جلسه خودشناسی

توحید | از کجا آمده‌ایم و به کجا برمی‌گردیم؟

2385

چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵-بخش اول

توحید یعنی شناخت مبدأ و مقصد انسان؛ از خدا آمده‌ایم و به سوی خدا برمی‌گردیم. چرا در دنیا احساس کمبود می‌کنیم و خودمان را گم می‌کنیم؟

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
خلاصه:

. از کجا آمده‌ایم و به کجا قرار است برگردیم؟
. اگر فطرت ما الهی آفریده شده، چرا در دنیا احساس کمبود می‌کنیم و مدام دنبال پول، مقام، علم و موفقیت می‌گردیم؟
. غفلت واقعی چیست؛ فراموش کردن اطلاعات و علم است یا گم کردن فطرت و عقل؟
. چرا انبیا آمده‌اند تا به ما بگویند راه خدا از همین حالا برای همه باز است؟

46:22 / 00:00
انتشار: 1405/5/26
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2385
استاد حسین نوروزی
(چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵)

توحید؛ از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت؟

در زمان پیامبر (ص) جهاد سالی یک مرتبه واجب بود؛ اما پس از امام حسین (ع)، هیچ یک از ائمه جهاد نکردند، زیرا در آن زمان امکان انجام این کار را نداشتند و دوران مظلومیت بود. دوران مظلومیت به معنای عدم وجود حاکم نیست، بلکه حاکم الهی وظیفه و تشخیص آن را به عهده دارد. او خودش می‌فهمد که آیا معصوم است یا خیر. ما برای او تعیین تکلیف نمی‌کنیم که بگوییم تو معصوم نیستی، اما حاکم الهی است. چه کسی باید بگوید که این وظیفه از وظایف معصوم است یا غیر معصوم نیز می‌تواند آن را انجام دهد؟ این را یک انسان الهی با قدرت تشخیص خود باید تشخیص دهد.

این‌ها مسائلی فرعی هستند؛ یعنی تا زمانی که به یک سؤال دیگر پاسخ داده نشود، پاسخ این‌ها نیز داده نخواهد شد. ابتدا باید به آن سؤال پاسخ داده شود که حجت کیست، شاخص چیست و ملاک و معیار کدام است؟ هر سؤالی را که بخواهید به جوابش برسید، ابتدا بحث شاخص و حجت را مطرح کنید. بگویید ما با چه معیاری و ملاکی می‌خواهیم اکنون جواب این سؤال را پیدا کنیم؟ در برنامه‌های تلویزیونی که گاهی اوقات مناظره می‌کنند، دیشب نیز مناظره می‌کردند، این‌ها چیزی می‌گویند و آن‌ها نیز چیزی دیگر، اما قبل از اینکه معیار، ملاک، میزان، شاخص و حجت معلوم شود که هدف چیست و ما باید با شاخص هدف بحث کنیم، نمی‌شود که همین‌طور راجع به یک فرعی از فروعات بحث کنیم، در حالی که این فرع، فرعِ اصلی است. آن اصل، هدفی است که بر این فرع حاکم است و این فرع از آن اصل تفریع شده و گرفته شده است.

شاخص هدف

شاخص، هدف است. هدف چیست؟ بحث می‌کنیم که توافق کنیم یا نکنیم، بجنگیم یا نجنگیم. یک سری مصالح را برای جنگیدن بیان می‌کنیم، یک سری مصالح را برای توافق کردن و یک سری مفاسد را برای هر کدام. خب، همه این‌ها را گفتیم. با چه چیزی مقایسه کردید و گفتید؟ با چه چیزی سنجیدید و گفتید؟

اربعین بود، عده‌ای به کربلا رفتند، عده‌ای هم به آنتالیا رفتند. کسی زنگ زده، گفته خب فلانی کجاست؟ گفته «حال مسافرت.» گفته «خب به سلامتی ان‌شاءالله زیارتش قبول باشد و با سلامتی برگردد.» گفته «نه، رفته آنتالیا.» «اِ، من فکر کردم رفته اربعین کربلا! اربعین آدم می‌رود آنتالیا؟» خب رفته دیگر.

ما اگر ندانیم که اعمال ما این‌ها فرع است، همه‌اش فرع است، تمام اعمالمان فرع است. که می‌گوییم فروع دین، همین‌طور بی‌خود اسم‌گذاری نشده است. تمام این‌ها فرع است. فرعِ چیست؟ فرعِ اصل است. آن اصل را اگر ما نشناسیم، یک وقت می‌بینی فرع را بر اصل مقدم می‌کنیم. اصل را از دست می‌دهیم، به خاطر فرع. فرع را مقدم می‌کنیم، اصل را فدا می‌کنیم. نمی‌شناسیم دیگر. نمی‌دانیم چه چیزی اصل است و چه چیزی فرع.

نمی‌دانیم که عمل برخاسته از عقیده است. روی عقیده کار کن تا عمل درست شود. روی عقیده کار کن تا عمل خراب شود. می‌خواهی عمل را خراب کنی؟ برو فکرش را عوض کن. می‌خواهی عملش را درست کنی؟ برو فکرش را اصلاح کن. فکرش را اصلاح کن یعنی چه؟ عقیده یعنی چه؟ یعنی هدفش. حالا تا می‌گوییم عقیده یعنی چه، می‌گوییم خب اول توحید، دوم عدل، سوم نبوت، چهارم امامت، پنجم معاد، روز قیامت، همه‌اش یک چیز است و آن هم هدف است. کجا می‌خواهی بروی؟ برای چه خلق شدی؟ این می‌شود عقیده.

اصول عقاید دینی

کل اصول عقاید دینی ما همین است، همین یک دانه است: برای چه خلق شدی؟ اونی که برایش خلق شدی را اگر بفهمی چیست، عقیده‌ات درست است. هم توحید را فهمیدی، هم عدل را، هم نبوت را، هم امامت را، هم معاد را و همه‌اش سر جایش قرار می‌گیرد. همه را درست اما اگر هدف از خلقت را نشناسی، نفهمی چیست، استاد اصول عقاید باشی، چه کسی؟ اصول عقاید می‌گوید، درس می‌دهد، اصلاً متکلمی، علم کلام تدریس می‌کند. علم کلام متکفل بحث از اصول عقاید دین است. هیچ فایده‌ای ندارد. نمی‌داند اصلاً این‌ها چیست. توحید چیست؟ عدل چیست؟ معاد چیست؟ امامت چیست؟ نبوت چیست؟ «اللهم عرفنی نفسک»، اینجا شروع می‌شود. هدفت چیست؟ برای چه خلق شدی؟ کجا بودی؟ کجا هستی؟ کجا قرار است بروی؟

اهمیتش این است که معلوم می‌شود که اصلاً جایی بودی یا نبودی. اگر جایی نبودی، یعنی من هیچ‌چیز ندارم، دست خالی خالی‌ام. خب بروم به دست بیاورم، بروم به دست بیاورم. اما اگر نه، من دست پُر بودم، دست خالی نبودم. فطرت من الهی آفریده شده، از اولی که خلق شدم دست پُر بودم. از کجا آمدی؟ یعنی با دست پُر آمدی یا با دست خالی آمدی؟ اگر دست پُر آمدی، اینجا که الآن هستی کجاست؟ اینجا جایی است که تو توهم دست خالی بودن پیدا می‌کنی که من گمشده دارم، آرامشم را از دست داده‌ام، دلم شور می‌زند، نمی‌دانم چه می‌خواهم. ذهنت اینجا فعال شده، یک ذهنی پیدا کرده‌ای که خودت را با این ذهنت یکی می‌بینی. «کنتم فی بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا»، در شکم مادرت که بودی، هیچی نمی‌دانستی. یعنی وقتی به دنیا آمدی، ذهنت خالیِ خالی بوده، هیچی توش از اطلاعات نبوده؛ نه عقیده‌ای، نه فکری، نه اطلاعاتی. خالیِ خالی بوده.

من با آن ذهنم بودم و آن ذهنم هم که خالی بوده، آمدم توی دنیا و خودم را با ذهنم که خالی بوده، اشتباه می‌گیرم. می‌گویم خب من باید بروم ذهنم را پُر کنم، اطلاعاتم را زیاد کنم. خالی است دیگر، دست خالی آمده‌ام باید بروم پُر کنم، جمع کنم. اینکه من کجا بودم، من دست پُر بودم. اینکه احساس می‌کنم دستم خالی است، این به خاطر ذهنم است. ذهنم خالی بوده.

یک کسی که ادعای عرفان هم داشت، گفته بود که من خیلی کتاب خوانده‌ام، ولی هنوز هم باید بخوانم. خب چقدر دیگر باید بخوانم؟ گفت: «من صد هزار جلد کتاب دیگر عقبم، باید بخوانم.» این‌ها را هم باید بخوانم. صد هزار جلد کتاب دیگر عقبم. این نمی‌داند از کجا آمده است. خیلی مهم است که ما بدانیم از کجا آمده‌ایم. علم، عین فهم است. وقتی می‌فهمیم که ما دست پُر آمدیم، فطرت ما الهی است و خدا همه چیز را در درون ما قرار داده است. خدا به ما عقل داده و «عقل حبا من الله»، همه چیز را می‌فهمیم و داریم، نمی‌خواهد به دست بیاوریم. خب، اینجایی که آمدیم کجاست؟ اینجا جایی است که این حقیقت را نمی‌فهمیم، خیال می‌کنیم دستمان خالی است، می‌گوییم برویم دستمان را پُر کنیم. حالا هر کسی یک جور پُر می‌کند. یکی می‌گوید پولدار بشوم تا دست پُر باشم، نقایص و کمبودها برطرف شود. یکی می‌گوید پست و مقام بالایی پیدا کنم تا این کمبودها و نقایصم برطرف شود.

انبیا الهی را خدا فرستاده که به ما بگویند تو کمبود و نقصی نداری تا بخواهی با چیزی پُرش کنی. توهم زده‌ای. دنیا محل توهم زدن است. خودت را گم کرده‌ای، به خود بیا. تو توانایی فهمیدن همه چیز را داری، به خود بیا. تو کمبود نداری تا بخواهی با چیزی کمبودت را پُر کنی، که بگویی با پول یا پست و مقام یا شهرت یا نمی‌دانم اعمال صالح، با هر چیزی من بروم این جای خالی را پُر کنم. تو جای خالی نداری، خدا برایت نگذاشته است. دست پُر آمدی.

«وَفَدتُ عَلَی الکریم بِغَیرِ زادٍ» (من بر کریم با دست خالی وارد شده‌ام)، «مِنَ الحَسَناتِ وَالقَلبِ السَلیمِ» (و از حسنات و قلب سلیم هم تهی هستم). یعنی هیچ‌چیز نیاوردم، دست خالی آمده‌ام. دست خالی از چی؟ دست خالی از آن‌هایی که همه خیال می‌کنند دستشان با آن‌ها را پُر کرده‌اند. زادِ راه آورده‌ام، توشه آورده‌ام، نمی‌دانم، قلب سلیم آورده‌ام، حسنات دارم. حالا این‌ها خوب‌هایمان هستند، خنگ‌هایمان هم که می‌گوید پول دارم، مقام دارم. می‌دانی من کی‌ام؟ من رئیس فلانم، من چی چی‌سارم. این باهوش‌هایمان هستند. حضرت می‌فرماید که این‌جوری وارد شوید نزد خدا و به ملاقات خدا بروید که بگویید من نسبت به آن چیزهایی که همه خیال می‌کنند با آن چیزها دستشان پُر می‌شود، من دستم از همه آن‌ها خالی است. یعنی من خودم را گم نکرده‌ام، من خدا دارم. خدایا وقتی من تو را دارم، از تو آمده‌ام. «انا لله»، از کجا آمدی؟ از پیش خدا آمده‌ام، من پیش خدا بودم.

بعضی‌ها، این‌ها خیلی مهم است این بحث‌ها. آمده‌ام یک جایی که توهم می‌زنم، خیال می‌کنم دستم خالی است. بعد تلاش می‌کنم دستم را پُر کنم. دنبال کارهای خوب می‌روم، دنبال حسنات می‌روم، دنبال زاد و توشه می‌روم، دنبال نمی‌دانم چه می‌روم. نماز می‌روم، روزه می‌روم، حج می‌روم، هر چه. تعداد نمازها بیشتر، روزه‌ها بیشتر، حج بیشتر، نمی‌دانم صدقه بیشتر، کارهای خوب بیشتر. برویم خب نه، برویم بالاتر از اعمال. برویم سراغ قلب سلیم. برویم توی وادی اخلاق و کارهای باطنی و فلان و این‌ها معنویات خیلی. که چه کار کنی؟ نیتت چیست؟ برای چه می‌خواهی این‌ها را؟ نماز را برای چه می‌خواهی بخوانی؟ روزه را برای چه می‌خواهی بگیری؟ حج را برای چه می‌خواهی بگیری؟ قلب سلیم را برای چه کسی می‌خواهی؟ برای چه می‌خواهی؟ می‌گوید می‌خواهم دستم پُر شود، دست خالی نروم پیش خدا.

تو دستت از خود خدا پُر است، از خود خدا. می‌گوید می‌خواهم بروم پیش خدا، پس چه چیزی ببرم؟ می‌خواهی بروی پیش خدا؟ پیش کدام خدا می‌خواهی بروی؟ همان خدایی که دستت پُر است ازش، همان کسی که پیشش بودی، همان کسی که از آنجا آمدی، به همان می‌خواهی برگردی و «انا الیه راجعون»، به همان می‌خواهی رجوع کنی. جای دیگری نمی‌خواهی بروی که آنجا که بودی مگر خدا نقص دارد؟ مگر خدا کمبود دارد؟ مگر یک جایی می‌خواهی بروی که می‌خواهی بروی پیش خدا، می‌ترسی یک موقع چیزی خدا کم داشته باشد بگویی من این را ببرم؟ آدم گاهی ممکن است مثلاً بگوید من، شما می‌روی مهمانی جایی، می‌گویی خب مهمان، میزبان همه چیزها را باید تهیه کند و آماده کند و ما مهمانیم دیگر. ولی یک چیزهایی را می‌گویی نه، میزبان که این‌ها را دیگر تهیه نمی‌کند. مثلاً من قرص‌هایی که باید بخورم با فرض کنید که غذا همراه غذا دکتر به من داده، این‌ها را که دیگر او نمی‌داند که من قرص باید بخورم. قوطی قرص‌هایت را با خودت به همراه داری می‌بری. حالا شماها را نمی‌گویم، می‌گویم.

یک قوطی قرص دارند. من هنوز به آنجا نرسیده‌ام، قوطی، قوطی قرص. من همه قرص‌ها را مشاله‌ می‌کنم، می‌ریزم توی جیبم. هنوز قوطی نشده. پنج تا، چهار تا قرص، با کاغذش و با همه چیزش، می‌گذارم جیبم می‌روم. بعد وسط غذا یواش یک دانه می‌اندازم بالا. خب، آن میزبان نمی‌داند من چه قرصی باید بخورم. هر کسی قرص خودش را دارد. ما خیال می‌کنیم می‌خواهیم پیش خدا برویم و به ملاقات خدا برویم، این‌جوری است. خدا چه می‌داند من. کدام خدا؟ مگر خدا یک کسی است یک جایی است بیرون؟ نشسته ما می‌رویم پیشش؟ مثلاً این‌جوری فکر کرده‌ای؟ ما مهمان خدا می‌شویم؟ مثلاً خدا میزبان ماست، مثل این مهمانی‌ها، مهمانی بازی‌هایی است که ما می‌کنیم که یک کسی یک جا می‌نشیند، یک کاری می‌کند؟ با خودت ملاقات می‌کنی، با داشته‌های خودت ملاقات می‌کنی. پرده‌ها و حجاب‌ها از روی خدای خودت و فطرت خودت کنار می‌رود و قیامت که برپا می‌شود یعنی حقیقت جان خودت را می‌آید. جایی نیست که تو خودت است، تو خودت است. یعنی تو خودت بوده، داری ازش غافل شده‌ای. معنای غفلت این است. حالا خیال می‌کنند که غفلت یعنی اینکه من بروم یک اطلاعات و علومی را به دست بیاورم، بعد یادم برود. این‌ها می‌شود نسیان، می‌شود غفلت. این علم و اطلاعات مال ذهن شماست.

غفلت از فطرت و عقل

غفلت از فطرتت است، نه غفلت از ذهنت و علمت. غفلت از عقلت است. تا وقتی حساب علم و عقل را از هم جدا نکردیم، این ماجرا فیصله پیدا نمی‌کند، این بحث تمام نمی‌شود، حل نمی‌شود. ما از کجا آمدیم؟ خیلی بحث مهمی است. مبدأ ما کجاست؟ این می‌شود توحید. مبدأ عالم کیست؟ می‌گوییم خدا. مگر در اصول عقاید، در اصول دین نمی‌گوییم اول توحید؟ مبدأ خدا. معاد و منتها. معاد یعنی لقاء خدا، بازم خدا.

اول اصول عقاید و آخر اصول عقاید، اول و آخر خودت است. یک چیزی بیرون به نام اصول عقاید نداریم که ما مثلاً این را بهش بگوییم اصول عقاید. خودت است دیگر، دارد از شما خبر می‌دهد. اولت از خدا شروع شده، توحید. آخرت هم به خدا برمی‌گردد، عود می‌کند، معاد. برمی‌گردد. یا بگو قیامت. می‌آید برپا می‌شود، قائم می‌شود. هست، نهفته است، پنهان است. در باطن جانت است. ذهنت آمده، حجاب شده، مانع شده، نمی‌گذارد حقیقت خودت را ببینی، خدا را ببینی.

این وسطش اصول عقاید دیگر. بعدش چیست؟ عدل و نبوت و امامت. عدلش هم برایتان توضیح دادیم، از خدا جدا نیست، صفت خداست. معنایش کردیم که یعنی چه. نبوت و امامتش هم آمده همین را به ما بگوید که حواستان باشد، خودتان را گم نکنید توی ذهنتان، توی دنیایتان. آمده همین را به ما بگوید که از توحید آمدید به توحید برمی‌گردید. از خدا آمدی به خدا برمی‌گردی. بفهم. بفهم یعنی برگرد. قبل از اینکه برپا شود، برپا کن.

«گوهر خود را هویدا کن کمالین از تو بس، خویش را در خویش پیدا کن کمالین از تو بس.» قبل از اینکه قیامت برپا شود، قیامت را تو برپا کن. کمالی نیست و برشمرد «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید قبل از آنکه بمیرید). اینکه من کجا بودم، کجا هستم و کجا می‌خواهم بروم خیلی مهم است، نه خیلی مهم است چیست؟ همه‌اش همین است دیگر. این را کسی بفهمد دیگر تمام است کار. چون مشکل ما این نیست که خدا نداریم. مشکل ما این نیست که به خدا رجوع نمی‌کنیم. مشکل ما این نیست که توهم زده‌ایم، خیال می‌کنیم خدا نداریم و به خدا رجوع نمی‌کنیم. این توهم مال دنیاست. این را بهش می‌گوییم دنیای مذموم. تمام پیامبران و اولیا خدا هم آمدند همین را به ما حالی کنند.

از این توهم بیا بیرون، خودت را پیدا کن. بعد می‌گوییم خب من خودم را پیدا کنم، خب خدا چه می‌شود؟ همه‌اش می‌گویی خودت. پس خدا چه شد؟ نفهمیدیم هنوز. باز نفهمیدیم. می‌گویم خودت خدا داری، پیش خدا بودی، با خدایی. «انا لله» یعنی این. از پیش خدا آمدی. آمدم یعنی چه؟ یعنی الان توهم زده‌ام که خدا ندارم. این یعنی این. یعنی دارم، همین الانش هم دارم. با خدایم، پیش خدایم. کمبود یعنی ندارم، نقص و مشکل ندارم. همه چیز درست است، همه چیز سر جایش است، همه چیز عدل است. اصل دوم، همه چیز عدل است. همه چیز سر جایش است. هیچ کمبودی وجود ندارد. هیچ نابجایی و ظلمی در کار نیست در عالم. حالا یک عده پیدا می‌شوند این وسط این‌ها را نمی‌فهمند. بعد می‌گویند نه، ما فرق داریم با انبیا و اولیا خدا. حساب ما از این‌ها جداست. حساب ما جداست یعنی چه؟ یعنی فطرت آن‌ها الهی، فطرت ما شیطانی است مثلاً؟ الهی نیست؟ جداست یعنی چه؟

فطرت من و شما هم الهی است. مبدأ ما و مقصدمان یکی نیست. ما مبدأمان شیطان است، مقصدمان هم شیطان است. که خدا خلقمان کرده است، نه ما را شیطان خلق کرده است. آن‌ها را خدا خلق کرده است مثلاً. انبیا و اولیا، آن ائمه علیهم السلام و آن‌ها را خدا خلق کرده، ما را شیطان خلق کرده است؟ ما از پیش شیطان آمدیم، آن‌ها از پیش خدا؟ نه آقا، این‌ها نیست. تمام انبیا و اولیا خدا آمدند همین را بگویند که شما هم عین ما، مبدأتان، منتهایتان «انا لله». نه اینکه ما انبیا و معاشر الانبیا لله و انتم للشیطان. نه، همه «انا» یعنی همه. همه یعنی همه. یعنی تو نفهم بی‌شعور هم که خیال می‌کنی همه‌مان می‌آییم توی دنیا، یعنی نفهم می‌شویم. دنیا یعنی محل نفهمی، بی‌شعوری. همه از خداییم و به سوی خدا می‌رویم. همه یعنی همه.

اختصاص به انبیا ندارد که. انبیا این را فهمیدند، آمدند به ما هم بگویند. به ما هم بگویند که تو هم مثل منی ها، تو هم مثل من. از پیش خدا آمدی، به سوی خدا هم باید برگردی. یالا بجنب. قبل از اینکه به سوی خدا ببرنت، خودت به سوی خدا با اختیار خودت آگاهانه برو.

«أخرجوا من دنیا قلوبکم قبل أن تخرج منها أبدانکم» (دل‌های خود را از دنیا خارج کنید قبل از آنکه بدن‌هایتان از آن خارج شود). «موتوا قبل أن تموتوا» (بمیرید قبل از آنکه بمیرید). «حاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا» (خود را محاسبه کنید قبل از آنکه محاسبه شوید). «زنوا قبل أن توزنوا» (خودتان را وزن کنید قبل از آنکه وزن شوید). وزنتان را دربیاورید قبل از اینکه به حسابتان برسند و وزنتان را تعیین کنند. همه انبیا هم آمدند همین را به ما بگویند.

بعد ما حالا مجذوب می‌گوییم نه. آن راهی را که انبیا و اولیا خدا رفتند، ما که نباید برویم. نمی‌توانیم برویم. خب برای چه آمدی توی دنیا؟ اگر نمی‌توانی بروی پس انبیا را برای چه فرستاده خدا؟ که نرویم. پیش خدا بودن یعنی چه؟ پیش خدا بودن را معنا کردیم. یعنی همه چیز داری، همه چیز سر جایش است، همه چیز عدل است. تعابیر مختلف ازش می‌شود، همه چیز زیباست.

قبل و بعد هم ندارد. من و شما قبل و بعد داریم. ما قبل و بعد داریم. یعنی نفهم می‌شویم بعد فهمیده می‌شویم. همه‌مان فهمیده بودیم. آمدیم توی دنیا یعنی نفهم شدیم، غفلت کردیم. دوباره برمی‌گردیم دوباره فهمیده می‌شویم. می‌گویند قبل از اینکه ببرندت و به زور بفهمانندت، همین حالا بفهمی دیگر. این تراکتور قبل از اینکه ما بیاییم، گفت مال من بود. حالا هم که داریم برمی‌گردیم، این تراکتور بازم مال من است. این وسط این گه‌ها چی بود ما خوردیم. این غلط‌ها چی بود ما کردیم. آمدیم توی دنیا یعنی آمدیم توی یک جایی که باید حواسمان باشد غلط زیادی نکنی، غافل نشوی. انبیا الهی همه آمدند به ما هشدار بدهند، انذار کنند، توجه بدهند، تنبه بدهند: به خود باش، تو همه چیز داری.

همین الان ممکن است یک سؤالاتی ذهن ما را درگیر کرده باشد. راجع به همین بحث‌ها. این سؤالاتی که ذهن شما را درگیر می‌کند، آرامش شما را به هم می‌ریزد یا نمی‌ریزد؟ اگر آرامشت را به هم ریخت، یعنی درگیرت کرده، یعنی به هر حال می‌خواهی جوابش را پیدا کنی دیگر. جواب این را هم داری، این هم توی خودت است. از منبع همه جواب‌ها آمدی. آنجایی که بودی منبع پاسخ همه سؤال‌هاست. هیچ سؤالی لازم نیست. همین هم یک نقص، یک کمبود است. که خیال می‌کنی داری، خیال می‌کنی. که این این را، این چه می‌شود؟ یعنی داری نقص می‌بینی، کمبود می‌بینی. همین کمبود را هم نداری. جای هیچ سؤالی وجود ندارد. «لایُسأل عما یفعل»، یعنی جای هیچ سؤالی ندارد. چرا؟ قفلی که باز است، شما کلید می‌اندازی توش. می‌گردی دنبال کلید. این در آن در، کلید را من کجا گذاشتم؟ می‌گویند آها، کلید را برای چه می‌خواهی؟ می‌گوید این قفل را باز کنم. می‌گویند این قفل که باز است.

تا قبل از اینکه بهمان بگویند، ما دنبال کلید می‌گردیم. می‌گوییم پیدایش نمی‌کنم. کجا گذاشتید؟ چرا مثلاً جایی که گذاشته بودم؟ همه‌اش داد، ناله، همه‌اش گله‌گذاری که چرا این، چرا پیدا شد؟ بابا این قفل باز است، این در باز است. این راه به سوی خدا باز است. والله باز است. نه، فقط انبیا و الهی این‌ها بود که راه برایشان باز بود. باقی انسان‌ها که راه بسته است. تمام انبیا و اولیا خدا آمدند به ما بگویند که شماها بفهمید. بفهم، باز است راه. راه باز است.

بله، از این جهت که ما نمی‌فهمیم و آن‌ها می‌فهمند. آن‌ها می‌فهمند که راه باز است، برای همه باز است. ما نمی‌فهمیم که راه برای همه باز است. دنبال باز کردن راهیم. برویم کلید این قفل را پیدا کنیم. این قفل را بازش کنیم. برویم نمی‌دانم یک چیزی پیدا کنیم. این راه بسته است. این راه این دیوار را بگذاریم کنار. این بن‌بست و برتر. این نمی‌دانم. آن‌ها این را می‌فهمند که این باز است. می‌بیند من و شما بسته می‌بینیم، فرق ما این است و هر چقدر که بیشتر راه را بسته ببینی و قفل را بسته ببینی و دنبال باز کردن راه بروی و دنبال کلید بگردی، از تعالیم انبیا فاصله بیشتر و بیشتر می‌شود.

«وَفَدتُ عَلَی الکریم بِغَیرِ زادٍ.» امیرالمومنین روی کفن سلمان نوشت: «مِنَ الحَسَناتِ وَالقَلبِ السَلیمِ.» وارد شده‌ام به درگه لطف کریم. نزدم نبود زادِ راه و قلب سلیم. «وَحَملُ الزادِ قُبحٌ کُلُّ الشَینِ»، زاد و توشه بردن چقدر زشت است، «إِذا کانَ الوُفودُ عَلَی الکریمِ» وقتی می‌خواهی بشوی یک کریمی و بروی، برداری زاد و توشه‌ات را با خودت ببری؟ همه چیز دارد. داری پیش یک کسی می‌روی، یک جایی می‌روی که همه چیز هست.

می‌گویی نه خب، یک وقت ممکن است. اِ، این مشکل از خودت است که خیال می‌کنی یک جایی گفت: «آخه من نبرم، اگر بپرسند چی آوردی، چی جواب بدهم؟» گفت: «آخه داریم یک جایی می‌رویم که ازمان نمی‌پرسند چی آوردی، می‌گویند چی می‌خواهی؟» پیش یک کس داریم می‌رویم که نمی‌گوید چی آوردی، احتیاج به هیچی ندارد، غنی به ذات کریم است، یعنی این. «حَملُ الزادِ قُبحٌ کُلُّ الشَینِ إِذا کانَ الوُفودُ عَلَی الکریمِ». هر چند قوی است هنگام ورود آوردن هر توشه به دربار کریم.

بله، بله، ما داریم روی نیت بحث می‌کنیم. روی اخلاص در نیت داریم بحث می‌کنیم. نمی‌گوییم اعمال به درد نمی‌خورد، می‌گوییم به درد خدا نمی‌خورد. خدا احتیاج به این اعمال ندارد. شما غذا می‌خوری، می‌گویی برای خدا خوردم. یعنی خدا احتیاج دارد به این غذایی که تو می‌خوری؟ نه دیگر. خدا که احتیاج به این غذای من ندارد که. ولی من باید غذا بخورم. بدن من احتیاجی به این غذا دارد. داریم نیت تو را خالص می‌کنیم. خیال نکنی که با یک خدایی مواجهی غیر از آن خدایی که پیشش بودی و داریش. و خیال نکنی یک جایی می‌خواهی بروی غیر یک خبشی، خدایی بروی و به ملاقات یک خدایی بروی غیر از آن خدایی که پیشش بودی. همان است «انا لله و انا الیه راجعون». همان است.

0
5
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده