گفتمان خودشناسی
فایل 2334
استاد حسین نوروزی
شب دوم محرم – بخش دوم (۲۶ خرداد ۱۴۰۵)
بیخودی زندهایم!
ایمان به اینکه بیخودی روزی میخوری و بیخودی زندهای یعنی ایمان به خدا و به غیب؛ یک لحظه در این مسئله شک کنی ایمانت به باد رفته!
کار خدا حساب و کتاب ندارد!
لذا به خداوند میگوییم: «اَللّهم عاِملنا بِفَضلِک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِک». خدایا با عدلت با ما برخورد نکن، با فضلت با ما رفتار کن. عدلی که ما میگوییم با فضل خدا فرق میکند. این حساب ما با حساب خداست که جداست.
یک حسابی را ما میکنیم و یک حسابی را خدا میکند. به حساب ما، حساب خدا «یلخی» است. کار خدا حساب و کتاب ندارد! و لذا خدا میفرماید که من «به غیر حساب» میدهم؛ یعنی به غیر حساب شماها. آخر حساب شماها که حساب نیست! شما برای خودتان مینشینید و میبافید، خیال و توهم است. ما هر سال کجا بودیم؟ امسال کجا هستیم؟ ما اصلاً دهه محرم نداشتیم. هر کس برای خودش یک جایی میرفت . گفتیم حالا یک شب، یک شب دور هم جمع شویم. یک شب دور هم جمع شدیم . بعد گفتیم خب حالا یک شب دیگر هم دور هم جمع شویم. شد دوتا شب بعد گفتیم یک شب دیگر هم. الان هم همینطور است. میگوییم یک شب دیگر هم حالا دور هم باشیم، بد نیست. برنامهریزی درازمدت نداریم ما اصلاً. ده شب قول بدهیم؟ نخیر! ما یک شب امشب و حالا فردا هم خدا بزرگ است. یک وقت دیدی آمدیم، یک وقت دیدی نیامدیم.
نه ما منبری هستیم نه شما پای منبری هستید کل دنیا، حسابش با حساب ما و ذهن ما متفاوت است. کلش «یلخی» است. آنی که دارد، آنی که ندارد، آنی که روزیاش کم است، آنی که روزیاش زیاد است، آنی که زنده است، آنی که مرده، آنی که سالم است، آنی که مریض، همهاش «یلخی» است. به حساب ما «یلخی» است ها! ولی به حساب خدا همهاش حساب دارد، همهاش حکمت است.
تردید در حکمت الهی
بیخودی زندهایم اگر یک ذره شک کنی در اینی که گفتم که بیخودی داریم روزی میخوریم، بیخودی زندهایم، خیلی نادانی. یک ذره شک کنی. ایمان به خدا و ایمان به غیب یعنی همین. همهمان «مفتی» داریم زندگی میکنیم، «مفتی». یک وقت خیال نکنیم داریم کار میکنیم، زحمت میکشیم، پول درمیآوریم. ما نبودیم. یک لحظه شک کنی، ایمانت را به باد دادی. یک لحظه. تمامش برنامهریزی شده است. تمامش را خدا تقدیر کرده.
پس تلاش ما چه میشود؟ تلاش شما را هم تقدیر کرده. دلت خنک شد؟ تلاش ما چه میشود؟ «اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها.» خدا خواسته تو الان زنده باشی، این کارها را هم بکنی، تلاشها را هم بکنی. تلاش هم کار خداست. میگوید: خب اگر اینجوری است، پس از این به بعد من دیگر تلاش نمیکنم. نکن! نکن ببینم میتوانی نکنی یا نمیتوانی. اگر توانستی، معلوم میشود خدا خواسته تلاش نکنی. اگر هم نتوانستی تلاش نکنی، باز هم خدا خواسته که نتوانستی تلاش کنی.
ولی نمیتوانی. یک وظیفهای داریم، باید انجام دهیم. خدا از ما خواسته تلاش کنیم، کار کنیم، زحمت بکشیم. میتوانی نفس نکشی؟ دارد میآید و میرود دیگر نفسَت. کار خداست. میگوید: نه، من دارم نفس میکشم. خب نکش! ببینم میتوانی نکشی یا نمیتوانی. تلاش هم همین است دیگر. آنی که تلاش میکند، نمیتواند نکند. آنی هم که تلاش نمیکند، نمیتواند بکند. همهاش مقدر است. فکر خودت باش، ببین تلاشت میآید بکن، تلاشت نمیآید، هیچ ربطی به روزیات ندارد. هیچ ربطی به روزیات ندارد. نه، نشد. هیچ ربطی به روزیات ندارد.
یا میفهمی یا فهمیدی یا نفهمیدی. ایمان به غیب یعنی فهمیدن. آنی که میگوید: من به غیب ایمان دارم، یعنی فهمیدهام. نه اینکه نفهمیدهام ولی قبول دارم. چرا قبول دارم؟ نفهمیدی، بیخود نگو قبول دارم. نفهمیدی چه میگوید.
0 نظر ثبت شده