جلسه خودشناسی

اطاعت از حجت خدا | اطاعت بی‌چون‌وچرا از چه کسی جایز است؟

2386

چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵-بخش دوم

اطاعت از حجت خدا چه معنایی دارد؟ آیا باید هر کسی را بدون دلیل و حجت اطاعت کرد؟ تفاوت اطاعت، حجیت، خطا و تذکر

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
خلاصه:

. آیا هر کسی را که جایگاه بالایی دارد باید بدون چون‌وچرا اطاعت کنیم، یا برای اطاعت از او باید حجت داشته باشیم؟
. اگر کسی که از طرف حجت خدا منصوب شده مرتکب خطا شود، باز هم باید از او اطاعت کنیم یا می‌توانیم تذکر بدهیم و گزارش کنیم؟
. اگر امام معصوم است، چرا در امور اجتماعی و حکومتی بر اساس شواهد و ظواهر عمل می‌کند و حتی ممکن است در انتخاب افراد اشتباه کند؟
. عصمت یعنی معصوم هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند، یا یعنی همیشه مطابق خواست و دستور خدا عمل می‌کند؟

27:47 / 00:00
انتشار: 1405/5/26
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2386
استاد حسین نوروزی
(چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵-بخش دوم)

تذکر به معصوم در امور حکومتی

حضرت علی (ع) فرمودند: «ایاک ان تعاقب الرجال»؛ یعنی مراقب باشید دنبال کسی را نگیرید. کسانی که این سخن را شنیدند، پریشان شدند. حضرت فرمودند: «ایاک ان تعاقب الرجال»؛ یعنی بپرهیزید از اینکه دنبال کسی را بگیرید. به حضرت گفتند که: ای آقا، اگر اینگونه باشد که شما فرمودید، تمام زندگی ما شده دنبال این و آن رفتن! بالأخره مریض می‌شویم، پیش دکتر می‌رویم. مشکل دیگری پیدا می‌کنیم، به اداره مربوط مراجعه می‌کنیم. پیش مهندس می‌رویم. همیشه دنبال این و آن هستیم. حضرت فرمودند: نه، اینی که من گفتم را متوجه نشدید. گفتند: خوب، چه می‌خواستید بگویید؟ حضرت فرمودند: «ایاک ان تنصب رجلاً دون الحجة»؛ یعنی کسی را بدون حجت (دلیل) قرار دهید و هرچه می‌گوید، بپذیرید، بدون اینکه حجت (دلیلی) برای سخنش داشته باشد. شما پریشان شدید و فکر کردید که باید دنبال هر کسی بروید. یعنی بفهمید که دنبال چه کسی می‌روید.

«ایاک ان تنصب رجلاً دون الحجة»؛ یعنی کسی را تعیین کنیم که حجت خدا نباشد و محضاً از او تبعیت کنیم.

ضرورت تصدیق محتوای گفته‌های حجت خداوند

ادامه حدیث را بخوانید: «فتصدقه فی کل ما قال»؛ یعنی هرچه گفت، بگوییم درست است و او را در هر آنچه گفت، تصدیق کنیم. مثلاً، اگر گفت سیاه است، بگوییم سیاه است. اگر گفت روز است، بگوییم روز است. اگر گفت شب است، بگوییم شب است.

«دون الحجة»؛ یعنی این شخص حجت خدا نباشد. این یک معنا. معنای دوم «ایاک ان تنصب رجلاً» این است که بپرهیز از اینکه شخصی را برای یک جایگاه عالی و بلند نصب کنی و «دون الحجة»؛ یعنی دلیلی برای نصبش نداشته باشی.

«و تصدقه فی کل ما قال»؛ یعنی هرچه می‌گوید را تصدیق کنی. اصلاً چه کسی به تو گفت او را اینجا نصب کنی؟ از کجا آمده؟ دلیل و حجتت چیست؟ گاهی می‌گوییم حجتت چیست؛ یعنی دلیلت چیست. گاهی هم می‌گوییم منظور خود شخص است؛ یعنی این شخص حجت خداست.

گاهی می‌گوییم این شخص حجت خدا نیست، ولی من حجت (دلیل) دارم که هرچه می‌گوید باید اطاعت کنم و حرفش را گوش کنم. گاهی می‌گوییم این خودش حجت خداست و من هرچه می‌گوید باید اطاعت کنم. گاهی می‌گوییم این خودش حجت خدا نیست، اما من حجت (دلیل) دارم که هرچه می‌گوید باید گوش کنم.

این شد دو معنا. هر دو درست هستند. از این حدیث هم هر دو معنا به دست می‌آید: «ایاک ان تنصب رجلاً دون الحجة»؛ یعنی کسی را بدون حجت (دلیل) نصب کنی یا اینکه کسی که نصب کرده‌ای، حجت خدا نباشد. باید حجت خدا باشد و هیچ [مانعی] نیست.

خداست که این کار را می‌کنی، وگرنه شخص دیگری، حتی اگر خودش کیش باشد، صدق و تو در کل شیء که نیست که ممکن است وجود مطاع داشته باشد. در عمل این را نمی‌دانی، هر دو به یک حقیقت برمی‌گردد. آن موقعی هم که شما حجت داری که او را نصب کنی:

وظیفه اطاعت از حاکم منصوب امام معصوم (ع)

«ما تصدقه فی کل ما قال»؛ یعنی او را در همه کارها تأیید کنیم. گاهی لازم است که خود ائمه علیهم‌السلام در زمان حیات خود، امیرالمؤمنین در تمام جاهایی که مملکت را اداره می‌کرد، افرادی را خود حضرت به عنوان والی در شهرها نصب می‌کرد، مثلاً حضرت، سلمان در مدائن. شخصیت‌هایی را نصب می‌کرد. خوب، این‌ها که امام معصوم نبودند که! آن مردمی که تحت ولایت این‌ها قرار می‌گرفتند و باید این‌ها وقتی دستوری می‌دهند، امری می‌کنند و حکمی می‌کنند، اطاعت کنند. آن مردم چه کار کنند؟ اطاعت نکنند و بگویند: این که امیرالمؤمنین نیست. ولی می‌گویند ما دلیل داریم، حجت داریم که باید از این اطاعت کنیم و او را در هرچه گفت، تصدیق کنیم.

چرا؟ چون امیرالمؤمنین او را نصب کرده است. حجت داریم برایش. این امیرالمؤمنین نیست، اما من حجت دارم که باید از او اطاعت کنم؛ عین اطاعتی که از امیرالمؤمنین می‌کنم.

نفس انسان برایش ثقیل (سنگین) است. او که از خود امیرالمؤمنین هم اطاعت نمی‌کند، من اصلاً زیر بار اطاعت هیچ کس حاضر نیستم بروم. حالا امیرالمؤمنین را قبول کرده‌ایم، دیگر حالا امیرالمؤمنین یکی را نصب بکند، بعد آن هم باز یکی دیگر را نصب کند و باز آن هم یکی دیگر را نصب کند. همین طور مراحل مملکت. یک شخص که اداره نمی‌شود. همین‌طور افراد مختلف ثقیل برای نفس انسان که بخواهد زیر بار اطاعت کسی برود. ولی واقعیت این نیست که این‌جوری است، دیگر. شما با بحث پذیرفتن حجت خدا، پذیرفتن در درجه اول، پذیرفتن عقلی حجت بله، دیگر «دون الحجة»؛ یعنی باید دلیل داشته باشی، دلیل عقلی. وقتی که حجت خدا تأیید می‌فرماید، یک پیوستگی وجود دارد. او توسط حضرت علی به کار گمارده شده است. شما هم وظیفه دارید. این یک بحث عقلی پذیرفتنی است. الان ما با حجت خدا گسسته هستیم و می‌خواهیم یک نفر را [نصب کنیم]، خودت هم حجت نداری. یعنی عقل هم نداری؟ داریم دیگر، عقل که داریم. ما می‌گوییم از پیش خدا آمده‌ایم. ما می‌گوییم خدا داریم. ما می‌گوییم خدا داریم. خدا حجت است، دیگر.

بالاترین حجت را شما دارید. حتماً ما آن مثال را زدیم برای اینکه شما به ذهنتان نزدیک‌تر شود.

تناقض ندارد. ببینید بالاخره بعضی از این والیان را عزل می‌کردند، به واسطه گزارشاتی بوده است که به ایشان می‌دادند دیگر. مثلاً کسی که یعنی آن موقعی که آنجا دیگر یقین می‌کردم این دارد خلاف می‌کند، چه چیزی را من بپذیرم وقتی یقین دارم این آقا ولی امیرالمؤمنین هم هست. بله. آقا داری خلاف می‌کنی، از زی علوی خارج شدیم.

نه تنها گوش نمی‌کنم به حرفت، بلکه گزارش می‌کنم و گزارش من منجر می‌شود به اینکه تو را برکنار کنم. من نمی‌توانم. اگر منجر نشد، بالاخره اگر شد چه؟ الان ببینید یک خلاف. اگر شد که دیگر حجت نداری دیگر. حجت نداری. من «دون حجت» خلافی کرده‌ام. من هم یقین دارم خلاف کرده‌ام. در خلاف باید از او تبعیت کنم؟ می‌توانم بکنم؟ اصلاً وقتی حجت داری بله، حجت داری. بله، من یقین دارم دارد اشتباه می‌کند.

حجت دارم در تبعیت. حجت که یک امر تعبدی نیست که! ببینید، وقتی یک نفر خلاف دارد می‌کند از یک [خط] علوی که خودش نصبش کرده است، من دیگر تبعیت نمی‌کنم. ببینید، زوری که نیست، تعبدی که نیست. چرا؟ آن می‌شود ایمان صالبی. باشد. این‌ها را عوامانه برخورد نکنید با آن. ما الان بحث عوام‌الناس را نداریم.

که برای عوام‌الناس بخواهیم یک حرفی بزنیم که مثلاً عوام‌الناس اطاعت کنند یا اطاعت نکنند. بحث، بحث دقیق علمی است که شما می‌بینی یک کسی دارد یک خلافی می‌کند.

می‌دانی که این نباید خلاف کند. می‌دانی که این خلاف است. این کاری که دارد انجام می‌دهد خلاف است.

می‌دانی که نباید این خلاف را مرتکب شود. اصلاً معنای «دفع افسد به فاسد» همین است. من می‌دانم دارد خلاف می‌کند، دارد فساد می‌کند. این کافی نیست که من حجت نداشته باشم برای اطاعت از او. این کافی معنایش این نیست که هر کس خلاف کرد، فساد کرد، من اطاعت [نکنم]. عوام‌الناس که حرف نمی‌زنم که.

من دارم برای آدم‌های باشعور مثل خودم، بلا نسبت شماها، دارم صحبت می‌کنم. برای شماها که عاقل و فهمیده‌اید، دقت می‌کنید، می‌فهمید، دارم حرف می‌زنم.

تمایز میان خطای طبیعی و خطای عمدی در حکم حکومتی

دو مرحله است. یک مرحله این است که این دارد خلاف می‌کند، دارد فساد می‌کند.

یک مرحله دیگر این است که اگر این فساد نکند، یک افسد را باید مرتکب شود. یک راه دیگری ندارد جز اینکه این فساد را بکند. مثل خطایی است که در فوتبال یک بازیکن آن خطا را مرتکب می‌شود. داور هم سوت می‌زند، کارت قرمز هم می‌دهد، کارت زرد هم می‌دهد، اخراج هم می‌کند. می‌گوید: خطا کردی. همه قوانین هم می‌گویند خطا کرده. همه دنیا می‌گویند خطا کرده. تمام شد! نه! یعنی ولی همه کارشناس‌ها می‌گویند باید این خطا را می‌کرد. اگر این خطا را نمی‌کرد، بدتر نصیب تیمشان می‌شد و تیمشان فلان می‌شد، این می‌شد، آن می‌شد، گل می‌خوردند، حذف می‌شدند. برو تو تهش. این دو مرحله دارد. شما با یک مرحله عوامانه می‌خواهی جمعش کنی برود. نکن. همین. من نمی‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم عوام‌الناس این دو مرحله را متوجه نمی‌شوند. من و شما دیگر باید این‌ها را بفهمیم. من توضیح دارم می‌دهم که متوجه بشوید. من هم الان در جایگاهی نیستم برای عوام مردم همین‌جوری یک چیزی بگویم و این‌ها. آن‌ها فهمیدند، فهمیدند. نفهمیدند، نفهمیدند. بروند دقت پیدا بکنند. دو مرحله است. یک مرحله آنجا «دون الحجه» است. حجت داری برای اطاعتش، ولو دارد خلاف می‌کند. خودت می‌بینی دارد خلاف می‌کند. به نظرت می‌آید نباید این خلاف را بکند. گزارش می‌دهی. هم تبعیت می‌کنی، هم گزارش می‌دهی. اگر که عزلش کردند، گفتند: بابا! این امیرالمؤمنین طرف را عزلش کرد.

این جا نداشته این خلاف را بکند. خودش وضعش خراب است. [اینجاست که] حل شد.

اما اگر نه، عزلش نکرد، حفظش کرد، می‌گوید: نه، این جا دارد که این خلاف را بکند. حالا ما ذهنمان این‌قدر الان آلوده است به اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی زمان و شرایط و فلان و این‌ها. ما که می‌گویم، یعنی عموم مردم. این حرف‌ها را ما برای عموم مردم ثقیل (سنگین) می‌دانیم. اصلاً لازم نیست این‌ها را بشنوند.

ولی عموم مردم دارند عاقل‌تر از شماها می‌شوند. در زمانه و شرایطی قرار گرفتیم که می‌گوییم نزدیک ظهور یعنی این. یعنی عموم مردم دارند یک چیزهایی را می‌فهمند. یک کلیپ بود از یک خانمی گذاشتم تو گروه.

گفتش که: تو می‌خواهی بروی کربلا، چه می‌خواهی از امام حسین؟ من چیزی بخواهم از امام حسین؟ امام حسین هرچه داشته برای ما خرج کرده، داده، فدا کرده. من شأن امام حسین این نیست من ازش چیزی بخواهم. گفت: من همه چیز داری؟ گفت: نه، هیچی ندارم. گفت: خانه داری؟ گفت: نه. گفت: ماشین داری؟ گفت: نه. گفت: چرا نمی‌خواهی ازش؟

در روستا یک زن. آن وقت ما این را نمی‌توانیم بگوییم برای خیلی‌ها که: آقا، هیچی نخواه، حاجت نداشته باش. می‌گوییم: حاجت نداشته باش، ناراحت می‌شود. یک زن این‌قدر می‌فهمد. می‌گوید: من می‌خواهم بروم پیش امام حسین بی‌حاجت، بی‌حاجت می‌روم. اصلاً آنجا من از امام حسین چیزی نمی‌خواهم. این امام‌شناسی دارد. ما شما هم امام‌شناسی داریم. علمای ما هم امام‌شناس هستند. می‌گوید: تو مجلس کسی بی‌حاجت ننشیند. از یک زن یاد بگیریم. حاج آقا، حضرت علی خودش به خلافت رسید. در مورد خطبه که فرمودند درخواست می‌کند که به من نظارت داشته باشید.

بله، نظارت که بحثی نیست که. بحث نظارت مشکلی ندارد. نه، نه، ربطی به آن ندارد. آره.

نظارت به معصوم در امور اجتماعی. معصوم که بر اساس عصمتش مسئولیت اجتماعی قبول نمی‌کند که! بر اساس همین امور عادی و عرفی و بشری مسئولیت قبول می‌کند و همین طور هم ادامه می‌دهد دیگر. همان‌طور که قاضی در مقام قضاوت بر اساس حالا امام معصوم باشد، باشد. بر اساس عصمتش که قضاوت نمی‌کند. پیغمبر خدا فرمود: «انما اقضی بینکم بالایمان و البینات»؛ من با علم غیبم و عصمتم قضاوت نمی‌کنم. من می‌آیم به حسب ظاهر، طبق ظاهر قضاوت می‌کنم. ایمان یعنی قسم می‌گویم. خب شما بینه بیاور، شما قسم بخور. این‌جوری.

بر اساس همان قواعد باب قضا، ولو پیغمبر خدا باشد. «انما اقضی»؛ من پیغمبر هم بر اساس همین شواهد و ظواهر ظاهری عمل می‌کنم.

مقام خلافت و به شما عرض کنم حکومت و خلافت و این مسائلی که می‌آید در ماجرای جامعه بشری، این‌ها هم همه طبق همان قوانین ظاهری حضرت عمل می‌کند. نصبی هم که می‌کند، تازه باز با همان قوانین و ظواهر.

حضرت به آن شخصی که از او گلایه می‌کنند و حضرت می‌گوید بیاید و می‌گویند که: حضرت، من به بابایش نگاه کردم، دیدم که بابای خوبی دارد. گفتم: لابد بچه‌اش هم مثل بابایش است. یعنی بر اساس همین شواهد و ظواهر و قرائن. و فلذا ما در نمازمان هم همین است. می‌خواهیم نماز بخوانیم، پشت سر چه کسی بخوانیم؟

فرمودند: حُسن ظاهر کفایت می‌کند. نگاه کن از نظر ظاهری. باید عادل باشد. اما خب عدالت را ما چطور احراز کنیم؟ احراز هم باید بکنیم عدالتش را. اما چطور احراز کنیم بر اساس ظاهر؟ یعنی سخت نگیر. طبق ظاهر. حالا بعداً اگر این یهودی از کار در آمد، در آمد که در آمد. نمازهای شما همش درست است.

نمازهای ما درست است. بله.

یعنی ممکن است که امام معصوم هم باشد، پشت سر یک کسی نماز بخواند که این واقعاً یهودی باشد، اما ظاهراً مسلمان خوب. خیلی ولی منافق است، مثلاً باشد. کما اینکه این اتفاق هم افتاده در صدر اسلام. پشت سر یک کسانی نماز خوانده حضرت علی که این‌ها منافق بودند. بعد هم حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمود: اگر کسی شک کند در اینکه این‌ها یک لحظه ایمان آورده باشند، اصلاً شک کند که این‌ها در اینکه این‌ها ایمان نیاوردند، یک لحظه شک کند که خیال کند ایمان آوردند، یک لحظه هم ایمان نیاورده‌اند. این‌جوری بودند. خب این‌ها امام جماعت بودند، خلیفه مسلمین بودند و حضرت هم طبق همان شواهد و قواعد ظاهری این‌ها عمل می‌کرده، نماز می‌خوانده.

خب معنایش این نیست که حالا که حضرت از علم غیبش استفاده نمی‌کند در اداره حکومت، از عصمتش استفاده نمی‌کند در اداره، یعنی غیرعادی عمل نمی‌کند. معنایش و ما هم واجب است برایمان اطاعت محض. معنایش این نیست که اگر اشکالی چیزی دیدیم، نگوییم.

اگر دیدیم یک کسی را مثلاً بیجا نصب کرده، نگوییم به حضرت. خب گفتند و حضرت هم سلب نصب کرد دیگر. گفت: از آن جایگاه مقام برش داشت. یعنی گفت: من اشتباه کردم. گفت: اشتباه کردم. نصبش کردم. این بخش از سرمایه شما با آن بخش اول قبل از فرار تناقض ندارد؟

خودت می‌گویی ندارد دیگر. از سوال می‌کنم. بی‌خود سوال می‌کنی. گفتم که سوال‌ها همه جوابش در خودت است. کدام بخش؟ همش در هم داریم یک چیزی می‌گوییم دیگر. هم ما باید ازش اطاعت کنیم، هم در اموری که امور عادی است، امور جامعه است، امور نمی‌دانم حکومتی است، اشکالی چیزی دیدیم باید برویم گزارش بدهیم.

خب حضرت یک جاهایی مأمور می‌فرستد. می‌گوید: بروید خبر بیاورید برای من. ببینیم دشمن الان دارد چه کار می‌کند؟ کجاست؟ چه کرده؟ فلان کرده. خب بروید خبر بیاورید. خب می‌گوییم نه، امام معصوم است، او خودش می‌داند. اصلاً ما نرویم گزارش بدهیم. همین خلاف امام معصوم بکند، نباید ما بهش اعتقاد بکنیم. می‌گوییم درست همین.

بله. یعنی چه؟ نفهمیدم. دوباره بگو. بله ما تذکر، نه به خود امام هم داریم. می‌گوییم باید تذکر بدهیم. حضرت فرمود: اگر من کج رفتم، با شمشیر من را راست کنید. در امور حکومتی، یعنی در امور دنیا، معصومین علیهم‌السلام قرار بر این نیست، نیست اصلاً که با علم غیب و عصمت این‌ها زندگی کنند و عمل کنند. بر حسب همین شواهد و قواعد ظاهری و عادی عمل می‌کنند.

یک وقت شما می‌فهمی، یک وقت نمی‌فهمی. شک می‌کنی. برو تذکر بده.

روز این است که آقا با شواهدی که من قسمتش می‌گوید که این آدم وگرنه شما چهار تا را می‌گذارید با حال با شواهد می‌شود انتخاب دیگر. قسمتش معنایش این نیست که هیچ خطایی نکند، هیچ اشتباهی نکند. عصمت معنایش این نیست. ما معنای معنایی که می‌کنند برای عصمت یک معنای غلطی است. معنای عصمت این نیست که هیچ خطا و اشتباهی در امور عادی و زندگی طبیعی و این‌ها نکند یا علم غیب در همه چیز علم غیب داشته گوش او را به کار بگیرد.

نه، این نیست اصلاً عصمت. عصمت این است که هرچه خدا می‌خواهد، آن‌جوری که خدا می‌خواهد، او عمل کند.

در باب قضا، عصمت این نیست که آنی را که علم غیب دارد، طبق آن عمل کند. نه، عصمت در باب قضا این است که «اقضی بینکم بالایمان و البینات». این عصمت است. خب عصمتی که آقایان بعضی‌ها، یک عده‌ای در ذهنشان این نیست. یک عده‌ای ذهنشان این‌جوری است که عصمت یعنی اینکه هیچ خطایی نمی‌کند، هیچ اشتباهی نمی‌کند. نه، خطای فقهی نمی‌کند. خطای فقهی هم می‌کند، لازم باشد بکند. من می‌گویم بازیکن خطا می‌کند، همه هم می‌گویند خوب کاری کرد، باید اینجا خطا می‌کرد. قطعاً خطا کرده، قطعاً کارت زرد گرفته، اخراج هم شده، کارت قرمز گرفته، ولی به جا بود، لازم بوده.

دفع افسد به فاسد کرده. می‌گوید: آقا، این‌ها خیلی سخت شد. می‌گویم: برای شما سخت شد. فهمیدن این‌ها آب خوردن است. فهمت، فهمت را بیاور. دلت یک چیزهایی می‌خواهد. می‌خواهی به آن خواسته‌های دلت برسی. می‌گویی سخت شد، نمی‌شود، نفهمیدم، نمی‌دانم فلان. این این این. نه، آب خوردن است فهمیدن این چیزها برای خیلی‌ها.

خیلی از این عوام‌الناس خیلی خوشگل‌تر و قشنگ‌تر از خیلی از علما می‌فهمند. و صلی الله علی محمد و آل الطاهرین.

0
2
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده