جلسه خودشناسی

برای چه خلق شده‌ای؟ پاسخ همه سؤال‌ها از همین‌جاست!

2356

۱۴۰۵

اگر تصور می‌کنی با انجام چند حکم شرعی، هم دنیا را داری و هم آخرت را، باید دوباره از خودت بپرسی: «اصلاً برای چه خلق شده‌ای و انبیا برای چه آمده‌اند؟» همه چیز از این سؤال آغاز می‌شود.

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
27:44 / 00:00
انتشار: 1405/4/20 به‌روزرسانی: 1405/4/21
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2356
استاد حسین نوروزی
(۱۴۰۵)

##جدایی آخرت از دنیا و نسبت آن با سکولاریسم
یکی از ریشه‌ای‌ترین مباحث که پاسخ بسیاری از سؤالات در آن نهفته است ــ‌بالاخص پاسخ به این تفکر که در زمان غیبت امام زمان (عج) باید بنشینیم و کاری انجام ندهیم تا ایشان ظهور کنند‌ــ بحث جدایی آخرت از دنیا و دنیا از آخرت است.

## جدایی دین از دنیا
این مسئله اکنون تحت عنوان «جدایی دین از سیاست» شناخته می‌شود، اما در حقیقت به جدایی آخرت از دنیا بازمی‌گردد؛ اینکه حساب آخرت جداست و حساب دنیا نیز جداست. بحث جدایی دین از دنیا، بحثی ریشه‌ای است و اگر به آن پرداخته نشود و تکلیف آن روشن نگردد، مهم‌ترین انحراف در دین به وجود می‌آید. دین یعنی آخرت، آنچه مربوط به آخرت ماست و حقیقت دین، هدف نهایی انسان از خلقت است که دین آمده است تا انسان را با هدف نهایی خلقتش آشنا کند.
جدایی دین از دنیا یعنی شما هدفت خدا باشد، اما حساب دنیا جداست و اگر هدفت خدا باشد، تو در دنیا هر کاری که کردی، دنیا را جداگانه اداره کن و حساب دنیا جداست و کاری به خدا و آخرت ندارد. این معنایی که ما اکنون بیان می‌کنیم، معلوم است که با آخرت کار دارد و نمی‌توان گفت کار ندارد. اما آن‌گونه که آنان دین را معنا می‌کنند، می‌گویند دین یعنی نماز بخوان، روزه بگیر، حج برو، کار خلاف نکن، واجبات خود را انجام بده؛ همین کارهایی که گفتیم: عمل به واجبات و ترک محرمات. انجام این کارها را دین می‌نامند.
اگر شما این کارها را انجام دهید، اینها مجموعه‌ای از قوانین و تکالیف و دستورالعمل‌ها است. با انجام این تکالیف و دستورالعمل‌ها، آخرت شما تأمین و تضمین می‌شود. این یعنی آخرتتان را دارید. پس اکنون دنبال دنیا بروید؛ از راه حلال، هرچقدر هم که رفتید و عمرتان را صرف دنیا کردید. از راه حلال بروید و هراندازه خوش‌گذرانی کردید، عیش و نوش و صفا کردید، هرچقدر کیف کردید و لذت بردید، از نظر جسمی، حیوانی، و لذت‌های غریزی، بهره کامل ببرید. ولی همه‌اش حلال باشد؛ راه حرام نروید. آخرت خود را دارید و دنیای خود را نیز دارید: هم دنیا، هم آخرت، هم خدا، هم خرما. این تفکر جدایی دین از دنیا است که آن را تفکر سکولار می‌نامیم.
این تفکر می‌گوید دین آمده است تا یک سری قوانین برای ما بیاورد. آنها می‌گویند دین این است، دین آمده است تا یک سری قوانین برای ما بیاورد که ما در دنیا چگونه و طبق چه قوانین و احکامی بخوریم، بخوابیم، عیش و نوش کنیم و زندگی کنیم. قوانین هم که آمده، برای دنیا آمده است که این کار را بکن، آن کار را نکن، این‌گونه باش، آن‌گونه باش. در دنیا این کارها را انجام بده. همین و بس! ما هم که داریم به این قوانین عمل می‌کنیم. پس هم دین داریم و هم دنبال کارهای دنیایمان می‌رویم. هم به دنیایمان می‌رسیم و هم خدا و دنیا را داریم.
دین دیگر کاری به چیزهای دیگر دنیا ندارد. به کارهای دیگر دنیا کاری ندارد. یک محدوده قوانین را وضع کرده و ما نیز به آن قوانین عمل می‌کنیم.
این قرائت از دین و این تعریف از دین، دین را در یک سری از قوانین و قواعد محدود می‌کند؛ نهایتاً در اخلاق، یعنی باز هم قوانین اخلاقی و رعایت یک سری مسائل اخلاقی. آنها را هم رعایت کن، از فقه بالاتر می‌آید. بله، آن قوانین را هم رعایت کن. هم دنیا را داشته باش و هم آخرت را. اینجا اگر ما تکلیفمان را روشن نکنیم، بعد از آن، دیگر نمی‌توانیم تکلیف خود را بفهمیم؛ اینجا باید روشن کنیم.

## هدف ارسال انبیا و خلقت انسان
شما نگاهتان به دین چیست؟ انبیای الهی برای چه آمدند؟ آیا آمدند که یک سری قوانین برای دنیای ما وضع کنند که این کار را بکن و این کار را نکن؟ آیا آمدند که یک سری قوانین برای اخلاق ما بیاورند که این صفت را داشته باش، مثلاً شجاع باش، مثلاً حسود نباش (اینها صفات دیگری است و قوانین خود را نیز دارد)؟ حالا اگر اخلاق را خیلی مربوط به سیرت و این صفات و فضائل و رذائل در نظر بگیریم. اگر اخلاق را باز همان آداب معاشرت و این چیزها بگیریم که باز می‌شود همان بحث‌های فقهی. آیا انبیای الهی آمدند که به ما بگویند در دنیا مثلاً خوش‌اخلاق باشیم؟ آیا آمدند که به ما بگویند در دنیا اهل رعایت حلال و حرام باشیم؟ همین؟ و تمام شد؟
اصلاً الآن بحث نقلی، هیچی؛ فعلاً هیچی، در آن وارد نشویم. قرآن برای چه نازل شده است؟ آیا قرآن کتاب قانون است؟ واقعاً عده‌ای همین را می‌گویند؛ می‌گویند قرآن کتاب قانون است. یک سری قوانین و دستورالعمل‌ها را خدا در قرآن برای ما فرستاده، ما هم طبق آن عمل می‌کنیم. تمام شد دیگر. تمام شد و رفت. آخرتمان تأمین شد، تضمین شد. دیگر ادامه ندهیم اصلاً بحث را. تا تهش معلوم شد چه خبره دیگر.
اینجا اگر تکلیف آن را معلوم نکنیم، بعد از آن دیگر نمی‌توانی با کسی که عقیده‌اش این است، بحث کنی که می‌گوید دین دارم. حالا شما بیا و بگو که بابا، دنیا از آخرت اداره می‌شود. از آخرت اصلاح می‌شود. می‌خواهی دنیا را اصلاح کنی، از آخرت باید درست کنی. تا آخرت مردم درست نشود، دنیای مردم درست نمی‌شود. دنیا اصلاً منهای مردم، منهای انسان‌ها، اصلاً درست و غلط ندارد. همه‌اش درست است. دنیا که در طبیعت خلقت نادرست ندارد. هرچه هست خوب است.
انسان که می‌آید وسط، «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْ بَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»؛ اینجا تازه فساد به وجود می‌آید. اینجا نیاز به اصلاح دارد و تا آخرتشان درست نشود، دنیایشان درست نمی‌شود. انسان دست از فساد و خونریزی برنمی‌دارد. «لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يَسْفِكَ اَلدِّماءَ». ملائکه به خدا گفتند: «می‌خواهی چیزی، موجودی خلق کنی که این کارها را می‌کند؟»
انبیای الهی آمدند که چه‌کار کنند؟ این یک سؤال.
سؤال دیگر و یا به عبارت دیگر، ما آمدیم در دنیا که چه‌کار کنیم؟
این دو سؤال است. پاسخ این دو سؤال اگر معلوم نشود، هیچ‌چیز معلوم نشده است. کسی که از پاسخ به این دو سؤال شروع نکند، هرچه بگوید، بیهوده گفته است. بعدش دیگر هرچه بگوید، بیهوده گفته است و چشم‌بسته دارد حرف می‌زند.
دو سؤال چه بود؟
انبیا برای چه آمدند؟ ما برای چه خلق شدیم؟ اگر این دو سؤال را جواب ندهی، هرچه بگویی داری حرف لغو می‌زنی. بعد سراغ حرف‌های دیگر باید بروی. اول اینجا این را نگویی و بروی سراغ حرف‌های دیگر، هرچه می‌گویی لغو است، همه‌اش بی‌فایده است.
تکلیف خود را باید اینجا روشن کنی. بعد ببینیم آن‌وقت حساب دین از دنیا جداست؟ آن‌وقت بعد معلوم می‌شود که یکی سؤال کرده بود از ما که «اینکه شما گفتی که عده‌ای از مراجع سکولارند. مراجع تقلید دینی‌اند، ولی سکولارند؛ یعنی چه؟»
یعنی نمی‌داند برای چه خلق شده است. فکر می‌کند خلق شده که مرجع تقلید شود، احکام شرعی را استنباط کند، به مردم یاد بدهد و خودش هم عمل کند، و تمام. نمی‌داند انبیای الهی برای چه آمدند. این سکولار است. اهل دنیاست، اهل آخرت نیست. از آخرت اطلاعی ندارد. بویی از حقیقت آخرت به مشامش هم نرسیده است. مرجع تقلید است ولی سکولار است. روحانی سکولار است. دم از امام زمان (عج) هم می‌زند، اما سکولار است.

## معنای سکولاریسم
حالا سکولار یعنی چه؟ یعنی نمی‌داند که انبیای الهی برای چه آمدند. نمی‌داند قرآن برای چه نازل شده است. نمی‌داند ما برای چه خلق شدیم. یعنی خودش را نمی‌شناسد. هدف از خلقت خود را نمی‌شناسد. دینداری که خودش را نمی‌شناسد و هدف از خلقت خود را نمی‌شناسد، سکولار است، دیندار نیست. خوارج هم نماز می‌خواندند، روزه می‌گرفتند. نمازخوان بودند، ولی سکولار.
حالا این همه مطالبی را که گفتیم با این سؤالات و با این مقدمات و با چهارچوبی که مطرح کردیم، به این‌ها نگاه نمی‌کند، توجه نمی‌کند. می‌گوید: «آقا، این کلمه سکولار که شما اینجا به کار بردی، معنایش این نیست که شما الان داری به کار می‌بری ها! این کلمه سکولار در فلان جا به معنای فلان، به چی، الفلان!» این می‌رود تو یک جای دیگر و کار دیگر. بابا من با کلمه سکولار چه‌کار دارم؟ بفهم من می‌خواهم چه بهت بگویم. می‌فهمی هم من دارم چه می‌گویم. فهمیدی برای همین داری می‌گویی این کلمه مال یک جای دیگر است، ولی تو منظورت یک چیز دیگر است. پس فهمیدی منظور من چیست، دیگر! من همان را می‌خواهم بگویم. من چه‌کار به کلمه سکولار دارم؟ شما به یک سکولار بگو یک «کولار»، چهار «کولار». بگو یک «کولار»، دیگر شما ایراد نمی‌گیری. ببینید، آدم اگر بخواهد نفهمد، راهی برای نفهمیدن پیدا می‌کند. در می‌رود از زیرش. می‌زند صحرای کربلا و این ور و آن ور. انگار ما آمدیم کلمه سکولار معنا کنیم.
چه‌کار به این کلمه سکولار دارم؟ من می‌گویم: «برای چه خلق شدی؟ برای چه آمدی در دنیا؟ خدا انبیا را برای چه فرستاده؟ که این‌ها چه‌کار کنند؟»
هدف اصلیِ اصلی. هی حالا شروع می‌کند یک سری اهداف می‌چیند: این، این، این. آقا! این، این، این نداریم. اصلی یک دانه بیشتر نمی‌تواند باشد؛ نهایی. هدف اصلی و نهایی انبیا چه بوده است؟ هدف اصلی و نهایی خدا از خلقت ما چه بوده است؟ برای ما، ما برای چه خلق شدیم؟
یک چیز است، یک هدف. نمی‌تواند دو تا هم باشد. نهایی یعنی یک. حالا هی چند تا هدف بگو. بگو این این‌جوری بشود، آن‌اش آن‌جوری بشود. دنیایمان حل بشود، نمی‌دانم سعادت دنیا، آخرت، فلان. سعادت دنیا، آخرت. من دارم راجع به انسان حرف می‌زنم. گفتم هدفت چیست؟
تمام انبیا آمدند، خیلی حرف‌ها زدند، خیلی مطالب گفتند، چقدر زحمت‌ها کشیدند، تلاش‌ها کردند. یک کلمه می‌خواهیم ازشان سؤال کنیم: آقا جان، آخرش چی؟ حرفت چیست؟ ته حرفت چیست؟ چه می‌خواهی بگویی به ما؟ دنبال آن داریم می‌گردیم.
خدایا، ما را خلق کردی در دنیا، چقدر بلندی و پستی با تلخی و خوشی، سختی و زیبایی، بالا و پایین، سرد و گرم؛ همین مسائلی که در دنیا هست. تهش چیست؟ قرار است چه بشود؟ تهش قرار است چه اتفاقی برای ما بیفتد؟ آخرش را به من بگو. آخرش، یعنی آخرت. آخرت یعنی آخرت. آخرت چیست؟ تمام. بگو قرار است کجا برویم، چه بشوم، کجا برسم؟
آخرش که گفتی، آن وقت بعد می‌گوییم خب حالا بگو چه‌جوری، حالا چه‌کار کنیم، چه‌کار نکنیم. از فقه بگو، از اخلاق بگو، بگو. هرچه می‌خواهی بگویی، بگو. اصل دین را برای من معنا کن. تکلیف من را روشن کن. عقیده یعنی این. عقیده اگر درست نشود، دیگر بعدش دیگر بقیه‌ی چیزها… شیطان هم اعمالش… خیلی خب، شش هزار فرصت عبادت خدا کرد. حیف نیست آدم جواب بدهد؟ بعد آدم خودش فکر کند، دیگر.
«آب کم جو، تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آب از بالا و پست»
بعد برسیم آن وقت ببینیم با امام زمان (عج) باید چه‌کار کنیم در زمان غیبت. اصلاً امام زمان (عج) برای چه غایب شده است؟ چه‌کار باید بکنیم که ظهور امام زمان (عج) تعجیل بشود؟ در زمان غیبت چه وظایف و تکالیفی داریم؟ از کجا این بحث‌ها شروع می‌شود؟ از عقیده، اصل کار. برای چه من خلق شدم اصلاً؟ برای چه آفریده شدم؟ برای چه آمدم در دنیا؟ آمدم در دنیا که نماز بخوانم، روزه بگیرم، حج بروم؟ خدا احتیاج به نماز من داشته است؟ احتیاج به روزه‌های من داشته است؟ احتیاج به حج من داشته است؟
همه این‌هایی که نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حج می‌روند، این‌ها به هدف از خلقتشان می‌رسند؟ مشکل کجا شد؟ کسی بخواهد بفهمد با همین طرح سؤال می‌فهمد. خدا در قرآن فقط سؤال را طرح می‌کند، جواب نمی‌دهد: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمونَ وَالَّذينَ لا يَعْلَمونَ»؟ «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟» دیگر جواب نمی‌دهد.
«هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالبَصيرُ»؟ «آیا نابینا و بینا یکسان هستند؟» دیگر جواب نمی‌دهد.
کسی که نماز می‌خواند، روزه می‌گیرد، حج می‌رود، آیا اهل آخرت است؟ کسی که به همه قوانین اسلام عمل می‌کند، طبق رساله، آخرتش تأمین و تضمین است؟
اگر نه، چه کم دارد؟ مشکلش کجاست؟ تمام اعمالش را هم طبق دستور دارد عمل می‌کند. طبق دستور مرجعش. طبق رساله دارد پیش می‌رود.
مشکلش کجاست؟ ما که نمی‌توانیم کسی که نمی‌خواهد بفهمد را وادار کنیم که بفهمد، ولی اونی که می‌خواهد بفهمد، یعنی خواب است و غفلت دارد و می‌خواهد بیدار شود، می‌شود بیدارش کرد. سؤال کافی است. سؤال بگو، اگر دیدی که اشتیاقی برای بیدار شدن از خودش نشان داد، بعد جوابش را هم همراهی می‌کنی با او. اما اگر دیدی نه، اشتیاقی نشان نمی‌دهد، جواب را حرام نکن. حکمت را به غیر اهلش نده که به حکمت ظلم می‌شود و از اهلش دریغ نکن که به اهلش ظلم می‌کنی. اول ببین اهلش هست یا اهلش نیست. ظلم به حکمت نکن اگر اهلش نیست، نگو. اگر هم اهلش هست، ظلم به اهلش نکن، بگو.

0
5
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده