گفتمان خودشناسی
فایل 2314
استاد حسین نوروزی
(۱۴۰۵)
## عدل، ظلم و جایگاه آن در دین
شما ببینید که ۱۲۴ هزار پیغمبر آمدند و همه از توحید گفتند، اما اخلاص و دین خالص و موحدِ خالص خیلی کم است.
معنایش این نیست که نباید بگوییم، نباید توجه دهیم، نباید تذکر دهیم و بگوییم خب ما که نگاه میکنیم، میبینیم که نشد که. «ما لا يُدرک کُلُّه لا يترک کُلُّه». آن مصلحتی را که همهاش را نمیشود به دست آورد، همهاش را هم نباید رها کرد؛ کاچی، به از هیچی.
جهان الان دارد بر پایه همان مقدار از توجهی که مردم به دعوت انبیا داشتند، به همان مقدار اداره میشود. یعنی جهان هنوز پر از ظلم و جور نشده که غیرقابل تحمل بشود و نتواند اداره بشود. هنوز اخلاقیاتی رعایت میشود، قوانینی جاری است و چیزهایی رعایت میشود که جلوی ظلم را میگیرد، کنترل میکند و کمش میکند، فلذا قابل بقا و قابل دوام و استمرار است. اینکه فرمودند حضرت جهان را پر از عدل و داد میکند (بعد «ما ملت ظلم و جورا»)؛ یعنی یک جور میشود، یک جایی میرسد جهان که دیگر از حد میگذراند.
الان هنوز در دنیا میگویند که جنگیدن هم قانون دارد؛ در جنگ هر کاری نمیشود کرد، نباید کرد. جنایت جنگی محکوم است. اینها خودش یک چیزی است. به آمریکا ایراد میگیرند که چرا مدرسه منا را زدی؟ جنایت جنگی است. چرا زیرساختهای ایران را زدی؟ این جنایت جنگی است. هنوز قوانینی هست. صداهایی هست، ولی آنها هم دارد قطع میشود. صدایش ممکن است باشد، اما عملاً کسی دیگر به آن اعتنا نمیکند. آمریکا کار خودش را میکند، اسرائیل کار خودش را میکند. هیچ توجهی به قوانین بشر دوستانه، نمیدانم قانون بشر، قوانین اخلاق، سازمانهای بینالمللی ندارد. هیچ کاری به اینها ندارد. علناً ظلم میکند
و تمام قوانین بینالمللی و اخلاقی دنیا را هم وارونه معنا میکند و علیه حقیقت و علیه عدالت به کار میگیرد. آمریکا الان آمده، وزیر امور خارجش بود به نظرم که گفته بود ایران با بستن تنگه هرمز دارد کار غیرقانونی میکند. نمیگوید که ما آمدیم حمله کردیم، زدیم، کشتیم، با هیچ نمیدانم منبع قانونی جهانی هم هماهنگ نکردیم. اصلاً هیچ مجوزی از هیچ جا هم نگرفتیم. همینجوری خودمان هر کاری خواستیم کردیم. حالا که میرسد یک جایی که دیگر پا گذاشتند روی خرخرش، دم از قانون میزند.
این رو میگوییم ظلم. ظلم محض، ظلم خالص، ظلم صریح و آشکار. و خیلی از کشورهای دنیا از این ظلم حمایت میکنند، دفاع میکنند و میگویند حق دارد. بعد «ما ملِئَّت ظلم و جور» پر میشود از چنین ظلمی، ظلم صریح بیپرده آشکار علنی با وقاحت تمام که میتواند بیاید در تریبون عمومی به راحتی حق به جانب بدون اینکه لکنت پیدا بکند، بگوید.
### ظلم آشکار و تحمل جهان آفرینش
به یک معنا باید بگوییم ظالم علاوه بر اینکه ظلم میکند، پررو میشود در ظلم کردن. یک وقت یک کسی ظلم میکند، اما پررویی دیگر نمیکند. حالا یواشکی یک کاری یک چیزی، نه پررو هم هست. این رو دیگر به طور تکوینی و طبیعی جهان آفرینش نمیتواند تحمل کند. صحبت تحمل یک نفر، دو نفر، ده نفر، صد نفر، یک میلیارد، دو میلیارد اینها نیست. اصلاً جهان آفرینش تحمل چنین موجوداتی را ندارد که پایبند به هیچ قانون بینالمللی نباشد، قانون اخلاقی نباشد، قانون فطری نباشد. اینجا ظهور اتفاق میافتد. اینجاست که مردم آمادگی پیدا میکنند. خود مردم آمادگی پذیرش مُنجی درشان ایجاد میشود که امیدشان از همهجا قطع میشود. مواجه میشوند با آدمهایی که با یک ظالمانی که اینها بیپرده ظلم کنند، بیپروا ظلم کنند، بیحیا هستند در ظلم کردن. به همه ظلم میکنند.
یک وقت هست که شما، حالا وارد بحث ظلم شدیم و رسید به اینجا. همین بحث ظلم رو دنبال کنیم خوب است. یک وقت شما داری ظلم میکنی، اما نمیخواهی ظلم کنی. ظالمی، اما نه، ظالم نیستی. چون قصد ظلم کردن نداری اصلاً. ولی ظلم دارد رخ میدهد دیگر، دارد اتفاق میافتد. یک کارهایی میکنی که ظلم است. یک وقت نه، بنای بر ظلم کردن هم داری. ابایی هم از ظلم کردن نداری. با خیال راحت ظلم میکنی. یک وقت هست که شما دغدغه مهم و اصلیت در زندگی این است که ظلم نکنی. این خیلی مهم است. یک وقت نه، دغدغهات این نیست. دغدغه اصلیت این است که تا میتوانی پولدارتر بشوی. تا میتوانی قدرت و مقام و پست بالاتری بگیری. چیزهای دیگر است، مسائل دیگر، منافع دیگری داری و مهم نیست که حالا برای رسیدن به آن مقصد چه ظلمی هم میکنی.
انسان الهی نمیتواند نسبت به ظلم بیتفاوت باشد. روحیهاش اصلاً با ظلم کردن سازگاری ندارد. معنایش این نیست که ظلم نمیکند ها! ممکن است یک جاهایی از دستش در برود، ظلمی هم بکند، اما اینجوری نیست که بنشیند فکر کند، برنامهریزی کند و اینکه چهجوری سر فلانی را کلاه بگذارد، چهجوری حق فلانی را بخورد، چهجوری به فلانی آسیب برساند، چهجوری چهکار کند، چهکار کند. شاید ما الان نتوانیم اصلاً خیلی لمس کنیم آدمهایی را که اینجوریاند که برنامهریزی میکنند برای ظلم کردن، برای ستم کردن و همینطور هم هست. ما الان نمیتوانیم خیلی آمریکا و اسرائیل و اینها رو ما نمیتوانیم، همین وطنفروشهای داخلی خودمان، ما نمیتوانیم اینها را وجدان کنیم. اینها آخر چیست؟ چهجوری است؟ اینها علنی، صریح، بیپرده، بیپروا ظلم میکنند.
### قوام عالم بر پایه عدل
ما میخواهیم یک حقیقتی را بیان کنیم که قوام عالم بر پایه عدل است، نه ظلم. عدل نباشد، هیچی باقی نمیماند. این حرف مهمی است. ما در مرحله بایدها و نبایدها، یک بایدها و نبایدهای شرعی داریم که توقیفی، محدود، حق کم و زیاد کردنش را هم نداریم. اعتباری، قراردادی، جعلی. کم و زیادش هم کنیم میشود بدعت. این حسابش جدا است. غیر از این دیگر تمام بایدها و نبایدهای دینی که به نام دین مطرح میشود، شرعی نیست ها! شرع محدودش کرده. از ناحیه یک دین مطرح شده، در قرآن، در روایات، دائر مدار عدل و ظلم. ما یک وظیفه بیشتر نداریم و آن اینکه طبق عدل عمل کنیم و ظلم نکنیم. همین. دیگر خودت برو ببین چه خبر است! فقط «انّما» یعنی فقط یک وظیفه بیشتر نداریم: ظلم نکنیم. این را میگوییم دین. بایدها و نبایدهای دینی. غیر از آن چیز که گذاشتیم، حسابش جدا است. هر چه باید و نباید برمیگردد به اینکه ظلم نکن.
باید و نباید غیر شرعی عدل و ظلم را کی باید بگوید که عدل چیست، ظلم چیست؟ این را از کجا باید تشخیص دهیم؟ چی عدل است؟ چی ظلم است؟ تشخیصش قوه تشخیص میخواهد، شاخص میخواهد. شاخصش چیست؟ که تشخیص دهد چه عدل است، چه ظلم است؟ خیلی بحث مهمی است.
شاخصش حق است. حق کجاست؟ حق چیست؟ با چی حق را تشخیص میدهیم؟ اسمش عقل است. عقل چیست؟ عقل خدا را میشناسد، حق را میشناسد. تمامش برمیگردد به «فطرة الله التی فَطَرَ الناس علیها»، که «لا تبدیل لخلق الله». «اقم وجهک للدین حنیفاً»، رویت را برگردان به سمت دین حنیف. دین حنیف یعنی بدون کوچکترین انحراف، مراجعه کن به فطرت الهی خودت. ببین چه باید کرد. عدل چه اقتضایی دارد. کجا عدل است، کجا ظلم است. تشخیص اینکه کجا عدل است، کجا ظلم است، با خودت است. کدام خودت؟ خود نفسانیت؟ نه. خود فطری، خود الهیت. برمیگردد به خودشناسی. خودت را باید بشناسی. قدرت رجوع به فطرت الهیات را پیدا کنی. شاخص پیدا میشود. شاخص که پیدا کردی، با آن شاخص تشخیص میدهی که الان کجا باید چهکار کرد، کجا نباید چهکار کرد.
### جایگاه امام در تشخیص عدل و ظلم
اگر شما نداشتی این قدرت مراجعه به فطرتت را، در مرحله این نیستی که خودت را شناخته باشی و بتوانی تشخیص بدهی عدل و ظلم و باید و نباید و حق و باطل را. مراجعه میکند به کسی که این توانایی را دارد. نداری، حرف گوش میکنی. میگویند اینجا این کار را بکن، این کار را نکن. امام بیرونی دستور میدهد، امر میکند، نهی میکند. امام بیرونی در حقیقت دارد چهکار میکند؟ کار امام درونی شما را میکند که شما نتوانستی بهش مراجعه کنی. میگوید من توانستم مراجعه کنم، بهت میگویم، کمکت میکنم این کار را بکنی ظلم است، آن کار را بکنی عدل است. مصادیق ظلم و عدل را به شما معرفی میکند. همین. چرا باید از امام تبعیت کنی؟ برای اینکه تبعیت از او، تبعیت از فطرت الهی خودت است. فطرت شما زبان نداشت که با شما حرف بزند. شما هم گوش شنوای سخن فطرتت را نداری. امام بیرونی، امام ناطق بیان دارد. حرف میزند. شما فقط گوش سرت کار میکند، نه گوش دلت. با گوش سرت تا نشنوی، متوجه نمیشوی که باید چهکار کنی. امام بیرونی بیان دارد، زبان دارد، نطق دارد. میگوید: «الان این کار را بکن». شما میشنوی، میروی انجام میدهی. دیگر ظلم نمیکنی.
چقدر این بحث مهم است. بسیاری از دستوراتی که در قرآن و روایات وارد شده است، اینها شرعی نیست؛ فطری است. بایدها و نبایدهای فطری، بیان مصادیق ظلم و عدل است. فرمودند فلان کار را انجام بده، یعنی این کار از مصادیق عدل است. فلان کار را انجام نده، یعنی از مصادیق ظلم است.
### تغییر و تحول مصادیق و نیاز به حجت حی
مصادیق ظلم و عدل جابهجا میشود، تغییر و تحول و تطور دارد. شرایط عوض بشود، مصداقها تغییر میکند. برای همین نیاز داریم به حجت حیّ حاضر بهروز و آنلاین که در لحظه به ما بگوید: «خب الان تا حالا این کار را میکردی عدل بود، حالا از این به بعد ظلم است، نکن! تا حالا این کار را میکردی ظلم بود، از این به بعد باید همین کار را بکنی، این عدل است». بله.
مثال بزنم. حجاب. برای چه باید حجاب را رعایت کرد؟ چرا بیحجابی خوب نیست؟ برای اینکه رعایت حجاب از مصادیق عدل است. رعایت نکردنش از مصادیق ظلم است. حد و حدودش چقدر است؟ حجاب. یک حجاب کلی میگوییم. این حد و حدودش را هم عدل و ظلم تعیین میکند، تا جایی که مصداق ظلم نشود. این در حالی است که ما خیال میکنیم حجاب یک حکم شرعی تعبدی مولوی است و دیگر کاری به چیزهای دیگر نداریم که بررسی کنیم، عقلمان را به کار بیندازیم، ببینیم که این الان (یعنی احتیاجی به بهروزرسانیاش نداریم که دائم حواسمان باشد مصداق عدل است یا مصداق ظلم است). نکند الان مصداق ظلم بشود؟ نکند الان من دارم حد و حدودش چقدر است؟
الان میآیند یک قانونی وضع میکنند، میگویند مثلاً ماشینها باید معاینه فنی بگیرند، نداشته باشند جریمهشان میکنند. چرا این قانون را وضع کردند؟ منظورشان از وضع این قانون چی بوده است؟ برای اینکه معاینه فنی نداشته باشی، ماشین دود بکند، این از مصادیق ظلم است. شما داری فضا و هوا را آلوده میکنی. این از مصادیق ظلم است. حالا این بهروزرسانی نمیخواهد؟ در شهر تهران باشی یا این ماشین را ببری در نمیدانم یک روستایی، یک جای دور افتادهای، همین کاری که میکنند. در تهران بهش چیز نمیدهند دیگر که این راه برود. میبرند شهرستان، آنجاها ازش کار میکشند. هیچ اتفاقی هم نمیافتد. بر بیابان است، کوه و دشت، فضای باز. به جایی برنمیخورد. هر چقدر هم دود میکند، فرض کنیم ها (ماشین برقی دیگر ماشین برقی احتیاج به معاینه فنی بگیرد و اینها ندارد که! مگر از جهات چیزهای دیگرش. و الا از ناحیه دودزا بودنش، نه).
ما اگر ملاک و معیار را در بایدها و نبایدها بشناسیم و بتوانیم حساب احکام و قوانین شرعی را از غیر شرعی جدا کنیم و این دو تا را با هم خلط نکنیم، آنجایی که قرآن فرموده باید و نباید، به عنوان شرع فرموده یا نه، باید و نباید بر اساس عدل و ظلم، حلال و حرام. حلال و حرام الی یوم القیامه. شرع را میفرمایند. قوانینی که در جامعه وضع میشود، چرا اینها متناسب با زمان، مکان، موقعیت تغییر میکند؟ دائم مجالس مقننه و قانونگذاریها در کل دنیا در حال قانونگذاریاند. اینجوری نیست که بگویند: «خب ما یک قوانین را وضع کردیم، تمام شد دیگر. قوه قضائیه برود به کارش. قوه مقننه برود به کارش. دیگر نوبت به قوه مجریه و قوه قضائیه است. دیگر ما احتیاجی به قوه مقننه نداریم.» نه، احتیاج داریم. دائم باید اینها را بهروزرسانی کنند.
این بحث، این نگاه، اگر که جا نیفتد، خطرات زیادی دارد. اگر ما بگوییم که خب این قانون دیگر شرعی است. قانون شرعی هم مثل نماز. نماز یک قانون شرعی است. میشود نماز را در زمان و طول زمان هی عوضش کرد، کمش کرد، زیادش کرد؟ حد و حدودش را تغییر داد؟ نمیشود. و الا بدعت است. هیچ نمیشود. با قوانین مربوط به حجاب هم همین برخورد را بکنیم. چون مسئله روز شده، داریم میگوییم دیگر. حالا این را مطرح کنیم.
### حجاب و قوانین ارشادی
با قوانین مربوط به حجاب هم همین برخورد را بکنیم. اینجوری بخواهی برخورد کنی. فرض بکنید یک خانمی که خیلی هم محجبه بوده، محجبه هم هست، اما رسیده به یک سنی که دیگر کسی بهش نگاه نمیکند، محل توجه کسی نیست. خود خدا در قرآن فرموده پوشش و حجاب براش لزومی، ضرورتی ندارد. یعنی این قانون، یک قانون نمیدانم شرعی، تعبدی، مولوی نیست که شما خیال کنی که حالا این تابع شرایط، موقعیت، سن، وزن، تا کی باشی، کجا باشی، در چه کشوری باشی، در چه محیطی باشی، با چه آدمهایی باشی. خب قانون نمیخواهد؟ شعر نمیخواهد؟ قانون میخواهد. میشود واگذار کرد به تکتک افراد. «خودت میدانی و هر کاری خواستی بکن». و تشخیص خودت. قانون میخواهد، اما قانونگذاری ثابتی که اگر کمش کنی، زیادش کنی، بالاش کنی، پایینش کنی، بدعت در دین بشود، ندارد. قانونگذار دستش باز است. متناسب با شرایط، متناسب با زمان، متناسب با مکان و موقعیت، بهروز میتواند قانون وضع کند برای حجاب. حد و حدود حجاب را مشخص کند. در زمان ما، در مکان ما، در شرایط ما، حد حجاب الان این است.
فرق بین قوانین ارشادی و قوانین مولوی. دست قانونگذار اینجا باز است. فلذا این بحثی که اوایل انقلاب مطرح شد، بین علما و حوزه و امام و خیلی از مراجع و اینها که یک بحث چالشدار و دعوایی هم شد که اصلاً گفتند غیر از خدا هیچ کس حق قانونگذاری ندارد. توحید در قانونگذاری اقتضا میکند که فقط فقط خدا قانونگذار باشد. مجلس شورای اسلامی دیگر کیلو چنده که بیاید برای مردم قانون وضع کند. حق ندارد. قانون را فقط خدا وضع میکند. و مراجع تقلید هم میروند ببینند خدا چه قانونی وضع کرده. حالا با فتوا دادن، با هر مدلی که خودشان بلندند، میگویند قانون خدا چیست. تمام. مجلس میخواهند چهکار؟ مجلس قانونگذاری این با توحید مخالفت دارد. توحید در قانونگذاری حق تعالی منافات دارد. اینها کجا را توجه نکردند؟
درست میگویم. تنها قانونگذار خداست. کجا؟ در عالم خلقت. یعنی فقط خالق خداست. در عالم شریعت بله، تنها شارع خداست. فقط خدا است که حق تشریع قانون شرعی را دارد. شما تو خانهتان برای خانواده خودت حق نداری قانون وضع کنی. ما تو خانهمان یک قانون داشتیم. پدرم یک قانون گذاشته بود که غروب که میشود، باید همه تو خانه باشند. بچهها. گفت غروب که میشود بیرون نباید باشی، باید تو خانه باشی. این پا کرده تو کفش خدا؟ قانونگذاری کار خداست؟ برای چه قانون میگذاریم؟ حساب قانون شرعی را… این قانونی که دارد میگذارد بر اساس عدل و ظلم، آن هم قانون خدا محسوب میشود. مصداق عدل و ظلم را دارد تعیین میکند، تبیین میکند. خداست که دارد میگوید عدل خوب است، ظلم بد است. اینکه الان چهچیزی عدل است، چهچیزی ظلم است، این را بهروز کارشناسش، متخصصش باید بیاید نگاه کند، بررسی کند. مجلس قانونگذاری کارش همینه دیگر. که یک عده متخصص، دانای فهمیده، به زمان و مکان، (بروند نسبت به این مجالسی که الان هست) اینها باشند، بیایند آگاه به شرایط قانون وضع بکنند. همهشان را نمیگوییم، یک عدهشان.
واقعاً اصلاً یک عدهشان ما حاضر نمیشویم حتی یک جای کوچک را در اختیار اینها بگذاریم. بگوییم آقا برای اینجا، برای خانه خودش نمیتواند قانون درستی وضع بکند که بعد حالا میخواهد برای یک مملکت قانون وضع بکند. اینها اصلاً فرق بین قانون شرعی را با تعیین مصادیق عدل و ظلم نمیدانند که این حسابش با آن فرق میکند. میگویند فقط یک عده اینجوری میگویند: «فقط قانون شرعی است که باید اطاعت بشود. قانونی که مجلس تصویب میکند، نه، اطاعت ندارد، شرعی نیست. برای چه ما اطاعت کنیم؟»
بحث همینه که اصلاً شرعی است یا نه. اصلاً شرعی نیست. اینها تمامش ارشاد است. ارشاد به این است که این وضعیت مصداق ظلم است. دارند بیان این را میکنند. کسی که پوشش لازم را نداشته باشد و بیاید در اجتماع، دارد ظلم میکند به دیگران. دارد حق دیگران را ضایع میکند. بیان این حقیقت است. قانون شرعی نیست. نه اینکه قانون نیست. میتواند تبدیل به قانون بشود، ولی قانونی است که تابع عدل و ظلم است. مبتنی بر شرایط زمان، مکان و تشخیص اینکه این ظلم الان محسوب میشود یا عدل؟
شما الان به کسی که میگوید من دلم میخواهد این ماشینم را سوار شوم، نمیخواهم معاینه فنی بدهم، میخواهم دود کند. اصلاً کیف میکنم وقتی این دود میکند. دودش هم پیدا باشد. دیدید هواپیماهایی که میآیند، میروند، یک دود سفیدی پشتش هست؟ خیلی قشنگ میشود. همه تماشا. اصلاً من بعضیها میگویند من میخواهم اگزوز نداشته باشد ماشینم، صدای ناهنجار تولید کنم. داریم ها! اینها واقعیت هست که گاهی اوقات یک صداهایی میآید، از کنارت رد میشوی. گاه اوه! کر این ماشین! این را چهکارش کرده؟ این صدای ناهنجار از تو این در میآید. این اگزوز را برداشته، نمیدانم چهکار کرده حالا. یا اصلاً برداشته یا دستکاری کرده. جوانهای ما این کارها را میکنند. میگوید من دلم میخواهد همینجوری سروصدا ایجاد کنم. چراغهای آره، نئون اینهایی که میاندازند، تو چشم راننده جلویی کور میکند. آدم دیگر تا یک لحظه چند لحظه چشمت دیگر درست نمیبیند. خطرناک. میگوید دلم میخواهد. خوشم میآید، دوست دارم. حق ندارد. مصداق ظلم است. داری ظلم میکنی. خب حالا اگر بیایند جلوی این را بگیرند، میگویند تو حق نداری. این مقدار آزادی نداری. میگوید من میخواهم آزاد باشم. کی گفته که ما در دنیا آزادی را معنا کن. هر کاری دلم خواست میخواهم بکنم. نمیشود که. تابع یک سری محاسبات، قوانین، ضوابط، فهم، عقل، شعور. تا حق چی اقتضا بکند.
اگر از مصادیق ظلم باشد، این جایز نیست. حرام است. خیلی از آقایان خیال میکنند حرام فقط حرام شرعی است. اگر حرام شرعی بود، میگویند ما رعایت حرام شرعی نبود، ما رعایت نمیکنیم. حرام عقلی مهمتر از حرام شرعی است. حرمت قتل نفس محترم است. این بالاتر است یا حرمت ترک نماز؟ ترک نماز یک حرام شرعی است. کشتن یک انسان این حرام عقلی است. کدام مهمتر است؟ شرع نگفته باشد، شما میروی همینجوری آدم میکشی؟ از دم! هر صبح که آمدی بیرون، میزنی همه را لتوپار؟
هر نقلی که شرع نیست. شرع یک سری قوانین خاص موضوع، توقیفی. کم بشود، زیاد بشود، بدعت در دین است. او جدا است، حسابش را جدا کن. باقی بایدها و نبایدها، اینها دیگر حق نداری بیخودی اسم شرع روش بگذاری. اسم شرع بگذاری، میشود بدعت در دین. یعنی یک چیزی که جزو شرع نیست، وارد کردهای در شرع. حکم خدا لزوماً حکم شرعی نیست که. حکم خداست ها. رعایتش هم واجب است. ولی حکم شرعی نیست لزوماً.
اینها اشتباهات و خلطها و گرفتاریهایی است که متأسفانه در علوم دینی و حوزهها و فقه و اینها وجود دارد و کسی به اینها توجه ندارد. خیلی مسئله ایجاد میکند، مشکل درست میکند. حکم خدا هست، اما شرعی نیست. متناسب با شرایط، زمان، مکان تغییر میکند، متحول میشود، متطور میشود. تابع چیست؟ حکم خدا شرعی باشد ربطی به عقل من و شما ندارد. شرعی است دیگر. آقا «انما الاحکام مأخذها من السمع و النطق». فرموده، ما هم شنیدیم. این شد شرع. عقل هیچ راه جایی ندارد. حالا شما بروید ببینید فقها چه خطای بزرگ اینجا مرتکب میشوند بعضیهاشان. «کلما حکم به العقل حکم به الشرع»! غلط است. این ملازمه خیلی غلط است. شرع را نفهمیدهاند. هر چه عقل حکم میکند، حکم شرع؟ از کجا آوردهای؟ حکم شرع سمع است و نطق. باید بفرماید، ما هم بشنویم. همین. نگوییم ما عقلمان کجا میرسد به اینکه نماز چهجوری بخوانیم، چند رکعت بخوانیم، کی بخوانیم، چه کنیم، چه کنیم، رو به کجا بخوانیم. هیچ عقل ما کجا میفهمد این چیزها را. آن را بهش میگوییم شرع. میگوید: «یعنی حکم خدا نیست؟» میگوید: «چرا، حکم خداست.»
این تقسیمبندی کلی را که عرض کردیم، اگر جا نیفتد، حواستان هم باشد بر اساس این بحثی که ما اینجا کردیم، شما اظهار نظرهای غیرکارشناسانه نکنید هیچ جا. فقط ما الان داریم طبق مباحث کارشناسانه طلبگی، حوزوی داریم الان بحث میکنیم. واسه خودتان همینجوری نسازید، نبافید، چیز نکنید. چون کار دستتان میدهد. در این چارچوب، در این چارچوب، مشکل فقها را ما داریم میگوییم. مشکل فقه را داریم میگوییم. مشکل اصول را داریم میگوییم. علم فقه، علم اصول، فقها، مراجع. خب کی میتواند اینها را بگوید؟ کسی که این کاره باشد دیگر. خودش کارشناس این مسائل باشد. فلذا اگر یک کسی از بیرون همینجوری بیاید، به نظر من هم همینطور است. مثلاً به نظر من اینها بیخود میگویند. چی بیخود میگویند؟ شما داری بیخود میگویی. شما این کار نیست دیگر. ما اگر داریم میگوییم، داریم با یک مبانی میگوییم، از همان مسیری که آنها رفتهاند، همان مسیر را داریم میرویم. به آن نتیجه که ما رسیدیم، آنها به یک نتیجه. ما داریم آنجا با هم بحث میکنیم. داریم روشنگری میکنیم برای اینکه حوزهها تغییر و تحول درش به وجود بیاید. علما، حوزهها، مراجع، آنها به خود بیایند.
اینها اصلاً به شما ما نمیگوییم اینها را. داریم برای حوزهها میگوییم. منتها حالا الان مناسب به مناسبت پیش آمد اینجا داریم مطرح میکنیم. کما اینکه آقایان هم بالاخره نظراتی که دارند به عموم مردم منتقل میکنند دیگر. میگوید یا نظر ما این است. کسی هم بهشان ایراد نمیگیرد شما چرا اظهار نظر کردید. میگوید من حق دارم اظهار نظر کنم. خب اینهایی که پذیرش دارند از من، من نظرم را به اینها گفتیم. خود آقایان میگویند، میگویند چی؟ ولی در عین حال توجه ندارند که مبنایشان ایراد دارد. در نتیجه نمیتوانند ملتزم به آن مبنا خود نباشند. در نتیجه میگویند تابع مصلحت و مفسده است. مصلحت و مفسده است.
مثلاً فرض بکنید، میگویند که «وجه و کفین» مستثنا است. پوشیدن نبود، نبود. اما یک اما میآورند. اما چی دیگر؟ دیگر وجه و کفین اگر مستثنا است، که مستثنا است. اما را از کجا آوردهای؟ میگوید نه، اما اگر در یک وضعیت بود، یک شرایطی بود که همین هم بخواهد باز بگذارد، مفسده ایجاد میکند. اِ! پس تابع مصلحت و مفسده است. مصلحت و مفسده است. و اگر همان مقدار پوشش غیر از وجه و کفینش، در سنی بود که اصلاً مفسده ایجاد نمیکند. همان هم لازم نیست. اصلاً لازم نیست بپوشاند. هیچ هم همینجوری بیاید در خیابان. چون هر کی ببیند باید برود کفاره بدهد. آیه قرآن است. هی! پس تابع یک چیزهایی. نه، این قانونش یک قانون ثابت «لا یتغیر». نه تابع شرایط است. همین آدم جوان که بود باید پوشش را رعایت میکرد، حالا پیر شده هیچ نمیخواهد رعایت کند. توجه ندارند که اینها همه حکایت از چی دارد؟ حکایت از اینکه شما هستی که باید تشخیص بدهی این مصداق مفسده هست یا مصداق مفسده نیست. مفسده یعنی ظلم. ما یک باید و نباید بیشتر نداریم غیر از احکام شرعی و آن هم عدل و ظلم است.
### قانونگذاری در راستای عدل و ظلم
شما باید قدرت تشخیص اینکه الان این عدل است یا ظلم است، میخواهی قانون وضع بکنی. اولاً اصلاً حق وضع کردن قانون داری یا نداری؟ به چه دلیل شما حق وضع قانون داری؟ در راستای تشخیص مصادیق عدل و ظلم، رعایت عدل و ظلم. این قانون خداست. این قانون قانون شرعی است؟ نه، این قانون شرعی نیست. این از مستقلات عقلیه است. قانون شرعی نیست، یعنی قانون خدا نیست؟ آقا، قانون خداست. حق! حق مگر هر چه حق باشد باید شرع باشد؟ یعنی اگر ما رعایت نکنیم عذاب ندارد؟ خراب شد باز. عذابش چه بسا بیشتر از اونی نیست که تو شرع که رعایتش نکنی عذاب بشوی. آن شخصی میتواند باشد، این اجتماعی میتواند باشد. اجتماعیش عذابش بیشتر از شخصیش است. ربطی به هم ندارد.
اینها خیال میکنند یک عده، اینها که میگویم یعنی یک عده از فقها، بزرگان، مراجع، حوزهها. اینها خیال میکنند که اگر هر چیزی شرعی نبود، دیگر التزامی برای عمل و یا عذاب و یا پاداش و بهشت و جهنم هیچی دیگر ندارد. اگر گفتیم حکم خداست، یعنی شرعی است. آقا این نیست. حکم خدا هست. تخلفش جایز نیست. اطاعتش واجب است. شرعی هم نیست.
این بحث یک بحث مبنایی اساسی زیربنایی است که تا جا نیفتد در حوزهها، مشکلات جوامع اسلامی ما حل نمیشود. «و ان یستعففن خیر لهن والله سمعی علیم». بله! دیگر حالا معناش روشن است. بعضی پیرزنهای حالا معمولاً آنهایی که رعایت میکردند، دیگر سنشان هم که بالا میرود باز هم رعایت میکنند. کما اینکه اینجا هم میفرماید چی؟ «و ان یستعففن فهو خیر لهن». اگر رعایت کنند بهتر است برایشان. یعنی پوشش بهتر است. کلاً پوشش حالا (حالا مفسدهای هم ندارد، ظلم هم نیست) اما در مجموع بهتر است برایشان. شما لسان را ببینید. لسان، لسان ارشاد است، نه قانون شرعی.
دکتر به شما وقتی که یک دستوری میدهد، باید میگوید، نباید میگوید. قانون شرعی درست نمیکند که. میخواهد بگوید این کار را نکن که برایت ضرر دارد. این کار را بکن، این غذا را بخور که برایت خوب است. کاری ندارد شما را امر کند، نهی کند، دستور بدهد که شما اطاعت بیچون و چرا و نمیدانم مولوی داشته باشید. نه اینجوری نیست که. «نکن که نمیشود.» به آمریکا میگویند آقا حمله نکن به ایران. میگوید: «تو کی هستی به من دستور میدهی؟» آقا من دستور به تو نمیدهم که! میگویم به ایران حمله نکن که فایده ندارد، بدتر میشود. نمیشود. من میخواهم بگویم نمیشود. نه اینکه نکن. یعنی من از یک جایگاهی به تو دارم نهی میکنم، امر میکنم. نه. میخواهم بگویم نکن که نمیشود. فایده ندارد، بدتر میشود. دارم خبر میدهم بهت؛ این ظاهرش انشاء است، حقیقتش خبر است. خدا میداند چقدر از بایدها و نبایدهای قرآن و روایات از این قبیل است. «نکن که نمیشود. رعایت کن حجابت را به نفع خودت است.» عین دستور پزشک است که دکتر دستور میدهد، میگوید این را بخور، به نفع خودت است. این دستور نیست که! کار دکتر دستور دادن نیست، ارشاد کردن است، خبر دادن است، راهنمایی کردن است.
### امر به معروف و نهی از منکر
از کجا به اینجا رسیدیم؟ عدل و ظلم، امر به معروف و نهی از منکر. مثال دومش. کی گفته امر به معروف و نهی از منکر یک حکم شرعی است؟ یعنی اگر خدا نگوید، شما خودت نمیفهمی باید امر به معروف و نهی از منکر کنی؟ تمام دنیا دارند این کار را میکنند. همه دنیا متناسب با معروف و منکرهایی که در جامعه خودشان هست، دارند این کار را میکنند. سر چهارراه چراغ قرمز را رد میکند، همه بوق میزنند. چون خدا گفته نهی از منکر کنید اینها دارند بوق میزنند؟ نه. یک مسئله طبیعی فطری انسانی است. همه دنیا این را میفهمند. اینکه شرعی نیست که بعد شما میآیی در رساله این را مینویسی، بعد خیال میکنی یک حکم شرعی است. برایش قانون میگذاری یک، دو، سه. اگر اینجوری شد، آنجوری شد. مگر میتوانی همهاش را بگیری؟ اصلاً شدنی است؟ یک چند تایش را میگویی، بعد باقیاش را هم میگویی دیگر خودت بفهم دیگر! خب همان اولش بگو خودت بفهم دیگر. خودش همان اول میفهمید. اینها را که گفتی بدتر فهمش را هم از دست داد. فکر کرد که آقا یک چیز شرعی است، یک چیز قانونی است، دستهبندیهای خاص دارد. نه، این الان طبق این نیست، الان طبق این هی میرود با آنها مقایسه میکند. خیال میکند یک کلیشه دارد مثل نماز است مثلاً، مثل روزه است. نه بابا! مثل نماز و روزه نیست. یک مسئله فطریه طبیعیه عقلایی قابل درک است. میبینی الان خب الان داری باید این را بگویی، بگو. خب میبینی الان بگویی خراب میشود، نه بگو و نکن. اصلاً یک چیزی نیست که بگوییم مراتب دارد. مراتب تعددی. نه آقا! مراتب تعددی چی کیلو چنده؟ دو هزار مرتبه من برایتان میخواهم درست کنم. چند تا مرتبه گفتند؟ چهار تا پنج تا. اولش این، دومش. میخواهی وسطش دو هزار تا مرتبه من تو ایجاد کنم. قبلش چند تا مرتبه، دو هزار تا هم قبلش ایجاد کنم، دو هزار تا هم بعدش ایجاد بکنم تا شرایط چی باشد، مورد چی باشد، طرف کی باشد. مگر هر کسی کار هر کسی نیست؟ مثل نماز نیست که همه باید بخوانند. «و لتکم منکم امة یدعون الی الخیر و يأمرون بالمعروف». یک عدهای باید باشند این کاره باشند، وارد باشند، فهم میخواهد، شعور میخواهد. اینجوری نیست که شما بیاورید در رساله بنویسید بعداً بگویید همه، همه، از دم. بله، از دم به مقدار فهمت.
بزرگترین منکر جهل است. از خودت شروع کن نهی از منکر کن، اول خودت را. برو فهم پیدا بکن. بالاترین معروف عقل، فهم، شعور است. خب از خودت شروع بکن. خودت را امر به معروف کن. بالاترین معروف فهم و شعور است. میگوید خب حالا ما تا بیاییم به این فهم و معرفت و شعور برسیم اینکه پس دیگر ما هیچ امر به من از ما کرد دیگری نکنیم. میگویم چرا. فهم و شعور نداری، از اونی که فهم و شعور دارد باید تبعیت کنی. امام لازم داری. ببین امام چی میگوید. گفت این کار را بکن، بگو، آن کار را بکن. این را بگو، آن را نگو. به این این را بگو، به آن آن را بگو. هر کی گفت همون طبق دستور عمل کن. خودت نمیفهمی. طبق اونی که میفهمد یا خودت بفهم.
«لو کنا نسمع او نعقل ما کنا من اصحاب سعیر». مصداقش را امام تعیین میکند. بالاترین معروف برای شما میشود اطاعت از امام. عقل نداری. اطاعت از امام هم نداری. بعد میخواهی امر به معروف و نهی از منکر هم بکنی. معلوم است چی از کار در میآید دیگر. میگوییم کی بهت گفت این کار را کنی؟ دیگر کسی نگفت. گفت برای چه این کار را کردی؟ فهمیدی یعنی خدا بهت گفت. فهمیدی یعنی خدا گفت؟ خود خدا. خود خدا بهت گفت. نه، با خدا که من اصلاً ارتباط با خدا ندارم. خدا به من چیزی بگوید. یعنی فهم ندارم. با یک کسی که داشت امر به معروف و نهی از منکر میکرد، من این را بحث کردم و گفتم بهش. گفتم خدا بهت گفته این کار را کنی؟ گفت من که با خدا ارتباط ندارم. گفتم پس خیلی نفهمی. فهم یعنی ارتباط با خدا. گفت: «ها! از آن جهت.» گفتم: «بله. از آن جهت.» فهم نداری با خدا. خدا خدا بهت نگفته. خب طبق دستور کی داری عمل میکنی الان؟ ولی خدا بهت گفت این کار را بکن. خدا که نگفت. خب پس برای چه گفتی؟ برای چه این کار را کردی؟ دیگر در رساله نوشته. اشکال کجاست؟ اینکه در رساله ننوشته. این را که یا باید خودت فهم داشته باشی یا باید از اونی که فهم دارد تبعیت کنی. امام لازم داری.
### خودشناسی و اطاعت از امام
بالاترین معروف اطاعت از امام، شناخت امام. اسممان شیعه است، اما عملکردمان عملکرد منهای امام است. امام نداریم در زندگیمان. شیعه یعنی پیرو امامش. امام دارد. سر خود کار نمیکند. میگوید: «خب من خودم میفهمم. گفتم که خب بگو ببینم فهم چیست؟» که میگوید خودم میفهمم. ببینیم این که میگوید میفهمم، فهم است یا توهم است. میفهمم یعنی خدا بهم گفت. میخواهم ببینم خدا بهت گفت یا شیطون بهت گفت؟ گفت: «از کجا تشخیص بدهم؟» تمام شد. همین که میگوید از کجا تشخیص بدهم، یعنی فهم نداری. خدا نداری. تمام. باید اطاعت کنی. حرف گوش کنی.
خلاصهی کلام، منهای خودشناسی، هر کاری کنی غلط است. خدا را بگذاری کنار، هر کاری کنی غلط است. فهم و عقل و شعور را بگذاری کنار، هر کاری کنی غلط است. نماز بخوانی، روزه بگیری، امر به معروف نهی از منکر کنی، هر کاری کنی غلط است. *«الهی من کان محاسنه مساوی»* خدای کسی که هر کار خوبی هم که میکند، غلط است. کارهای خوبت هم غلط است. نمازت، روزهات، امر به معروف نهی از منکرت غلط است. آقا یعنی بیجا است. مصداق عدل نیست. *«فکیف لا یکون مساویه مساوی»* چطور میشود که کارهای بدش بد نباشد؟
حالا اینجا یک انحراف دیگر به وجود میآید دوباره و آن اینکه میگوییم امام لازم داری. بالاخره باید یا خودت بفهمی مستقیم خدا بهت بگوید یا یک کسی را واسطه قرار بدهی که او از خدا به او میگوید، او به تو بگوید. اینجا یک عده پیدا میشوند، میگویند خب امام که غایب است. خدا هم که بهمان نمیگوید. امام هم که غایب است. پس ما در عصر حیرت هستیم. عصر حیرت را مینویسند. بعد هم میگویند خب حالا که اینجوری است، پس کی به کی است؟ ما میرویم طرف اسرائیل و آمریکا. ما که خدا نداریم. با خدا هم ارتباط نداریم. میگوید: «بله، شاید آنها اصلاً درست و غلط. نه، معنا ندارد.» اصل حیرت است اصلاً. خب میخواست امام زمان غایب نشود. حالا که غایب شده، ما هم میرویم طرف پشت آمریکا و اسرائیل. ما که فهم نداریم خودمان که. خدا نداریم که به ما بگوید چی درست است، چی غلط است، حق چیست، باطل چیست.
اینهایی که ما گفتیم، اینها امام زمان هم که حاضر باشد باز هم همین هاست، همین حرف است. اینها همهاش همین است. ربطی ندارد امام زمان غایب باشد حاضر باشد. همهاش همین است. یا خودت میفهمی یا نمیفهمی. از اونی که میفهمی میپرسی. میخواهد امام زمان غایب باشد، میخواهد غایب نباشد. کتاب عصر حیرت نمینویسیم. بعد هم بروی زیر چتر شیطان. خیلیها این فکر را دارند و اینجوریاند. میگوید امام غایب است. اینهای دیگر هم که اطاعتشان واجب نیست. اینجوری که امام زمان غایب است، پس ما دیگر کاری به کسی نداریم ما. هیچ کس دیگری ولایت ندارد. اینهایی که ولایت فقیه را قبول ندارند، یعنی همین دیگر. فقط امام معصوم است که ولایت دارد. دیگر غیر از آنها، آن هم منصوص باید باشد. کسی ولایت ندارد. این همهشان باید مثل این باشند که شد مثل این آیه کذا و کذا، صاحب عصر حیرت.
منتها اینها که اینجوری نشدند، به خاطر اینکه خودشان هم این حرفها را قبول ندارند. حقیقتاً قائل به ولایت فقیه، قائل به خدا، فهم، شعور، عقل هستند. اسمش را میآورند. میگویند ما که رابطه نداریم با خدا، ما که خود فهم نداریم. ما که عقل نداریم. اینها میگویند خودشان همین حرفهایشان را قبول ندارند. یعنی ملتزم به اونی که میگویند نیستند. اگر ملتزم بشوند، باید عین آن بشوند. آن ملتزم بود. میفهمید دارد چی میگوید. اینها نمیفهمند دارند چی میگویند. میشود روزی حوزههای ما اصلاح بشوند؟ خیلی تغییر کرده. جوانها که آمدند. میشود یک روزی بیاید که منهای خودشناسی کسی را در حوزه راه ندهند. چون اصلاً شما حق نداری بیایی در حوزه، درسهای حوزوی را بخوانی و اولش از خودشناسی شروع نشود. هدف *چه؟* انگیزهات *چه؟* برای چه آمدی؟ نه اینکه تفتیش عقاید کنیم. نه. بهش عرضه کنیم، ارائه کنیم. خودش را به خودش معرفی کنیم. بعد میگوییم حالا در مثل درسهایی که میخواند، اول عربی باید بخواند. اول باید خودشناسی کند. بعد بیاید عربی بخواند. بعد برود همینجوری برود جلو. منطق بخواند، اصول بخواند، فقه بخواند. کسی که خودش را نشناسد، هیچی را نمیتواند بشناسد. اصلاً جاهل یعنی کسی که خودش را نمیشناسد. عاقل یعنی کسی که خودش را میشناسد. همهاش روایت است.
0 نظر ثبت شده