردار هستند در عالم، بین انس و جن هوادار دارند و لشکریان انس و جن و تمام قوانین حاکم بر عالم یعنی ملائکة الله از او دفاع میکنند.
«انّ اللهَ يُدافِعُ عن الذین آمنوا»
خداوند از او دفاع می کند. چگونه خدا از او دفاع میکند؟ با همۀ قوانین عالم و با همۀ آفرینش او را حمایت و کمک میکند. آیا شما خیال میکنید در زندگی بیخودی کارهایتان راست و ریس میشود؟ لشکریان حق دارند در عالم شما را یاری میکنند. امام زمان علیه السلام میفرماید: «انّا غیر مهملین لمراعاتکم» ما شما را رها نکردهایم. آیا شما خیال میکنید که بیصاحب هستید؟ حواس ما به شما هست که اگر نبود، بلایا، مشکلات زندگی و دشمنان، شما را نابود میکردند. حتماً باید تک تک موجودات عالم با شما حرف بزنند و به گوش این سر خر و اسب تو برسد و بگوید: «من با شما هستم»؟
حقیقتِ شنیدن چیست؟
شخصی وارد مسجدی شد. ظاهراً مسجد جامع دماوند بود. گفت: «نیمههای شب بود. جا نداشتم. با خودم گفتم بروم مسجد! بالاخره آنجا تا صبح مشغول عبادت شوم. همین که وارد مسجد شدم، دیدم تمام آجرهای دیوار مسجد از بیرون و حیاط دارند ذکر میگویند. صدای ذکر آنها را میشنیدم. خوب دقت کردم دیدم دارند میگویند: «سبّوح قدوس ربُّ الملائکة والروح» تعجب کردم که این صداها از در و دیوار مسجد دارد میآید و همه هماهنگ با هم دارند یک ذکر میگویند. این در اثر چیست؟ چگونه اتفاق میافتد؟ چگونه دارم میشنوم؟ این صداها از کجا میآید؟»
میگوید: «رفتم به شبستان نگاه کردم، دیدم در محراب آقایی در حال سجده است. جلو رفتم، دیدم دارد در سجده این ذکر را می گوید: «سبّوحٌ قدوسٌ ربُّ الملائکة والروح» و تمام آجرهای مسجد هم دارند همان ذکر را با او همراهی میکنند. چه بسا خود او هم متوجه نیست اما گوش این شخص برای یک لحظه باز شد و یک مرتبه شنید؛ در محراب دارد این ذکر را می گوید و در و دیوار هم دارند با او همراهی میکنند.
«ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
وز شما نامحرمان ما خامشیم»
این که گوش شما نیست. شما خودتان را در این گوش حیوانی محصور و محدود کردید به همین دلیل نمیشنوید. گوش حقیقی شما این گوش ظاهری نیست. اگر خودتان را از این حصار محدود عالم ماده خارج کنید و فهم و درک خود را بالا بیاورید و آزاد بگذارید؛ اگر فهم و درک خود را اسیر حیوانیت و بعد جسمانی نکنید شما هم میشنوید. تازه وقتی میشنوی این یک مرکب دیگر تو است که دارد میشنود، هنوز خودت نیستی بلکه مرکب برزخی تو است؛ این گوش هم گوش خودت نیست بلکه گوش برزخی تو است.
اگر دیدی این مطالب را میفهمی معلوم میشود گوش خودت باز شده است. آن گوشی که میفهمد گوش خودت است، نه آن گوشی که میشنود. گوش مرکب مادی و گوش قالب برزخی و مثالی گوش خودت نیست. خداوند متعال میشنود یا نمیشنود؟! خداوند متعال میشنود «إنَّ اللهَ سَمیعٌ بَصیر» اما نه با گوش مرکب مادی و نه با گوش قالب مثالی برزخی؛ در عین حال «سمیعٌ» است؛ همه را میداند، میشنود و میفهمد. گوش خود ما، همان فهم و شعور ماست. باید بفهمیم و خودمان را در این گوشهای جسمانی و برزخی محصور نکنیم؛ باید بالاتر بیاییم.
«هرچه در این پرده نشانت دهند
گر نستانی به از آنت دهند».
اگر گوش برزخی تو شنید و به آن اکتفا کردی؛ خودت را گم کردی و خیال کردی خبری شده است؛ متوقف میشوی، دیگر نوبت به فهم و شعور نمیرسد و فهمت باز نمیشود؛ خیال میکنی فهمیدی اما نفهمیدی، فقط شنیدی. «شنیدن کی بود مانند دیدن.» فهمیدن یعنی دیدن اما نه با این چشم. حقیقت با گوش شنیده نمیشود. صداها را میتوان با گوش جسمی یا گوش برزخی شنید.
چه کسانی غفلت میورزند؟
«إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
خداوند متعال در قرآن میفرماید: «وقتی مردم را انذار میکنی، مردم تو را مسخر میکنند.» یکی از آیات بیدار باش، انذار کننده و هشدار دهنده این آیه است: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّم كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ» بسیاری از انسانها و اجنه، جهنمی هستند؛ «أولئک کالأنعام» آنها مانند حیوانات هستند. «بل هم أضلّ» بلکه بدتر از حیوانات هستند. «أولئک هم الغافلون» کسانی که غفلت میورزند اینگونه هستند. هر کس از یاد خدا غافل شود، حیوان میشود بلکه پستتر از حیوان میشود.
آیا خنده ندارد؟ آیا مسخره بازی ندارد؟ اگر شما در جامعۀ امروزی این حرفها را بزنی آیا تو را مسخره نمیکنند؟ شنیدهاید که به عدهای «غرب زده، شرق زده یا خود باخته» میگویند. این افراد از فلان کشور و سرزمین غرب، اروپا و آمریکا تعریف میکنند که: «چقدر پیشرفت کردهاند! چقدر تکنولوژی دارند! چقدر علم دارند! چگونه زندگی میکنند! چه قوانینی دارند! چطور این قوانین را اجرا میکنند!»
همۀ این حرفها خوب و درست است، اما هدفشان چیست؟! آیا هدفشان خدا هست؟ آیا خدا را میشناسند؟ کسی که خدا را نمیشناسد نمیتواند خدا را به عنوان هدف بگیرد. آیا متذکر یاد خدا هستند؟» اگر نیستند «أولئک هم الغافلون» پس غافل هستند؛ کسانی هم که غافل هستند: «أولئک کالأنعام بل هم أضلّ» خیلی علم دارند، خیلی باسواد، منظم و قانونمند هستند، تکنولوژی در کشور آنها غوغا میکند، اما در نهایت یک دامداری مدرن است. در قدیم دامداری بهگونهای دیگر بود. امروزه علم و تکنولوژی پیشرفت کرده است. رباتیک و هوشمند شده است. اما قرآن میفرماید: «صد رحمت به دامداری!! در دامداری حیوانات به همدیگر ظلم نمیکنند و در آن فساد وجود ندارد!! «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ». مردم به همدیگر ظلم میکنند. ببینید در حقّ کشورهای جهان سوم چه ظلمها و جنایتها میکنند!! هر چیزی که بهترین است؛ هر جنسی که آنتیک و درجه یک است میگویند: «اسرائیلی است.» اگر شما بگویی این دامداری مدرن است. کجای این دامداری است؟! آیا بدتر از دامداری نیست؟!
آیا حیوانات اینقدر آدم میکشند و جنایت میکنند؟! گاهی اوقات ما تعجب میکنیم که اینها چطور میتوانند اینقدر جنایت کنند. توجه نداریم که آنها موجوداتی هستند که معتقدند نژاد برتر هستند؛ یعنی میگویند: «همۀ مردم دنیا با همۀ نژادهایی که دارند باید در خدمت نژاد ما باشند؛ ما نژاد برتر هستیم و هر نژادی که در خدمت ما نباشد، حق داریم او را بکشیم و لیاقت زندگی کردن ندارد. به قیافهاش نگاه نکن که آدم است؛ روی کرۀ زمین، فقط نژاد صهیون آدم است. هر نژاد دیگری باید در خدمت ما باشد؛ مثل گاوها و گوسفندها که در خدمت ما هستند و ما شیرشان را میدوشیم و گوشتشان را میخوریم؛ بقیۀ انسانها هم مثل حیوانات باید در خدمت ما باشند.» بنابراین اگر مردم کشوری در خدمت آنها نباشند و در مقابل آنها بایستند؛ آنها را به راحتی مثل گوسفند میکشند و عقیدهشان این است که: «اقتل المؤذي قبل أن یؤذِي» حیوانات موذی را بکش قبل از اینکه تو را اذیت کنند.
ریشه گرفتاریها، اعراض از یاد خداست
قرآن میفرماید: «به علم و تکنولوژی آنها نگاه نکن؛ تو را فریب ندهند؛ کشور آنها پستتر از دامداری است. یک عده مسخره میکنند؛ خب بگذار مسخره کنند. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». تو حرف خود را بزن؛ کار خود را انجام بده؛ چه کار داری که آنها مسخره میکنند؛ بگذار مسخره کنند. مسخره کردن کار آدمهایی است که منطق و حرف حسابی ندارند بزنند؛ چه کار کنند؟! چه بگویند؟! راه دیگری جز مسخره کردن ندارند. برای اینکه خود را از عذاب وجدانی که دارد نجات بدهد، روی حق، پا میگذارد. نمیخواهد حق را بپذیرد و زیر بار برود. نمیخواهد قبول کند که انسان خلق شده است تا یاد خدا را زنده کند؛ نمیخواهد بپذیرد که همۀ مشکلات و گرفتاریهای انسان در دنیا به خاطر اعراض از یاد خداست.
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً».
نمیخواهد زیر بار برود؛ نمیخواهد قبول کند؛ باید هم مسخره کند چون نمیفهمد خدا چیست؟! به همین آیه دقت کنید؛ خدا میفرماید: «هرچه مشکلات در زندگی دارید به خاطر این است که به یاد خدا نیستید.» شما چگونه میتوانی این آیه را قبول کنی؛ زیر بار بروی و بپذیری؟! متدینها و مذهبیها هم نمیپذیرند!!
شما در کل دنیا با بلندگو داد بزن و این را بگو که: «هر چه گرفتاری و مشکلات اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی داریم؛ بحرانهایی که داریم؛ بحران آب، بحران هوا و… همه به خاطر اعراض از یاد خداست» اگر به تو نخندیدند. تو را مسخره میکنند. این مسأله فقط به زمان حال مربوط نیست. زمان پیغمبر هم، این مسأله بوده است. خداوند به پیغمبر میگوید:
«إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
بگذار تو را مسخره کنند؛ ما از تو حمایت میکنیم؛ همۀ عالم از تو حمایت میکند. حرف، کار و راه تو درست است؛ با صدای بلند بگو و محکم بایست؛ «فاصدَع بما تؤمر» یک قدم هم عقب نشینی نکن. می گویند مشکلات بخاطر این وجود دارد که نتوانستیم کارها را اینطور و آنطور کنیم. گوش شما بدهکار این حرفها نباشد؛ فقط بگو: «یاد خدا نیست.» یک وقت کوتاه نیایی. یک وقت از خدا پایینتر نیایی. یا میگویند: «بحرانهای مملکت بهخاطر بیسوادی مسئولین است!!» بیسوادتر از پیغمبر میخواهی؟! کسی که در طول عمر خود خط ننوشت و درسی نخواند.
«نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه، مسأله آموز صد مدرس شد.»
این قرآن متعلق به همان کسی است که میگویی: «بیسواد است.» ربطی به سواد ندارد. اگر همۀ کارشناسان دنیا را جمع کنی اما از یاد خدا اعراض داشته باشی؛ زندگی برای تو تنگ میشود، ضنک میشود. حق بدهیم که ما را مسخره کنند. پیغمبر خداست؛ خب باشد. خدا به پیغمبر خود میگوید: «به آنها حق بده که تو را مسخره کنند اما، دلت شور نزند؛ ناراحت نشو.» «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» بگذار مسخره کنند. وقتش که برسد حرفهای تو را خواهند فهمید.
دنیا از آخرت اصلاح میشود
«فَسَوفَ یَعلَمُونَ» به زودی میفهمند. همه به تو میرسند. این راهی است که باید بیایند.
«إِنَّـا لِـلَّـهِ وَ إِنَّـا إِلَـیْـهِ رَاجِـعُـون».
همه پیش خدا می آیند و به توی پیغمبر میرسند. تو زودتر پیش خدا رفتی، اما آنها هم میآیند. یکی با براق رفته است؛ دیگری با اسب یا الاغ يا با پای پیاده میآید؛ یکی هم با عصا و لنگ لنگان خود را میرساند. «فَسَوفَ یَعلَمُونَ» به زودی همه میفهمند؛ پس نگران نباش؛ غصه نخور؛ «إِنَّا كَفَيْنَاكَ». به اندازهای دنیا چشم ما را پر کرده است که نمیتوانیم این حرفها را بفهمیم و بپذیریم بلکه مسخره میکنیم و این حقیقت قرآنی را با عناوین مختلف انکار میکنیم. میگوییم: «مگر میشود؟! مشکلات زندگی من مربوط به بیرون است؛ به من میگویی اگر خدا را در درون خودت یاد کنی مشکلات بیرونی تو حل میشود؛ میفهمی داری چه می گویی؟!» من دارم میگویم: «من مشکل مالی دارم! دلار و یورو لازم دارم! پول میخواهم!» شما میگویی: «رابطۀ خودت را با خدا اصلاح کن، خدا رابطۀ تو را با دنیا اصلاح میکند؟!» میگویی: «برو به فکر آخرتت باش؟!» من دارم از دنیا میگویم؛ تو میگویی آخرتت را درست کن؟!
بندۀ خدا حق دارد مسخره کند. تقصیر ندارد. اگر دیدی مسخره میکنند به آنها حق بده ولی کوتاه نیا. «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» تو انذار دهنده و تذکر دهندهای، کار خودت را انجام بده. میدانی چرا تو را مسخره می کنند؟ «الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَر» اینها غیر از خدا هدفهای دیگری دارند. دنیا و جلوههای آن، جلوههای علم و پیشرفت های تکنولوژی چشمشان را پر کرده است. در برابر این پیشرفتها و تکنولوژیها خودشان را باخته و گم کردهاند و هدفشان آسایش، راحتی دنیا، خوشگذرانی و رسیدن به دنیا شده است. برای همین تو هر چه از آخرت میگویی او میگوید: «من الان اینهایی را میخواهم که در ذهنم بزرگ جلوه کرده و آرزویش را دارم. تو اصلا چه میگویی و کجای کار هستی؟!!» هر چه به او میگویی: «اگر بخواهی به اینها برسی هم باید از خداشناسی شروع کنی» نمیفهمد.
چقدر فهمیدن این حرف که: «دنیا هم از آخرت اصلاح میشود» سخت است!! اگر آخرت اصلاح نشد دنیا اصلاح نمیشود
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً».
راه نزول برکات الهی
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ» آیا میخواهی برکات بر تو نازل شود و درهای آسمان و زمین و آسمان باز شود؟ اگر اهل سرزمینها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند؛ ایمان بیاورند یعنی خدا را بشناسند و به خدا اعتماد کنند. تقوا پیشه کنند یعنی خدا را در زندگی رعایت کنند، در نظر داشته باشند، هر کاری که می خواهند انجام دهند با هدف الهی باشد و ببینند خدا از این کار راضی است یا راضی نیست، مقیاس و ملاک و محکشان خدا باشد؛ در اینصورت درهای آسمان و زمین به روی آنها باز میشود.
«لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ»
برکت خدا از آسمان و زمین بر آنها میبارد.
کسانی که ایمان به غیب دارند این حرف را میپذیرند و میگویند: «ما قبول کردیم. ما نفهمیدیم ولی چون ایمان داریم قبول کردیم» اما کسی که ایمان به غیب ندارد به او چه میخواهی بگویی؟!! هر چه به او بگویی این حرف، آیهٔ قرآن است میگوید: «خب آیهٔ قرآن باشد. من که آن را قبول ندارم. بیخود میگوید.» انسانی که در زندگی هدف ندارد نمیداند برای چه خلق شده است.
آنچه که الان در ذهن همهٔ ما می آید این است که: «این حرفها به ما چه ربطی دارد!! ما که الحمدللّه خدا را میشناسیم. در زندگی هم هدف داریم. هدفمان هم خداست. پس این همه سفارش به ایمان و تقوا، مربوط به ما نیست بلکه مربوط به کفار و مشرکین است. به ما ربطی ندارد. ما این مراحل را طی کردیم» بعد میبینیم در جامعه زندگیهایمان تنگ و ضنک است، مملو از فساد و آلودگی است.
ما که گفتیم خدا را میشناسیم پس چرا نفس ما دارد بند میآید. مثال میزنیم تا مطلب روشن شود. اگر از شما بپرسند که خالق عالم کیست؟ میگویی: «خداست. ببین چه خوب میشناسم!» بپرسند رازق کیست؟ میگویی: «خداست. هر چه بپرسی میگویم خدا. دیدی خدا را میشناسم!» آیا این خداشناسی است؟!! میپرسند خدا کیست؟ میگویی: «دیگر این را نپرس. خدا، خداست دیگر.»
تا وقتی ما بچه بودیم اگر میگفتیم خدا کیست؟ میگفتند: «خالقت است» ما هم میگفتیم: «هان! فهمیدم شناختم، خب توپ را بیاور دنبال بازی برویم.» و میرفتیم بازی میکردیم. خدای دوران کودکی همین است. وقتی با بچهها سروکله میزدیم میگفتیم: « کی به شما چشم داده گوش داده؟ خدا داده خدا داده. کی به شما دست داده پا داده؟ خدا داده خدا داده.» حالا ما هم که الان بزرگ شدیم بیش از این نداریم و نمیدانیم.
دست ما از خداشناسی خالی است. اگر به ما بگویند خدا کیست؟ میگوییم: «همان کسی که چشم داده، گوش داده، دست داده، پا داده» این که خدای بچگی بود؟! ما این شعر را برای بچهها میخواندیم. بزرگ شدی. خدای الانت را بگو. خودت و عقایدت را بهروزرسانی نکردی؛ خب معلوم است که الان دیگر آن خدا جواب نمیدهد و زندگی تو دچار تنگی میشود. آن خدا، خدای دوران کودکی تو بود.
میگوید: «به امام حسین (ع) توسل پیدا کردم جواب نمیدهد؛ نماز میخوانم نتیجه نمیگیرم.» خب معلوم است که آن نماز، آن امام حسین، مربوط به دوران کودکی تو بود. امام حسین دوران بزرگسالیت را بشناس. کلاست عوض شده. رشد کردی. بزرگ شدی. باید فهم و شعورت بیشتر شود. باید شناختت از خدا، قرآن، اسلام، پیغمبر، امام زمان، امام حسین، بالا بیاید. اما چون بالا نیامده انرژی کم میآوری و در زندگی کم میآوری.
کارهایت خوب است؛ قبلا نماز میخواندی و از نماز انرژی میگرفتی و کارهای زندگی خود را انجام میدادی؛ حالا اگر بخواهی نماز بخوانی باید انرژی مصرف کنی تا بتوانی نماز بخوانی؛ کم میآوری. قبلا هیئت میرفتی انرژی میگرفتی و از این انرژی استفاده میکردی. حالا میخواهی هیئت بروی باید از یک جای دیگر انرژی اضافه پیدا کنی و مصرف کنی تا بتوانی به هیئت بروی چون آن انرژی مربوط به آن زمان بود. آن موقع چند کیلو بودی؟ ۵۰ کیلو! خب به اندازۀ ۵۰ کیلو انرژی میتوانست تو را راه ببرد، اما الآن ۱۰۰ کیلو شدهای؛ پس انرژی بیشتری لازم است تا این ۱۰۰ کیلو را راه ببرد.
انرژی ما از کجا می آید؟ از خدا میآید. وقتی ارتباط ما با خدا کم شود، انرژی ما هم خالی میشود و کم میآوریم. معیشتمان ضنک می شود؛ وگرنه دنیا که تغییر نکرده است؛ دنیا همان است؛ انرژی من و شما خالی شده است و دشارژ شدهایم. باید با خدا ارتباط برقرار کنید تا دوباره شارژ شوید. شناخت خود را از خدا بالا ببر. خدا عقل را برای شارژ کردن داده است که بتوانی با آن، رابطۀ خود را با خدا تقویت کنی.
تفاوت شناخت ذهنی با شناخت عقلی
میپرسیم: «خدا چیست؟ خدا کیست؟» میگوید: «خدا، خالق و رازق ماست.» آیا فهمیدی؟ آیا همه چیز حل شد؟! آنقدر خداشناسی مهجور است؛ آنقدر خدا و شناخت خدا در بین مردم غریب است که حتی نمیدانیم خداشناسی چه مدلی و چه شکلی است و میگوییم: «اصلاً خداشناسی غیر از اینها هم میتواند چیز دیگری باشد!» اصلاً به ذهنمان هم نمیرسد که باید همۀ عمر خود را صرف خداشناسی کنیم. یعنی چه؟! «همۀ عمر من صرف خداشناسی شود؟!» شنیدید که میگویند: «موریس مترلینگ ۲۰ سال عمر برای شناخت مورچه صرف کرد که ببیند مورچهها چه موجوداتی هستند؟! چگونه زندگی میکنند؟! کجا میروند؟! زاد ولدشان چگونه است؟! و همۀ این اطلاعات را به دست آورد.
یک عمر باید همۀ فکر و ذکرمان شناخت خدا باشد؟ یعنی چه؟! چند دفعه باید بگوییم: «خدا خالق همۀ عالم است. یک دفعه گفتی فهمیدم. تمام شد؛ برویم به کار و زندگیمان برسیم.» گفتی: «امام حسین (ع)، امام سوم است؛ خب فهمیدم امام سوم است. میخواهی بیشتر بگویی؟ مثلاً میخواهی بگویی در سال فلان متولد شد؛ در سال فلان به شهادت رسید؛ بعد نحوۀ شهادتش هم اینگونه بود؟! همهٔ اینها را هم که حفظ کردم؛ در کتابها هم نوشتهاند؛ همۀ این مطالب در گوگل هم هست، هر موقع لازم داشتم میروم در گوگل میبینم؛ امام خودم را هم شناختم؛ دیگر چه میخواهی؟!
«من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیّةً».
این کارها را نمیخواهد. کاری ندارد، همه میروند زود امام را میشناسند و تمام میشود. اگر شناخت این است، پس شمر خیلی بهتر از ما امام حسین (ع) را میشناخت. ما امام حسین (ع) را ندیدیم اما شمر امام را دید؛ روی سینۀ امام حسین (ع) نشست و سر ایشان را هم برید؛ با امام حسین (ع) صحبت کرد. ما امام حسین (ع) را در این حد هم نمیشناسیم، بعد خیال میکنیم امام حسین شناس شدهایم. خیال میکنیم امام زمان شناس شدهایم. اصلاً شناخت چیست؟ آیا این شناخت است؟ شناخت تاریخی و سجلی شناخت است؟!
«اللهم عرفنی نفسک».
میگوییم: «خدایا خودت را به من بشناسان» آیا این تحصیل حاصل نیست؟ اگر من، خدا را نمیشناختم که نمیتوانستم با او صحبت کنم. پس من، خدا را میشناسم که دارم به او می گویم: «اللهمَّ…» همین که میگویم: «اللهمَّ» یعنی خدا را میشناسم. بعد به خدایی که میشناسم میگویم: «خدایا! خودت را به من بشناسان.» خدا به من میخندد؛ میگوید: «تو اگر من را نمیشناختی، با من که حرف نمیزدی و از من چیزی نمیخواستی. تو، من را میشناسی؛ پس من، چه چیزی را به تو بشناسانم؟ من را سر کار گذاشتهای؟» معلوم میشود خداشناسی این چیزی نیست که ما تا الآن آن را تصور میکردیم. این خداشناسی اسمی است. این، خدا نیست. این چیزها، ساختۀ ذهن کودکانۀ ماست.
«کُلَّ مَا مَيَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِكُمْ فِي أَدَقِّ مَعٰانِيهِ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكُمْ مَرْدُودٌ إِلَيْكُمْ».
این، خدا نیست. بعد میبینی در زندگی کم میآوری. باید هم کم بیاوری چون خدا نداری؛ چون با خدا ارتباط نداری؛ چون بنزین نزدی؛ بنزینت تمام شده است؛ مرتب باید بروی بنزین بزنی. بنزین دوران کودکی خود را مصرف کردهای. گوشی تلفن همراه را که میخرید؛ شارژ اوليۀ کارخانه دارد. وقتی از آن استفاده میکنی، شارژ تلفن تمام میشود؛ باید دوباره آن را شارژ کنی. شارژ کارخانهای ما تمام شده است؛ مربوط به دوران بچگی بود.
میگوید: «چه حال خوبی داشتم؛ نماز که میخواندم، چقدر حال میکردم؛ کیف میکردم؛ صفا میکردم؛ یک روضه میرفتم توسل پیدا میکردم؛ وقتی هیئت میرفتیم عشق و صفایی داشت. تمام شد!!» خودت آنرا تمام کردی! خُب آن را تمام نکن؛ ادامه بده! امام حسین دوران کودکی خود را به امام حسین دوران بزرگسالی تبدیل کن. آن موقع عقل نداشتی حالا به عقل رسیدی؛ فهم خود را بالا ببر؛ دید خود را کامل کن؛ چشم عقل خود را باز کن. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» عیب ندارد؛ بگذار تو را مسخره کنند.
توصیف متّقین
امیرالمومنین علیه السلام در خطبۀ همّام به همّام میفرماید: «متقین این صفات را دارند. به آنها میگویند: «شما قاطی دارید!» «لقد خولطوا» اینها قاطی دارند. میگویند: «اینها مریض و بیمار هستند» میفرماید: «نه! مریض نیستند» «مَا بِهِم مِن مَرَض» اینها مریض و بیمار نیستند؛ خیلی هم سالم هستنند اما قاطی دارند. نمیگوید: «قاطی ندارند.» میفرماید: «قاطی دارند! «ولقد خالطهم أمر عظیم» اینها با امر عظیمی به نام خدا قاطی شدهاند؛ شب و روزشان با خدا میگذرد؛ چنان با خدا قاطی شدهاند که وقتی آنها را میبینید میگویید: «اینها قاطی دارند.» شما هدف ندارید اما این افراد هدف دارند. آدمی که هدف ندارد غافل است. آدمی که هدف دارد متذکّر، متنبّه و بیدار است. چشم او باز است اما چشم انسان غافل بسته است.
«هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ».
آیا کسی که چشمانش بسته است با کسی که چشمانش باز است با هم مساوی هستند؟!
خودشناسی در قرآن – استاد حسین نوروزی https://khodshenasi.me
0 نظر ثبت شده