جلسه خودشناسی
2336

۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - شب چهارم محرم

تمام آرامش انسان در انقلاب درونی است؛ چون باعث می‌شود شما خودت را پیدا کنی و بفهمی جز حقیقیت چیزی نمی‌خواهی

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
48:14 / 00:00
انتشار: ۱۴۰۵/۰۴/۰۱ به‌روزرسانی: ۱۴۰۵/۰۳/۲۹
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
تطبیق صوت
2
ویراست اولیه
3
چک نهایی
4
قالب‌بندی کامل
5
مرحله 2 از 5: این متن با ai ایجاد شده؛ با صوت مطابقت داده شده اما هنوز ویراستاری نشده.

گفتمان خودشناسی

فایل 2336

استاد حسین نوروزی

شب چهارم محرم (۲۸ خرداد ۱۴۰۵)

باید منقلب بشی تا آدم بشی!

تمام آرامش انسان در انقلاب درونی است؛ چون باعث می‌شود شما خودت را پیدا کنی و بفهمی جز حقیقیت چیزی نمی‌خواهی

هدف از مجالس عزاداری: ذکر حسینی

مجالس عزاداری و روضه اباعبدالله  (علیه السلام) مجالس ذکر هستند. همان‌طور که قرآن کتاب ذکر است. با این تفاوت که قرآن ذکر صامت است و امام حسین (علیه السلام) ذکر ناطق. اگر قرآن به‌تنهایی بود، می‌شد خوارج نهروان. وقتی در کنار قرآن ناطق قرار گرفت، تذکر بالفعل می‌شود. ما هرچه داریم از امام حسین (علیه السلام) داریم. گاهی می‌گوییم که باید قدر مجالس امام حسین را بدانیم، گاهی می‌گوییم که باید قدر خودمان را بدانیم. هر دوی این‌ها در جای خود درست است، به‌شرط اینکه درست فهمیده شود.

اگر قدر خودت را ندانی، قدر امام حسین (علیه السلام) را هم نمی‌دانی. اگر خودت را نشناسی، امام حسین (علیه السلام) را هم نمی‌شناسی. اما اگر امام حسین (علیه السلام) نبود، خودت را نمی‌شناختی. به این‌ها تناقض می‌گویند. در نظر عده‌ای تناقض می‌آید. بالاخره ما باید خودمان را بشناسیم تا امام حسین (علیه السلام) را بشناسیم، یا اول امام حسین (علیه السلام) باید بیاید تا ما خودمان را بشناسیم؟

انسان اگر به حال خودش رها شود، گم است  و خودش را پیدا نمی‌کند. چون وقتی متولد شده، یعنی وارد دنیایی شده است که همه در آن گم می‌شوند. خودشان را در آن گم می‌کنند. احتیاج به تذکر دارد. ما را به خود بیاورند، هشدار بدهند، انذار کنند، تذکر بدهند. تذکر به چه بدهند؟ بگویند به خود باش. تمام پیامبران آمدند که به ما بگویند به خود باش. خودت را گم نکن. تو خدا داری. اگر به خود باشی به خدا شدی ، به حقیقت شدی.

هیچ‌یکی از اولیای خدا نیامدند که به ما بگویند به من باش، دعوت به خود کنند. همه آمدند دعوت به خدا کردند. دعوت به خدا کردن یعنی به خودت باش، خودت را پیدا کن. خدا هست، خدا داری، خدایی هستی، خدایی متولد شدی. «إِنَّا لِلَّهِ». خودت را گم نکن. «إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» شو، به سوی خدایی که از او آمدی و غافل شدی، بازگرد.

 غفلت ما را زائل می کنند همین. در بین کسانی که غفلت ما را زائل می‌کنند و ما را به خود می‌آورند، چه کسی سرآمد است؟ بالاترین ذکر، ذکر حسین، ذکر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است. تمام انبیا و اولیای خدا آمدند که ما را منقلب کنند؛ حقیقت جان ما که رفته زیر و بُعد ظاهری و دنیایی ما آمده رو، این را برگردانند، ما را منقلب کنند، زیر و رو کنند. می‌شود ذکر.

امام حسین، وارث تلاش‌های انبیا

امام حسین (علیه السلام)  یک تنه آمد و کاری را که همه انبیا و اولیای خدا در طول تاریخ می‌خواستند انجام بدهند و کمابیش انجام دادند، از طرف همه آن‌ها وارث شد. این “ذکر بودن” و “منقلب کردن” را به ارث برد. یک‌جوری شد و کاری کرد؛ «کونوا دُعاهَ النّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم» گفتن لازم ندارد؛ کاری کرد که دل‌ها را منقلب می‌کند، زیر و رو می‌کند. نه فقط دل‌های انسان‌های بعد از خودش را، دل‌های انبیا و اولیای خدا را قبل از خودش منقلب کرده، زیر و رو کرده. وظیفه انبیا الهی چه بود؟ همه تلاش کردند که انسان‌ها را هدایت کنند، یعنی دل‌های مردم را منقلب کنند، زیر و رو کنند، خدا را رو بیاورند  و به ایشان نشان دهند، مایه ذکر مردم شوند. امام حسین (علیه السلام) آمد به نتیجه رساند. زحمات و تلاش‌های همه انبیا و اولیای خدا را به ثمر نشاند.

چرا اشک ریختن بر اباعبدالله (علیه السلام) این‌قدر سفارش شده و این‌قدر ثواب برایش ذکر شده است؟ «وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ»، مایه بهشتی شدن انسان می‌شود. چون اشک ریختن نشانه انقلاب درونی است. منقلب شدی که اشک می‌ریزی. کاری را که همه انبیا و اولیای خدا در طول تاریخ انجام دادند، یکصدو بیست وچهار هزار پیغمبر آمدند که من و شما را منقلب کنند، متذکر کنند، متنبه کنند، به خود بیاورند، به حق بیاورند، بگویند به حقیقت خودت رجوع کن. امام حسین (علیه السلام) با شهادت خودش این کار را انجام داد. نتیجه کار همه انبیا در عاشورا به ثمر نشست.

انقلاب درونی و حقیقت‌خواهی

کسی که برای امام حسین (علیه السلام) گریه می‌کند، معنایش این است که دلم  با حسین است. به این می‌گوییم انقلاب درونی. آدم را زیر و رو می‌کند. تا قبلش خدا می‌داند دلت با که بود، با چه بود، دنبال چه بودی، دنبال چه حاجتی، چه خواسته‌ای.  ذکر مصیبت امام حسین (علیه السلام) که می‌شود، تمام آن‌ها یادت می‌رود. خواسته واقعی درونی جانت و قلبت رو می‌آید.

تمام تشویش‌های ما از خواسته‌های ما است که در ذهن ما تجلی کرده، خودش را نشان می‌دهد و دل ما را به سمت خودش می‌کشد. خواسته های ذهنی ما است، خواسته‌های تخیلی ما است. ما یک خواسته حقیقی بیشتر نداریم که آن  هم  در ذهن ما نیست و نمی‌آید؛ چرا؟  چون پنهان است، پشت پرده و حجاب است، مدفون شده در جان ما و فطرت ما. به‌واسطه همین خواسته‌های ذهنی، خیالی، توهمی پوشیده شده است.

تا وقتی که شما آن خواسته حقیقی خودت را پیدا نکردی، مشوّشی، به هم ریخته‌ای،  نگرانی،  مضطرب. خواسته‌های ذهنی، دل شما را به سمت این طرف و آن طرف می‌برد و شما را نگران می‌کند. آرامش شما را سلب می‌کند، چه به آن خواسته‌ها برسی و چه به آن خواسته‌ها نرسی، به آرامشی که دنبالش می‌گشتی و گم شده شما است، نمی‌رسی؛ چون آن‌ها خواسته‌های واقعی شما نبود.  تمامشان خیالی، وهمی، کاذب و خدا می‌داند که شبانه‌روز با این خواسته‌های  کاذبِ  توهمی در ذهنمان، چه بلایی داریم سر قلبمان می‌آوریم.

«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ»

خدا می‌داند چه اسرافی داریم می‌کنیم در عمرمان، وقتمان، نیرویمان، قوای ظاهریمان، قوای باطنیمان! و این‌ها را داریم خرج می‌کنیم برای چیزهایی که آخرش هیچی، هیچی از آن  نمی‌ماند. تمامش رفتنی است. مجلس امام حسین (علیه السلام) چه کار می‌کند؟ تمام آن غم و غصه‌های حاصل از آن خواسته‌ها و نرسیدن‌ها و نشدن‌ها و آمال و آرزوهای پوچ، همه را کنار می‌زند. شما را با حقیقت وجودی خودت آشنا می‌کند، شما را به خود می‌آورد و منقلب می‌کند. برای همین اشکت درمی‌آید. چرا برای امام حسین (علیه السلام) گریه می‌کنی؟ برای اینکه امام حسین  است.

خیلی‌های دیگر ممکن است که مدل کشته شدنشان چه‌بسا فجیع‌تر از مدل شهادت امام حسین (علیه السلام) باشد؛ اما شما را منقلب نمی‌کند. آن هم بعد از  هزار و چهارصد سال.  نه اینکه جدید و تازه بود؛ نه! هزار و چهارصد سال. چرا اشکت را درمی‌آورد؟ به خاطر اینکه امام حسین  است. امام حسین (علیه السلام) یعنی چه؟ یعنی حقیقت است. حق است. در برابر باطل است.

ماجرا، ماجرای حق و باطل است. ماجرا، ماجرای خدا است. و شما دلت الهی است، خدایی است. فطرتت الهی است. «إِنَّا لِلَّهِ» همه ما الهی هستیم. این، باطن الهی ما را رو می‌آورد. منقلب می‌شویم، اشکمان درمی‌آید. نمی‌گویم همه این‌هایی که گریه‌شان می‌گیرد برای امام حسین (علیه السلام)، همه آن‌ها این‌جوری هستند؛ نوعاً این‌جوری هستند. «وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ» بهشتی می‌شود. این اشک انسان را بهشتی می‌کند. یعنی چه بهشتی می‌کند؟ یعنی هرچه غم و غصه بود، رفت. چقدر خواسته‌ها داشتی که به آن‌ها نرسیدی؟ دیگر مهم نیست برایت. تا قبلش داشتی غصه می‌خوردی.

ذکر مصیبت امام حسین (علیه السلام) باعث می‌شود که می‌گویی: «دیگر مهم نیست. شد که شد، نشد که نشد. حق مهم است.» حضرت علی‌اکبر (علیه السلام) چه گفت به امام حسین (علیه السلام)؟ وقتی حضرت فرمود: «این قافله که دارد می‌رود، اجل هم دارد دنبالش می‌آید» » حضرت علی‌اکبر (علیه السلام) گفت: «آقا، حق با ما هست یا نیست؟ اجل می‌آید یا نمی‌آید، من کاری به آن ندارم. حق با ما هست یا نیست؟» این را بگو. حضرت فرمود: «وَاللَّهِ، بَر حَقِّیم.» گفت: «دیگر إِنّا لا نُبالی  بِالْمَوْتِ.» ما دیگر ترسی از مرگ نداریم. مهم نیست دیگر برای ما چه اتفاقی می‌افتد، دنیا چه‌جوری می‌گذرد و طی می‌شود؟ راحت است، سخت است، خوب است، بد است، خوش می‌گذرد، بد می‌گذرد. حق با ما هست یا نیست؟ من یک خواسته بیشتر ندارم و آن هم «الَیْهِ رَاجِعُونَ» است.

نه! تا وقتی این خواسته‌ها در ذهن ما رژه می‌روند: این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، آن را می‌خواهم. البته دنیا هم بالاخره چیزی است برای خودش. هنوز آن انقلاب درونی ما به مرحله خودآگاه ما نرسیده است، گرچه ناخودآگاه این انقلاب رخ می‌دهد. یعنی اشکت هم درمی‌آید.

ثمرات اشک بر حسین (ع)

سرّ اینکه  اشکت در می‌آید، آن انقلابی است که دارد در درونت اتفاق می‌افتد. بخواهی نخواهی، این قسمتش کار امام حسین (علیه السلام) است، کار من و شما نیست. مراحل بعد آن است که کار من و شما است. با اختیار خودمان باید این را حفظ  کنیم. این دستاورد تلاش و زحمت و شهادت امام حسین (علیه السلام) است که وارث همه انبیا است؛ یعنی نتیجه کار همه انبیا است. که انقلاب در ما به وجود بیاید، خدای ما رو بیاید. حق در وجود ما تجلی کند. این را ما باید با اختیار خودمان حالا حفظش کنیم.

«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا»

 حالا استقامت به خرج بده در راه این حقی که در وجود تو منقلباً  رو آمد.

دیگر امام حسین چه کار کند؟ یک انقلابی در درون ما به وجود می‌آورد، هر سال هم تکرار می‌کند. چه کار کرده است؟ یک هزارو چهارصد  سال است. تا می‌آییم غافل شویم، دوباره محرم می‌آید. دوباره منقلب می‌شویم. «باز این چه شورش است در خلق عالم است، باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟» همیشه هم نو  است  تازه است. چرا؟ چون انقلابی که در درون من و شما دارد به وجود می‌آید، فعلیت دارد، نو است  جدید است، تازه است. غافل بودی، به خود آمدی.

این غفلت فقط مال ما نیست. انبیای الهی هم غافل  می‌شدند و یاد امام حسین (علیه السلام) آن‌ها را هم به خود می‌آورده است، از آدم گرفته تا خاتم، روضه امام حسین (علیه السلام) می‌خواندند. با روضه امام حسین (علیه السلام) منقلب می شدند..

 ما یک وقت داریم  در دنیا، در زمان و مکان زندگی می‌کنیم؛ خب قبل و بعد و حال، گذشته و آینده و زمان‌ حال،  معنا دارد. اما انسان و حقیقت انسان، یک موجود زمانی نیست. انسان یک بعد خارج از زمان دارد که حقیقتش هم همان است. آنجا که آمد، دیگر نه گذشته معنا دارد، نه آینده، نه حال. نه زمان معنا دارد، نه مکان معنا دارد. همه‌چیز «الان» است. الان است نه یعنی زمان حال است. اصلاً زمان معنا ندارد. همه‌چیز الان است.

تمام اتفاقاتی که در گذشته افتاده، همین الان دارد می‌افتد. تمام اتفاقاتی که در آینده می‌خواهد بیافتد، همین الان دارد می‌افتد. از زمان بیرون بیایی، تمام آن  جلو چشمت می‌آید. گذشته و آینده. حضرت آدم، امام حسین (علیه السلام) را و شهادت امام حسین (علیه السلام) را می‌بیند. گریه می‌کند. منقلب می‌شود. زیر و رو می‌شود. تمام آرامش انسان در همین انقلاب درونی است؛ چون باعث می‌شود شما خودت را پیدا می‌کنی و می‌فهمی که من جز حق‌خواهی هیچ چیز دیگر نمی‌خواهم، جز حقیقت هیچ چیز  دیگر نمی‌خواهم. فقط می‌گویی: «حق با من هست  یا نیست؟» این مهم است. و تا وقتی ما این را درک نکنیم، خودمان را نشناخته‌ایم، سرکاریم. دنیا سرکارمان گذاشته است.

در دنیا کار بکنیم، اما سرکار نرویم. سر کار برو، ولی نگذار تو را سرکار بگذارند. سر کار هم گذاشتند، سر کار نرو. نگذار دنیا گولت بزند، گم شوی. خیال کنی پول می‌خواهی، خیال کنی  خوراک می‌خواهی، خیال کنی شهوت می‌خواهی، خیال کنی پست و مقام می‌خواهی، خیال کنی  ماشین خوب می‌خواهی. هیچی نمی‌خواهی. تو فقط خدا را می‌خواهی، حق را می‌خواهی. همین. تمام به آن هیچی اضافه نکن. وگرنه می‌شود شرک.

تو هیچ‌چیز دیگر نمی‌خواهی. ممکن است بگویی من که الان به خودم هرچه نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی چیزها می‌خواهم. اشتباه است. اشتباه است. نمی‌خواهی، والله هیچی دیگر نمی‌خواهی. کی می‌فهمی که هیچی دیگر نمی‌خواهی؟ تا به حال نشده با کسی دعوایت بشود؟ در دعوا می‌گوید: «حق من را خورده، حق من را ضایع کرده.» دعوا می‌کنم با او، هرچه بادا باد. یک مرتبه  قید همه‌چیز را می‌زنی.

این خصلت در وجود انسان  یعنی چه؟ این از کجا آمده است؟ یک جایی می‌رسد، به یک مرحله‌ای می‌رسد. خونش به جوش می‌آید. خون جلوی چشمانش را می‌گیرد. می‌گوید هرچه می‌خواهد بشود، بشود. «وَ لَوْ بَلَغَ مَا بَلَغَ» قید همه‌چیز را می‌زند. یعنی چه اصلاً قید همه چیز را زدن؟ می‌گوید هیچی برای من دیگر مهم نیست. من این چیزی  که می‌خواهم به آن برسم. اینکه تشخیصش درست است یا غلط، آن یک بحث دیگر است، ما  آن قسمت را کاری نداریم. این خصلتی که در وجود انسان هست که قید همه‌چیز را می‌زند. خب این تا قبلش کلی محاسبه می‌کرد، کلی برنامه‌ریزی می‌کرد، چقدر اهم و مهم می‌کرد.

می‌گفت: «نه، این را هم می‌خواهم، آن را هم می‌خواهم، آن را هم می‌خواهم، آن را هم می‌خواهم.» می‌رسد به یک جایی که می‌گوید دیگر هیچی نمی‌خواهم. همین یک خواسته. یک خواسته بیشتر برایش نمی‌ماند. انسان یک خواسته بیشتر ندارد و آن هم خدا است و آن هم حق است. آن خواسته به‌واسطه خواسته‌های ذهنی در دنیا پوشیده شده است. کار امام حسین (علیه السلام) و هنر امام حسین (علیه السلام) با فداکاری که در روز عاشورا کرده، این است که خواسته واقعی ما و آن تک‌خواسته واقعی ما را جلو چشممان می‌آورد. ببین، تو هیچی دیگر غیر از خدا و حق نمی‌خواهی. قدر این را بدانیم. همین. از دستش ندهیم، حفظش کنیم، استمرار ببخشیم به آن.

گریه بر حسین(ع) راهی به بهشت

ریان بن شبیب از امام رضا (علیه السلام) نقل می‌کند؛ می گوید امام رضا به من فرمود که: «یَا ابْنَ شَبِیبٍ، إِنْ کُنْتَ بَاکِیًا لِشَیْءٍ، فَابْکِ عَلَى الْحُسَیْنِ.» هر موقع اشکت در آمد در دنیا، اشکت  را در می‌آورند دیگر. خیلی چیزها آدم دلش می‌خواهد و نمی‌شود، اشکش در می‌آید دیگر. «فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ.» اشکت  را درآوردند، برای امام حسین (علیه السلام) گریه کن.

این هم جزو آن احادیث ناب امام رضا (علیه السلام) است. احادیث امام رضا (علیه السلام) همه‌شان ناب هستند. مثل سلسله الذهب و احادیث دیگر. یعنی مثل گوشت لخم می‌ماند، نه چربی دارد، نه استخوان دارد.لخم لخم است. هر کجا هر کس اشکت را درآورد، تو برای امام حسین (علیه السلام) گریه کن. تمام غم‌ها از دلت می‌رود. این چه غم شیرینی است.

چه غمی که هم غم است هم شیرین است، این چه غمی است که هم غم است هم «وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ» بهشتی می‌شود. عجب! بهشت که جای غم نیست. هرچه غم و غصه است، ازت زائل می‌شود. هم اشکت  درآمده، هم هرچه گریه داشته‌ای، همه‌اش رفت. سبک شدی.

اینکه گریه بر جسم امام حسین (علیه السلام) نیست. این انقلاب درونی شما است. به واسطه آن نحوه شهادت حضرت که حقیقت در جان شما رو آمد و فهمیدی غیر از حقیقت هیچی دیگر مهم نیست. «هرچه باداباد، هرچه می‌خواهد بشود بشود. هرچه تا حالا شده که شده، مهم نیست. جهان به کامم اگر شد که شد، نشد که نشد. سپهر رامم اگر شد که شد، نشد که نشد.

به قسمت ازلی راضی‌ام. زمین و زمان همه به نامم اگر شد که شد، نشد که نشد.» به این می‌گویند مقام رضا.

چه اسم قشنگی دارد امام هشتم (علیه السلام). مرتب هی پیام می‌دهد، می‌گوید من در حرم امام رضا (علیه السلام) هستم. دعاگوی شما. آره. آقا هم می‌گوید کوفتت شود تک خوری می کنی؟ نوش جانت.

همه انبیای الهی آمدند همین یک پیام را به ما بدهند که شما غیر از خدا و حقیقت هیچی دیگر نمی‌خواهی. بفهم! همین. توجه را بدهند. این تذکر را بدهند. نمی‌خواهند بگویند خدا را بخواه. دقت کنید. نمی‌آیند بگویند، نمی‌خواهند بگویند که حقیقت را بخواه. تذکر یعنی داری  یادآوری می‌کنند بهت. غافل شدی. تو غیر خدا هیچی دیگر نمی‌خواهی، تو غیر از حقیقت چیز دیگری نمی‌خواهی. خودت را پیدا کن. فقط بفهم، متذکر شو. غیر از حقیقت چیز دیگری خدا در جان تو قرار نداده است. «إِنَّا لِلَّهِ» ما خدایی هستیم. خداخواهیم، حقیقت‌خواهیم.

وقتی این را فهمیدی، دیگر یک‌جوری زندگی می‌کنی که از توهم چیز دیگر خواستن فاصله می‌گیری. آدمی که توهم این را دارد که من این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، آن را هم می‌خواهم، آن را هم می‌خواهم. این توهم را دارد. با اینکه می‌گوید من هیچی نمی‌خواهم. یک چیز می‌خواهم، آن هم این است که حق باشد. خدا چه می‌خواهد؟ من همان را می‌خواهم. یک خواسته بیشتر ندارم. حالا ببینیم امام حسین (علیه السلام) چه کار کرده است؟  قبل از خودش را، بعد از خودش را،  همه را منقلب کرده، به خود آورده، زیر و رو کرده است.

آقا باید منقلب شویم تا آدم شویم. باید زیر و رو شویم. فعلاً سر و ته هستیم. باورمان نمی‌شود. از اینکه منقلب شویم فرار می‌کنیم. فرار نکن. بگذار زیر و رویت کنند. بگذار به هَمِت  بریزند. بگذار انذارت کنند. تعبیر قرآن انذار است. انذار یعنی هشدار بدهند، تو را بتکانند. تو برجکت بزنند. بگذار حالت را بگیرند. ما خوشمان نمی‌آید؛ «حال من را بگیرد؟ حالش را می‌گیرم. اشک من  را درآورد. تمام انبیای الهی آمدند اشک ما را در بیاورند. نتوانستند. امام حسین (علیه السلام) توانست. با همین اشک درآوردن کار را تمام می‌کند.

پیام و میراث امام حسین (ع)

پرچم‌های «یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْنِ» برافراشته می‌شود و کار را تمام می‌کند. حضرت که تشریف می‌آورند، به نام امام حسین (علیه السلام) قیام می‌کند. می‌گوید: «می‌دانید من فرزند که هستم؟» خیلی حرف است. بعد از هزار و چهارصد سال،  حالا چقدر تا ظهور مانده است، حضرت که قیام می‌کند، می‌گوید: «من فرزند حسین (علیه السلام) هستم که مقتول در کربلا است، شهید شده. آمده‌ام انتقام خونش را بگیرم.» تکبر نکن. در مجلس امام حسین (علیه السلام) گریه کن. بگذار منقلب شوی. جلو منقلب شدن خودت را نگیر. بهشتی می‌شوی. بهشتی می‌شوی یعنی این؛ یعنی تلاش همه انبیا و اولیای خدا در  روضه اباعبدالله (علیه السلام) به ثمر می‌نشیند.

«یَا ابْنَ شَبِیبٍ، إِنْ کُنْتَ بَاکِیًا لِشَیْءٍ، فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ.»

برای غیر امام حسین (علیه السلام) گریه نکن. برای هرچیز دیگری غیر از امام حسین (علیه السلام) گریه کنی، مصیبت است، بدبختی است و جهنم است؛ اما گریه بر امام حسین (علیه السلام) بهشت است.

«مَنْ بَکَا عَلَى الْحُسَیْنِ، وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ.»

0
3
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده