جلسه خودشناسی

چرا بدون خودشناسی، قرآن را اشتباه می‌فهمیم؟

95

۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، جلسه ۹۵ خودشناسی در قرآن، سوره حجر، آیات ۹۰-۹۴

اگر هدف خلقت انسان را نشناسیم، قرآن را بر اساس سلیقه خود تفسیر می‌کنیم. قرآن را نباید فقط کتاب قانون، اخلاق یا حکومت دانست

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
خلاصه:

. آیا قرآن فقط کتاب احکام و قوانین زندگی است؟
. تفاوت نگاه فقهی، اخلاقی، حکومتی و هدایت‌محور به قرآن چیست؟
. چرا خودشناسی مقدمه خداشناسی و فهم دین است؟
. چرا بدون شناخت هدف خلقت، فهم درستی از قرآن پیدا نمی‌کنیم؟

51:01 / 00:00
انتشار: 1403/2/23 به‌روزرسانی: 1405/5/6

خودشناسی در قرآن

سوره حِجر، آیات ۹۰-۹۴

استاد حسین نوروزی

جلسه ۹۵ (۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳)

چرا بدون خودشناسی، قرآن را اشتباه می‌فهمیم؟

اگر هدف خلقت انسان را نشناسیم، قرآن را بر اساس سلیقه خود تفسیر می‌کنیم. قرآن را نباید فقط کتاب قانون، اخلاق یا حکومت دانست.

كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ ﴿۹۰﴾ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ﴿۹۱﴾ فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿۹۲﴾ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۹۳﴾ فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ﴿۹۴﴾

همان گونه كه [عذاب را] بر تقسيم‏ كنندگان نازل كرديم (۹۰)  همانان كه قرآن را جزء جزء كردند [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند] (۹۱)  پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهيم پرسيد (۹۲) از آنچه انجام مى‏ دادند (۹۳) پس آنچه را بدان مامورى آشكار كن و از مشركان روى برتاب (۹۴)

مقتسمین چه کسانی هستند؟

آنسان که بر کسانی که آیات الهی را تقسیم کردند عذاب نازل کردیم؛ همان‌ها که قرآن را بخش بخش، تکه تکه و پاره پاره کردند. تقسیم قرآن و عِضه عِضه کردن «الذین جعل القران عضین» به معنای تکه تکه کردن کاغذ قرآن نیست بلکه به معنای محتوای قرآن است. کسانی که محتوای قرآن را تکه تکه کردند، بر آن‌ها بلا نازل می‌شود و مشمول عذاب الهی هستند.

«فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ».

قسم به پروردگار تو که همه آن‌ها مورد سوال قرار می‌گیرند و به حساب همه آن‌ها رسیدگی خواهد شد. چه می‌شود که انسان با آیات الهی اینطور برخورد می‌کند که بخشی از آن‌ها را اخذ و بخش‌های دیگرش را رها می‌کند و آیات را تقسیم می‌کند؟ اگر انسان قبل از اینکه خدا و خودش را بشناسد، سراغ شناخت پیامبر خدا و قرآنی که توسط ایشان به ما رسیده، برود و قبل از اینکه با خودشناسی خدای خودش را بشناسد بخواهد حجج الهی و دین خدا را بشناسد، قرآن را پاره پاره می‌کند، دین خدا را تکه تکه می‌کند و رسول خدا را بخش بخش و تقسیم می‌کند.

«کما انزلنا علی المقتسمین». 

مقتسم یعنی قسمت کننده‌ای که یک بخش از کارها، اعمال، رفتار و گفتار رسول خدا را قبول می‌کند؛ ولی بخش‌های دیگر را قبول نمی‌کند. این شخص اسلامش کامل و دینش دین جامعی نیست. چرا؟ دین توسط چه کسی به دست ما رسیده؟ از کجا آمده؟ دین توسط رسول خدا از طرف خدای متعال به دست ما رسیده است. قرآن توسط وحی از حق تعالی بر پیامبر نازل شده است.

نگاه خدای متعال به قرآن و دین

کسی که می‌خواهد با دین خدا و قرآن خدا آشنا شود و شناخت درستی از این‌ها پیدا بکند، باید از بالا شروع کند و با آن نگاهی که خدای متعال این قرآن را نازل کرده و از زاویه نگاه الهی به قرآن نگاه کند تا همه قرآن و همه مراد و مقصود حق تعالی را درک کند؛ فلذا اگر بدون آن نگاه سراغ قرآن بیاید؛ هر دریافتی که از قرآن داشته باشد تفسیر به رأی محسوب می‌شود. در واقع از پیش خودش دارد حرف می‌زند و برداشتی می‌کند که مناسبتی با آن نگاه از بالا ندارد.

نگاهش از پایین است. به هر آیه‌ای که می‌رسد نگاه از پایین دارد یعنی چه؟ یعنی فقط آن آیه را می‌بیند؛ همین که ببینم این آیه چه می‌خواهد بگوید. اگر بخواهیم مثال بزنیم که واضح شود مثلا با این آیه مواجه می‌شود که می‌فرماید: «کلوا واشربوا». بخورید و بیاشامید. می‌گوید: ببین خدا گفته بخورید و بیاشامید. اگر از او بپرسند که اسلام و قرآن حرفش چیست؟ می‌گوید آیه‌ای دارد که می‌فرماید: «کلوا واشربوا» بخورید و بیاشامید. اسلام نظرش این است. خودش گفت.

شناخت مقصد و هدف خدای متعال

چرا؟ چون دارد از پایین نگاه می‌کند؛ یعنی مقصود، هدف و غرض خدای متعال از فرستادن قرآن، دین و پیامبرانش را نمی‌داند. نمی‌داند هدف و غرض خدای متعال از خلق انسان چیست. خدا اصلاً چرا انسان را آفرید؟ چرا انسان را در دنیا آورد؟ خداوند در راستای هدفی که از خلقت انسان داشته در همان راستا پیامبرانش را فرستاده است. هدفش از خلقت انسان چه بوده؟ هدفش از بعثت انبیاء هم همان بوده. هدفش از انزال کتب و قرآن هم بر رسولش همان بوده، یعنی برای وحی قرآن یک هدف بیشتر لحاظ نشده.

پیغمبر خدا یک مقصد بیشتر از رسالتش نداشته. خداوند تمام ائمه علیهم السلام را به‌عنوان اوصیاء رسولش فرستاده و همه این کارها در راستای همان هدف از خلقت انسان است. حالا اگر کسی هدف از خلقت انسان را نمی‌داند؛ برود سراغ قرآن تا ببیند قرآن به او چه می‌گوید. اگر نمی‌داند هدف از نازل شدن قرآن چه بوده، تک تک آیات را می‌خواند تا شأن نزول قرآن را ببیند. الفاظ قرآن را معنا و ترجمه می‌کند و سراغ لغات می‌رود؛ ولی توجه ندارد که قبل از همه این‌ها باید با هدف خدا از خلقت انسان آشنا شود. خدا تو را برای چه در دنیا خلق کرده؟ آیا می‌دانی؟

خداشناسی در گرو خودشناسی است

«ز کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود

 به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم».

از کجا آمدم کجا می‌روم؟ این را ندانی و سراغ قرآن بروی منحرف می‌شوی. اگر قرآن را تفسیر کنی تفسیرت تفسیر به رأی است. پیغمبر خدا را نمی‌شناسی ولی می‌گویی: «من رسول خدا را شناختم.» وقتی خدا را نمی‌شناسی یعنی نمی‌دانی خدا برای چه پیغمبرانش را ‌فرستاده. چه موقع می‌دانی که خدا برای چه پیغمبر فرستاده؟ وقتی خودت را بشناسی و بدانی تو برای چه خلق شدی.

«من عرف نفسه فقد عرف ربه».

اگر هدف از خلقت خودت را شناختی، هدف خدا معلوم می‌شود که خدا تو را برای چه خلق کرده، بعد به دنبالش هدف از بعثت رسول خدا را می‌فهمی و به دنبالش هدف از نازل شدن قرآن را درک می‌کنی و به دنبالش هدف از دین خدا را می‌فهمی و حجت خدا را می‌شناسی. می‌فهمی الان وظیفه‌ تو چیست و چه کاری باید انجام دهی و آیات قرآن چه دارد به تو می‌گوید. آنقدر دیگر سردرگم نمی‌شوی. آنقدر دیگر احتیاج نداری که بروی درس بخوانی و سواد پیدا کنی تا دین و قرآن خدا را بشناسی، می‌فهمی که با سواد کار حل نمی‌شود، با فهم و شعور است که مشکل حل می‌شود. با انسان‌شناسی و خودشناسی مشکل حل می‌شود. می‌فهمی که قرآن کتاب انسان‌شناسی، خودشناسی و خداشناسی است.

پرهیز از تقسیم دین با کسب معرفت

فلذا وارد شده که در زمان غیبت امام عصر علیه السلام این دعا را زیاد بخوانیم: «اللهم عرفنی نفسک». خدایا خودت را به من معرفی کن.

«فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک». 

اگر من تو را نشناسم رسولت را هم نمی‌شناسم. وقتی می‌گویم نمی‌شناسم نه اینکه یعنی اسمش را نمی‌دانم، اسم بابایش را نمی‌دانم و نمی دانم اهل کجا بود؛ بلکه یعنی نمی‌فهمم رسالتش یعنی چه؟ رسول است یعنی فرستاده خداست نه اینکه اسمش را نمی‌دانم. خدا برای چه فرستاده؟ نمی‌دانم. با او مواجه می‌شوم، حرف‌هایش را گوش می‌کنم اما باز هم نمی‌دانم هنوز خدا این را برای چه فرستاده. می‌گویم هرچه گفت عمل کن. ببین چه می‌گوید این کار را کن؛ یعنی پیغمبر خدا را هم تقسیم می‌کنیم. الان دین ما چگونه است؟ آیا ما واقعاً جزو آن‌هایی هستیم که دین خدا را تقسیم و عضه عضه و پاره پاره نکردیم؟!

«الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ».

                                                 آیا ما قرآن را تقسیم نکردیم؟!

قرآن، صرفاً کتاب قانون نیست

یک عده کسانی می‌شوند که سراغ رسول خدا و آیات و روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام وارد شده می‌روند. آیات و روایات مربوط به احکام شرعی و فقهی را فقط می‌گیرند و در واقع نگاهشان به دین نگاه فقیهانه است. به هر امر و نهی در آیات و روایات که می‌رسند می‌گویند امر و نهی است. گفته شده این کار انجام نشود یا انجام نشود، معلوم می‌شود که می‌خواهد اینجا حکم فقهی درست شود. حکم فقهی را جعل می‌کند. قانون‌گذاری می‌کند و می‌گوید این قرآن کتاب قانون است.

قرآن چند آیه دارد که مربوط به احکام فقهی بشود؟ پانصد تا. کل قرآن چند آیه است؟ بیش از شش هزار. پس آیات دیگرش چه می‌شود؟ روایاتی که از ائمه علیهم السلام رسیده چقدرش مربوط به مسائل فقهی شرعی و عملی می‌شود که بگوید که این کار را کن و این کار را نکن؟ چقدرش مربوط به جعل قانون و بیان حکم شرعی است؟ یک هزارم. یک ده هزارم.‌ خدا می‌داند چقدر کم است! آن هم چون مردم با این مسائل درگیر بودند و سؤال می‌کردند. اگر سؤال‌های دیگری می‌پرسیدند حضرت آن‌ها را جواب می‌داد. اما مسائل شرعی و فقهی بیشتر از زمان امام باقر و امام صادق علیهم السلام رونق گرفته بود.

تقسیم شدن قرآن در اثر نگاه فقهی و شرعی

نگاه ما به دین، پیغمبر، ائمه و قرآن به عنوان شارع و قانون‌گذار است.‌ آیا این‌ها دیگر هیچ چیزی ندارند؟ خیلی از فقهای ما غیر از آیات احکام قرآن اصلاً یک دور روی قرآن کار نکردند و نمی‌دانند در آیات دیگر چه خبر است و از خودشان هم بپرسید می‌گویند: «تأسف می‌خوریم که ما عمرمان را صرفاً روی آیات مربوط به قوانین قرآن صرف کردیم که بخش کوچکی از آیات قرآن است و سایر بخش‌های قرآن را نه کار کردیم، نه تخصص داریم و نه خبر داریم چه خبر است.» حالا اینجوری می‌شود؟ این نگاه از پایین نیست؟ الان به هر کسی بگوییم که خدا ما را برای چه خلق کرده، خیال می‌کنید جواب‌هایی که می‌دهند یکی است؟ شما از علما بپرسید همه جواب‌هایی که می‌دهند یکی است؟ نه. هر کسی یک چیزی می‌گوید.

اگر از آن‌هایی هم که جواب‌هایشان مثل هم است دو تا سؤال بپرسید که، اینکه گفتی یعنی چه؟ در معنا کردن آن جمله‌شان با همدیگر اختلاف پیدا می‌کنند. این یک چیز می‌گوید او چیز دیگر می‌گوید. از آن‌هایی که با نگاه فقهی و قانونی به کتاب خدا نگاه کردند بپرسید: «خدا ما را برای چه خلق کرده؟» می‌گویند: «برای اینکه قوانین خدا را عمل کنیم.» عه عجب! قوانین خدا روی زمین مانده بود و خدا احتیاج داشت که ما قوانینش را عملی کنیم؟ دو تا سؤال که از او بپرسی می‌گوید: «نه؛ البته منظورم این نبود.» می‌گوییم: «خب آخرش را بگو.» می‌گوید: «هنوز به آخرش فکر نکرده‌ام، حالا یکی یکی سؤال کن تا من بعد از آن را بگویم.» آخرش می‌گویم: «عجب! شما مرجع تقلید و فقیه هستی، تا الان کجا بودی و چکار می‌کردی؟» می‌گوید: «مشغول مسائل فقهی، فتوا دادن و علوم و دروس حوزه بودم که این‌ها غالبش مربوط به فقه و قوانین شرعی می‌شود.»  آیا این تقسیم نیست؟ این جداسازی بخش‌های قرآن از هم نیست؟

اسلام اخلاق محور و قدرت محور

خب همه فقها اینجور نیستند، افراد دیگری هستند که اسلام را فقط اسلام قانونی نمی‌بینند و با نگاه شرعی و قانونی نگاه نمی‌کنند که بگویند قرآن کتاب قانون است، بلکه با نگاه اخلاقی نگاه می‌کنند و می‌گویند: «قرآن کتاب اخلاق است.» حالا یا فقه را هم قبول می‌کنند یا نه، فقط اخلاق را قبول دارند. اخلاق یعنی چه؟ اخلاق یعنی همین که می‌گوییم خوش اخلاق باش ولی اگر یک وقت صلاح دیدی برخورد تند کنی داری بد اخلاقی می‌کنی. اسلام رحمانی. همه‌اش اسلام رحمانی است. قرار نیست تندی و خشونت بشود. دائم باید بخندی. قصاص؟ نه، بد اخلاقی نکن. قصاص خشن و تند است. این با اسلام رحمانی جور در نمی‌آید.

از پایین که سراغ قرآن و آیات و روایات می‌رویم همین بلاها سرمان می‌آید. اسلام و قرآن را تکه تکه‌ می‌کنیم. «الذین جعل القرآن عضین». آن‌هایی که قرآن را تکه تکه و جداسازی کردند می‌گویند: «ما فقیه هستیم دیگر کاری به چیزهای دیگرش نداریم، ما استاد اخلاقیم. اسلام، اخلاق است. اسلام رحمانی است.» یک عده دیگر می‌گویند: «اسلام اخلاقی نه؛ بیا بالاتر، اسلام قدرتی، حکومتی» قسمت حکومت کردن و قدرت داشتن و اقتدار اسلام در زمینه ظهور و بروز و اجرای بیرونیش را می‌گیرند؛ البته در کنارش قوانین فقهی و اخلاق به کار می‌آید؛ اما این‌ها زیر مجموعه قدرت و حکومت می‌شود. اسلامی که حکومت محور است.

قبلی‌ها اسلامشان اخلاق محور بود. قبلی‌ترها اسلامشان قانون محور و شریعت محور بود. این‌ها اسلامشان قدرت محور و حکومت محور است؛ یعنی هدف این است و برای رسیدن به این هم هر کاری مجاز می‌شود. دیگر از زاویه حکومت و قدرت به قرآن نگاه می‌کنند. آیات قرآن را که می‌خوانند، آن را بر اساس محوری که از اسلام می‌شناسند، بر اساس آن معنا می‌کنند؛ کما اینکه اخلاق محورها بر اساس اخلاق رحمانی و خوش اخلاقی این قرآن را معنا می‌کنند. هر حدیثی بر خلافش باشد یا می‌گویند سند ندارد یا معنایش را عوض می‌کنند؛ می‌گویند منظورش این نیست و منظورش را برمی‌گردانند به آنچه که محور ذهنشان است.

اسلام هدایت ‌محور

افرادی که نگاهشان به قرآن نگاه هدایت محور باشد خیلی کم پیدا می‌شود. قرآن کتاب قانون و اخلاق و حکومت نیست؛ کتاب هدایت است. «ذالک الکتاب لاریب فیه هدا للناس». نگاه ما به قرآن باید نگاه هدایت محور باشد تا هیچ بخشی از آیات قرآن جدا نشود. نگاه هدایت محور هر سه نگاه قبلی را در خودش دارد؛ فقه، اخلاق، حکومت و قدرت دارد. اما هدایت محور و عدالت محور است؛ عدل و هدایت یعنی هر چیزی سر جای خودش. اخلاق مگر بد است؟ خیلی خوب است. اخلاق خوب است اما چقدر خوب است؟ تا کجا خوب است؟ مگر حد دارد؟ بله که حد دارد.

قوانین شرعی مگر بد هستند؟ خیلی خوب است، بایدها و نبایدها، واجبات و محرمات همه‌ی‌ این‌ها جای خودشان هستند. تو باید نگاهت نگاه هدایت محور بشود؛ هدایت محور یعنی با نگاه خدا محور، سعادت آخرتی خود انسان لحاظ بشود. نگاه اخلاق محور مگر با نگاه خدا محور فرق دارد؟ بله فرق دارد. عجیب است که ما این‌ها را باید برای خیلی‌ها بگوییم که می‌گویند: «این‌ها را تا حالا نشنیدیم.» می‌گوییم: «ما به غیر از این‌ها نشنیدیم با این‌ها زندگی کردیم با این‌ها بزرگ شدیم، شما چطور این‌ها را تا حالا نشنیدید؟»

عدل بهتر است یا جود؟

از امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام سؤال می‌کنند: «آقا عدل بهتر است یا جود؟» جود یعنی بخشش. جود و بخشش بد است؟ آدمی که اخلاق خوبی دارد، خب اهل جود و بخشش است، اخلاق که بد نیست. اصلاً این سؤال از کجا درآمده؟ از همین جا درست شده دیگر. عدل بهتر است یا جود؟ شما خودت را بگذار جای حضرت، چه جواب می‌دهی؟ گاهی اوقات سؤال طوری طرح می‌شود که جواب در خودش است. یک مرتبه آدم به خود می‌آید و می‌گوید: «عجب! من تا حالا خیال می‌کردم دیگر بالاتر از جود نداریم؛ اما مثل اینکه عدل بالاتر از جود است.» ما هنوز جواب را ندادیم ولی خودت که فکر می‌کنی می‌بینی مثل اینکه وقتی این دو تا کلمه را کنار هم قرار دادیم یک مرتبه دوزاری می‌افتد، آدم بیدار می‌شود و یک کلیدی قفل ذهن ما را باز می‌کند که عجب! مثل اینکه بالاتر از اخلاق هم داریم.

حضرت فرمود: «عدل بهتر از جود است به خاطر اینکه جود امور را در جامعه از مجرای واقعی خودش خارج می‌کند.» عجب! ما تا حالا اینجوری نگاه نکرده بودیم. به همه بخندیم! به همه احسان کنیم! به همه جود داشته باشیم! اینجوری نیست. امور از مجرای صحیح خودش خارج می‌شود. مجرای صحیح خودش کدام است؟ آن عدل است. جود وقتی خوب است که در مسیر عدل و حق و مورد رضای خدا باشد. چه کسی می‌تواند عدل را تشخیص بدهد؟ کسی که اهل هدایت باشد؛ نه خوش اخلاق و فقیه یا حاکم حکومتی باشد. نه؛ هدایت شده باشد، فهم و شعورش باز شده باشد. خدا عقل را به ما داده. هدایت ما در گرو استفاده از عقل است. اگر از عقلمان استفاده کردیم عدل را تشخیص می‌دهیم و می‌فهمیم جایش کجاست.

الان ما با کجای وجودمان فهمیدیم که عدل بهتر از جود است؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود. چون حضرت فرمود شما قبول کردی؟ یا نه، فهمیدی. اگر هنوز نفهمیدی یک مثال می‌زنم دیگر شک ندارم که می‌فهمی. اگر معلم سر کلاس بیاید درس بدهد و امتحان بگیرد و به همه بیست بدهد و جود به خرج بدهد، شما بچه‌ات را به چنین مدرسه‌ای می‌فرستی که معلم آن اهل جود و بخشش است؟ می‌گویی این معلم فهم، شعور و عقل ندارد؛ اگر فهم داشت می‌فهمید این دانش‌آموز درس نخوانده ولی این یکی درس خوانده. این ظلم است. این جنایت است. می‌گوید: نه این جنایت نیست. اخلاقی است. معلمِ اهل جودِ اخلاق مدارِ جنایت‌کار است. دارد به بچه‌ها ظلم می‌کند. وقتی شما به آنکه درس نخوانده بیست دادی، به آنکه درس خوانده هم باید بیست بدهی چون می‌گویی جود، جود، دار و ندارت را ببخش!

عقل، مانع تقسیم شدن دین است

   اگر هنوز جا نیفتاده یک مثال دیگر بزنم. همین امشب برو دار و ندارت را به نام خانومت کن. جود خوب است دیگر! مگر نمی‌گویی جود خوب است؟ مثالی بزنم که صبح از خانه بیرونت کند. می‌گویی آخر من جود به خرج دادم. اهل جودِ نادان و بی عقل. عقل دیگر چیست این وسط؟ به ما مرتب می‌گفتند جود و بخشش و انفاق خوب است، نماز و روزه و حج خوب است اما اینجا گفتند عقل خوب است. عه! عقل کجایش بود؟ چرا تا حالا این را به ما نمی‌گفتند؟ اگر عقل را کنار بگذاری، عقل نداشته باشی و بروی سراغ قرآن، آن را تکه تکه می‌کنی. امام رضا علیه السلام فرمود:

 «افضل العقل معرفت الانسان نفسه».

خودت را بشناسی عقل داری، خودت را نشناسی عقل نداری. بیخودی خودت را معطل نکن. می‌دانی خدا برای چه خلقت کرده؟ می‌دانی برای چه به دنیا آمدی؟ هدفت را می‌شناسی؟ اگر می‌شناسی عقل داری. اگر این را فهمیدی و عقل داشتی حالا سراغ پیغمبر خدا، قرآن و روایات برو. همه این‌ها را می‌بینی که سر جایش است. دیگر هیچ چیزی را دور نمی‌ریزی، بخش بخش و تکه تکه نمی‌کنی. مثلا اینکه بگویی این آیه یا این سوره چیزی ندارد و کنارش بگذاری. می‌گوییم ما مسلمانیم، فقیه هم هستیم؛ اما معتقدیم دین از سیاست جداست و اسلام حکومت ندارد. این حرف‌ها از کجا در می‌آید؟ چه جوری درست شده؟ مگر می‌شود اصلاً؟

امتحان الهی در شرایط مختلف زندگی

سیاست، حکومت، بخش مهم و معظمی از زندگی و جامعه ماست. خدای متعال ما را خلق کرده که زندگی کنیم. بخش عمده زندگی ما حکومت و سیاست است. خدایی و الهی زندگی کنیم. برای خدا قصابی و نانوایی و بقالی کنیم. برای خدا حکومت کنیم. امتحان خودمان را در شرایط مختلف زندگی درست پس بدهیم. آزمایشات ما مربوط به همین زندگی است دیگر. یکی از اشتباهات بزرگ ما این است که خیال می‌کنیم کمال ما در درس خواندن ماست. هرچه بیشتر درس بخوانیم کامل‌تر هستیم و انسان رستگارتری هستیم.

نه، کمال یک انسان در قرار گرفتن در متن زندگی دنیا و حفظ کردن خودش، دینش، آخرتش و یاد خدا و خودش را گم نکردن است. حالا هر کسی متناسب با استعداد خودش. یکی استعدادی دارد و در یک رشته‌ای وارد می‌شود یکی دیگر استعداد دیگری دارد و در یک رشته دیگری وارد می‌شود. یکی در یک شغل و یکی در شغلی دیگر است. همه جا امتحان و تکلیف هست و انسان می‌تواند مورد آزمون الهی قرار بگیرد و همه جا می‌تواند رفوزه شود؛ یعنی اینجور نیست که فقط آن‌هایی که حکومت می‌کنند آزموده می‌شوند و یا قبول می‌شوند یا رفوزه می‌شوند که معمولاً رفوزه می‌شوند. نه خیر، آن کسی هم که یک بقالی را اداره می‌کند او را هم خدا می‌داند صبح تا شب چقدر رفوزه می‌شود. همین‌طور در مورد نانوا، قصاب، پزشک، مهندس، مکانیک و… برای همه در همه‌ی رشته‌ها امتحان وجود دارد و تا ما زندگی نکنیم و این امتحانات را پشت سر نگذاریم مسائل ما حل نمی‌شود و رشد نمی‌کنیم. معنا ندارد بگوییم خدا ما را خلق کرده که دست از بخش‌هایی از زندگی بکشیم و مثلاً برویم در غار. زندگی همین است دیگر.

چکار کنیم اسلام و قرآن تکه تکه نشود؟

اسلام را تکه تکه نکنیم. قرآن را تکه تکه نکنیم. چه کار کنیم تکه تکه نشود؟ از بالا شروع کن، از خودشناسی شروع کن؛ خودت را بشناس یعنی هدفت را بشناس و بدان برای چه آفریده شدی. خدا را می‌شناسی چون می‌فهمی برای لقاء خدا خلق شدی، می‌فهمی برای اینکه به فهم و شعور و یقین برسی باید مراتب ایمان را طی کنی. این نور وقتی در شما پیدا شد آن وقت رسالت رسول خدا را درک می‌کنی.

«اللهم عرفنی نفسک».

                                    خدایا خودت را به من بشناسان و معرفی کن.

                                  «فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک». 

                         اگر خودت را به من معرفی نکنی من رسولت را نمی‌شناسم.

تأکید است. ما می‌گوییم گفته خدایا خودت را به من معرفی کن دیگر.‌ بعدش هم گفته خدایا رسولت را به من معرفی کن. خب حالا اول رسولش را معرفی کند بعد خودش را، طوری نیست.

نه؛ تأکید می‌کند اگر خودت را به من اول معرفی نکنی من نمی‌توانم رسولت را بشناسم. بعد از اینکه خودت را معرفی کردی، حالا رسولت را معرفی کن که اگر رسول را معرفی نکنی و من نشناسمش حجتت را نمی‌شناسم.

«اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک». 

حجتت را نمی‌شناسم. نمی‌دانم امام زمانم کیست. «اللهم عرفنی حجتک». خدایا حجتت را به من معرفی کن. «فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی». اگر امام را نشناسم در دینم گمراه می‌شوم. اگر نفهمم که وظیفه‌ام چیست، از چه کسی باید دستور بگیرم؟ باید تحت امر و اطاعت چه کسی باشم بی‌دین می‌مانم. «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتتا جاهلیه». بی‌دین می‌میرم. این‌هایی که گفتیم. همین‌هایی که گفتیم را مقتسمین بر می‌دارند تکه تکه می‌کنند، جدا جدا و پاره پاره می‌کنند.

خدا می‌فرماید: «فوربک لنسلنهم اجمعین». از همه آن‌ها سؤال می‌کنند شما چه کاری با دین من کردید؟ دین من را تکه تکه کردید. شما که نمی‌فهمیدید من شما را برای چه خلق کردم، چه حقی داشتید بیایید سراغ قرآن و فقه؟ چه حقی داشتید بروید سراغ اخلاق؟ فلذا حضرت علی علیه السلام همین‌طور که آنجا در کتیبه، آن بالا نوشتیم فرمود: «معرفت النفس انفع المعارف». نافع‌ترین معرفت‌ها معرفت النفس است. یعنی قبل از اینکه سراغ دین، آیات, روایات، پیغمبر خدا و ائمه علیهم السلام بروی و بخواهی این‌ها را بشناسی، اول باید معرفت النفس پیدا کنی.

معرفت النفس به چه معناست؟

معرفت النفس یعنی هدف از خلقت خودت را بشناسی. بفهم برای چه خلق شده‌ای و قرار است کجا بروی. برای چه خلق شدی؛ یعنی بفهم تو چه موجودی هستی و آخرش سر از کجا در می‌آوری؟ مگر از اول همین جایی بودی که الان هستی؟ نه، نبودی. یک جای دیگر بودی چیزهای دیگر می‌خواستی. چقدر خواسته‌ها داشتی؟! الان رسیدی دیگر.‌ آن خواسته‌ها را نداری. الان خواسته‌هایت عوض شده. قبلاً پفک نمکی دستت می‌دادند راضی می‌شدی. حالا دیگر پفک نمکی بدهند قبول نمی‌کنی! می‌گویی: «نه، پورش باید به من بدهید سوار شوم تا راضی شوم.»

خواسته‌هایت عوض شده.‌ از کجا می دانی در آینده همین جا می‌مانی؟ آخرش سر از کجا در می‌آوری؟ به این می‌گویند آخرت. به فکر آخرتت باش؛ یعنی بفهم برای چه خلق شدی و در آخر سر از کجا در می‌آوری. کجای کاری؟ الان کجایی؟ یعنی ببین الان چه چیزهایی می‌خواهی. معلوم نیست این‌هایی که الان می‌خواهی بعداً هم همین‌ها را بخواهی. بعد از مرگ سر از کجا در می‌آوری؟ چه می‌خواهی؟ همه این‌ها از تو گرفته شود تو می‌مانی و خودت و خواسته‌ای که آن‌جا خواهی داشت. آن‌جا چه می‌خواهی؟ همه انبیاء الهی آمدند تا این را به ما بگویند. قرآن کتاب هدایت است؛ یعنی آمده این را به من و شما بگوید که در آخر ما سر از کدام خواسته در می‌آوریم.

از حالا به فکر آخرت باش

«یعلمون ظاهراً من الحیات الدنیا».

ظاهرش را نگاه می‌کنی می گویی این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم.

«وهم عن الآخرت هم غافلون».

به آخرش نگاه نمی‌کنی که من در آخر سر از کجا در می‌آورم. از حالا باید تدارک ببینی برای آخر. چرا بچه در هفت سالگی مدرسه می‌رود؟ درس‌هایی که در مدرسه می‌خواند هیچ چیزش به دردش نمی‌خورد. می‌گوید برای چه من را مدرسه می‌فرستید؟ می‌گویند: «باید بروی مدرسه برای آینده‌ات خوب است.» تو خبر نداری از آینده‌ات که چه می‌شود، چه اتفاقاتی می افتد، می‌فرستند سر کار می‌گویند: «برو شاگردی کن.»

می‌گوید: «من برای چه باید آنقدر کار کنم زحمت بکشم نانم را که بابایم می‌دهد! زندگی هم دارم. دارم بازی می‌کنم بگذار بروم بازی کنم!» می‌گویند: «نه تو نمی‌دانی بعداً چه می‌شود، ما می‌دانیم بعداً چه می‌شود! الان این کاری را که به تو می‌گوییم انجام بده ذخیره می‌شود بعداً به دردت می‌خورد. از حالا باید فکر آن موقع باشی که اگر تو ماندی و حوضت، خودت و خدا.‌ خواسته آخر تو چیست؟ فکرش را کردی تا حالا؟ نه. حالا می‌گویند: «برای چه خلق شدی؟» «بله، من می دانم. برای عبادت خدا». 

«ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون».

همین؟ فهمیدی حالا مثلاً یعنی چه؟ فهمیدی «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» یعنی چه؟ برای عبادت خدا؟ عبادت خدا چیست؟ اینکه کله‌ات را بگذاری روی مهر و بلند کنی، بعد هم امیرالمؤمنین را بکشی؟ این‌هایی که امیرالمؤمنین را کشتند پیشانیشان از کثرت و طول سجده پینه بسته بود. خدا در قرآن می‌گوید: «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون». اصلاً می‌فهمیم یعنی چه؟ نه، می‌گویی اصلاً تا حالا  این‌هایی که گفتی را نشنیده بودیم.

آخرت یعنی چه؟

آخرت یعنی آن آخرین خواسته‌ای که داری که به آن می‌رسی. همینجور جلو می‌روی، هی خواسته‌هایت عوض می‌شود. اول با یک ماشین اسباب بازی سرگرم می‌شدی، بعد کم کم همینجور یک دوچرخه بعد موتور بعد ماشین. همینجور آمدی آمدی تا آخرش سر از کجا در می‌آورد؟ آخرش به کجا می‌رسد؟ باید به یک جایی برسی که آخر آخر یک خواسته‌ای پیدا کنی که هیچ وقت از آن خواسته دیگر برنمی‌گردی و دست نمی‌کشی و همیشه آن را می‌خواهی. رسد آدمی به جایی که به جز خدا نماند. هیچ خواسته دیگری برایت باقی نمی‌ماند؛ جز خدا خواهی، جز حق خواهی، جز عدل خواهی. حالا هی می‌گویی احکام شرعی و اخلاق در حالیکه جز عدل و حق و خدا هیچ چیزی برایت نمی‌ماند.

می‌رسیم به یک جایی که اسمش قیامت است. روزی است که هیچ سایه‌ای جز سایه حق و خدا باقی نمی‌ماند. «لا ظل الا ظله». از حالا باید بفهمیم؛ خدا فهم را برای چه به ما داده؟ خب وقتی من دارم می‌گویم شما هم می‌فهمی، پس فهم داری که می‌فهمی دیگر. خب این را چرا آکبند همینجور رها کردیم؟ چرا استفاده نمی‌کنیم؟

خودشناسی در قرآن – استاد حسین نوروزی                        https://khodshenasi.me

0
6
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده