خودشناسی
فایل 2374
استاد حسین نوروزی
( ۱۴۰۵)
##عامل اصلی پیشرفت
انگیزه لازمه و اگر باشد، فرد کارها را انجام میدهد. تمام پیشرفتهایی که بشر کنونی دارد، از انسان صادر شده است. همه اینها امکان داشت هزار سال پیش یا دو هزار سال پیش نیز وجود داشته باشد؛ اما وجود نداشته است.
نه اینکه امکانش نبوده یا انسانها این توانایی را در باطن ذات خود نداشته باشند، بلکه انگیزه نبوده است. انسانهای امروزی این علم، پیشرفت و تکنولوژی را مرهون انگیزه هستند. اینطور نیست که انسانهای امروزی با گذشتگان متفاوت باشند. گذشتگان نیز هوش و توانایی داشتند. نه اینکه انگیزه نداشتند، بلکه دنبال آن نرفتند. انسانهای امروز انگیزه پیدا کردهاند. گذر زمان در ایجاد انگیزه برای پیشرفت علم و تغییر امکانات زندگی نقش داشته است.
یعنی هر آنچه اکنون از علم، تکنولوژی و امکانات داریم، مرهون انگیزههای ما و دانشمندانمان است. دانشمندان به خاطر انگیزههایشان عالم شدهاند. ایران اکنون در شرایطی است که با قویترین کشور دنیا از نظر نظامی درگیر است. چرا روی پای خود ایستاده، مقاومت میکند و میجنگد و آنها را شکست میدهد؟ به خاطر همین انگیزه. این انگیزه از کجا آمده؟ به آن هم کاری نداشته باشید. بالاخره از جایی آمده است. امام خمینی (ره) این انگیزه را در مردم ایران ایجاد کرده است. از هر کجا که آمده، به آن کاری نداریم و فعلاً به آن بحث نمیکنیم. نکته این است که انگیزه دارد کار میکند.
میگویید موشک؟ اگر انگیزه تولید موشک نباشد، این مقدار تسلیحات موشکی که اکنون ما داریم، آمریکا ندارد. با آن همه علم و تکنولوژی، نمیتواند اکنون در زمان کوتاه تولید انبوه کند؛ در حالی که ما میتوانیم در کمترین زمان، تولید انبوه داشته باشیم. چرا؟ چون انگیزه آن را نداشته است. فکرش را نمیکرده که چنین چیزی و چنین موقعیتی پیش بیاید.
کسی که انگیزه داشته، تولید کرده است. سلاح هستهای بوده و برای مقابله با سلاح هستهای انگیزه داشته است. این چیزهایی که پدافندی میگویند که قیمتهای بالایی دارد، یک عدد از آن را باید بزنند تا موشکها و پهپادها را بزند. بسیار دقیق، قوی و عالی است، اما اینها را برای جلوگیری و زدن موشکهای هستهای ساخته است که اگر جنگ هستهای شد، بتوانند آنها را بزنند. خیلی گرانقیمت است و تولیدش هم خیلی کم است.
اینها را آورد و مصرف کرد در مقابل چی؟ در مقابل این پهپادهای ایران که مثلاً چند هزار دلار قیمت دارند. آمریکا آنها را برای موشکهای هستهای، یعنی سلاح هستهای، ساخته بود، حالا دارد پهپاد میزند. معلوم است که کم میآورد. نمیتواند. بیشتر از این نبود و حالا تمام شده است و میخواهد تولید کند. میدانید چه مراحل تولیدی دارد که باید آن را درست کند؟ نمیتواند.
در روایت داریم که: «ما دعوفتُ بدناً الا قویت علیه النیّه» (هیچ بدنی را سست نکردم، مگر اینکه نیت را بر آن قوی کردم).
شما بدنتان کم نمیآورد. این توانایی را دارید. اگر انگیزهاش را داشته باشید. هر کجا دیدید کم آوردید، خسته شدید، انگیزهاش را ندارید، انگیزهتان را درست کنید. دیگر کم نمیآورید. مقابل آمریکا و اسرائیل هم ما پیروز میشویم. انگیزه را درست کنید، مقابل کل دنیا میایستید. انگیزه دارید.
میخواهید پولدار شوید؟ انگیزهتان را درست کنید. ننشینید و نگویید که این پولها نمیدانم چی و فلان، آن برد و این خورد و نمیدانم همه را میدهند به این و به آن، پس من چه؟ نه، انگیزهتان را درست کنید. یعنی اینکه اگر انگیزه را داشته باشید. ما چون هنوز معنی انگیزه را درست نمیدانیم چیست، ممکن است نتوانیم قبول کنیم که انگیزه چه کار میکند و چقدر کار میکند.
تمام دنیا، سختافزار دنیا، با نرمافزار انگیزه و نیت اداره میشود. کل دنیا با نیت و انگیزه اداره میشود. بوعلی سینا حرف قشنگی دارد. میگوید: «کلما قرع سمعک» (هر چه به گوشت خورد)، هر حرفی که به پرده سماخ گوش خورد، آن را در جایگاه «امکان» قرار بده. که میشود، ممکن است. حرف خیلی مهمی است. میشود. شدنی است.
خیلی از این پیشرفتهایی که الان انسان به آنها رسیده و پیدا کرده است، از نظر علمی، تکنولوژی و امکانات، قبلاً حتی صد سال پیش، اگر میگفتند، بعضیها را حتی همین چهل سال پیش، بیست سال پیش، اگر میگفتند انسان میتواند چنین چیزی را اختراع کند یا به چنین تکنولوژیای برسد، باور نمیکردید. میگفتید مگر میشود؟ چطور میشود؟ اصلاً شدنی نیست.
ما اگر از قدرت انگیزه باخبر باشیم، دیگر به این راحتی نمیگوییم نه، نمیشود. یک چیزهایی را میگوییم «میشود» که به شما میگویند چی زدی تو؟ در این حد، چی زدی تو؟ همین چیزهایی که الان ما داریم، اگر پنجاه سال پیش میگفتند چنین چیزی میشود، میگفتیم چی زدی تو؟
این موبایلها که الان ما داریم، اولین باری که من با پیامک موبایل در دست مواجه شدم، وایبر آمد. یکوقت دیدم صدایی آمد. صدا دادند. گفتم این صدای چی بود؟ نگاه کرد و گفت: «پیام بود. پیام تو اینجا نشستی، چطور پیام؟ از کجا؟ تلفنی هم برنداشتی که مثلاً کسی پیامی چیزی بده.» همینجا موبایل. این تازه آن است. الان اصلاً نمیتوانیم فکرش را بکنیم. معلوم است دیگر. روشن و واضح است که آقا یک پیام اگر جایی آن سر دنیا چطور میشود؟ تو موبایل شما، تو خانه نشسته. پیام چیست؟ الان دیگر شما میگویید تصویری با همدیگر صحبت میکنیم. بعد آخرش هم تازه وقتی قطع میکنیم، پیام میآید که خوب بود یا بد بود؟ کجایش ایراد داشت؟ اشکال دارد. یعنی توقع اینقدر بالا رفته است. میگوید بگو عالی بود، درجه یک بود یا مثلاً بد بود. خوب، کجایش ایراد داشت؟ صدای ایراد داشت؟ تصویر ایراد داشت؟ اینها را هم بگو.
## معجزه انگیزه
چه کسی فکرش را میکرد؟ «ما دعوفتُ بدناً الا قویت علیه النیّه.» اینها همه معجزه است دیگر. معجزه یعنی این. ما میگوییم انبیا الهی، اینها معجزه داشتند. چه چیزی را قبول نمیکنید؟ دائم دارد معجزه اتفاق میافتد در زندگیمان. با معجزه داریم زندگی میکنیم. علم و تکنولوژی با معجزه پیش رفته است. چه چیزی را قبول نمیکنیم؟ اینها به خاطر این است که هنوز انسان را نشناختهایم. و قدرت انگیزه انسان و نیت انسان را نمیدانیم چیست.
هر کاری بگویی میتواند بکند. هر کاری یعنی هر کاری. خدا چقدر قدرت دارد: «ان الله علی کل شی قدیر.» این در انسان هست. خدا را دارید دیگر. «ان الله علی کل شی قدیر.» خدا یک جایی، کسی، یک چیزی اینطوری نیست که «ان الله علی کل شی قدیر.» خدا اراده کند کن فیکون؛ این یعنی چه؟ یعنی انگیزه، یعنی اراده. «و اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون.» «ان الله اذا اراد شیئاً اراد» یعنی چه؟ یعنی انگیزه پیدا کند برای انجام یک کاری. «ان یقول له کن فیکون»، بگوید باش، میشود.
شما هر چه که در ذهنتان میآید، میشود. شدنی است. جور دیگر بگویم: شده است و شما خبر ندارید. اتفاق افتاده است. شما الان مدل حیوانات را نگاه کنید. مدلهای مختلف دارند دیگر. حیوان یکی مثلاً مرغ، یکی خروس، یکیش نمیدانم گربه است، یکیش سگ است. این مدلهای مختلف دارد.
یک مدلش را شما تصور کنید، برای خودتان در ذهنتان بسازید و ببافید. همینطور مثلاً دمش اینطوری باشد یا مثلاً چشمش اینطوری باشد یا جای دیگری باشد، اصلاً یک بال داشته باشد، نداشته باشد، باله داشته باشد، در دریا باشد، در خشکی باشد، در هوا. یک چیزی برای خودتان بسازید. هر چه بسازید، خدا خلق کرده است. یا خبر ندارید یا خبر ندارید. یک کمی این راز بقا را نگاه کنید.
«ان الله علی کل شی قدیر.» خدا بر هر چیزی قادر است. یک و دو. ما بیشتر یک امر نمیکنیم. «کلم حم بالبشر.» یک خواسته، اراده بیشتر نداشتیم. «فاذا اراد امراً ان یقول له کن فیکون.» باش، شد. همهاش شده، تمامش اتفاق افتاده است. حالا ما نشستیم اینجا میگوییم نه، نمیشود. مگر میشود؟ چه نمیشود؟ همان موقعی که خدا با همان امر واحدش فرمود: «کن.» شد. من و شما خبرش بهمان نرسیده، و ندیدهایم. همین الان شما بروید این فیلمهایی را که از ته اقیانوسها میگیرند، بروید نگاه کنید. این موجوداتی را که خدا خلق کرده است. اصلاً یک چیزهایی را میبینید که میگوئید این دیگر چیست؟ این چطور است؟ اصلاً چشمش کجاست؟ گوشش کجاست؟ کجاست مثلاً پایش کجاست؟ دستش کجاست؟ این شکل خاص. یک مدل. تمام این چیزهایی که در کارتونها میبینید و میسازند، چیزها، همه اینها وجود دارد. مدل واقعیاش، حقیقیاش، در عالم خلقت هست. حالا اینها در زمانش است. یک چیزی هم خدا دارد، بعداً نشانمان میدهد. بعدها دیده میشود. زمان که میگذرد، دیده میشود. وگرنه آن الان هست در عالم. زمان باعث میشود ما آن واقعه، آن اتفاق را ببینیم. برای همین است که آنهایی که از زمان بیرون هستند، میتوانند پیشگویی کنند. آیندهنگری کنند. بگویند این میشود، این میشود. اتفاقات را بگویند.
دیگر حالا بسته به شناختی که از انسان داریم، درجه سادهلوحی ما مشخص میشود. گاهی در قالب الفاظ، خیلی نمیتوانیم حقیقت را بیان کنیم. خدا همینطور میفرماید: «ان الله علی کل شی قدیر.» این را فرمود. بعد میفرماید که: «انسان را بر نفختُ فیها من روحی.» یعنی از روح خودم در او دمیدم. همینطور بگو. بیشتر از این جلو نرو دیگر. «فطرتُ الناس علیها.» فطرت همه انسانها را بر فطرت الهی خدا قرار داد. فطرت همه انسانها، فطرت توحیدی است. صریح روایات است. دیگر بیشتر از این جلو نرو. آقا، فطرت همهمان توحیدی است. یعنی چه؟ فهمیدی؟ فهمیدی؟ نه، توحیدی. خدا رحمتش کند. مرحوم شد. آقای توحیدی. فطرت همهمان توحیدی است. دیگر هر کسی یک برداشتی میکند برای خودش. خدا حاج مرتضی را بیامرزد. همینطور یک روز هم همه ماها را میگویند خدا بیامرزدشان.
آن روزی که اینها زنده بودند، اگر کسی امروز را میدید، میگفت بابا اینها همهشان مردند. کار تمام است. انبیا الهی اینطور به ما خبر دادند. یک نگاه کردند به عالم، گفتند آقا تمام این عالم فانی است. تمام شد و رفت. کارش تمام شده است. خودتان را علاف این دنیا نکنید. از یک جایی، از یک منظری نگاه کردند: «فوقِ زمان» (فراتر از زمان). گفتند آقا این تمام شده است. «وقت الواقعه.»
«وقت الواقعه.» یعنی چه؟ بله. «کلم یکُ شیئاً مذکوراً.» «وقت الواقعه.» تمام شد. واقع شد. آیه قرآن. صریح آیه قرآن. اتفاق افتاد. ما میگوییم بابا چی؟ «کن» یعنی چه؟ آخر واقع نشده. هنوز کو؟ ما مثل این میمانیم. میگویند آقا یک حیوانی هست این مدلی، این شکلی. نه، نمیشود. مگر؟ میگویند آقا هست، تو نمیدانی. خب، ما میرویم زیر ده اقیانوسها. فیلمش را میگیریم. میآوریم بهت نشان میدهیم. این مال مکانش است. از نظر مکانی، این حیوانی که ما گفتیم هست، یک جایی است که تو الان یک جای دیگر هستی. خب، میبریمت آنجا، نشانت میدهیم. از نظر زمانی هم همینطور است. تو الان در این زمان هستی. در آن زمان نیستی. خب نمیبینی آن را. از نظر زمانی، میبریمت آنجا، نشانت میدهیم. بفرما.
امام حسین علیه السلام شب عاشورا انگشتش را اینطوری اینطوری کرد به یارانش. گفت: «بین این دو انگشت من نگاه کنید.» اینها نگاه کردند. جایگاه خودشان را بعد از مرگ دیدند که کجا هستند. چنان ذوقشان گرفت، لذت بردند، حال کردند. اینها یعنی این چه کار کرد؟ شما میآیید یک وقت فیلم یک مکان دیگر را که این میگوید نه، نمیشود، نشانش میدهیم. که دیدیش؟ دیدی؟ یک موقع میگوید زمان دیگر را نشانش میدهیم. میگوییم این هم مال زمانش. بفرما. ببین. تماشا کن. تمامشان مشتاق شدند که زودتر بروند که ببینند. حالا چه دیدند؟ در روایت بعضیهایش را فرمودند که چه دیدند.
در یک روایت داریم که اگر مؤمن میدانست که خدا چه تدبیری برایش کرده است، دنیا و برزخ و آخرت؛ همه دیگر: زمان و مکان، همه را بگذار کنار. دیگر وقتی رفتیم سراغ اینکه شما… شما که مال زمان خاص نیستی که. این زمان، آن زمان، همهاش شمایی دیگر. مال یک مکان خاص که نیستی که بگوییم حالا شما اگر در خانهات باشی، شمایی، اما اگر از خانهات آمدی رفتی خانه یکی دیگر، شما نیستی؟ نه، باز هم شمایی دیگر. جات هم عوض شود، باز هم شمایی. زمان هم عوض شود، باز هم شمایی. اگر مؤمن میدانست که خدا چه تدبیری و برنامهای برایش دارد، روایتش را پیدا کنید. از شوق و محبتی که خدا بهش دارد. تعبیر حالا یادم نیست که خدا… تدبیر خدا را میدانستند برایشان که خدا چه تدبیری دارد برای… حالا الان در شرایط سختی میگوید خیال میکند که خدا به این سخت گرفته. نه، خبر نداری. شدت محبتت این بالا میرفت اگر میدانستی خدا برای تو چه برنامه عالی و درجه یکی دارد.
## فراتر از زمان و مکان
ما نه در زمان، یعنی زمان چشم ما را میبندد. در مکان هم مکان باز چشم ما را میبندد. اینجا هستیم، پشت دیوار را دیگر نمیبینیم. امروز هستیم، فردا را نمیبینیم. از زمان و مکان که بیاییم بیرون، این را بهش میگوییم عقل. با عقل ببینیم. این هم یک روایت دیگر است. این میگوید اگر میدانست که خدا چقدر بهش توجه دارد، توجه مثبت، که اختیار کردم نیکوترین انتخاب را برایش در دنیا و برزخ و آخرت.
این اراده، تمنا نمیکرد که ای کاش من در غیر این وضعیتی که الان هستم، بودم. هیچ آرزویی نمیگفت. بهترین حالت، یعنی در نهایت رضایت و آرامش قرار میگرفت. «لو علم العبد» (اگر بنده میدانست)، «لو علم العبد» اگر میدانست بنده من «کیف یُدبر الله له اموره» (که خدا امور او را چطور تدبیر میکند) و اداره میکند. اگر بنده میدانست که خدا چطور برنامهریزی کرده برای عبد، امورش را. «لذابت قلوبهم من محبته»؛ تعبیر را ببین چقدر قشنگ است. قلبش آب میشد از محبت خدا. چنان عشق میکرد از برنامهای که خدا برایش چیده است. «لذابت قلوبهم من محبته»؛ قلبش ذوب میشد از محبت خدا. این حدیث حفظ کردنی است: «لو علم العبد کیف یُدبر الله له اموره لذابت قلوبهم من محبته.» البته لو علم یعنی هست. یعنی این اتفاق دارد میافتد. همین الان وجود دارد. هست. ما خبر نداریم. نمیدانیم اینطوری است. حدیث دارد به ما خبر میدهد. میگوید اینطوری است. لو علم این نمیداند. نمیداند اگر بداند، دلش آب میشود از محبت خدا.
تا حالا شده دلمان آب شود از محبت یک کسی؟ چطور؟ این دیگر اوج محبت است که آدم به یک کسی علاقه پیدا کند و دوست داشته باشد. «لذابت قلوبهم من محبته.» یعنی میگوید خدایا تو چقدر خوبی. یعنی دیگر غیر محبت خدا را اصلاً نمیبیند. دیگر نمیبیند که حالا الان در چه شرایطی است. خدا چه تدبیری کرده است. از بس زیبایی میبیند در این تدبیر خدا، غرق میشود در محبت خدا. در آن روایت دارد دیگر، اصلاً برایش مهم نیست که شب چگونه صبح میکند، صبح چگونه شب میکند. «و هو الله یوالی ما اصبح به قلبه و ما اصبح به جسده و ما اصبح من دنیا علی عسر او یسر.» دیگر باکش نیست که اصلاً دنیا سخت گذشت یا راحت گذشت. میگوید آنی که برنامهریزی کرده برای من، من فقط میبینم که بهترین برنامهریزی را کرده است. دلش آب میشود از محبت خدا. رسول الله محمد بن والهت باهری.
0 نظر ثبت شده