جلسه خودشناسی
× نتیجه جستجوی : "اصلاح جامعه"

مردم دنبال تحول‌اند؛ ما برایشان چه چیزی آماده کرده‌ایم؟

2392

۲۶ مرداد ۱۴۰۵-بخش دوم

همه دنبال تغییر و تحول‌اند؛ اما نمی‌دانند از کجا باید شروع کنند. دنیا بدون آخرت اصلاح نمی‌شود؛ اول باید خودمان و ارزش واقعی‌مان را بشناسیم.

 جلسه قبلی
خلاصه:

. چرا با وجود این همه تشنگی برای تغییر و تحول، بسیاری از مردم نمی‌دانند از کجا باید شروع کنند؟
. آیا می‌توان دنیا و جامعه را اصلاح کرد، بدون اینکه انسان ابتدا خودش و هدف خلقتش را بشناسد؟
. «خودشناسی» چه نیازی از انسان را برطرف می‌کند و چرا امروز جامعه بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد؟
. اگر معارف قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام کامل است، وظیفه ما در بیان، دسته‌بندی و ارائه آن برای انسان امروز چیست؟

27:22 / 00:00
انتشار: 1405/5/31 به‌روزرسانی: 1405/6/2
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2392
استاد حسین نوروزی
(۲۶ مرداد ۱۴۰۵-بخش دوم)

اهمیت آخرت، خودشناسی و به‌روزرسانی معارف دینی

ما باید به فکر آخرت خودمان و آخرت مردم باشیم و بدانیم که دنیا منهای آخرت اصلاح نمی‌شود. وقتی این را فهمیدیم، شب و روز وقت بگذاریم برای آخرت مردم و خودمان. از خودمان شروع کنیم و به مردم و دیگران (نیز توجه کنیم). اکنون، در این برهه پس از این جنگ، بهترین فرصت برای اصلاح آخرت است. همه له‌له می‌زنند، همه منتظر یک تغییر و یک تحول هستند. همه می‌خواهند کاری بکنند، اما نمی‌دانند چه کاری باید بکنند، نمی‌دانند از کجا باید شروع کنند و نمی‌دانند چه‌کار باید کرد.

لزوم خودشناسی و حکمت

باید جلوی هلاکت خودمان و هلاکت مردم را بگیریم؛ با حکمت، حکمت، حکمت. حکمت چیست؟ خودشناسی. «أفضل الحکمة: معرفة الإنسان نفسه». دیگر از این بالاتر چه می‌خواهی؟ از این روشن‌تر؟ از این سریع‌تر؟ (این است) که خود را بشناسد و قدر خود را بداند. بداند چقدر قدر دارد، ارزش دارد، جایگاهش کجاست. به اندازه خدا می‌ارزد. خدا چقدر قدر و ارزش دارد. انسان خود را کمتر از خدا نبیند و به کمتر از خدا نفروشد. «أفضل الحکمة: معرفة الإنسان نفسه و وقوفه عند قدره»؛ یعنی آگاهی از قدر خودش. عن‌قریب است که جامعه به خودشناسی روی بیاورد، به حکمت و «أفضل الحکمة» پناه بیاورد.

ما اگر محتوای قابل عرضه‌ای نداشته باشیم، کوتاهی کرده‌ایم. کم‌کاری کنیم، مثل این می‌ماند که شما فرض بکنید یک جماعت چهل، پنجاه نفره با همدیگر به مسافرت می‌رویم، به جایی می‌رویم و ساکن می‌شویم. شب می‌خوابیم. صبح همه بیدار می‌شوند. این، آن را نگاه می‌کند؛ آن، این را نگاه می‌کند و همه گرسنه‌اند، صبحانه می‌خواهند. کمی حالا تحمل می‌کنند. ساعت هفت صبح می‌شود، هشت صبح می‌شود، نه صبح می‌شود. آخرش چه؟ صبحانه می‌خواهند؛ گرسنه‌اند. اگر از پیش تدارک ندیده باشی (و) رفته باشی جایی که در آنجا هیچ مغازه یا محلی نیست که بخواهی سریع (چیزی بخری)، مثلاً چه؟ (حتی) اگر سریع بخواهی به هر جایی بروی، ساعت نه صبح نان گیر نمی‌آید، نان تمام شده، نانوایی‌ها بسته‌اند. از پیش باید نان می‌خریدی، می‌آوردی، آماده می‌کردی.

بچه‌ها بازی می‌کنند، بچه‌ها مشغول بازی خود هستند. اصلاً فکر نمی‌کنند که پس از اینکه بازی کردند، گرسنه‌شان می‌شود. مادر خانه باید فکرهایش را بکند که این بچه اکنون گرسنه‌اش می‌شود، تشنه‌اش می‌شود، اکنون می‌آید دنبال آب، اکنون می‌آید دنبال غذا. او خودش فکر نمی‌کند. فقط مشغول (بازی است). این پدر و مادر هستند که باید حواسشان جمع باشد که این بچه اکنون گرسنه‌اش می‌شود. حال یک بچه باشد، دو بچه باشد، ده بچه باشد، صد بچه باشد، هزار بچه باشد، یک میلیون بچه باشد، این‌ها همه آب می‌خواهند، غذا می‌خواهند، پوشاک می‌خواهند، مدرسه می‌خواهند. چه می‌خواهند؟ چه می‌خواهند؟ (تمام نیازها را). شما باید از پیش برای خوراک فکری و فرهنگی لازم، تدارک دیده باشید. متصدی خوراک فکری خودشناسی و معرفت نفس انسان‌ها کیست در این مملکت؟ نود میلیون جمعیت دارند زندگی می‌کنند؛ تمامشان نیاز به خودشناسی دارند.

مسئولیت تأمین نیازهای فکری جامعه

مسئول پدر و مادری که حواسش به خودشناسی و نیاز خودشناسی مردم باشد، کیست؟ غیر از خدا و شماها، دیگر چه کسی است؟ یک نفر معرفی کنید. آموزش و پرورش؟ وزیر آموزش و پرورش؟ آموزش عالی؟ وزیر آموزش عالی؟ رئیس‌جمهور؟ رئیس فرهنگستان؟ آیا واقعاً می‌فهمند اصلاً خودشناسی یعنی چه؟ اصلاً می‌فهمند یک همچین نیازی در مردم هست؟ و مردم به معرفت نفس، به خودشناسی، نیاز دارند؟ به حکیم، به حکمت؟ «أفضل الحکمة: معرفة الإنسان نفسه». «أفضل العقل: معرفة الإنسان نفسه». «أفضل العقل» از امام رضا (علیه السلام) است. «أفضل الحکمة» از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. این نیاز را چه کسی درک می‌کند و تأمین می‌کند؟ چه کسی باید تأمین کند؟ غیر از شماها. چه کسی این نیاز را درک می‌کند تا بخواهد تأمین کند؟ غیر از خود شماها؟

احساس نیاز جامعه و ضرورت عرضه معارف

و جامعه اکنون به یک شرایط و وضعیتی رسیده است که دارد احساس نیاز می‌کند. نیاز را همه دارند. احساس نیاز و تشنگی در حال به وجود آمدن است و به وجود آمده است. این را چه‌کار کنیم؟ یعنی (نیاز) هجوم می‌آورد. اگر تعداد کسانی که تشنه هستند، زیاد باشد؛ مقدار آبی که شما در اختیار دارید، کم باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ شما و آن آبی که در اختیار دارید، زیر دست و پا له می‌شوید و لگدمال می‌شوید. همان مقدار آبی هم که در اختیار شما بود، به همان چند نفری هم که می‌توانستید برسانید، دیگر نمی‌توانید برسانید.

هیچ‌کس به فکر نیست. هیچ‌کس، یعنی هیچ‌کس به فکر نیاز به معرفت نفس انسان‌ها نیست. تمام مسئولان نیاز به خودشناسی دارند و همه آن‌ها وقتی زمانش برسد (احساس نیاز خواهند کرد). احساس نیاز به تشنگی می‌کنند – که دارند احساس نیاز می‌کنند – و عرضه باید بشود. باید ارائه بشود. ما حالا نود میلیون جمعیت ایران را گفتیم. با این عزتی که خدا برای ایران در دنیا ایجاد کرد، احساس نیاز و تشنگی در کل دنیا بالا می‌رود.

لزوم عمل به وظیفه و به‌روزرسانی در ارائه معارف

ما اگر به وظیفه خود عمل کنیم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد؛ فقط به وظیفه خود عمل کرده‌ایم. اگر به وظیفه خود عمل نکنیم، خدا نیازی به ما ندارد؛ کسانی را در کل دنیا دارد که بیایند و به وظیفه خود عمل کنند. (آنان) عمل می‌کنند. خدا نیازی به من و شما ندارد. خدا شریک ندارد و ما شریک خدا نیستیم.

صحبت فقط بیان نیست؛ صحبت تدوین (این معارف) در قالب‌های متناسب با اقشار مختلف مردم در جهان است؛ دسته‌بندی‌های مناسب با مخاطب؛ به‌روزرسانی‌اش کرده‌اند؛ متناسب‌سازی‌اش کرده‌اند در سنین مختلف؛ موضوع‌بندی‌اش کرده‌اند؛ آیات و روایات را جستجو کرده‌اند و منظم کرده‌اند. ما کارهای زمین‌مانده بسیاری داریم. مثلاً یک کلیپ درست می‌کنند، خب این خود یک کار دیگر است. یک تکه را جداسازی می‌کنند، می‌آورند. در کلیپی که درست کرده‌اند، کسی نظری گذاشته است که این سخنی که اینجا گفته شد – که حدیث نیز هست – چکیده و عصاره پانصد صفحه کتاب (نامعلوم) از یک دانشمند یهودی است. و آن هم کجا (در شرایطی گفته شده است) که این خلاصه همان آثار است. حالا این (کلیپ) مثلاً سی ثانیه، یک دقیقه است؛ (در حالی که منبع آن) پانصد صفحه (کتاب است). همین را می‌خواسته بگوید. خب، این جداسازی کردن که این‌ها ارزشمند است دیگر، بالاخره.

داروها دائم در حال به‌روزرسانی هستند. اوایل گفتند مثلاً جوشانده بخورید. مثلاً فرض کنید فلان گیاه، فلان گیاه، فلان گیاه را بگیرید، با همدیگر (ترکیب کنید)، این‌گونه کنید، آن‌گونه کنید، این را (به آن) بریزید، بجوشانید، بعد عرقش را بگیرید؛ عرق فلان، عرق فلان. این‌ها را بخورید. خب، بعد آمدند و هی به‌روزرسانی کردند. گفتند این چه کاری است؟ (این همه) زحمت که این را بگیر و آن را بگیر! ما همه این‌ها را می‌گیریم، تبدیل می‌کنیم به شربت مثلاً. می‌گوییم بروید شربتش را بخرید. روزی یک قاشق مرباخوری بخورید دیگر. بعد آمدند و گفتند: بابا! چه کاری است؟ خود ما (این مواد را) به شربت تبدیل می‌کنیم. (بعدتر) تبدیلش می‌کنیم به قرص (و) کپسول. این یک فرآیندی دارد دیگر تا به این (شکل) تبدیل شود. مایع تبدیل شود به جامد. بعد همان خاصیت، بلکه بیشتر از آن، در آن باشد.

یک قرص می‌گویند بخورید. این مطابق با این است که شما صبح و ظهر و شب آن جوشانده را بخورید. چقدر در وقت شما صرفه‌جویی کرد! چقدر آن بدمزه بود! این اصلاً مزه را متوجه نمی‌شوید. (به صورت) شربت بخورید؛ خوشمزه و خوب، به آسانی مصرف کنید. آمپول می‌دادند. بعد آمدند روی آن کار کردند. گفتند: خب، ما این آمپول را می‌دهیم؛ این به بدن و به جاهای مختلف بدن می‌رود. ما آن قسمتی را که می‌خواهیم، هدف‌گذاری می‌کنیم. یک آمپولی درست می‌کنیم که این دقیقاً برود سراغ همان میکروب، همان قسمت… این‌ها کارهایی است که هنوز هم دارند به‌روزرسانی می‌کنند. (وقتی) آمپول می‌زنیم، قبلاً درد داشت. اکنون آمپول را به گونه‌ای ساخته‌اند که وقتی می‌زنید، درد ندارد. این یک به‌روزرسانی دیگر است.

حالا بعضی هم از آن سو عمل می‌کنند. این‌ها از این طرف به‌روزرسانی کرده‌اند؛ تبدیلش کرده‌اند به قرص، کپسول، آمپول. عده‌ای آمده‌اند، دوباره دارند آن را به همان جوشانده بازمی‌گردانند و… مثلاً شما یک قرص ویتامین D می‌اندازی بالا، یا یک آمپول ویتامین D می‌زنند. هنگامی هم که آمپول ویتامین D را در رگ تزریق می‌کنند (من زدم)، همین که می‌زنند، داغ می‌شوی. خیلی سال پیش زدم. خب، این مطابق است با اینکه مثلاً شما یک جعبه گوجه‌فرنگی بخوری. حالا دارند آن را بازمی‌گردانند، دوباره می‌گویند برو گوجه‌فرنگی بگیر، این‌گونه‌اش کن، آن‌گونه‌اش کن، بجوشان، فلانش کن و بعد بخور. همان (شیوه پیشرفته) بود دیگر، (آن قرص را) مصرف کنید.

می‌گویند: نه، حالا آن فرد (می‌گوید) این اله و بله، آن فلان و… (گوینده جملات تکراری را حذف و به طور کلی نقل می‌کند.) و خدا قرآن را نازل کرده، همه چیز را گفته دیگر. ما چه بگوییم دیگر؟ ما دیگر می‌خواهیم بیشتر از آنی که خدا در قرآن گفته، خود خدا بیشتر از آن ما می‌خواهیم بگوییم؟ چیزی نمانده دیگر. بگو همه را گفته. پیغمبر خدا همین را می‌گفته دیگر. گفت: «خدا دیگر هرچه گفته همین‌هاست دیگر. من همان‌ها را می‌گویم. دیگر غیر از آن هیچی نمی‌گویم.» ببینید چقدر روایات نبوی داریم که مربوط به پیغمبر خدا (است و) فرموده. قرآن هم نیست، آیه قرآن نیست. حقیقتش همان است، جدا نیست، اما نه، آن نیست. لفظش آن نیست. بیانش آن نیست. مدل آن نیست. چقدر روایات قدسی داریم از پیغمبر خدا که مستقیماً از خود خدا دارد نقل می‌کند: «خدا چنین فرمود.» آیه قرآن نیست، یعنی لفظش، لفظ قرآن نیست. یک لفظ دیگر با یک بیان دیگر، ولی مستقیماً از خود خداست؛ می‌شود حدیث قدسی. پیغمبر خدا اکتفا نکرد به آیات قرآن. خودش هم بیان آورد، لفظ آورد، مدل آورد، به‌روزرسانی کرد.

امیرالمؤمنین نگفت: خب دیگر خدا در قرآن که فرموده، پیغمبر هم که احادیثش را فرموده، دیگر من چه بگویم دیگر؟ سایر ائمه نگفتند: بابا، خدا گفته، پیغمبر فرموده، امیرالمؤمنین هم دیگر (فرموده‌اند). دیگر بالاتر از این‌ها ما نداشتیم که. ما دیگر هیچی نگوییم. این همه احادیث از امام حسین، این همه احادیث از امام حسن، این همه احادیث از امام سجاد، این همه (متن)، دیگر من صحیفه سجادیه دیگر بنویسم که چه؟ همه را خدا و پیغمبر و امیرالمؤمنین و امام حسین و امام حسن و… این‌ها خودش این‌ها را تبدیل کند و عرضه کند. به یک معنا، هرچه بگویی، همه را فرموده‌اند. هیچی نگذاشتند که شما بخواهی اضافه کنی. به یک معنای دیگر، هرچه شما بگویی جدید است، نوع تازه‌ای است، باید بگویی، نیاز است، لازم است.

گاهی اوقات شما به یک بیانی می‌گویی که ائمه (علیهم السلام) مواجه می‌شدند با بعضی‌ها که روایاتش هم هست که از طرف می‌پرسیدند مثلاً تجربه تو در زندگیت چه بوده؟ طرف شروع می‌کرده مثلاً چهار چیز، پنج چیز را بیان می‌کرده. اول این، دوم این، سوم این. بعد حضرت تأیید می‌کرده: «چقدر قشنگ گفتی! چقدر عالی گفتی! چقدر…» طرف نه پیغمبر بوده نه امام بوده. روایت‌ها را پیدا بکنید، قشنگ است این‌ها. ما خیال می‌کنیم تمام احادیث باید همه از خدا و پیغمبر و امام‌ها باشد. خود ائمه (علیهم السلام) همچین نگاهی نداشتند. طرف نه پیغمبر بوده نه امام بوده. یک مطلب (به) حضرت راحت رسیده، حقیقتی را تجربه کرده، در زندگی به آن رسیده، عرضه کرده، حضرت تأیید می‌کند. در آن قسمت احادیثی که خصال حضرت خودش وقتی می‌خواهد حدیثی بگوید از احادیث غیر معصوم می‌گوید. آری، می‌گوید فلانی این را گفت. خود امام معصوم از آن… می‌گوید فلانی این حرف را زد. بعد حرف را گوش می‌کند، می‌بیند اصلاً این مؤلّفش دردش نمی‌رود. اینقدر قشنگ است، اینقدر درست است.

یک حدیثی هست که طرف می‌گوید: «هرجا رفتم (دیدم) خدا هست. (به من) گفتند یک جایی گناه کن که خدا نباشد.» باشد. «ملک خدا نباشد، قدرت خدا نباشد.» این‌ها را نقل از یک غیرمعصوم شده است. اگر پیدا کنید الان من در ذهنم حاضر نیستم. خود خدا از غیر خودش نقل می‌کند. می‌گوید لقمان این را گفت. یعنی این‌جوری نیست که باب حرف حسابی زدن بسته باشد که بگوییم فقط باید خدا و معصومین باشند. «طلب المعارف من غیر طریقنا، من غیر الفاظنا». نه، «من غیر الفاظنا» (هم) همه (در) همان طریقه است دیگر. «لن تجد علماً صحیحاً إلا ما یخرج من عندنا أهل البیت». منافاتی ندارد. همه‌اش از یک سرچشمه است. ببینید، یک وقت شما یک دکانی باز می‌کنی در مقابل دکان خدا و پیغمبر و اولیای خدا. این خب نباید (باشد). نه، این، این، این احادیث می‌خواهد بگوید این کار را نکن. یک وقت شما داری نه، همان‌ها را رفته‌ای از آنجا خریده‌ای و آورده‌ای، داری منتشر می‌کنی، داری پخش می‌کنی، داری تبلیغ می‌کنی، منتهی تبلیغت روش خاص خودت را دارد، انتشار، مدل کار خودت را داری. منبع یکی است. می‌گویم یک منبع بزرگ آب، دور تا دورش شما شیر بگذار، از بالا تا پایینش همین‌جور شیر. خب، حالا شما شیر این طرف را باز کن که آب بیاید. از این آبی که دارد از این شیر می‌آید، این همان چیزی است که در این منبع (است). یکی دیگر آن طرفش باز می‌کند یک شیر. از آن طرف. می‌گوید: «نه، حتماً باید از این شیر باشد که این برود.» آقا، فرقی نمی‌کند. آن هم شیر وصل به همین منبع است. از همین چشمه، از همین منبع دارد آب دریافت می‌کند. همه‌اش آنجاست. منبعش آنجاست. اما شیرش شما یک شیر به این منبع اضافه کرده‌اید. منبع همه نورها خورشید است، اما ماه یک بازتابی از آن خورشید است. بازتاب اوست دیگر. مگر خود ائمه (علیهم السلام) از خودشان نور دارند؟ همه‌اش از خداست. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». خود پیغمبر، خود ائمه، این‌ها نور از خودشان که ندارند که. این‌ها هم هرچه هست از خداست. این‌ها بازتاب نور خداست. حالا واسطه می‌خورد به شیعیان. و صلی الله علی محمد و آل طاهرین.

0
3
  جلسه قبلی

0 نظر ثبت شده