گفتمان خودشناسی
فایل 2333
استاد حسین نوروزی
شب دوم محرم (۲۶ خرداد ۱۴۰۵)
کار امام حسین(ع) خالص سازیه
گریه بر امام حسین (ع) حواشی وجودمان را میشوید و میبرد، یک دست و خالص میشویم.خدا کند خالص و بیحاشیه بمانیم
اخلاص و پاکسازی درون از حواشی
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ»؛
خدای متعال میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خودتان بپردازید»، «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ»؛ به خودتان باشید. بی خود نباشید، حاشیه نداشته باشید. آدمی که به خود است، بیحاشیه است. آدمهایی که بی خودند، پرحاشیهاند. «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ»؛ اشتغال درونی شما باید به خودتان باشد؛ «شَغَلَ نَفسَهُ بِنَفسِه»؛ به خودش نه «بِغیرِ نَفسِه».
اگر مشغول خودت نباشی، مشغول چیزهای دیگر میشوی، دغدغه ی فکریات به جاهای دیگر میرود و حاشیه پیدا میکنی. به جایی میرسی که خودت هم از خودت خوشت نمیآید و آرامشت را از دست میدهی. میگویی: «این چه وضعی است که من دارم؟» اگر به اینجا رسیدی، بدان که از خودت غافل و بی خود شدهای. «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ»؛ بر شما باد خودتان. در خودت باش.
نقش مجالس امام حسین (ع) در حذف حواشی
مجالس امام حسین (ع)، نوعاً کمحاشیه است. بیحاشیه است. چرا؟ چون انسانها را به خودشان مراجعه میدهد؛ به درون خودشان میروند. «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ»؛ به خودت باش. سرت در لاک هدف خودت باشد. ببین چه میخواهی، کجا میخواهی بروی، خدا تو را برای چه خلق کرده است؟ وظیفهای که داری را در راستای هدفی که خدا آن هدف را در وجود تو قرار داده است، عمل کن و به هیچ چیز دیگر کاری نداشته باش.اینکه میشود، نمیشود. چه کسی چه گفت، چه کسی چه نگفت. بیحاشیه باش.
الفاظ و کلماتی وجود دارد که اگر به ما بگویند دقیقاً معنای آن چیست،، نمیتوانیم بگوییم چیست؛ اما وقتی به کار می بریم ، میفهمیم داریم چه می گوییم. حاشیه نداشته باش. حاشیه نداشته باش یعنی چه؟ اگر یک کتاب درباره این بنویسیم که حاشیه نداشته باش یعنی چه، باز هم معلوم نمیشود که خلاصه این حاشیه چیست که میگویند نداشته باش. ولی همین که میگوییم، میفهمیم.
مجالس امام حسین (ع) بیحاشیه است. کار امام حسین (ع)، حذف حواشی از وجود ماست. ناخالصیها را، هرچند موقتی، کنار میگذارد. می شود آدم موقتاً بیحاشیه بشود. خالص بشود. جاهایی هست که آدمها خالص میشوند، برای همین، نصرت الهی در آن مواقع به سراغشان میآید، یاریشان میکند و دستشان را میگیرد. خودشان هم نمیفهمند که چه شد؟ چگونه شد؟ از کجا آمد؟ چرا آمد؟ نمی داند خالص شده است.
خالص شده؛ یعنی مثل پیغمبر خدا. پیغمبر خدا مگر خالص نبود؟ فرقش با ما چه بود؟ در اخلاصش بود دیگر. یک لحظه خالص شدی، همان کار را درست کرد. یک لحظه.
حضرت یک عمر خالص بود. من و شما یک لحظه که خالص میشویم، ظرفیتش را نداریم. یک لحظه که بیحاشیه میشویم، غرق در حواشی هستیم. در مجلس امام حسین (ع) که میآییم، همه یک مدل دیگر میشوند، یک جور دیگر میشوند، نگاهها عوض میشود، شنیدارشان میکند، رفتارشان عوض میشود، یک حال دیگری پیدا میکنند.
حجت خدا، الگوی اخلاص
جاهایی خدا میفرماید که مردم خالص میشوند:
«وَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»؛
یکی از آنجاهایی که خالص میشوند، آنجایی است که امیدشان از همه جا قطع میشود. در دریا کشتی در حال غرق شدن است؛ این هم نگاه میکند، میبیند دیگر هر طرف چشم میاندازد آب است، کشتی هم رفته پایین، تمام. «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»؛ آنجا خالصاً و مخلصاً لله، خدا را میخواند؛«یا الله» از ته ته دلش. «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ». خالص میشود.
میشود آدم خالص بشود؟ بله. میشود آدم خالص بماند؟ بله، آن هم میشود. بخواهی، میشود. پیغمبر خدا خواست، شد. ائمه طاهرین (صلواتاللهعلیهماجمعین) خواستند. شد. خدا اینها را حجت قرار داده برای ما؛ یعنی ببین که شد. نگویی نمیشود، نگویی نشد، نمیشد. خدا میگوید من حجت فرستادم تا ببینی شد. میشود. کوتاهی از خودت بود چطور آنها شد، تو نشد. حجت یعنی این. یعنی خدا به واسطه آنها احتجاج میکند علیه ما. میگوید حرف بیخود نزن؛ نمیشد ، نشد نداریم. دیدی شد؟ آنها هم آدم بودند.
مشرک شدن مخلِص
مجالسی هست که ما را خالص میکند. تا وقتی در مجلس نشستهایم، اخلاص داریم. بیحاشیه، بی شیله پیله.
«فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ»؛
اما وقتی که نجاتشان میدهیم از غرق شدن در دریا و میآوریمشان به خشکی، «إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ»؛ میگوید: «خب، میدانی چه شد که من نجات پیدا کردم؟ بالاخره اگر فلانی نبود، اگر آن قایق از آن دور نیامده بود، اگر فلان نشده بود…، اینجوری نبود، آنجوری نبود؛ من غرق شده بودم. همین که آن موقعی که داشت غرق میشد، غیر خدا کسی نمانده بود تا بخواهد بگوید به دادم برس، فقط میگفت «یا الله»، حالا که ناگهان یک قایقی آمد و سوارش کرد، «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ»؛ خود خدا میفرماید ما نجاتش دادیم. قایق از کجا آمد؟ آنجا چه کار میکرد؟ چه کسی به آن گفت بیا؟ «إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ». مشرک میشود؛ همین که تا چند لحظه قبلش مخلص بود، مشرک میشود. حالا حتماً ما باید برویم در دریا، کشتیمان غرق شود، از همه علل و عوامل و اسباب و مسببات قطع امید کنیم، بعد خالص شویم؟ مجالس امام حسین (ع) هم همان کار را میکند. محرم که میشود، همه با همدیگر یک جور دیگر میشوند.
روابط خوب میشود. همه با هم دوست میشوند، رفیق میشوند. همه اهل گذشت و فداکاری میشوند. حاشیهها کنار میرود. حاشیهها چه بود؟ «منمها»، «منیّتها»، «به من بودی»! در مجلس امام حسین (ع) که میآید، میگوید: «من بودم، به من بگو.» تا قبلش به او میگفتی این کار را کن، به او برمیخورد. می گفت:«به من دستور داده است». محرم که میشود، میگوید: «بگو چه کار کنم؟» داریم میبینیم دیگر، واقعیت است. نمیسازیم که، نمیبافیم که، داریم گزارش میدهیم. عوض میشویم، فداکار میشویم، بیحاشیه میشویم؛ یعنی خالص میشویم. اخلاص همین است. حواست جمع خودت میشود. تَشَتُت حواست از بین میرود و متمرکز میشود روی یک حقیقت، آن هم امام حسین (ع) است.
بوی عطر اخلاص
مصیبت وقتی بزرگ باشد، سنگین باشد، اخلاص میآورد. مصیبت وقتی خیلی عظیم است، باعث میشود قید همه چیز را می زنی ، دیگر میگویی هیچ چیز مهم نیست برایم. به این میگوییم اخلاص. «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ». اخلاص چقدر قیمت دارد؟ غیر اخلاص چقدر قیمت دارد؟ هیچ. هرچه قیمت و ارزش است، مال اخلاص است. هیچ چیز دیگر ارزش ندارد، فقط اخلاص. مجلسی که انسانها را خالص میکند، چقدر قیمت دارد؟ چقدر ارزش دارد؟
در روایت دارد که: «ملائکه الله بالای مجالس امام حسین (ع) میآیند و از بوی عطری که از مجالس امام حسین به آسمان میرود، استشمام میکنند». بوی عطر چیست؟ بوی عطر اخلاص است. زیارتگاهها هم همینگونه است. وقتی شما به زیارت امام میروی، چقدر جمعیت به حرم میآید، دور ضریح؟ خدا میداند اینهایی که آمدند آنجا دور ضریح دارند زیارت میکنند، هر کدامشان بیرون که بودند چقدر حاشیه داشتند. خدا میداند. هر کدامشان چه خواستههایی، چه چیزهایی، چه دعواهایی، چه دادگاههایی، با همدیگر، علیه هم، چه جنگهایی، چه نفرتهایی، چه کینههایی، چه خساستهایی، چه رذائلی. میآیند به حرم امام رضا (ع)، میآیند به حرم امام حسین (ع)، میآیند به حرم امیرالمؤمنین (ع)، تمام شد. یک آدم دیگر میشود.
استقرار بی حاشیگی و اخلاص تا آخرت
«دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ». چرا دعا زیر قبه امام حسین (ع) مستجاب است؟ کار امام حسین (ع) خالصسازی است. گریه و اشک بر اباعبدالله (ع)، حواشی وجودت را پاک میکند. کدورتها و تیرگیهای قلب تو را میشوید و میبرد. یکدست میشوی، خالص میشوی. در حرم که میآیند، همه با همدیگر، با آن ازدحام. اربعین را ببینید. جانشان میخواهد برای همدیگر در برود. شما همانهایی بودید که…، برگردیم عقب، خدا میداند چقدر حاشیه داشتید. خدا کند که این بیحاشیگی در وجود ما بماند و استقرار پیدا کند.
«فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ»، مشرک نشویم دوباره. وقتی امیدمان از همه جا ناامید شد، مبعوث شدیم. برخاستیم و آمدیم. فقط خدا را صدا زدیم: «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدّین». خدایا به دادمان برس، غیر تو کسی را نداریم. وقتی نجات پیدا کردیم، میگوییم که بله، به خاطر موشکها بود. اگر این موشکها نبود… درست است ها! اما به موشک متوقف نشو . موشکها برای چه بود؟ ادامه بده. این ادامه دادنها ما را به آخر کار میرساند.
آخر کار اسمش آخرت است. آخرتش را ببین. غیر خدا هیچ کسی نیست. همهاش خداست. قیامت که میشود، غیر خدا هیچ چیز نمیماند. یعنی آخرش. همین الان شما بعد قیامتی داری. برو آخرش، برو به قیامتت، تهاش را در بیاور. ببین غیر خدا هیچ چیز نیست.
انسان الهی و شکست ناپذیری
قدر مجالس، حوادث و اتفاقاتی که ما را خالص میکند، بدانیم. هر کس هر چه دارد و به هر کجا رسیده، از اخلاص رسیده؛ یعنی بیحاشیگی ، منم منم نزدنها، بر، نداشتنها، می گوید:«به من بودی، بهم برخورد». بر، دارد. تا وقتی که جسم داریم، اگر کسی هُلمان بدهد، میخوریم زمین. چرا؟ چون بر دارد. جسم ما بر دارد. هُلش که میدهید، میخورد زمین.
یک بُعد در وجود ما هست، بُعد برزخی است. مثل حالت خواب. در خواب شما را هل که میدهند، دستشان از توی شما رد میشود، نمیخوری زمین. بر ندارد. حالا شما خدا را هل بده ببینم. زورت به خدا میرسد؟ چرا نمیرسد؟ برای اینکه خدا بر ندارد که. کجایش را میخواهی بگیری مثلاً هُلش بدهی؟ خدا را بکُش . چگونه میخواهی بکُشی ؟ خب، برای این که کسی را بکشی، باید چاقو بزنی. خب، چاقو را کجای خدا میخواهی بزنی که. ندارد؟ میخواهی دارش بزنی، طناب را بیاندازی گردنش، گردن ندارد که. با تیر میخواهی بزنی؟ خب، این تیر باید بخورد به قلبش، بخورد به مغزش. کدام قلب؟ کدام مغز؟ خدا هیچی بر ندارد پس چه دارد؟ هیچ چیز ندارد. هیچ کاریش نمیتوانی بکنی.
اگر یک انسانی الهی شود، خدایی شود، عین خدا هیچ چیز ندارد تا بخواهی زمینش بزنی، هُلش بدهی، بکُشی ، آسیب برسانی. هیچ چیز ندارد. «گر جمله کائنات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گَرد». شکستناپذیر است. اما تا وقتی بر داری، من داری، بهت برمیخورد، ناراحت میشوی، میشود جهنم.
منِ ذهنی و هویت ساختگی
این من داشتن و بر، داشتن مال ذهنت است. در ذهنت برای خودت هویت درست میکنی. میگویی: «من اینم. من دکترم، من مهندسم، من آیتاللهام، من فلانم، من اَلَم ، من بَلَم » عنوان میدهی به خودت در ذهنت؛ «من اینم.»
من فلان پست و مقام را دارم، من فلان مقدار پول دارم، من فلان خانه دارم، باغ دارم، ویلای فلان دارم. همین جور برو… ماشین فلان. برای خودت در ذهنت یک «من» میسازی. خب، منِ تو که آن نیست. این «من» ساختگی تو در ذهن تو است. خودت را پیدا کن، تو آن نیستی. بریز دور آن حرفها را. تو که در ذهنت نیستی. اینجاست که خدای متعال میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ». بر شما باد خودتان؛ خودتان، نه آنی که در ذهنت ساختی از خودت که وقتی بهت میگویند تو کی هستی، میروی توی ذهنت: «بگذار فکر کنم ببینم من کی هستم. من فلان ابن فلان ابن فلان.» عنوان درست میکنی برای خودت، بعد خیال میکنی تو آنی. اینها بافته های ذهنت است.
تمامش فانی است. هیچکدامش بقا ندارد. ذهن است دیگر، یک تصور است. چقدر انسان باید جاهل باشد که خودش را در ذهنش ببیند، برای یک سری عناوین و مفاهیم ذهنی، حساب خودش را باز کند. بگوید: «من اینم، من اونی هستم که اینقدر علم دارد، اینقدر پول دارد، اینقدر عنوان دارد، پرستیژ دارد…» چقدر انسان باید جاهل باشد که خودش را در ذهنش ببیند و اگر آن عنوان را از او بگیرند، بگویند: «نه بابا تو این نیستی». میخواهند صدایش بزنند؛ مکه رفته، حاجی شده نگویند حاجآقا. آسمان میآید زمین، زمین میرود آسمان. سی میلیون پول داده رفته حج. آن موقعها البته، حالا خیلی سال است. ۴۲ نفر را دعوت کرده ولیمه داده است. ۴۳ نفر.
بعد حالا که میخواهی صدایش کنی، میگویی حسین آقا! چی حسین آقا؟ حاج حسین آقا! این همه خرج کردم، این همه پول دادم، این همه زحمت کشیدم. در گرما طواف کردم، سرم را تراشیدم. مگر شوخی است؟ خیلیها هم نمیتوانند سرشان را بتراشند. میگویند: «نمیشود، نه! مگر میشود من موهایم را بتراشم؟ من مو نداشته باشم؟ هویتش را از مو میگیرد. میگوید همه ی من و مو، مخصوصاً فرفری باشد.
قرآن کریم میفرماید: «إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» نه جاهل، جهولا. خیلی انسان نادان است. هویتش را از یک چیزهایی میگیرد که آنها دارند از او هویت میگیرند؛ به جای اینکه آنها از این هویت بگیرند، این دارد از آنها هویت میگیرد. چقدر باید انسان جاهل باشد؟ میگوید: «موهای من را تراشیده اند، من را از هستی ساقط کردند». چرا در حج میگویند آقا باید موها حلق شود؟ از ته باید بزنند، تیغ بیاندازند.
لباست باید لباس احرام باشد. هرچه لباس شیک و پیک و تمیز و خوشگل ، قیمتی و ارزشمند، همه را بریز کنار. چرا؟ برای اینکه حواست جمع شود. لباس است که از تو هویت میگیرد و شخصیت پیدا میکند. تو نیستی که از لباست شخصیت میگیری و هویت میگیری. خودت را گم نکنی در لباس، در مو.
راز آرامش و بی نیازی
«عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ»؛ بر شما باد خودتان. اگر خودت را در خودت پیدا کردی، خودت را در هیچ چیزی گم نکردی، در هیچ چیزی، «لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ»؛ آسیبناپذیر میشوید، دیگر کسی نمیتواند به شما آسیبی بزند. «گر جمله کائنات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد»؛ گرد هم نمینشیند شخصیتش مستقل است. «اللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فِی نَفسی»؛ خدایا غنای من را در خودم قرار بده. از هیچ چیزی شخصیت نگیرم. خودت سرمایهداری، خودت غنی هستی، خدا تو را غنی آفریده، همه چیز داری، بیرون دنبال خودت نگرد.
اینگونه که شدی، آن وقت میتوانی به خدا بگویی: خدایا! همان که امام حسین (ع) روز عاشورا فرمود: «هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بِى أَنَّهُ بِعَیْنِ اللهِ». چه میشود؟ چه اتفاقی میافتد؟ برای من آسان است، راحت است. هیچ چیزی نشده، هیچ اتفاقی نیفتاده. چرا؟ به خاطر اینکه در محضر خدا هستم. «أَنَّهُ بِعَیْنِ اللهِ». خدا دارد میبیند. اگر خوب نبود، پیش نمیآمد. خدا راضی شده، من هم راضیام. خدا خواسته، من هم میخواهم. به همین راحتی. «هَوَّنَ عَلَىَّ»؛ آسان کرده بر من اتفاقاتی که بر من نازل شد و حوادثی که بر من پیش آمد. همین که خدا دارد میبیند. من شخصیتم را از غیر خدا نمیگیرم، هویتم را از غیر خدا نمیگیرم.
جاهل نیستم که. انسان نادان و جاهل، خودش را در غیر خودش گم می کند و از غیر خودش و خدای خودش، هویت میگیرد. به غیر خدا و غیر خودش، میبالد: «میدانی من چه کسی هستم؟ کسی هستم که فلان اَل بَل از حرف مردم هویت میگیرد؛ تعریف کنند، باد میکند، قلمبه میشود. بدگویی کنند، افسرده میشود، بادش خالی میشود.
اولیای خدا «لَا یَخَافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَهَ لَائِمٍ». همه ملامتکنندهها ملامتش کنند، بدگویی کنند، عین خیالش نیست. کار خودش را میکند، میگوید: «خدا چه میخواهد؟ حق چیست؟ چه درست است؟ چه میگویند، هرچه میخواهند بگویند».
ارزش اخلاص و انقلاب دلها
خاصیت مجالس امام حسین (ع)، منهای این حرفهایی که میزنیم، (این حرفها را هم که بزنیم، دیگر اصلاً…) منهای این حرفها؛ خودِ مجلس امام حسین (ع)، به نیت امام حسین (ع) که برپا میشود و تشکیل میشود، حواشی وجود انسان را برطرف میکند. پالایش میشود، آلایش میشود، بی پیرایه می شود. اخلاص میآورد. این حرفها باعث میشود این اخلاص ناخودآگاهی که در ما به وجود میآید، به واسطه این عزا و محرم، از ناخودآگاه ما به خودآگاه ما میآید و بقا پیدا میکند، دوام پیدا میکند؛ یک جوری میشود که تا محرم سال دیگر، انشاءالله آثار این اخلاص بماند. مجالس امام حسین (ع) باید این کار را انجام بدهد. آن کار دارد ناخودآگاه اتفاق میافتد. فطرت الهی مردم دارد برانگیخته میشود، رو میآید، مبعوث میشود، دل های مردم منقلب میشود.
زیر و رو میشود. یعنی خدایی که زیر بود، میآید رو. شیطان و شیطنتها و حواشی که رو بود، میرود زیر. باید تلاش کنیم که این حواشی از وجود ما حذف شود. هر روزمان بشود عاشورا. یعنی الهی شویم، خدایی بشویم، حسینی بشویم. ما خیال میکنیم حسینی شدن غیر از خدایی شدن است. خدا و امام حسین (ع) ندارد. امام حسین (ع) خدایی شده که امام شده. و ما اگر که حسینی بشویم، خدایی شدیم. خدایی بشویم، حسینی شدیم. در آن مکاشفهای که حاصل شده بود برای حضرت که «اِنَّ اللهَ شآءَ اَن یَراکَ قَتیلاً». خدا میخواهد تو را کشته ببیند. همه به حضرت میگفتند که آخر، شما داری میروی، خطرناک است، کشته میشوی. خدا میفرماید: «من میخواهم تو را کشته ببینم». به خاطر خود امام حسین (ع) یا به خاطر من و شما؟ امام است. همه وجودش برای هدایت من و شماست. حاضر است کشته شود که من و شما هدایت شویم.
لااقل محرمها که میآید، اخلاص پیدا کنیم. دلهای ما منقلب شود؛ یعنی زیر و رو شود. خدا بیاید رو، شیطان برود زیر. مبعوث شویم، برانگیخته شویم؛ یعنی منقلب شویم، زیر و رو شود. یک سال خدا زیر بود، شیطان رو بود. یک ماه برعکس شود. نه، یک دهه برعکس شود. نه، یک شبش. خیلی قیمت دارد. اخلاص خیلی قیمت دارد. یک شب نه، یک لحظه؛ دارند روضه میخوانند.
یک لحظه دلت منقلب شود. یک لحظه. به همه عمرت میارزد، همه عمرت، به همه اعمالت، نمازت، روزهات، حجّت، هرچه کار خیرت، پولت، همه زندگیات، یک لحظهاش میارزد.
0 نظر ثبت شده