گفتمان خودشناسی
فایل 2339
استاد حسین نوروزی
شب هفتم محرم (۳۱ خرداد ۱۴۰۵)
بدون خدا هیچ کاری درست نمیشه!
هرکاری را بدون خدا شروع کنی و قصد قربت نداشته باشی آن کار بیدنباله میماند؛ کار از بالا (از هدف) اصلاح میشود
قیام برای خدا؛ تنها راه اصلاح امور
«اِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ»، خدای متعال میفرماید که من یک موعظه میخواهم به شما داشته باشم. «اَن تَقُومُوا لِلَّهِ»؛ یعنی قیام کنید برای خدا، به پا خیزید برای خدا.
اهمیت قیام لِلَّهِ
هر قیامی نه. «قیام لِلَّهِ» باشد؛ یعنی بدون خدا هیچ کاری درست نمیشود، هیچ کاری اصلاح نمیشود. بیخودی قیام نکنید، بیخودی اقدام نکنید.
«کُلُّ أَمْرٍ ذِی بِالٍ لَمْ یُبدَأ بِبِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»
بدون نام خدا شروع کنی، قصد قربت نداشته باشی، خدا در کار نباشد، خدا را هدف قرار نداده باشی، آن کار بیدنباله میماند. ابتر میماند.
شما در جادهای دارید میروید، این جاده یک وقت شما را به مقصد میرساند، یک وقت شما را در دره، به هلاکت میرساند. یعنی این جاده ادامه ندارد که به مقصد برسد. قطع میشود، تمام میشود. جاده تمام شد. به نظرت میآمد این جاده ادامه دارد؛ پرگاز رفتی. یک وقت دیدی پشتش خالی شد، دره است و دیگر جاده نیست. ابتر است. به هلاکت افتاد. کاری که برای خدا نباشد، ابتر است بی دنباله است، به نتیجهای که باید برسد، نمیرسد. سفارش ندارد چه سفارشی بکند خدا؟
خدا میفرماید: «اِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ»؛ یک موعظه میخواهم شما را داشته باشم. «أن تَقُومُوا لِلَّهِ»؛ لِلَّهِ قیام کنید، حرکت کنید، بر پا خیزید. خدا نباشد، فایده ندارد؛ ابتر میماند، ناقص میماند. تا آخر آخرش هم که بروید، تهش می شود دنیا، دنیا تمام میشود. این جادهای که خیال میکردی ادامه دارد، پرگاز رفتی، جادهای که سر از آخرت درنمیآورد.
تا آخر دنیا خیلی کش پیدا کند و ادامه داشته باشد، تمام میشود. یک وقت میبینی پرتاب شد در دره، هلاکت. جاده دیگر نیست. چه را میخواهی بروی؟ کجا میخواهی بروی؟ تمام شد. جاده تمام شد. میگویی: «آخر من تازه دور برداشته بودم. تازه دور برداشته بودم گاز دادم. داشتم میرفتم. سربالاییهایش را طی کرده بودم. دنیا مشکلات دارد، سختی دارد، سربالایی دارد. سربالاییها را طی کرده بودم، تازه میخواستم سرپایینی را بروم. یکهو چرا تمام شد؟»
به عزت و شرف «لا الهالا الله». قرار نبود من مریض شوم آخر. این چه مرضی بود که به جان ما افتاد؟ چرا یک راهی را برویم که تمام میشود؟ خدا میفرماید که: «أَن تَقُومُوا لِلَّهِ»؛ راهی را بروید که تمامشدنی نیست. این راه شما را به مقصد میرساند ر وسط راه بریده نمیشود. به آن «صراط مستقیم» میگویند. حضرت امیر علیهالسلام فرمودند: «أَنَا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ»؛ صراط مستقیم من هستم.
از خدا شروع و به خدا ختم کنید
از خدا شروع کنیم و به خدا ختم کنیم. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.» کسی که خدا را هدفگیری کرده است، میداند کجا میخواهد برود. از کجا آمده است و به کجا میخواهد برود.
«ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم»
میداند کجا میخواهد برود. میفهمد چگونه باید برود؟ از کدام طرف باید برود؟ از چه وسیلهای باید استفاده کند؟ خدا اگر هدف شد، «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»؛ خدا نور آسمانها و زمین است. روشن میشوی. بلاتکلیف نمیمانی.
جهنم بلاتکلیفی
یکی از طبقات مهم جهنم، بلاتکلیفی است. جهنمِ بلاتکلیفی؛ «چه کنم؟ چه کنم؟» چه میشود که انسان گرفتار این عذاب بلاتکلیفی میشود؟ چون هدف ندارد، هدفش خدا نیست. هدفش غیر خدا هم باشد، خیال میکند از بلاتکلیفی دارد درمیآید. تخیل بهشت دارد. به جایی میرسد که از این توهم و تخیل بیرون میآید و با واقعیت و حقیقت مواجه میشود. میبیند که بنبست است. راهی را که رفته، بنبست بوده است. تمام دنیا الان اقرار کردهاند که ترامپ به بنبست رسیده است.
تا قبل از آن خیال میکرد هدف دارد و تکلیفش معلوم است و میداند دارد چهکار میکند. کمی رفت جلو، دید نه، از اول تکلیفش معلوم نبوده است. از اول در جهنم بوده است. جهنمیها از همینجا در جهنم هستند، بعداً میفهمند که در جهنم بودند. پرده جلوی چشمشان بوده و نمیدیدند، نمیفهمیدند و توهم داشتند.
رفع امور دنیا از ناحیه خدا
کار باید از بالا درست شود. «أَن تَقُومُوا لِلَّهِ». از ناحیه خدا باید امور دنیا اصلاح شود. دنیا را باید توضیح دهیم؛ چارهای نیست. دنیا که این طبیعت نیست. کوه و جنگل و دریا و خشکی و آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستاره و…، اینها نیست که. اینها را خدا دارد اداره میکند، کاری هم به ما ندارد. وقتی میگوییم کار دنیا باید از بالا درست شودو اصلاح شود و اداره شود؛ منظور امور بشریت است. امور انسانها است در دنیا. عالم طبیعت که نه خوب در آن است، نه بد در آن است. نه اصلاح دارد، نه افساد دارد. هرچه هست، همین است.
اصلاح دیدگاه ما به طبیعت
ما میآییم با نگاه خودمان تقسیم بندی میکنیم. مثلاً فرض کنید زلزله که میآید، میگوییم بد است، شر است، فساد است. در عالم طبیعت که اصلاً این معنا ندارد. این هم جزو طبیعت است؛ این هم جزو عالم خلقت است دیگر. خب گازهایی در زمین جمع میشود ، این باید بیاید بیرون دیگر. میخواهد بیاید بیرون راه ندارد میزند میترکاند؛ زلزله میآید… سیل میآید، میگوییم: «آه، بد است.» من و خودت را و باقی مردم و ذهنمان را بگذاریم کنار، همه اینها را کنار بگذارید. حالا نگاه کنید، آیا این سیل بد است؟ سیل یک آب وسیع است که راه افتاده است دیگر. چیز بد معنا ندارد. خب آب جمع شده و راه افتاده است دیگر. اینها بافتههای ذهن ما است که میگوییم بد است یا میگوییم خوب است مثلاً. چه چیزی خوب است؟ نه خوب دارد، نه بد دارد. خورشید خوب است یا بد است؟ خورشید، خورشید است. نه خوب است و نه بد. خوب و بد را من و شما به آن میچسبانیم. این طبیعت، این عالم خلقت، نه خوب است و نه بد. مخلوق خدا است.
غیر از خوب، چیز دیگری نمیتواند باشد. اصلاً بد معنا ندارد آنجا. پس اگر گفتیم، خوب، بد، فساد، صلاح؛ این مربوط به انسان است. «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ» این مردم هستند، این آدمها هستند که فساد را ایجاد میکنند در عالم. دنیای بشریت است که باید اصلاح شود. جهان طبیعت و خلقت، هرچه بشود، همه اش خوب است. جهان بشریت میخواهد اصلاح شود، نمیشود.
مصلحین و قیام لِلَّهِ
چقدر این بحث مهم است. همه مصلحین عالم آمدهاند که اصلاح کنند دیگر. غیر آنهایی شان که نامشان اصلاحکننده است، اما اصلاً نمیدانند اصلاح چیست. مصلحین عالم، انبیا و اولیاء خدا. اینها همه آمدهاند که امور را اصلاح کنند. از کجا شروع کردند؟ از «لِلَّهِ» شروع کردند. «أَن تَقُومُوا لِلَّهِ.» اول آیه، خدا میفرماید: «إنّما…» «إنّما» یعنی «إنّما». فقط.
بعضی جاها، بعضی کلمات میزند طوری در خال که فقط همین است. یک راه بیشتر ندارد اصلاح عالم. آن هم «قیام لِلَّهِ » است. همین. تمام شد. «لِلَّهِ» بود، اصلاح میشود. «لِلَّهِ» نبود، اصلاح نمیشود.
اگر خدا را کنار بگذارید؛ یعنی هدف، غیر خدا باشد یا اصلاً هدفی در کار نباشد. خوب دقت کنید؛ هدف، غیر خدا باشد. غیر خدا چند تا داریم؟ الا ماشاءالله. انگیزههای غیر الهی چقدر داریم؟ خدا میداند، الا ماشاءالله. اگر کسی غیر خدا را هدف قرار داد، در انتخاب وظیفهاش، تکلیفش، چه کنم اش، هدف است که میگوید چهکار کند. اگر هدف متعدد شد، وظایف متعدد میشود. یکی، یک تشخیص میدهد، دیگری یک تشخیص دیگر میدهد. این میگوید این راه را برویم، آن میگوید نه، آن راه را برویم. چه شد اختلاف پیدا کردیم در عملکرد، در ایدئولوژی، در تکلیف و…؟ برای اینکه هدفهایمان با هم یکی نیست. هدف، خدا نباشد، اختلافات شروع میشود.
اخلاص به ارمغان آورنده وحدت
تنها جایی که منتهی به وحدت در وظیفه و تکلیف میشود، جایی است که اخلاص مطرح شود، خدا بیاید وسط؛ چون خدا یکی بیشتر نیست. نور عالم است. ظلمت چند تاست؟ ظلمات، یک نور، خدادتا ظلمت. تمام اختلافات بشریت در زندگیشان، در امور دنیایشان، در ارتباط با وظایف و تکالیفشان، ریشه در اختلافشان در هدفشان دارد. هدف است که به شما میگوید چهکار کن، چهکار نکن. چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است.
چقدر این بحث مهم است. کار باید از بالا درست شود؛ یعنی از هدف درست شود. تو بگو کجا میخواهی بروی تا من بگویم چگونه بروی، با چه چیزی بروی؟ نیتت چیست؟ یعنی مقصدت کجاست؟ میگوییم بله، نیت را باید اصلاح کرد. من هم دارم نیتم را اصلاح میکنم. چشمانم را میبندم، قصد قربت کردم، تمام شد!
قصد قربت در کلام ائمه
قصد قربت، فشار دادن چشم نیست؛ معرفت میخواهد، شعور میخواهد. باید بدانی کجا داری میروی، چه قصدی کردی. نیت کردی؟ نیت کردی کجا بروی؟ میگوید خدا. کدام خدا؟ امام صادق (ع) فرمودند: «اینهایی که پدر من و جد من را کشتند، اینها قصد قربت کردند.» «کُلٌّ یَتَقَرَّبُونَ إِلَی اللَّهِ بِدَمِ أَبِی»؛ همه آنها چشمانشان را بستند و گفتند با قصد قربت میرویم حسین را میکشیم. عمر سعد وقتی میخواست لشکریانش را حرکت دهد، گفت: «یَا خَیلَ اللَّهِ»؛ ای لشکریان الهی! به لشکریان دشمن امام حسین(ع) که آمدند امام حسین(ع) را بکشند، میگوید: «یَا خَیلَ اللَّهِ، ای لشکریان الهی! اِرکَبی سوار بر مَرکَبها شوید. و بِالْجَنَّهِ أبْشِرِی، شما را دارم بشارت میدهم به بهشت. سوار بر مرکبها بشوید و بروید حسین را بکشید تا به بهشت برسید.
میگوییم قصد قربت کردم. چه قصد قربت کردی؟ قاتلان امام حسین(ع) قصد قربت داشتند. قصد، یک امر پشمکی نیست که بگویی من در ذهنم برای خودم ساختم، بافتم. واقعی است. می گویی: نیتت را اصلاح کن. میگوید: «همین؟! ما نیتمان را اصلاح کنیم، دنیا اصلاح میشود؟» بله، نیتت را درست کنی، دنیا درست میشود.
تمام عالم دائر مدار اخلاص است؛ با اخلاص دارد اداره میشود. متوجه نمیشود که اخلاص چیست و نیت چیست. نمیداند نیت چیست، خیال میکند نیت این است که چشمانش را ببندد و چیزی در ذهنش مرور دهد، همین.
معنای مقصد
آمده میپرسد: «میخواهم شش روز به مسافرت بروم، اما میخواهم نمازهایم را کامل بخوانم و روزههایم را هم بگیرم. میشود قصد ده روز بکنم؟» نمیداند اصلاً قصد یعنی چه.
میگویم قصدت این است که چند روز بمانی؟ میگوید شش روز. میگویم خودت میگویی قصدم این است که شش روز بمانم، بعد میگویی میشود قصد ده روز کنم؟ او فکر میکند قصد ده روز کردن این است که در ذهنش بگوید قصد میکنم ده روز بمانم. این شد قصد؟! این نیست.
قصد، آن محرک در وجود شما است که شما را به حرکت درمیآورد به اینکه کاری را انجام دهید و انگیزهای در وجود شما میشود. یک حقیقتی است. یک امر پشمکی ذهنی نیست.
چقدر از این افراد داریم که معنای نیت و قصد را نمیدانند اصلاً یعنی چه؟ اگر میدانستیم قصد و نیت یعنی چه.
نمیشود شما بدون خداشناسی، قصد قربت داشته باشی. نمیشود آقا، شدنی نیست. میشود ها! مثل همانهایی که قاتلان امام حسین(ع) بودند. «کُلٌّ یَتَقَرَّبُونَ إِلَی اللَّهِ بِدَمِ أَبِی»، امام صادق (ع) فرمودند: «همه آنها با قصد قربت رفتند جد من را کشتند.»
این گونه میشود، ولی این که قصد قربت نیست. سر از کشتنِ امام درمیآورد. چرا؟ چون معرفت ندارد، چون امام را نمیشناسد. چرا امام را نمیشناسد؟ برای اینکه خدا را نمیشناسد. «اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَکَ» خدایا!خودت را به من معرفی کن. «فَإنَّکَ إن لَم تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَم أَعْرِفْ رَسُولَکَ» اگر تو خودت را به من معرفی نکنی، من رسولت را نمیشناسم. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ»، خدایا! رسولت را به من بشناسان. «فَإنَّکَ إن لَم تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَم أَعْرِفْ حُجَّتَکَ.» حجتت را هم نمیشناسم. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَإِنَّکَ إن لَم تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَن دِینِی.» بیدین میمانم؛ یعنی اگر خدا را نمیشناسی، دین هم نداری. امام را هم نمیشناسی، پیغمبر را هم نمیشناسی. میشناسی ها!، اسمش را میدانی؟ پسر که بود؟ مادرش که بود؟ پدرش که بود؟ برادرش که بود؟ عمویش که بود؟ اینها را میدانی؟ اطلاعات سجلّی داری از نظر تاریخی، کسی بوده که کارهایی کرده، اینگونه بوده و آنگونه، اینها را میدانی؟
شناخت واقعی خدا
ما خیال میکنیم همین که میدانیم خدا هست، خدا را شناختهایم. این خداشناسی است؟ برای همین است که بلاتکلیف میمانیم. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» نور آسمانها و زمین به ما نمیگوید الان چهکار باید بکنیم؟ میگوید: پس چرا ما در تشخیص وظیفه این همه اختلاف داریم؟ یکی میگوید این کار را بکن، یکی میگوید آن کار را بکن. یکی هم میگوید غیر از اینها اصلاً برو یک کار دیگر کن. اختلافات ما در تشخیص وظیفه برای این است که نمیدانیم کجا میخواهیم برویم. هدفمان را نمیشناسیم.
«إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» همه ما داریم بهسمت خدا حرکت میکنیم، اما نمیدانیم خدا چیست که داریم بهسمتش میرویم. کجاست؟ چیست؟ ملاقات با خدا میکنیم. «لقاء خدا» یعنی چه؟ قرار است همه ما با خدا ملاقات کنیم، اما نمیدانیم «لقاء خدا» یعنی چه؟
خدا خودش نور است. خدا خودش روشنایی است. خدا خودش جواب همه سوالات شما را میدهد. نمیگذارد بلاتکلیف بمانید. بلاتکلیفی، جهنم است، ظلمت است؛ یعنی تاریکی که بلاتکلیفی. آدمی که روشن است که بلاتکلیف نیست. میفهمد باید چهکار کند. مینشینیم با هم بحث میکنیم سر اینکه چهکار کنیم و چهکار نکنیم. اشتباه است. میخواهی بفهمی چهکار کنی یا چهکار نباید بکنی، ببین کجا میخواهی بروی؟ هدفت چیست؟ مقصدت کجاست؟
بجنگیم یا نجنگیم؟ توافق کنیم یا نه؟ موشک بزنیم؟ این میگوید توافق کنیم، آن میگوید موشک بزنیم. کجا میخواهی بروی؟ هدفت چیست؟ میگوید: «نه دیگر، ببین. توافق خوب است دیگر. صلح، اصلاً صلح خوب است.» خوب است، یعنی چه؟ اگر توانست یک کلمه بعدش بگوید. خوب است یعنی چه؟
جنگ، بد است. بد است، یعنی چه؟ همینجوری یک چیزی میگوییم. آقا یک هدفی داری و با آن هدف داری میسنجی. یک مقصدی داری و با آن داری میسنجی. میگویی: «من را به آن هدفم میرساند؟ اگر توافق کنم، من را به آن هدفم میرساند، پس خوب است. خوب است یعنی من را به هدفم میرساند. بد است یعنی من را از هدفم دور میکند. بفهمیم یعنی چه. پس بیخودی ننشینیم با هم بحث کنیم.
هدف، معیار تشخیص وظیفه
برویم ببینیم هدفمان چیست. روی هدف بحث بکنیم، وظیفه خودش معلوم میشود که چهکار باید بکنیم. بحث ندارد. شما تا حالا دیدید دو نفر که سر اینکه چهکار کنیم با هم بحث میکنند، به نتیجه برسند؟ من که ندیدم تا حالا. این میگوید این کار را، آن میگوید آن کار را. هیچ وقت با هم به نتیجه نمیرسند؛ برای اینکه، اینکه میخواهیم چهکار کنیم، برمیگردد به اینکه کجا میخواهیم برویم. هدفمان چیست؟ مقصدمان کجاست؟ راجعبه هدف بحث نمیکنند. اگر راجعبه هدف بحث بکنند، وسیله خودش معلوم میشود که چهکار باید کرد. این را میگوییم از بالا کارها درست میشود.
از بالا درست میشود، یعنی از هدف درست میشود. هدف کجا شکل میگیرد؟ در نیت من و شما است. نیت چیست؟ انگیزه است، محرک است. نیت من چهگونه درست میشود؟ وقتی شناخت من از هدفم صحیح باشد، اعتقادات ما درست باشد، این اسمش عقیده است. عقیده یعنی هدف. عقیده ات صحیح است، یعنی هدف درستی را انتخاب کردهای و میفهمی داری کجا میروی. میگوید خب معلوم است دیگر، هدف خدا است. کدام خدا؟ آنهایی هم که امام حسین را کشتند گفتند هدفمان خدا است.
«کُلٌّ یَتَقَرَّبُونَ إِلَی اللَّهِ بِدَمِ أَبِی»
خدا چیست؟ خداشناسی اینهمه سفارش شده است. یعنی این که اسم خدا را بلد باشی؟ میگویند قصد قربت کن، یعنی تو ذهنت همین جوری یک خدایی بساز، تصور کن، بعد آن خدا را بگو قصدش کردم. این است؟ میگوید خدا را که معلوم است دیگر. خدا را که میشناسیم دیگر. اینهمه سفارش شده به شناخت خدا. ما اگر همه همین جور میشناسیم که میشناسیم دیگر.
چند جا این اتفاق افتاده برای ما؛ با رفقا که رفته بودیم، دور هم جمع بودیم. یکی حرم امام رضا(ع) بود. نشسته بودیم صحبت میکردیم و همین چیزهایی که به درد هیچکس نمیخورد از نظر مردم. میگویند که اینها چه میگویند؟ اینها چیست؟ از هدف میگوید، هدف چیست، از خداشناسی. مگر خدا را کسی نمیشناسد؟ همه میدانیم خداست دیگر. اینها که رهگذر بودند، میآمدند و عبور میکردند، جلب توجه میکرد. خب یک جمعی ناگهان یک گوشه مسجد، مثلاً در گوهرشاد، آنجا نشستهاند دور همدیگر. اینها چه کسانی هستند؟ بروم ببینم اینها چه کسانی هستند. میآمدند از دور و بریها میپرسیدند این آقا کیست؟ این هم گفته بود که ایشان حاج آقای نوروزی است. گفت آها آها، خب. رفت. شناختی؟ تمام شد؟ شناختی؟ یعنی تا حالا نمیدانستی این حاج آقای نوروزی است، نمیشناختی؟ معرفت نداشتی. حالا گفت حاج آقای… خیالش راحت شد. خب الحمدلله خب شناختم.
یک عکس را میآورند به شما نشان میدهند. میگویند این آقا کیست؟ شما قبلاً دیده باشید، میگویید میشناسمش. بله، میشناسم. ندیده باشید، هی نگاه میکنید، میگویید نه، نمیشناسمش. سطح شناخت و معرفت در نظر ما همین است. غلط است، غلط است.
اصلاح امور دنیا و آخرت
امام موسیبنجعفر امام چندم بود؟ میگوید میدانم، میشناسمش. امام موسیبنجعفر را میشناسی؟ بله، میدانم امام چندم است. باور کنید خیلی از مردم همین را هم نمیدانند. باید بشمارد یکی یکی. تازه همان را هم نمیتواند، وسطش حضرت ابوالفضل را هم میآوردقاطی میکند.
بعد میخواهیم که امور دنیایمان اصلاح شود. اصلاح امور دنیا از اصلاح آخرت است. اگر آخرت را درست نکنیم، دنیایمان درست نمیشود.
قیام برای خدا
«إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ.» خدا میفرماید من یک موعظه، فقط، «اِنّما»، یک موعظه بیشتر ندارم: «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ» قیام برای خدا کنید. میگوییم خب! برای خدا قیام میکنیم. میخواهی الان من برای خدا قیام کنم؟ برای خدا قیام میکنم قربه إلی الله، یا علی، «بحول اللّٰه و قوته اقوم و اقعد» تمام شد. دیدی؟ برای خدا قیام کردم. معرفت میخواهد، شناخت میخواهد.
خداشناسی این نیست که بگوییم خدا را میشناسم. بله، خدا را میشناسم. همان که خالق است دیگر. خالق همه است. بله خالق است. خالق است یعنی چه؟ بسم الله الرحمن… بیا دیگر. حالا خالق را هم میخواهی گیر بدهی؟ خالق است یعنی خالق دیگر. خب بگو ببینم یعنی چه خالق؟ خدا ما را خلق کرده یعنی چهکار کرده؟ والله اگر بتوانی بگویی. چون من خودم هم نمیتوانم بگویم. ما را زاییده؟ «لَمْ یَلِد» ما کجای خدا بودیم آمدیم بیرون؟ خلق کرده یعنی چهکارمان کرده؟ مثلاً… چهکار کرده آخر؟ نمیدانیم. همینجوری میگویی بله، میدانم خالق است خالق. خود خالق، میدانی یعنی چه؟ میگوید بله، میدانم. چه میگویی میدانم؟ ما هیچی نمیدانیم.
اخلاص و معرفت امیرالمؤمنین و امام حسین (ع)
بعد که میگوییم امیرالمؤمنین (ع)اخلاص داشت، تازه یک خرده متوجه میشویم که عجب! یعنی هر چه که ما نمیدانیم، ایشان میدانست. همه را میدانست. تازه میفهمیم علی که بود. تازه میفهمیم امام حسین که بود. معرفت داشت، خالص بود. وای!! چه کسانی را کشتند. تازه میفهمیم روضه یعنی چه.
پنج تن آل عبا، حساب اینها باز با ائمه دیگر حسابشان جدا است. همه را کشتند. فقط امام زمان (ع) را خدا قایم کرده است. که نکشند. نکشیم یعنی کسی نکشد.
مظلومیت امام حسین (ع)
جنگ امام حسین (ع) که با کفار نبود، با مسلمانها بود. این مسلمانها چه چیزی کم داشتند؟ که امام حسین(ع) را به شهادت رساندند. چه چیزی کم داشتند؟ نماز نمیخواندند؟ روزه نمیگرفتند؟ حج نمیرفتند؟ قرآن نمیخواندند؟ چه چیزی کم داشتند؟ ما که میگوییم: «فَیَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِیمًا» ای کاش ما با یاران امام حسین(ع) بودیم، آنجا به فوز عظیم میرسیدیم. ما اگر بودیم، در لشکر امام حسین(ع) بودیم یا در لشکر یزید؟ ما؟ یزید؟ داریم بررسی میکنیم. لشکریان یزید چه چیزی کم داشتند که جزو لشکر امام حسین(ع) نبودند؟ اگر همان که آنها کم داشتند، ما هم همان را کم داریم الان. همان که آنها نداشتند، ما هم همان را نداریم الان، دیگر باقیاش را خودت… «خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» هر کسی خودش به خودش مراجعه کند. گاهی این سؤال برای آدم پیش میآید. گاهی میپرسند که ما اگر آن موقع بودیم، این طرف بودیم یا آن طرف بودیم؟
هدف، ملاک انتخاب جبهه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. هدفت چه بود؟ تا هدفت را معلوم نکنی، معلوم نمیشود که تو در کدام طرف باشی. هدفت خدا نباشد، یعنی خدا را نشناسی که هدف قرار دهی. معرفت میخواهد. چقدر این هدف مهم است.
من یک مثال واقعی برایتان بزنم. میگوییم که :«برویم توافق کنیم با آمریکا.» هدفت از این توافق چیست؟ هدفت اگر از این توافق این است که؛ خسته شدیم دیگر، بس است دیگر، تمامش کنیم. یک جور میروی جلو. یک وقت میگویی هدف من از این توافق این است که اقرار بگیرم از دشمنانم که شکست خوردهاند. آنها را سر میز مذاکره و توافق نشاندم. از آنها امضا گرفتم که غلط کردند و من پیروز شدم.
خب، توافق کردیم؟ اقرار کرد، تمام شد. دنیا هم همه تأیید کردند. دیدند شکست خورد. دیگر من کار دیگری ندارم. توافق هدفش همین بود. میخواستم همین کار را بکنم. دیگر باقیاش را دیگر… ادامه اش… من برای چه ادامه بدهم؟ چه چیزی را بروم؟ کجا بروم؟ ادامهاش اگر که شکستش را که قبول کرد و اعتراف کرد، پای این اعترافش ایستاد و ادامه داد، یعنی من هر چه گفتم، گفت چشم، گوش کرد، شرایط من را قبول کرد، ادامه میدهم.. نکرد، نمیدهم. من کم نیاورده بودم که بروم توافق کنم. من میخواستم از او اقرار به شکست بگیرم، گرفتم.
هدف چقدر اثر دارد در تشخیص وظیفه که من بفهمم الان چهکار باید بکنم. من نمیگویم که حالا حتماً شما در اینجا…
میخواهم جایگاه هدف را به شما نشان بدهم. ما باید بنشینیم با همدیگر راجع به هدفمان در زندگی بحث بکنیم. خدا ما را برای چه خلق کرده است؟ بعد میفهمیم بجنگیم یا نجنگیم. ادامه بدهیم یا توافق کنیم. توافق کردیم، کوتاه بیاییم یا کوتاه نیاییم؟ چه میخواهی؟ تو بگو برای کجا؟ آنجایی که خلق شدی برای رسیدن به آنجا، آن کجاست؟ چه چیزی را قصد کردهای؟ تا من بگویم چهکار کنی. دنیا را قصد کردهای؟ میگویی آدم باید زنده بماند دیگر.
راز ماندگاری قیام امام حسین (ع)
چرا نمیتوانند عملکرد امام حسین را هضم کنند؟ برای اینکه هدفشان با هدف امام حسین فرق دارد. امام حسین هدفش این نبود که زنده بماند. خب من زنده بمانم که چه شود؟ من که حاضر نیستم به هر قیمتی زنده بمانم. زنده بمانم و زیر بار ذلت بروم یا بمیرم و عزت داشته باشم؟
ما به خاطر همین عزت امام حسین(ع) است که اینجا دور هم جمع شده ایم؛ برای اینکه زنده ماندن را بر عزت داشتن ترجیح نداد. حاضر نشد. اگر حاضر شده بود و کوتاه آمده بود و تمامش کرده بود…
ما خیال میکنیم «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» فقط مال امام حسین(ع) است. این مال امام حسن(ع) هم هست، مال امیرالمؤمنین(ع) هم هست، مال تمام امامها است. «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» یعنی دور است از ما که در برابر شیطان کوتاه بیاییم. در برابر شیطان کوتاه بیاییم. همه امامها حرفشان همین است؛ منتها حرف شیطان در هر مقطعی یک چیزی است. به این «فتنه» میگویند.
باید بشناسیم. دوباره گفتیم بشناسیم. آقا این شناخت مهم است. هدف را نشناسی، کارت تمام است. فاتحهات خوانده است. هرچه تلاش کردی، «هَبَاءً مَنْثُورًا». تمامش بیخود میشود. کجا میرفتی؟ چهکار میکردی؟ قاتلین امام حسین(ع) هرچه نماز خوانده بودند، هرچه روزه گرفتند، هرچه حج رفتند، اینها به دردشان میخورد؟ «هَبَاءً مَنْثُورًا.»
هرچه کار خوب کرده باشد. چرا فرمودند کسی که ولایت ما را ندارد، نمازش به درد نمیخورد، روزهاش به درد نمیخورد، حجش به درد نمیخورد، غسل جنابتش به درد نمیخورد؟ تمام، دانه دانه هم اسم بردند. به درد نمیخورد. چون نمیداند دارد کجا میرود. هدفش معلوم نیست، مشخص نیست. سوار یک ماشینی شده درجه یک. نماز دارد، روزه دارد، حج دارد، کارهای خوب دارد. انفاق دارد، بذل و بخشش دارد. مسجد بسازد، حسینیه بسازد، چه بسازد، چه… همه همه جوره ردیف، تکمیل. این اصلاً بنز است. من نمیدانم الان دیگر آخرین مدل ماشینها چیست. زمان ما بنز بود. بهترین ماشین را سوار شده است و با بالاترین سرعت هم دارد میرود. گاز میدهد. کجا دارد میرود؟ «کجا داری میری؟» نمیداند.
والله امام سجاد (ع) فرمود: «هَلَکَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَکِیمٌ یُرْشِدُهُ.» هلاک شد آنی که حکیمی که او را ارشاد کند که کجا باید بروی، نداشت. هلاک شد. با سرعت میرود در دره. قاتلین امام حسین(ع) با سرعت رفتند در جهنم. هرچه بیشتر نماز خواندند، سرعت این گاز ماشین را بیشتر دادند. بله، نماز سرعتت را بالا میبرد. روزه سرعتت را بالا میبرد. سریعتر حرکت میکنی، کجا داری میروی آخر؟ مسئله ولایت و رهبری این را درست میکند؛ کجا داری میروی با این سرعت؟ من که نمیگویم ماشینت سرعتش کم است. من میگویم خیلی عالی، ولی کاش سرعت ماشینت کمتر بود. کاش کمتر نماز میخواندی، کمتر روزه میگرفتی، کمتر عمل خوب داشتی. سرعت ماشینت کمتر بود، یک خرده کند. نمیدانی کجا داری میروی یواشتر برو. تا بفهمی داری کجا باید بروی. یک خرده یواشتر. گازش را گرفتیم.
هدف مهم است. «إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ» برای خدا قیام کنید. مظلومیت امام حسین(ع) در این است که دشمنانش با قصد قربت کشتنش. این را میگویند امام مظلوم. «کُلٌّ یَتَقَرَّبُونَ إِلَی اللَّهِ بِدَمِ أَبِی» قصد قربت نداشتند، اینجور وحشیانه نمیشود. قصد قربت است که پشت کار است.
طفل صغیر… خب به این طفل صغیر شما آب میدادید، طوری نمیشد، بعد باباش را میکشتید. این میخواهد زودتر برود در بهشت. میگوید هر چه جنایت من، هر چه عملکرد من خشنتر باشد، زودتر میروم در بهشت. عمر سعد میگوید: «یَا خَیْلَ اللَّهِ»، ای لشکریان الهی! «اَبشِری بِالجَنَّهٍ»، بشارت میدهم به شما به بهشت. اگر ندانیم کجا داریم میرویم و هدفمان معلوم نباشد و معرفت نداشته باشیم به اماممان، جنایتکارترین جنایتکاران عالم میشویم، خطرناکترین انسانها میشویم.
0 نظر ثبت شده