خودشناسی در قرآن
سوره کهف، آیات ۱۶-۱۸
استاد حسین نوروزی
جلسه ۲۹ (۵ مهر ۱۴۰۴)
هدایت فقط از خداست | اصحاب کهف؛ فرار از شرک یا آغاز هدایت؟
هدایت فقط کار خداست؛ پیامبران راه را نشان میدهند. حقیقت از فرار آغاز نمیشود؛ از شناخت خدا و اصلاح نگاه آغاز میشود.
وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا ﴿۱۶﴾
و چون از آنها و از آنچه كه جز خدا مى پرستند كناره گرفتيد پس به غار پناه جوييد تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و براى شما در كارتان گشايشى فراهم سازد (۱۶)
وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا ﴿۱۷﴾
و آفتاب را مىبينى كه چون برمىآيد از غارشان به سمت راست مايل است و چون فرو مىشود از سمت چپ دامن برمىچيند در حالى كه آنان در جايى فراخ از آن [غار قرار گرفته]اند اين از نشانههاى [قدرت] خداست خدا هر كه را راهنمايى كند او راهيافته است و هر كه را بى راه گذارد هرگز براى او يارى راهبر نخواهى يافت (۱۷)
وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا ﴿۱۸﴾
و مىپندارى كه ايشان بيدارند در حالى كه خفتهاند و آنها را به پهلوى راست و چپ مىگردانيم و سگشان بر آستانه [غار] دو دست خود را دراز كرده [بود] اگر بر حال آنان اطلاع مىيافتى گريزان روى از آنها برمىتافتى و از [مشاهده] آن ها آكنده از بيم مىشدى (۱۸)
فهرست مطالب [دسترسی سریع]
آغاز هجرت و کنارهگیری از شرک
اینجا میفرماید خدای متعال در این آیه «إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ» «إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» یعنی حالا که شما کناره گرفتید. اینها وقتی تحت فشار حکومت قرار گرفتند گریختند کناره گرفتند. «إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» کناره گرفتید عقب نشینی کردید. خوب دقت کنید. «وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ» و از آن بتهایی که آنها میپرستیدند شما برائت جستید و عقب نشینی کردید و کناره گرفتید هم از خودشان هم از معبودشان از هر دوتا کناره گرفتید.
یک وقت هست که فقط از معبود آنها کنارهگیری میکنید عقب نشینی میکنید میگویید آقا ما این را که شما عبادت میکنید عبادت نمیکنیم ما بتپرستی نمیکنیم ما میخواهیم موحد باشیم؛ یک وقت هم این را میگویی هم از خودشان هم عقب نشینی میکنی کنارهگیری میکنی فرار میکنی. میفرماید حالا که از خودشان هم فرار کردید و کنارهگیری کردید «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» پس حالا، حالا، حالا پناه ببرید به غار، بروید در غار. نمیفرماید که خوب کاری کردید که عقب نشینی کردید کناره گیری کردید بارک الله به شما که نتوانستید تحمل کنید؛ نه.
تفاوت تحمل جوانان با سیره پیامبران
میفرماید حالا که کنارهگیری کردید خب حالا دیگر، حالا کمکتان میکنم حالا بروید در غار، حالا که شما تحمل بودن در شهر بین مردم، تبلیغ دین خدا، مدارا کردن، مدارا کردن، حالا که شما تحمل این چیزها را ندارید دیگر جوانید دیگر جوانید جوان هم که از او انتظار اینکه این بخواهد تحمل کند در بین مردم باشد قاطی مردم باشد با مردم زندگی کند ولی در عین حال عقیده خودش را داشته باشد و در عقیده از مردم کنارهگیری کرده باشد اما در زندگی و عمل با مردم باشد «کاحد من الناس» مثل یکی از خود مردم همانجور که آنها زندگی میکنند این هم همانجور زندگی کند و اصلاً انگار نه انگار که با اینها در عقیده اختلاف دارد.
آنها یک خدایی را عبادت میکنند یا خدایانی را عبادت میکنند چون یک خدا که نمیشود که، حتماً اگر کسی غیر خدا را عبادت کند غیر خدا یکی که نمیشود که، حتماً متعدد است خدایانی را عبادت میکنند که شما آن خدا را عبادت نمیکنی. خدای شما واحد است احد است صمد است فرد است ومعنای خدای شما با معنای خدای آنها فرق میکند سنخش متفاوت است ولی در عین حال میتوانی شما بت پرستها را تحمل کنی میتوانی مدارا کنی با آنها تا کم کم خورده خورده همانجور که حضرت ابراهیم علیه السلام عمل کرد که خب حضرت ابراهیم پیغمبر خدا بود.
پیغمبر خدا کجا اینها کجا! اینها یک مشت جوان بودند تعبیر قرآن هم همین است. میفرماید: «إِنَّهُمْ فتْيَةٌ» یک مشت جوان بودند بلانسبت شما جوانها، «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ» یک مشت جوان بودند که ایمان آوردند به پروردگارشان خب حالا دیگر از اینها خیلی انتظار نیست که مثل پیغمبر خدا حضرت ابراهیم علیه السلام.
هدایت تدریجی در سیره حضرت ابراهیم علیه السلام
حضرت ابراهیم با اینکه پیغمبر خدا بود موحد بود وقتی وارد شد در بین قوم و مردم نشان داد که ستاره پرست است اینها ستاره پرست هستند نشان داد که ماه پرست است کم کم رسید به خورشید پرستی؛ از ستاره پرستی شروع کرد آمد بعد گفت نه ستاره که به درد نمیخورد کوچک است نورش کم است ماه درشتتر است نورانی است بهتر است ماه خدای من است؛ مردم را با خودش همراه کرد. آمدند گفتند راست میگوید بابا، ماه که نورانیتر از ستاره است ماه خوب است خدای ما باشد و عبادتش کنیم.
بعد که روز شد خورشید درآمد گفت راستی خدا کجاست؟! گفتند: خدا غیبش زد گفت: عه! خدایی که غیبش بزند که به درد نمیخورد خورشید آمده نورش هم خیلی بیشتر است تازه ماه هرچه نور دارد از خورشید دارد خورشید خداست. همه گفتند: بله بله درست میگوید احسنت آفرین خورشید خداست عبادت کنیم. ببینید چقدر باید مدارا کرد با مردم! یعنی باید تا مرز کفر و شرک راه بیایی با مردم تا مرز کفر و شرک؛ بگویی خدا! خدا خورشید است خدا ماه است خدا ستاره است.
خورشید که غروب کرد به مردم گفت که خب راستی خدا کجاست میخواستیم عبادتش کنیم برویم؛ گفتند غروب کرد افول کرد. فرمود: «اِنّی لا اُحِبُّ الٰافِلین» من خدایی که افول میکند قبولش ندارم دوستش ندارم فطرت من میگوید این نمیتواند خدا باشد همه گفتند: راست میگوید بابا بعد گفتند که خب حالا چه کار کنیم پس خدا کیست؟! گفت: اگر خودش ما را به سوی خودش هدایت نکند همه ما گمراهیم. «لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ» من هم نمیدانم خدا خودش باید ما را هدایت کند آماده کرد زمینه را برای یکتاپرستی توحید بعد گفت: من حالا پیغمبر خدا هستم خدا به من گفت؛ خودش را به من معرفی کرد و خدای یگانه را به مردم عرضه کرد.
پناهندگی اصحاب کهف و وعده آسایش الهی
این کجا اصحاب کجا! اصحاب کهف یک مشت جوان «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا» یک چند تا جوان بودند ایمان آوردند به پروردگارشان توقع بیشتر از این هم نیست؛ فرار کردند در رفتند. خدا هم اینجا میفرماید که «إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» تعابیر قرآن دارد با ما حرف میزند دیگر «إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ» یعنی و حالا که، حالا که فرار کردید حالا که کنارگیری کردید نمیفرماید خوب کاری کردید که این کار را. نه؛ حالا از شما توقع نیست ولی حالا که آمدید کنار گیری کردید «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» حالا بروید در غار، پناه ببرید به غار.
«یَنشُر لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ» خدا رحمتش را شامل حال شما میکند «وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا» خلاصه به آسانی و راحتی که دنبالش میگشتید انشاالله میرسید چنان راحتتان کنم که در تاریخ بماند. مِرْفَق میخواستید؟! میخواستید چنان بروید یک جایی که راحت بشویم آقا از دست این مردم از دست این حکام از دست این سلاطین از دست این بت پرستها از دست این مشرکین؛ ما حالا ایمان آوردیم خدایا ما را یک جایی ببر که راحت باشیم «مِرفَقًا».
خدا هم میفرماید که بروید در غار چنان راحت بخوابانمتان که سیصد و نه سال بخوابید کسی بیدارتان نکند نتواند بیدارتان کند. چه جوری بخوابید؟! بعد شروع میکند خدا شرح دادن. اصلاً خدا این آیات را برای چه آورده؟! میخواهد بفهمید ببینید اینها میخواستند راحت باشند چنان راحت راحتشان کردم که؛ نه اینکه خوابیدند اینکه خواب نبود که؛ سیصد و نه سال چه کسی میخوابد؟! تعبیر قرآن این است که چه جوری بوده خواب اینها که خواب نمیشود گفت حالا؛ هرچه بوده اسمش حالا هرچه! بیهوشی!
«تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ»
«تَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا»
ماجرای اینها اینجوری بود که اینها وقتی در غار رفتند جوری خوابیدند که اینها را بیدار میپنداشتی یعنی چشمهایشان باز بود چشمهایشان باز بود ولی خواب بودند. این خواب نیست که. یک جوری اینها را من نگه داشتم در این غار هم برای خودشان درس باشد هم برای دیگران. من خدا دارم کار خودم را میکنم کاری به اینکه اینها حالا بچه هستند چه کار کردند چه کار بهتر بود بکنند و اینهایش کاری ندارم. اینها بچههای خوبی بودند.
«تَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ» همه خیال میکردند که اینها بیدارند در حالیکه خفته بودند و آنها را به پهلوی راست و چپ میگرداندیم از این طرف از آن طرفشان میکردم که اینها زخم بستر نگیرند دیگر لااقل؛ سیصد و نه سال از این طرف از آن طرف. تشکهای چیز را دیدید؛ مواج. این تشکهای مواج برای اینکه زخم بستر نگیرد بیمار، این حالت موج دارد یک قسمتش میآید بالا یک قسمتش میرود پایین همینجور باد میشود خالی میشود این طرف باد میشود آن طرف خالی میشود برای اینکه این زخم بستر نگیرد.
اینها هم همینجور؛ خدا اینها را میچرخانده از این طرف به آن طرف. «وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ» به سمت چپ به سمت راست. خب سگشان چه؟! «وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ» سگشان بر آستانه غار دو بازوی خود را گشاده بود نشسته بود اینجوری؛ هرکسی میآمد میگفت: خب این سگ است اینجا دارد نگهبانی میدهد دیگر. او هم چشمهایش باز؛ کسی جرئت نکند بیاید سمت اینها آسیبی برساند. اگر بر آنها مشرف میشدی بیتردید به آنها پشت کرده میگریختی و وجودت از بیمشان آکنده میشد پر میشد از ترس. میترسیدند همه هرکسی میآمد جلو. میخواهد سیصد و نه سال خدا اینها را اینجا نگه دارد دیگر، کسی نباید بیاید جلو. میترسیدند.
تفاوت رقود و نوم در آیات الهی
خورشید را میدیدی که وقتی طلوع میکند از غارشان به سمت راست میل میکند و چون غروب میکند از سمت چپشان میگذرد و آنها در جایی فراخ از آن غار بودند این هم مدل خوابیدن اینها که هیچ جا هم کلمه «نوم» ندارد خدا در قرآن «وَهُمْ رُقُودٌ» دارد. از کلمه رقود استفاده کرده نه از خواب ولی خب ترجمه اش را ما میگوییم خواب. اینها خواب بودند. راقد بودند نه نائم. یک تفاوتی خود خدا بین این دو تا گذاشته نفرموده نائم بودند فرموده راقد بودند بعد میفرماید که «ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ» این از آیات خداست.
قطعاً جزو آیات خداست. خدا آیات زیادی دارد ولی «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا» ولی از آیات عجیب ما نیست ها یک وقت خیال نکنید که اگر حالا کسی سیصد سال خوابید سالم هم ماند این مثلا خیلی عجیب است نه عجیب نیست چیز مهمی نیست هم برای خدا کاری ندارد هم اینها کار عجیبی انجام ندادند. اصحاب کهف که ایمان آوردند به پروردگارشان و اعتزال جستند کنارهگیری کردند از شهر و مردم و فرار کردند اینها جزو آیات الهی هستند اما آیات عجیب نیستندها کار عجیبی نکردند آخر، کار مهمی نکردند.
حقیقت هدایت و انحصار آن در اراده الهی
«مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا»
کسی که خدا هدایتش کند او هدایت شده است. چقدر حرف سنگینی است خیلی سنگین است. ما میخوانیم همینجور رد میشویم متوجه نمیشویم که چه شد چه فرمود چه کار کرد. «مَنْ يَهْدِ اللَّهُ» کسی را که خدا هدایتش کند «فَهُوَ الْمُهْتَدِ» مهتدی، هدایت شده اوست یعنی اینهای دیگر هدایت نشدند ها. کسی را که خدا هدایت کند هدایت شده اصلاً هدایت شده یعنی آنکه خدا هدایتش کرده حالا شما به من بگو که ببینیم چه کسی هدایتت کرده؟ هر کسی را غیر خدا بگویی هنوز هدایت نشدی. خدا یعنی چه کسی؟ خدا یعنی چه؟ خدا هدایتش کند یعنی چه؟ قطعاً به این معنا نیست که واسطهای نداشته باشد.
پیغمبر خدا واسطه بوده ائمه معصومین علیهم السلام واسطه بودند اولیاء خدا اینها واسطه هستند خدا این همه آیات دارد در عالم، همه اینها میتوانند واسطه شوند برای اینکه ما هدایت شویم. واسطه شوند برای هدایت ما غیر از اینست که اینها ما را هدایت کردند. اینها ما را هدایت نکردند که. اگر گفتی پیغمبر خدا ما را هدایت کرد هنوز هدایت نشدی چون متوجه نشدی که هدایت فقط کار خود خداست. پیغمبر خدا یک واسطه است که خدا فرستاده. نمیشود هدایت بدون خدا. امکان ندارد که کسی به غیر خدا هدایت شود؛ تناقض است.
اگر بگویی پیغمبر خدا من را هدایت کرد میگویم هدایت کرد یعنی چه؟! هدایت یعنی چه؟! بگویی یعنی فهمیدن درک کردن روشن شدن نورانی شدن فهم شعور. پیغمبر خدا شما را هدایت کرد یعنی پیغمبر واسطه شد که شما بفهمی شعور پیدا کنی. پیغمبر فهم را به شما نداد که، فهم را خودت داشتی خدا داد به تو. فهم را خدا داده. همه فهم داریم. هدایت در وجود همه ما هست. در فطرت همه ما خدا هست. پیغمبر چه کار کرد؟ «انَّما اَنْتَ مُذکّر» ای پیامبر تو فقط تذکر دهندهای.
نقش تذکر دهی پیامبر و ضرورت اختیار در هدایت
«اِنّک لا تَهدی» تو هدایت نمیکنی «مَن اَحبَبت» هر کسی را که دوست داشته باشی و دلت بخواهد. «ولکن الله یَهدی مَن یشاء» خدا هدایت میکند کسی را که بخواهد. هدایت شدن واسطه میخواهد. عیب ندارد واسطه پیامبر است اما خدا به واسطه پیامبرش هدایت میکند یعنی فهم را به تو داده شعور را به تو داده قدرت اختیار و انتخاب هدایت شدن را به تو داده. مگر پیغمبر خدا میتواند هر کسی را هدایت کند؟! عموی خودش را نتوانست هدایت کند ابوجهل را نتوانست هدایت کند ابولهب را نتوانست هدایت کند منافقین اطرافش را نزدیکانش را نتوانست هدایت کند.
چرا نتوانست هدایت کند؟ چون هدایت دست پیغمبر هم نیست دست خداست. دست خداست یعنی چه؟ یعنی حقیقت هرچه هست هست؛ همان است. حق این است که انسانها با اختیار خودشان هدایت شوند این حق است یعنی خداست خدا یعنی این، که هر انسانی به اختیار خودش هدایت شود. پس پیامبر چه کاره است؟! پیامبر تذکر دهنده است توجه دهنده است همین. «انّما» انّما یعنی فقط «انتَ مُذکّر» ای پیامبر تو فقط تذکر دهندهای همین. اینکه این هدایت شود نشود. پیغمبر خدا میتواند یک الاغ را انسان کند هدایت کند؟! نمیتواند.
الاغ که هدایت شدنی نیست. چرا؟ چون الاغ فطرت الهی ندارد؛ یک غریزهای دارد طبق غریزش دارد زندگی میکند دیگر. در گوش الاغ سوره یاسین هم که بخواند باز هم الاغ، الاغ است آدم نمیشود که. پس اگر یک کسی هدایت میشود اولاً به خاطر این است که خدا فطرتش را الهی قرار داده در وجودش فهم و شعور را فطری کرده نهادینه کرده و ثانیاً به او اختیار داده که با اختیار خودش انتخاب کند که میخواهد هدایت شود یا نمیخواهد هدایت شود. «مَن یَهد الله» کسی را که خدا هدایتش کند یعنی طبق قانونی که خدا خلق کرده انسان را، آفریده انسان را، بر پایه آن قانون حق و عدل؛ حقش باشد هدایت شود هدایت میشود.
حقش باشد یعنی خدا بخواهد حقش هم نباشد که هدایت شود هدایت نمیشود. «وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا» خدا نخواهد کسی را هدایت کند یعنی حقش نباشد که هدایت شود. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا» هیچکس نمیتواند با ولایت، اعمال ولایت با زور با قدرت او را ارشادش کند راهنماییش کند. صدها چراغ دارد و بیراهه میرود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش. فایده ندارد نمیشود کاری کرد.
توحید ناب و نگاه حقبین به جهان
«فَلَنْ تَجِدَ لَهُ» لن، لن نفی ابد است. اصطلاحا میگویند این برای این است که یعنی دیگر پشت گوشت را دیدی این را دیدی؛ امکان ندارد هرگز. نفی ابد یعنی امکان ندارد شدنی نیست محال است. «لَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا» حالا معلوم شد خدا یعنی چه. خدا یعنی حقیقت. همه جا خدا هست یعنی چه؟ یعنی همه چیز حق اس. همه چیز حق است؟! نه، خیلی چیزها هم باطل است ها ولی خب. نه دیگر، نشد دیگر، خراب شد خراب کردی هنوز. هدایت نشدیم. همه چیز حق است یعنی همه چیز حق است استثنا نزن. شیطان هم حق است؟ بله شیطان هم حق است. شیطان حق است یعنی چه؟ یعنی حقش است که شیطان باشد حقش است که جهنم برود حقش است که ما با او دشمنی کنیم با او مبارزه کنیم با او مقابله کنیم حقش است خودش خواسته انتخاب خودش بوده حقش است همه چیز حق است در عالم.
هر چه سر هر کسی میآید حقش است. حقش است یعنی حقش است. دستورالعمل نیست ها که حالا چه کار کنیم؛ دستورالعمل نیست که یعنی من درست عمل کردم یا غلط عمل کردم یا از این به بعد باید چه جوری عمل کنم این دستورالعمل نیست. حقش است یعنی بجاست درست است خدا اراده کرده اینجور اتفاق بیفتد و حکیم است و علیم است و کارش درست است خوب خدایی است کار بیجا نمیکند اگر شیطان را خلق کرده روی حساب بوده لازم بوده اگر به شیطان مهلت داده که انسانها را گمراه کند بجا بوده صحیح بوده حق است حق است. حال شما با این نگاه بگرد در عالم ببینم غیر خدا پیدا میکنی یا نه؟! یک جایی را به ما نشان بده خدا نباشد. خدا نباشد یعنی چه؟ خدا معنا شد دیگر یعنی. یک جا را نشان بده که حق نباشد.
هر کجا را که دیدی حق نیست بدان همانجا انحراف در نگاه پیدا کردی. نگاهت را اصلاح کن. داری بد میبینی غلط میبینی اشتباه میبینی با عینک داری نگاه میکنی واقعیت را ندیدی. هرچه پیش آید حق است با حق باش یعنی به هرچه که پیش میآید راضی باش یعنی بفهم. راضی باش یعنی بفهم. بفهمی راضی میشوی؛ بفهمی که امکان ندارد غیر از حق تحقق پیدا کند. این تناقض است. تحقق یعنی حق بشود. غیر حق، حق شود؟! معنا ندارد. خودت میگویی غیر حق. غیر حق، حق شود؟! تحقق پیدا کند یعنی حق شود؛ بیمعناست ضد و نقیض است. همه عالم حق است همه چیز حق است خب معنایش این است که پس ما وظیفه دیگری نداریم؟ نه ربطی ندارد. شیطان حق است خب وظیفه ما چیست؟ با او مبارزه کنیم با او مقابله کنیم. «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» دشمن آشکار شما.
یگانگی خالق و تفاوت نگاه موحدانه در زشتیها و زیباییها
در اینکه دشمن شماست این دشمن باید باشد این حق است از خدا جدا نیست. اینجور نیست که ما دو تا خدا داشته باشیم یک خدای خوبیها یک خدای بدیها. نه؛ ما که ثنوی نیستیم دو خدایی نیستیم که. آنهایی که دو خدایی شدند همین چیزها را نفهمیدند دیگر، شدند دو خدایی. گفتند نمیشود که خدا شیطان را خلق کرده باشد و شیطان و کارهای بدی که انجام میشود در دنیا اینها را همه را خدا راضی است؟! نمیشود که. پس اینها کار خدا نیست. دو تا خدا داریم یک خدای خوبیها اهورا مزدا یک خدای بدیها اهریمن؛ شدند ثنویون دو خدایی ها. نه شدند ثنویون؛ همه ما ثنوی هستیم بدون تعارف.
اگر در زشتیها و بدیها خدا را دیدی موحدی اگر در سختیها و مشکلات و دردسرها مصیبتها خدا را دیدی زیبایی دیدی، در زشتیها زیبایی دیدی موحدی وگرنه ثنوی هستی؛ بگوییی زشتیها که کار خدا نیست. فرق ما با حضرت زینب سلام الله علیها همین است دیگر. حضرت موحد بود فرق حضرت با یزد هم همین بود. فرق حضرت با ما هم همین است یعنی ما هم مثل یزیدیم دیگر در اینکه خیال میکنیم زشتیها کار خدا نیست. زشتیها را زشت میبینیم در حالیکه حضرت زینب سلام الله علیها میفرماید: «ما رایت الا جمیلا» من جز زیبایی ندیدم. نه اینکه زشتی وجود ندارد.
در مقیاس با خوبیها زشتی هم وجود دارد اما یک خوبی و یک زیبایی وجود دارد که مقابلش بدی نیست اصلاً معنا ندارد بد. خدا یک خوبی است که اصلاً مقابل ندارد. حق یک موجودی است که در مقابلش عدم است؛ هستی نیست نیستی است نیستی هم که نیست. خدا مقابل دارد؟! مگر مشرک هستی؟ مگر میشود غیر خدا کسی هم باشد چیزی هم باشد؟! مقابل خدا فقط یک مفهوم است به نام عدم نیستی. مفهوم در ذهن است هیچ چیز دیگر نیست یعنی اشاره است به اینکه مقابل ندارد. شریک ندارد خدا مقابل ندارد خدا. یزید این حرفها را نمیفهمید. نکند ما هم جزو آنهایی باشیم که این حرفها را نمیفهمیم.
برگشت به حضرت زینب گفت: دیدی خدا با شما چه کار کرد پدرتان را درآورد چه کرد چه کرد چه کرد بیچاره تان کرد؛ این حرفها را نمیفهمید. هر کاری که خدا میکند خودت میگویی خدا کرده دیگر. خوب ببینی خوب میبینی بد ببینی بد میبینی. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. حضرت زینب سلام الله علیها خوب دید خوب دید بهشتی شد الهی شد خدایی شد به آرامش رسید آرامش داشت چون خوب میدید. «احسن ظن بالله» حسن ظن به خدا داشته باش خدا را خوب ببین خدا که بد نیست خدا که بدی نمیکند تو بد میبینی نگاه خودت را اصلاح کن. «إِن خَیراً فَخَیرا و إِن شَرًّ فَشَرّا» اگر خوب ببینی خوب میبینی و اگر بد ببینی بد میبینی.
خودشناسی و تدبر در قرآن – استاد حسین نوروزی https://khodshenasi.me
0 نظر ثبت شده