جلسه خودشناسی

رجعت و وعده خدا؛ چرا آرامش را گم می‌کنیم؟

32

۲۶ مهر ۱۴۰۴ ، جلسه ۳۲ خودشناسی در قرآن، سوره کهف، آیه ۲۱-۲۲

آیا آرامش، امید و آزادی چیزی هستند که باید به دست آورد؟ اصحاب کهف چگونه حقیقت وعده الهی، رجعت، فطرت و بازگشت انسان به خویشتن را آشکار می‌کنند؟

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
خلاصه:

. اگر خدا آرامش، امید و آزادی را در وجود ما قرار داده، پس چرا همیشه احساس کمبود می‌کنیم؟
. چرا انسان به جای شناخت حقیقت، دنبال ساختن بنا، مسجد و ظواهر می‌رود؟
. چه چیزی باعث می‌شود انسان حقیقت را نبیند؛ شلوغی ذهن، پرحرفی یا دلبستگی‌های دنیا؟
. آیا برای رسیدن به خدا باید چیزی به دست بیاوریم، یا فقط باید حجاب‌هایی را که بین ما و فطرتمان قرار گرفته کنار بزنیم؟

49:20 / 00:00
انتشار: 1404/7/27 به‌روزرسانی: 1405/4/27
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 2 از 3: این متن نسخه بازبینی شده‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به تدریج ویراستاری می‌شود.

خودشناسی در قرآن

سوره کهف، آیات ۲۱-۲۲

استاد حسین نوروزی

جلسه ۳۲ (۲۶ مهر ۱۴۰۴)

رجعت و وعده خدا؛ چرا آرامش را گم می‌کنیم؟

آیا آرامش، امید و آزادی چیزی هستند که باید به دست آورد؟ اصحاب کهف چگونه حقیقت وعده الهی، رجعت، فطرت و بازگشت انسان به خویشتن را آشکار می‌کنند؟

وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا ﴿۲۱﴾

و بدين گونه [مردم آن ديار را] بر حالشان آگاه ساختيم تا بدانند كه وعده خدا راست است و [در فرا رسيدن] قيامت هيچ شكى نيست هنگامى كه ميان خود در كارشان با يكديگر نزاع می‌کردند پس [عده‏ اى] گفتند بر روى آن‌ها ساختمانى بنا كنيد پروردگارشان به [حال] آنان داناتر است [سرانجام] كسانى كه بر كارشان غلبه يافتند گفتند حتما بر ايشان معبدى بنا خواهيم كرد (۲۱)

سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا ﴿۲۲﴾

به زودى خواهند گفت‏ سه تن بودند [و] چهارمين آن‌ها سگشان بود و مى‏گويند پنج تن بودند [و] ششمين آن‌ها سگشان بود تير در تاريكى مى‏ اندازند و [عده‏اى] مى‏گويند هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آن‌ها آگاه‏ تر است جز اندكى [كسى شماره] آن‌ها را نمى‏ داند پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو (۲۲)

بیداری اصحاب کهف و تجلی قدرت الهی

اصحاب کهف وقتی برای خرید غذا از غار خارج شدند وقتی به شهر رفتند و به مغازه رفتند و خرید کردند آمدند پول بدهند این‌ها را گرفتند. گفتند که شما گنج پیدا کردید. چون پول این‌ها مال ۳۰۰ و خرده‌ای سال پیش بود گفتند که شماها گنج پیدا کردید. کار به جاهای باریک رسید و جاهای بالا که این‌ها گنج پیدا کردند. کجاست؟ حاکم زمان حاکم مومن و با ایمان و متقی و موحد و خوبی بود.

بالاخره کاشف به عمل آمد که این‌ها خودشان گنج هستند، گنج پیدا نکردند. مردم زمان آن‌ها گنج پیدا کردند و این‌ها گنج هستند. خود این‌ها متوجه شدند که چقدر خواب بودند. ۳۰۹ سال خواب بودند. خدا می‌فرماید که ما این چنین مردم را از وضعیت این‌ها آگاه کردیم. «لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» تا مردم بدانند که وعده خدا حق است. خدا به وعده‌ای که می‌دهد عمل می‌کند.

مثل ما نیست که برای عمل کردن به وعده‌هایمان احتیاج به علل و اسباب داریم. خدا بر هر چیزی قادر است. «علی کل شیء قدیر» خدا مسبب الاسباب است. با اراده کار می‌کند. مثل ما نیست که اول اراده می‌کنیم بعد حالا باید برویم دنبال علل و عوامل و اسباب و مسببات تا این بشود، نشود.

اراده الهی و نفی محدودیت‌های مادی در خلقت

خدا خودش سبب‌ساز است. اراده خدا مساوی است با شدن. «ان الله إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ» بنابراین دیگر سخت و راحت ندارد. بگوییم این کار نه این دیگر خیلی سخت است. این دیگر خدا دیگر نمی‌تواند. برای خدا سخت و راحت ندارد. خلقت اینجوری است اگر بخواهد خلق بشود خلق می‌شود. سخت باشد راحت باشد. سخت و راحت مربوط به ما است. می‌گوییم این نه نمی‌شود سخت است، آن می‌شود راحت است.

خدا نمی‌تواند مثلاً ۳۰۰ سال کسی را بخواباند و بعد از ۳۰۰ سال بیدارش کند انگار تازه خوابیده؟ نه نمی‌شود. به خودمان نگاه می‌کنیم می‌گوییم نمی‌شود. خدا نمی‌تواند بعد از مرگ ما را دوباره برگرداند به دنیا چطور می‌شود آخر؟ ما به خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که نمی‌شود یا خیلی سخت است می‌گوییم بعد نمی‌شود خیلی سخت است.

اگر به شما بگویند که یک کیلو طلا تصور کن. شما تصور می‌کنی. بعد بگویند که خب حالا یک کوه طلا تصور کن. همانجوری که یک کیلو طلا را تصور کردی یک کوه طلا را هم تصور می‌کنی به همان راحتی. اگر گفتی بله تصور کردم، بگویند که نه نمی‌شود یک کیلو می‌شود اما یک دانه کوه طلا می‌دانی چقدر زیاد است چقدر بزرگ است آن را دیگر نمی‌توانی. می‌خندی به او. می‌گویند کوه طلا سخت است تصورش.

می‌گویی نه آقا جان من همانجور که یک کیلو طلا را من تصور می‌کنم، یک کوه طلا دو تا کوه طلا ۱۰ تا کوه طلا می‌خواهی چند تا کوه نقره هم کنارش تصور کنم برایت؟ کاری ندارد. عین هم است. برای من دیگر سخت و آسان ندارد که. خلقت خدا اینجوری است. برای خدا کاری ندارد که. آن‌هایی که می‌گویند نمی‌شود، آن‌هایی که می‌فهمند، می‌خندند به این‌ها. می‌گویند چه می‌گوید! این می‌گوی نمی‌شود!

تبیین حقیقت ساعت و وعده رجعت

ما مردم را از حال این اصحاب کهف و خواب این‌ها و بیدار شدن این‌ها بعد از ۳۰۰ سال با خبر کردیم تا بدانند که وعده خدا حق است. وعده خدا چیست؟ که خوابیدن این‌ها و بعد از ۳۰۰ سال بیدار شدن حکایت می‌کند از اینکه آن وعده‌ای که خدا داده حق است. کدام وعده است؟ «وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا» ساعت می‌رسد. هیچ شکی در آن نیست. هیچ ریبی در آن نیست. ساعت چیست؟ فرمودند قیامت است. خود کلمه قیامت در معانی مختلف به کار رفته.

گاهی می‌گویند قیامت منظور عالم برزخ است یعنی بعد از مرگ می‌شود قیامت. «من مات فقد قامت قیامته» کسی بمیرد قیامتش برپا می‌شود. در حالی که با آن قیامت به معنای خاص حالا فاصله دارد. این تازه برزخش شروع شده ولی از این عالم برزخ هم به قیامت تعبیر شده. معنای خاص قیامت یعنی ملاقات با خدا. در عالم برزخ هنوز ملاقات با خدا حاصل نشده. تا این مراحلی را باید طی بکند تا برسد به آنجایی که با خدا ملاقات کند.

«لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» وعده خدا حق است. این کدام وعده است؟ یک وقت می‌فرمایند که ملاقات با خدا حق است. تا حالا جایی فرمودند که مثلاً وعده می‌دهیم به شما که شما همه‌تان به ملاقات خدا نائل می‌شوید. وعده می‌دهیم که به ملاقات خدا نائل می‌شوید. در قرآن دارد «وعد الله الذین آمنوا لیستخلفنهم فی الارض» وعده برای زمین داده شده که در زمین اتفاقاتی می‌افتد. «لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» وعده خدا حق است. کدام وعده؟ وعده رجعت. همان وعده‌ای که همه انبیای الهی وعده دادند و مردم باور نداشتند، گفتند مگر می‌شود ما که مردیم دیگر مردیم دیگر رفت. رجعت یعنی بازگشت به دنیا.

رجعت و حاکمیت صالحان بر زمین

معاد یعنی عود روح به جسم. رفته در عالم برزخ برمی‌گردد به عالم دنیا. ماجرای رجعت جزو خصایص اعتقادات شیعه است. یعنی فقط شیعیان معتقد به رجعت هستند و اهل بیت علیهم الصلاة و السلام اینجور فرمودند که رجعت اتفاق می‌افتد. بسیاری از آیاتی که در قرآن به معنای بعد از مرگ و برزخ یا قیامت معنا شده، در روایت در ذیل آن‌ها داریم مراد از این آیات رجعت است، نه برزخ است نه قیامت است.

و ماجرای اصحاب کهف هم از همین قبیل است اصلاً. این‌ها ۳۰۹ سال خوابیدند یعنی مردند دیگر. آخر ما خواب ۳۰۹ ساله نداریم که. بگو مردند دیگر. دوباره زنده شدند. ماجرای عزیر پیغمبر، مُرد. یک الاغ داشت یک نمی‌دانم خورجین انجیر داشت، چه داشت این‌ها همه پوسید از بین رفت خاک شد. بعد از ۱۰۰ سال دوباره زنده شد برای اینکه متوجه بشود چقدر خوابیده نگاه کرد دید الاغش هفت کفن هم پوسانده. این اثبات رجعت است یعنی بعد از اینکه مُرد زنده می‌شود.

همه بعد از اینکه مردند رجعت می‌کنند یعنی دوباره برمی‌گردند یا نه عده خاصی فقط رجعت می‌کنند برمی‌گردند؟ چرا برمی‌گردند؟ برای چه برگردند؟ دنیا مگر چه خبر است که برمی‌گردند؟ این‌ها را در روایات در باب رجعت در روایات شیعه وارد شده روایات مختلف که در آن باب باید مورد بررسی قرار بگیرد و جمع‌بندی بشود روایاتش تا بعد تکلیف روشن بشود.

اما از نظر حکم عقل، حکم عقل این است که انسان‌ها در دنیا همه‌شان موفق به طی مسیر آخرتشان نمی‌شوند. خدا انسان‌ها را خلق کرده برای اینکه به کمالشان برسند، انتخاب اختیاری آن‌ها معلوم بشود که این‌ها چه کاره هستند چه انتخابی می‌کنند. همه انسان‌ها این مرحله را طی نمی‌کنند. چرا؟ به خاطر وجود ظالمین که این‌ها ظلم می‌کنند به انسان‌ها و اجازه نمی‌دهند که همه انسان‌ها مسیر رشد و سعادت و کمال و شقاوت خودشان را طی کنند با اختیار خودشان. لازم است که دوباره این‌ها به دنیا برگردند و مراحل رشد خودشان را طی کنند در فضایی که دیگر ظالمین نتوانند مانع رشد این‌ها بشوند.

تحقق وراثت زمین توسط مستضعفین

چه زمانی؟ زمانی که «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً» ائمه علیهم السلام آیا شد که از آن‌ها بهره و استفاده کامل برده بشود؟ نشد. امکانش فراهم نشد. مستضعف ماندند. مستضعف ماندند یعنی چه؟ یعنی به رشدشان نرسیدند؟ نه، به کمالشان رسیده بودند. انسان‌هایی که به رشد و کمالشان رسیدند باید از مردم دستگیری کنند. مردم را هم به رشد و کمالشان برسانند. دنیا را پر از عدل و قسط و داد کنند. این امکان برایشان فراهم نشد.

نگذاشتند امیرالمومنین کاری را که می‌تواند انجام بدهد و آن هم گسترش عدالت در عالم است و هدایت همه مردم است، انجام بدهد. همه آن کسانی که می‌خواهند هدایت بشوند به واسطه ایشان هدایت بشوند، نشد نگذاشتند ظالمین نگذاشتند. این‌ها باید برگردند. دوباره به دنیا برمی‌گردند. دیگر از حالت استضعاف در می‌آیند. «وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ» خدا می‌فرماید که ما اراده کردیم که منت بگذاریم بر سر آن‌هایی که مستضعف در زمین بودند، یعنی ائمه علیهم السلام اولیای خدا.

«وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً» این‌ها حالا بیایند و امامت کنند در زمین «وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ» این‌ها می‌شوند وارث زمین در دنیا. یعنی خلقت آن‌‎ها پوچ نباشد. این مقدار بهره‌ای که از ائمه معصومین علیهم الصلاة و السلام برده شده تا الان مساوی است با هیچ چیز در مقایسه با لیاقت آن‌ها و توانایی آن‌ها استفاده‌ای نشده از امیرالمومنین، بهره‌ای برده نشده.

نگاه مان را از این محدوده تنگ مادی ظاهری وضعیت الانمان یا تا الانمان یک مقدار بازتر کنیم. وسیع‌تر نگاه کنیم، ببینیم خدا که خلق کرده برای چه خلق کرده، چرا آفریده، بعد می‌بینیم که به این سادگی‌ها هم که ما نگاه کردیم و نگاه می‌کنیم نیست. و آن را که مردم بینشان نزاع بود «اذ یتنزعون بینهم» بینشان اختلاف و نزاع بود، همین ماجرای معاد و رجعت بوده که مگر می‌شود که دوباره انسان برگردد به دنیا، مگر خدا می‌تواند یک چنین کاری کند.

وعده‌ای است که خدا توسط همه پیامبران «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ»، زبور داوود، در آنجا هم این را نوشتیم. «من بعد الذکر» بعد از کتاب ذکر باز یعنی در ذکر هم بود «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» زمین به ارث می‌رسد به بندگان صالح خدا. این‌ها وعده‌های خداست. این وعده‌ها حق است. چه جوری حق است؟ چه جوری می‌شود؟

ظهور امام زمان علیه السلام و قوانین فرامادی

ببین اصحاب کهف را، خدا ۳۰۹ سال این‌ها را خواباند یعنی مردند دیگر دوباره زنده شدند. اگر می‌مردند دوباره زنده می‌شدند راحت‌تر بود تا اینکه این‌ها خوابشان ببرد و در خواب سالم بمانند در خواب سالم بمانند. یک وقت می‌گوییم آخر مردند دیگر، پوسیدند، بدنشان پوسید، نه نپوسید. ما با خودمان مقایسه می‌کنیم می‌گوییم خب این خیلی سخت است ولی خدا برای خدا که کاری ندارد که. «لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» وعده خدا حق است. «وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا» ساعت یعنی لحظه ظهور امام زمان علیه الصلاة و السلام که حضرت ظهور کند.

شکی در آن نیست. منتظر باشید. وقتش برسد، ساعت ساعتش برسد، «وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا» و رجعت هم در آن زمان اتفاق می‌افتد. آن‌هایی که باید به دنیا برگردند. خوب خوب‌ها برمی‌گردند تا دستگیری کنند. بد بدها، محض بدی بودند، برمی‌گردند تا عقاب بشوند مجازات بشوند ولو در دنیا. آخرتش که بماند. معلوم می‌شود زمان ظهور حضرت یک زمان خاصی است و قوانین حاکم بر زمان ظهور حضرت هم قوانین خاصی است.

فوق این قوانین عالم ماده‌ای است که الان ما در آن هستیم. یک دریچه‌هایی از عالم برزخ باز می‌شود و قوانین عالم برزخ حاکم می‌شود در زمین. الان از نظر محاسبات مادی به ما بگویند که می‌شود طی الارض کرد. می‌گوییم نه. اما با قوانین عالم برزخ چطور؟ می‌شود؟ شما وقتی خواب می‌بینید در خواب، بدون اینکه قدم بزنی بدون اینکه سوار ماشین بشوی بدون اینکه سوار هواپیما بشوی بدون اینکه زمانی بگذرد بدون اینکه حرکتی کنی صرفاً با ذهنت اراده می‌کنی جایی بروی می‌بینی آنجا هستی.

این‌ها قوانین عالم برزخ است. در روایت دارد که وقتی حضرت ظهور می‌کنند آن‌هایی که باید یاری حضرت کنند این‌ها هر کجای دنیا که هستند ولو در رختخواب‌هایشان خوابیدند، منتقل می‌شوند نزد حضرت. چشم باز می‌کنند می‌بینند کنار حضرت و در مکه کنار کعبه هستند. این چه قانونی است؟ این قانون مادی نیست. این قانون دنیایی نیست. مرده‌ها از زمین بیرون می‌آیند. ۱۸ روز باران می‌بارد. اینقدر باران می‌آید زمین شل می‌شود گل می‌شود. قبرها شکافته می‌شود. مرده‌ها زنده می‌شوند بلند می‌شوند می‌آیند بیرون. این‌ها چیزهایی است که در روایات دارد. این‌ها را منکر می‌شدند.

حکمت الهی و پایان حضور اصحاب کهف

می‌گفتند مگر می‌شود چطور می‌شود؟ خدا اصحاب کهف را خبر این خواب این‌ها را به گوش همه دنیا رساند که به همه بگوید دیدید می‌شود. برای من که خدا هستم کاری ندارد که. دیدی شد. عده‌ای گفتند که یک بنایی ما، خب این‌ها وقتی آمدند و دیدند که ماجرا اینجور بود برگشتند در غار و به خدا گفتند خدایا ما دیگر نمی‌خواهیم زندگی کنیم ما را ببر، دیگر اصحاب کهف بودند دیگر، پختگی و جا افتادگی نداشتند به خدا گفتند خدایا ما دیگر تحمل نداریم.

ما ۳۰۰ سال خواب بودیم حالا بلند شدیم آمدیم بیرون. ما اصلاً نمی‌توانیم در این جامعه زندگی کنیم. گاهی اوقات خود ماها می‌گوییم به همدیگر می‌گوییم مثلاً پدران ما اگر الان از قبر در بیایند وضع جامعه را ببینند دوباره می‌میرند، دق می‌کنند. اصلاً می‌گویند این چیست؟ چه وضعش است؟ اینجا چه خبر است؟ این آزاده‌ها که از زندان عراق آزاد شده بودند این‌ها یک چنین وضعی پیدا کردند. وقتی آمدند دیدند که خب چندین سال در زندان‌های عراق بودند آمدند گفتند اصلاً ما یک چیز دیگر فکر می‌کردیم، مواجه شدیم با یک صحنه‌های دیگر مسائل دیگر اصلاً. اینجا انگار یک جای دیگر است.

بعضی‌ها تحمل ندارند، ظرفیتشان پایین است، دوباره دق می‌کنند دق می‌کنند می‌میرند غصه می‌خورند می‌گویند آخر این چه وضعش است آخر ما چه جوری زندگی کنیم. اصحاب کهف از آن‌هایی بودند که به خدا گفتند خدایا ما دیگر تحمل نداریم ما را ببر. خدا هم یک جاهایی خدا زود حرف آدم را گوش می‌کند ولی یک جاهایی هم هر چه به او می‌گویی گوش نمی‌دهد. حالا اگر می‌گفتند ما را نگه دار حالا مگر نگه می‌داشت. تا گفتند ما را ببر خدا هم زود بُردشان.

از حکمت خدا ما خبر نداریم. خدا دارد چه کار می‌کند، ما داریم چه فکرهایی می‌کنیم! این آیات بعدی همین‌ها را توضیح می‌دهد که می‌فرماید عده‌ای گفتند که یک بنایی درست کنیم در آن غار بر سر قبر آن‌ها، که قبر هم نداشتند همانجا دفن شدند خودشان همان در همان غار، یک بنا درست کنیم اینجا یادگاری بنای ماندگار یادگاری. عده دیگر گفتند که «لَنَتَّخِذَنَّ علیهم مسجدا» نه یک مسجد بسازیم اینجا لااقل که هر کسی می‌خواهد عبادت کند بیاید اینجا عبادت کند. آن اولی‌ها گفتند یک بنای تاریخی. یک بنای تاریخی درست کنیم مثل تخت جمشید مثلاً. این بعضی‌ها گفتند نه یک مسجد بسازیم. جفتشان سر کار بودند.

چرا؟ خدا این صحنه را نشان داده تا این‌ها عبرت بگیرند درس بگیرند یاد بگیرند. «لیعلموا» به باور برسند که وعده خدا حق است. بلافاصله این‌ها می‌گوییم چه؟ می‌گوییم یک بنایی بسازیم تاریخی. یک عده دیگر خیلی دیگر پیشرفته‌تر از این‌ها هستند می‌گویند نه برویم مسجد بسازیم. حالا باز این‌ها بهتر از آن‌ها هستند. برویم یک مسجد بسازیم. مثل ما که می‌گوییم برویم مسجد بسازیم، نمی‌گوییم مسجدی بسازیم. حالا گیرم شما مسجد هم ساختید، خیلی هم بزرگ خیلی هم باشکوه، یک دانه ستون هم ندارد اما مسجدی‌اش کجاست؟

بنای تاریخی ساختی، مایه عبرت، عبرت گیرنده‌اش کجاست؟ می‌روند در این اماکن تاریخی فساد می‌کنند. بناهای تاریخی برای عبرت گرفتن است. «سيروا فِي الأَرضِ فَانظُروا كَيفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ» این «سیروا فی الارض» و بعد بخورید و بخوابید و بچرید و بگردید و فساد کنید و این نیست که. انبیای الهی نیامدند مسجد بسازند، آمدند مسجدی بسازند. مسجد خودش ساخته می‌شود. تو مسجدی بساز، اگر مسجد ساخته نشد. یکی از اشتباهات ما این است که مرتب حوزه علمیه می‌سازیم. شما طلبه‌اش را پیدا کن، حوزه علمیه خودش ساخته می‌شود.

حوزه علمیه که به بنا نیست، به طلبه‌اش است، به معلم و استادش است. شما دانش‌آموزش را پیدا کن، دانش آموز درست کن، مدرسه ساخته می‌شود. ما خیال می‌کنیم که مدرسه کم داریم. مدرسه کم نداریم. دانش آموزانی که اسمشان را گذاشتیم دانش‌آموز دانش‌آموز نیستند. بیخودی‌هایشان را بریز بیرون بعد ببین حالا مدرسه کم داریم یا کم نداریم. شما می‌خواهی اسم دانش‌آموز و این‌ها را یدک بکشند، خب بله تعداد دانش‌آموزان زیاد می‌شود. شما می‌خواهید تعداد طلبه‌ها را، طلبه نیست هدفش تحصیل علم نیست هدفش آدم شدن نیست، آمده برای اهداف دیگر کارهای دیگر خواسته‌های دیگر. این‌ها را بریز بیرون اگر حوزه کم آوردی!

ایمان؛ بنیان واقعی عبادت و نقد جدال‌های کلامی

«انما یعمر مساجد الله» «یعمر مساجد الله» عمران مساجد به بنای مسجد نیست. «من آمن بالله والیوم الاخر» به ایمان برمی‌گردد. «سیقولون ثلاثـة» یک عده گفتند تعداد این‌هایی که از اصحاب کهف بودند این‌ها چند تا بود؟ یک عده گفتند سه نفر بودند. «رابعهم کلبهم» سگشان با سگشان می‌شدند چهار تا. چقدر بحث مهمی است. واقعاً چه نکات دقیقی را آقا تاریخ باید با دقت نوشته بشود خیلی ریزه‌کاری‌هایش تمام. کجای کاری؟! عمرت تمام شد داری می‌روی.

به فکر خودت باش. به فکر نوشتن تاریخی با دقت که نکند یک وقت عدد پس و پیش بشود! و «یقولون خمسة» یک عده دیگر گفتند که نه بابا این‌ها پنج تا بودند «سادسهم کلبهم» ششمی‌شان سگشان بود. سگ را جا نمی‌اندازند. از آدم‌ها کم می‌کنند ولی سگ را جا نمی‌اندازند یا به آدم‌ها اضافه می‌کنند. سگ را نه کم می‌کنند نه زیاد می‌کنند. سگ را بهتر شناختند تا آدم‌ها را. «رجمّاً بالغیب» حالا این‌ها را هم که دارند می‌گویند خیال می‌کنی این‌ها را می‌دانند دارند می‌گویند؟! همینجوری دارند یک چیزی می‌گویند دیگر. «رجمّاً بالغیب» می‌گویند. نمی‌دانند و دارند همینجور می‌گویند.

آخر ما حرف دیگر نداریم بزنیم. وقتی حرف حسابی نداریم بزنیم مجبور هستیم بنشینیم دور همدیگر همین چیزها را بگوییم. در روایت داریم که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، «لولا تکثیر فی کلامکم» اگر همین دری وری‌ها را شماها نمی‌گفتید بیخودی بنشینید دور هم بگویید خب این چه بود چه شد چه خبر بود فلان این‌ها. بعد که حرف‌هایمان تمام هم می‌شود آخرش باز می‌گوییم دیگر چه خبر. طرف هم همینجوری فکر می‌کند خدایا من چه بگویم دیگر، دیگر این می‌گوید دیگر چه خبر دیگر از کجا بگویم، من هر چه داشتم هر چه بود گفتم دیگر، باز می‌گوید دیگر چه خبر.

تمرکز بر هدف واحد و دوری از شلوغی‌های ذهنی

حضرت فرمود «لولا تکثیر فی کلامکم» اگر زیاد حرف زدن‌های شماها نبود، پرحرفی‌هایتان یعنی بیخودی همین جور می‌گویید دیگر چه خبر، «و تمریج فی قلوبکم» اینقدر ذهن‌های شما و دل‌های شما شلوغ نبود، دلبستگی‌ها محبت‌های بیخودی به چیزهای کم‌ارزش، «لرایتم ما اری، و لسمعتم ما اسمع» هر چه من می‌دیدم من پیغمبر می‌دیدم شما می‌دیدید و هرچه من پیغمبر می‌شنیدم شما هم می‌شنیدید. علت اینکه شماها آنقدر فاصله دارید با من پیغمبر فقط این است که شماها تمام زندگی‌تان شلوغ پلوغ است، هدف واحد ندارید.

انسانی که یک هدف در زندگی‌اش بیشتر ندارد، هر کاری کند هر چه شلوغ باشد همه چون یک هدف دارد همه‌اش یکی است. شلوغی ندارد. ای صد دله یک دله دل یک دله کن. تا وقتی ما یکدله نشدیم فلذا دلمان مملو از غم و غصه است.

 «ای صد دله یک دله دل یک دله کن

 غم عالم ز دل خود یله کن.»

بریز بیرون تا راحت بشوی. اشتباه ما این است که دنبال راحتی می‌رویم.

خب دنبال راحتی نرویم؟ دنبال سختی برویم؟ نه، ما نگفتیم دنبال سختی برو. می‌گوییم دنبال راحتی نرو. چرا؟ راحتی بد است؟ نه، خدا تو را راحت خلق کرده. راحتی را لازم نیست بروی پیدا کنی بیاوری ایجادش کنی به آن برسی کجا؟ چه خبر؟ راحت هستی خدا راحت آفریده. سختی را ایجاد نکن، بعد می‌بینی که همه‌اش راحتی است اصلا ناراحتی وجود ندارد. راحت بودن، ناراحت نبودن علت نمی‌خواهد. اگر دیدی یک کسی راحت است، نگو به چه دلیل این راحت است.

بازگشت به فطرت الهی و رهایی از حجاب‌های نفس

خدا راحت آفریدتش. اگر دیدی یک کسی ناراحت است، بگرد دنبال علت ناراحتی. ببین چه شده که این ناراحت است. ما خودمان را ناراحت می‌کنیم بعد می‌گردیم دنبال راحتی. خب راحت بودی. بچه را ببین که وقتی به دنیا می‌آید چقدر راحت است. خوب خوش شاد شنگول می‌گوید می‌خندد بازی می‌کند صفا می‌کند امیدوار است عشق دنیا را می‌کند. خدا اینجوری خلقت کرد. خودت شروع کردی ایجاد ناراحتی. شروع کردی ایجاد مشکلات. غصه خوردن‌ها را ایجاد کردی خب ولش کن بعد می‌بینی راحت هستی. راحتی یک چیزی نیست، نبود ناراحتی است. امید در زندگی یک چیزی نیست. خدا همه انسان‌ها را امیدوار آفریده.

ناامیدی چیزی است که آمده جلوی این امید را می‌گیرد. بگذارش کنار، بعد می‌بینی امید خودش را نشان می‌دهد. آزادی یک چیزی نیست که بگویی من بروم آزادی را به دست بیاورم. خدا تو را آزاد خلق کرده. «قد جعلک الله حرا» خدا تو را حر آفریده. بندگی غیر خودت را نکن بعد می‌بینی که آزادی آمد، بود، داشتی، رو آمد همین. دست از بندگی غیر خدا بردار بعد می‌بینی که آزاد هستی. برویم خدا را بشناسیم! برویم خدا را بشناسیم نداریم. خدا تو را خداشناس خلق کرده. فطرتت الهی است. «فطر الناس علیها» فطرت همه انسان‌ها «فطرت الله التی فطر الناس علیها» الهی است، توحیدی است.

خدا را نمی‌خواهد بروی بشناسی. دست از غیر خدا را جای خدا قرار دادن بردار بعد می‌بینی که خدا خودش را نشانت می‌دهد. می‌بینی. داری. به لقاء خدا می‌رسی. «انا لله» ما پیش خدا بودیم پیش خدا هستیم. موانع و حجاب‌ها را از جلوی چشم عقلت کنار بزن، الیه راجعون می‌شوی. همان خدایی که انا لله همان خدا الیه راجعون، رجوع به همان خدا می‌کنی. دو تا خدا که نداریم که. داری خدا را. «لله» هستی. به آن توجه کن.

«اقم وجهک الدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس»

به آن توجه کن، نمی‌خواهد ایجادش کنی. داری. همه ما می‌گردیم دنبال راحتی، همه ما داریم می‌گردیم دنبال شادی، خدا تو را شاد خلق کرده. می‌گردیم دنبال لذت، لذت‌طلبی می‌کنیم، اشتباه می‌کنی. دست از لذت‌طلبی بردار بعد ببین سراپای وجودت می‌شود لذت. دست از راحت‌طلبی بردار سرتاپای وجودت می‌شود راحتی، آرامش. دست از آرامش‌طلبی بردار بعد ببین که همه وجودت آرامش است. دست از بی‌عقلی بردار بعد می‌بینی همه وجودت عقل است. ای برادر تو همه اندیشه‌ای. خب این موانع، حجاب‌هایی که آمده جلوی این عقلت را گرفته، بزن کنار بعد غیر از عقل و فهم و شعور و معرفت هیچ چیز دیگر نمی‌ماند.

خودشناسی و تدبر در قرآن – استاد حسین نوروزی                        https://khodshenasi.me

2
14
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

2 نظر ثبت شده

سلام این صوت به اشتباه صوت هفته قبل بارگذاری شده ممنون از زحمات شما

علیک سلام. ممنون از شما. اصلاح شد