جلسه خودشناسی

ترس از مرگ، بزرگ‌ترین مانع تشخیص وظیفه است!

2357

۱۴۰۵

تا باور نکنی مرگ و روزی دست خداست، نمی‌توانی وظیفه‌ات را درست تشخیص بدهی. ریشه بسیاری از تصمیم‌های غلط، ضعف در عقیده است، نه نداشتن اطلاعات.

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
22:38 / 00:00
انتشار: 1405/4/20 به‌روزرسانی: 1405/4/21
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2357
استاد حسین نوروزی
(۱۴۰۵)

**شکست آمریکا در برابر ایران: نبرد اراده‌ها و باورها**
نبود، با آمریکا نبود. آمریکا را تحقیر کرد. آمریکا هر کاری توانست، کرد؛ بیشتر از این از دستش نیامد که بکند. نمی‌پذیرفتند. اخیراً تازه متوجه شدند. تا همین حالا می‌گفتند: «آقای خامنه‌ای هم با این‌هاست، با اسرائیل. اصلاً این‌ها با هم پشت صحنه بستند.»
هر چه گفتند: «بابا این با انگلیس، با انگلیس بسته.» خلاصه، یا با انگلیس یا با آمریکا یا با اسرائیل. همین‌جور گفتند: «این‌ها با همند.» چرا می‌گفتند؟ حق دارند. باورشون نمی‌شد که ایران چهل‌وهفت سال، آمریکا را تحقیر کرده. آمریکا هم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.
و نتوانسته بکند.
همه رؤسای جمهور آمریکا می‌خواستند همین غلطی را که ترامپ کرد، بکنند؛ نمی‌توانستند.
الان تمام مدارک، و کسانی که شروع دارند اعتراف می‌کنند، می‌گویند: «هر رئیس‌جمهوری آمد، نشست، بررسی کرد که خب ما چه‌جوری از این تحقیر که شدیم نسبت به ایران بیرون بیاییم؟ بزنیم ایران را بترکانیم.» رفتند تا ته خط و نقشه‌اش را کشیدند. رفتند، دیدند نه، فایده ندارد؛ منصرف شدند تا نوبت به ترامپ رسید. ترامپ نیامد بنشیند محاسبه کند و بررسی کند.
گفت: «ایران را می‌زنم، می‌ترکانمش.» آمد که بزند، بترکاند؛ گفتند: «تنگه هرمز بسته شد.» تنگه هرمز چیست؟ گفتم: «تو نمی‌دانستی تنگه هرمز چیست، آن‌وقت رفتی سراغ ایران؟» گفتند: «نه، نگفتند به من.» گفتند: «تو پرسیدی یا بهت نگفتند؟»
ما این مسیر را تا ته‌اش، نقشه‌اش را هی رفتیم تا کشیدیم. فکر کردیم که اگر این کار را کنیم، بعد او این کار را می‌کند. بعد، آخرش دیدیم نه، ما ضرر می‌کنیم، ما شکست می‌خوریم. نرفتیم. تو همین‌جا از گرد راه رسیدی، به ایران بزن، بترکانش.
هنوز هم باورشون نیست، نمی‌شود.
که ایران توانسته آمریکا را تحقیر کند با دو تا کشور اتمی جهان. حالا شده دو تا، آن هم رودررو مستقیم جنگیده. بعد، الان آمده برایش شرط می‌گذارد. می‌گوید: «من شرایطی دارم. تو باید قبول پول کنی تا من تنگه را باز کنم.»
تفاهمنامه چیست؟
شرط آوردم. باز همین شرط‌هاست. شرط‌های من را قبول کن تا من تنگه را باز کنم که نفس بکشیم.
این را می‌گویند تحقیر آمریکا. تحقیر آمریکا، اسرائیل، انگلیس. تمام، همه با هم بودند. همه کمک کردند تو این جنگ.
باز هم بعضی‌ها خیال می‌کنند که آمریکا می‌تواند یک کارهای دیگر بکند و نمی‌کند هر کاری می‌توانست بکند، کرد. دیگر بیشتر از این نمی‌تواند کاری بکند.

**بمب اتم، ابزاری بی‌اثر در برابر اراده ملت‌ها**
می‌گویند: «نه، هنوز بمب اتم که نزده.» خیال می‌کنند بمب اتم مثلاً چیست؟ نمی‌تواند بزند که. نمی‌زند. بمب اتم بزند، مثلاً فرض کنید این بمب‌ها چند تا می‌کشد؟ یک بمب خیلی قوی غیراتمی بزند، صد تا می‌کشد، مثلاً.
حالا آن بمب اتمی چند تا می‌کشد؟ صد هزار تا می‌کشد.
کجا بزند؟ چه جوری بزند؟ این‌ها همه. تعداد کشته‌ها می‌رود بالا دیگر. حالا نظام تغییر نمی‌کند که. کشته‌ها تعدادشان می‌رود بالا. بعد حالا باید منتظر تلافی آن وقت ایران باشد.
او زد، ما هم تمام مراکز هسته‌ای اسرائیل را می‌زنیم. دیمونا را ریموناش می‌کنیم، برود به کارش.
خب شما مراکز هسته‌ای‌اش را بزنید، این انگار شما بمب زدید دیگر. ما که بمب هسته‌ای نداریم؛ ولی با موشک مرکز هسته‌ای‌اش را بزنی، خود آن می‌شود بمب دیگر. ایران چقدر وسعت دارد؟ چند تا بمب اتمی باید بزند کل ایران را ویران کند. ما یک دانه مرکز هسته‌ای‌اش را بزنیم، فاتحه‌اش خوانده است. بعد دنیا چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟ دنیا می‌نشیند که این هر کاری می‌خواهد بکند؟ آن هم تو این وضعیت که همه دنیا الان دارند به عنوان جنایتکار جنگی تو دنیا می‌شناسند و معرفی‌اش می‌کنند و همه مردم دنیا فهمیدند که چقدر این اسرائیل جنایت‌کار است. خود آمریکا، آمریکا تو جنایت‌کاری از اسرائیل کم آورد.
یعنی ترامپ برگشته به نتانیاهو می‌گوید: «تو داری دیگر زیاده‌روی می‌کنی تو آدم‌کشی.»
این‌هایی که داری می‌کشی تو لبنان، این‌ها که حزب‌الله نیستند که تو داری می‌گویی حزب‌الله. این‌ها آدم‌های معمولی‌اند، داری می‌زنی می‌کشی. ترامپ کم آورد.
می‌گویند: «نه، این‌ها درست است. حالا جنگ شد و فلان و این‌ها؛ ولی می‌روند، می‌نشینند، توافق می‌کنند با هم. توافق می‌کنند، حل‌وفصلش می‌کنند.»
خیال می‌کنند حالا مثلاً اگر این‌جوری بگویند دیگر مثلاً پیروزی و مثلاً دیگر نادیده گرفتن و پیروز هم نرفتید، دیدید پیروز نشدید. رفتید توافق کردید دیگر.
خیال می‌کنند اگر مثلاً بگویند این‌ها می‌روند توافق می‌کنند، معناش این است که پیروز نشدی. نمی‌خواهند قبول کنند که ایران توانست آمریکا و اسرائیل را شکست بدهد. آمریکا و اسرائیل هم هیچ غلطی نتوانستند بکنند و به التماس افتادند که بیایید مذاکره کنید. این تفاهم‌نامه هم تفاهم‌نامه نیست؛ تفاهم بر شکست آمریکا و اسرائیل و پیروزی ایران است و شروط ایران است که ما حالا این شرط را هم داریم شما باید قبول کنید.
تمام این اختلافی هم که تو داخل بین این‌هایی که می‌گویند تندرو بهشون با آن‌هایی که کندرو مثلاً این‌ها، این اختلاف‌ها سر این است که این شروط نکند یک وقت گوشش سابیده بشود. همین. اصل این‌که ما شرط گذاشتیم برای آمریکا، این‌ها هر دو تا اختلاف ندارند. من می‌گویم بله درست است، شرط ما شرط گذاشتیم.
یک عده نگرانند که این شرایطی که ما گذاشتیم، یک وقت گوشش سابیده نشود. همین.
یعنی پیروزی ما پیروزی قاطع باشد. این‌جوری. یعنی دیگر به مولا ارزش نره.
اصل این‌که پیروز شدیم، کسی بحث ندارد.

**مرگ و زندگی در دست خداست**
معناش حالا چیست؟ معناش این است که خب جنگ تمام شد. چهل‌وهفت سال ما آمریکا را تحقیر کردیم. مگر تمام شد؟ قرار نیست که تمام بشود. خب، حالا تمام نمی‌شود. معناش این نیست که ما از بین می‌رویم. اگر می‌خواستیم از بین برویم که چهل‌وهفت سال پیش از بین رفته بودیم دیگر. تو این چهل‌وهفت سال تو همین حمله‌ای که کردند و این جور از بین رفته، اصلاً یک نظام که این‌جوری از بین نمی‌رود که. مدل از بین بردن یک نظام این‌جوری نیست. اتم هم بزنند به هر نادانی شما بگویید آقا این نظام با اتم از بین، یک نظام با اتم شما می‌توانی از بین ببری؟ قوی‌تر می‌شود. تمام خونشان به جوش می‌آید. همه آن‌هایی هم که می‌گفتند بنشینیم تو خونه تا امام زمان بیاید، وقتی ببینند که این‌جوری شده، پا می‌شوند.
می‌گویند: «بابا امام زمان نمی‌خواهد بیاید. خودمان می‌رویم و پا می‌شویم.»
این تشییع جنازه یک هفته تو چند تا شهر کشور عراق، ایران.
مهم‌ترین خطری که الان دارد ایران را تهدید می‌کند، یک عراق دیگر. تو خود عراقی که این‌ها می‌خواهند از ناحیه عراق به ایران حمله کنند، می‌خواهد جنازه رهبر برود آنجا تشییع بشود. یعنی پایان جنگ.
یعنی ناامید شدن آمریکا از این مدل جنگ برای شکست ایران و مهر شکست بر این جنگ برای آمریکا خورده شد.
ایران دارد برنامه رسمی بین‌المللی جهانی شکست آمریکا. یعنی این که ایران آمده تشییع جنازه رهبرش را برگزار کند. بین‌المللی، جهانی و رؤسای جمهور دنیا خواستند بیایند. آمریکا این‌ها را تهدید کرده که نروید. یعنی از یک تشییع جنازه هم ترسیده. آمریکا تهدید کرده رؤسای جمهور بعضی کشورها را که نروید. هم چرا نروند؟ مگر چی می‌شود؟ اگر به این‌قدر خوار و خفیف شده از جنازه رهبر ایران می‌ترسد، از تشییع جنازه‌اش می‌ترسد. خود این هم مهر تأیید بر شکست آمریکا.
خب حالا معناش چیست؟ معناش این نیست که ما نمی‌میریم. بعضی‌ها دنبال اینند. می‌گویند حالا همه این‌ها خوب باشد، حالا هم باشد آمریکا شکست خورده؛ ولی اگر دوباره ادامه پیدا کند، بعد بزند. بعد می‌ترسند بمیرند. بابا ما اول و آخرش قراره بمیریم.
بی‌خود خودت را به خاطر مردن، نمردن… ونزوئلا وایستاد جلو آمریکا. ببین چقدر تو زلزله مردند. بخواهد بمیری، می‌میری. قرار باشد بمیری، می‌میری. شهید نشو.
تو زلزله می‌میری.
با عزت نمی‌میری، با ذلت می‌میری.
قرار نیست نمیریم که. همه می‌میرند. الان آقای خامنه‌ای مرد یا تازه زنده شد؟ یک جوری هم بمیریم که زنده بشویم. این ترس را بگذارد کنار، آدم حل می‌شود مسئله. «والصلاه علی محمد و آله الطاهرین». یک مشکلی که وجود دارد، مسئله اعتقاد به این است که مرگ و حیات دست ما نیست، دست خداست. این تا حل نشود، ما تو تصمیم‌گیری‌هایمان نمی‌توانیم تصمیم درستی بگیریم.
اول باید این عقیده را اصلاح کنیم که مرگ و حیات دست ما نیست.
مرگ و حیات دست خداست. روزی دست ما نیست، دست خداست.
اول این مسئله باید حل بشود. بعد بنشینیم ببینیم که خب حالا ما وظیفه‌مان چیست؟ قبل از این‌که آن را حل کنیم، اگر بخواهیم راجع به این‌که ببینیم وظیفه‌مان چیست، فکر کنیم، بحث بکنیم، به نتیجه درستی نمی‌رسیم.
دلمان شور نتیجه را می‌زند. دلمان شور رزق و روزی‌مان را می‌زند. دلمان شور مرگ و حیات‌مان را می‌زند. نمی‌توانیم درست تصمیم بگیریم. فکرمان درست کار نمی‌کند که بفهمیم وظیفه‌مان چیست. شما اول تو مرحله عقیده این باور را بهش برس.
یعنی بفهم که روزی دست خداست. مرگ و زندگی دست خداست. بعد بنشین، حالا بگو این وظیفه‌ات چیست؟ باید الان بجنگی یا باید نجنگی؟
باید حسینی عمل کنی یا باید حسنی و امام سجادی و نمی‌دانم امام باقری بیا و این‌جوری عمل کنی؟ اول آن عقیده‌ها را درست کن. «علمتَ أنَّ رِزْقِي لا يَأْكِلُهُ غَيْرِي فَاطْمَأَنَنْتُ» [امام صادق علیه السلام فرمود:] «یقین کردم که روزی من را غیر من نمی‌خورد. اگر روزی من است، نمی‌تواند غیر من بخورد آن را.»
روزی من است. «فاطمئننت» تو دیگر آرامش پیدا کردی. خیالت که آرام شد، راحت شد که روزی تو را غیر تو نمی‌خورد. اگر عمرت به دنیا باشد، نمی‌میری. عمرت به دنیا نباشد، زنده نمی‌مانی. این باور را حتماً درست بنشینی، آرامش پیدا می‌کنی.
حالا که آرامش پیدا کردی، حالا فهمت را می‌آید. می‌فهمی وظیفه‌ات چیست. الان چه‌کار باید بکنیم؟
باید مثل امام حسین بجنگی یا باید مثل امام سجاد دعا بنویسی، مثل امام باقر کلاس بگذاری، درس بگویی؟ چه‌کار باید بکنی؟ کار باید از عقیده درست بشود. وظیفه باید از عقیده تعیین بشود. تا وقتی عقیده خراب است، تو وظیفه شما صاحب نیستی. نمی‌توانی تشخیص درستی داشته باشی. «اِذا عَرَفْتَهُ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ» هرگاه که عقیده تو درست کردی، فهم تو اصلاح کردی، فهمیدی حقیقت. «فاعمل ما شئت». یعنی تو مرحله عمل هر تشخیصی که دادی، عمل کن. درست است. وظیفه از عقیده، عقیده نشأت گرفته پیش من.
عقیده خراب باشد، وظیفه غلط در کار درمی‌آید.
«و صلی الله علی محمد و آل محمد.»

0
6
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده