گفتمان خودشناسی
فایل 2326
استاد حسین نوروزی
( ۲۰ خرداد ۱۴۰۵)
**مفهوم رحمت و برکت در زندگی**
همهچیز اگر بهجا و بهموقع باشد، خسارت و آسیبی در پی نخواهد داشت. هر چیزی که بهجا و بهموقع باشد، هیچ هزینهای ندارد و هیچ خسارتی به بار نمیآورد. آنچه ما هزینه مینامیم، در حقیقت رحمتی است سرشار از برکت و خیر. ما به آنچه از دست میدهیم، هزینه میگوییم؛ این در حالی است که هر آنچه از دست میرود، لزوماً بد نیست. گاهی اوقات این از دست دادن، بسیار هم خوب است. انسان به حجامت میرود برای اینکه مقداری خون از دست بدهد. شما به دستشویی میروی تا فضولاتی را از دست بدهی؛ این بد نیست. از دست دادن چیزی اگر بهجا و بهموقع باشد، بسیار هم خوب است و هیچ بدی در آن نیست. آنچه بد است، تنها نبود موقعیتشناسی است و بس.
آنچه خوب است، تنها در موقعیت خود بودن است و دیگر هیچ خوبی وجود ندارد. ما بیش از یک خوب و بد نداریم و آن هم بهجا و نابهجاست. اگر بهجا باشد، حق است و اگر نابهجا باشد، ناحق و باطل است؛ عدل و ظلم نیز همینگونه است. اصل و اساس همین است. خوردن خوب است یا بد؟ اگر بهجا باشد، خوب است و اگر نابهجا باشد، بد است. خوابیدن خوب است یا بد؟ اگر بهجا باشد، خوب است و اگر نابهجا باشد، بد است. دروغ گفتن خوب است یا بد؟ اگر بهجا باشد، خوب است و اگر نابهجا باشد، بد است.
یکی از اعمالی که بسیار بد است، مانند قتل است، اما اگر بهجا باشد، بسیار هم خوب است و اگر نابهجا باشد، بسیار بد است. نیش عقرب اگر بهجا باشد، بسیار خوب است و بهرهها و استفادههای فراوانی دارد؛ اما اگر نابهجا باشد، بسیار بد است. جایی هست که انسان باید اطاعت کند و جایی هم هست که باید تشخیص دهد.
**تمایز مرحله تشخیص از مرحله عمل**
این دو مرحله را از هم جدا کنید. آنجا که باید تشخیص دهی و درست و غلط را بشناسی، حق و باطل را بشناسی، در مرحله عقیده، شناخت و نظر قرار داری. اینجا اطاعت کردن جایی ندارد. وقتی شما چیزی را درست تشخیص دادی، دیگر درست است؛ حال همه دنیا هم جمع شوند و بگویند غلط است. شما آن را تشخیص دادی و فهمیدی. الان روز است و همه بگویند شب است. خب، شما داری میبینی که روز است. این در مرحله تشخیص است. حساب مرحله تشخیص از مرحله عمل جدا است.
در مرحله عمل، جاهایی باید اطاعت محض کنیم و چارهای نیز نداریم. اطاعت محض؛ وگرنه سنگ روی سنگ بند نمیشود. شما نمیتوانی بلند شوی و بگویی که من تشخیص دادم و باید این کار را انجام دهم. در مرحله کارهای شخصی خودت، آن یک مسئلهای است؛ اما در مرحله کارهای اجتماعی و مثلاً حکومت و جامعه و وقتی حاکم اشتباه میکند. شما هم تشخیص میدهی که دارد اشتباه میکند. در مرحله تشخیص، اگر از شما سؤال کنند، میگویی: «نظر من این است و به نظر من دارد اشتباه میکند»، اما در مرحله عمل میگوییم: «من تابع هستم و باید اطاعت کنم. چه کار کنم؟» اگر هر کسی بلند شود و بگوید: «من تشخیص دادم» و بخواهد طبق تشخیص خودش عمل کند، چیزی باقی نمیماند و هرج و مرج میشود.
امور اجتماعی مرحله اطاعتاند. فرض کنید جنگ را. سربازها را چرا اینگونه تربیت میکنند که وقتی دستور میآید، دیگر فکر نکنند و فقط عمل کنند؟ زیرا آن مرحله، مرحله اطاعت و عمل است. نه مرحله تشخیص و نظر. ولو عملی که انجام میدهد برخلاف نظرش باشد. باید آن عمل را انجام دهد. حسابش جدا است.
**اصراف در مصرف انرژی روانی**
بحثی که بسیار مهم است، این است که انسان عاقل، انسانی است که باید صرفهجو باشد و اسرافکار نباشد و مهمترین اسراف، اسراف علی نفس است؛ یعنی اسرافی که خودت متضرر میشوی و نفست در معرض خطر قرار میگیرد. فرض را بر این میگیریم که یک انسان دارای حسن انتخاب است، نه سوءانتخاب؛ انسانی باطناً خوب است، اما این آدم خوب باید عقل داشته باشد، عقلش را به کار گیرد و از آن استفاده کند و اسراف در نفس خود نکند.
«قل یا عبادیالذین اسرفوا علی انفسهم»؛ یعنی «بندگان من! ای کسانی که بر خود اسراف کردید.» آنهایی که اسراف علی انفسهم دارند، علیه خودشان اسراف میکنند. این اسراف علی انفسهم، اسراف در انرژی و نیروی روانی است. انرژی خودت را باید ذخیره کنی و از آن استفاده بهینه کنی.
یک ماشین برقی را در نظر بگیرید. باتری این ماشین، ظرفیتی دارد برای حرکتکردن. وقتی از این باتری استفاده میکنی و حرکت میکنی، خب این باتری تمام میشود و شارژش خالی میشود. بعد دوباره باید شارژش کنی. شما نباید اجازه دهی که بیخودی این شارژ خالی شود.
مطمئناً بحثی مهمتر از این نداریم. این بحث از این نظر مهم است. یک سیستمی در این ماشینها قرار میدهند که وقتی ترمز میگیری، این باتری خودش را شارژ کند؛ یعنی خود حرکت ماشین کمک کند به شارژ باتری. اینگونه نباشد که فقط شما از باتری استفاده کنی که حرکت کنی. وقتی حرکت کردی، خود حرکتکردن شما دوباره نیرویی را به باتری برگرداند و باتری را شارژ کند. اگر این کار را هم نکرده باشند، باید بکنند. حتماً کردهاند، نمی شود که نکرده باشند. تا حد امکان این باتری دیرتر خالی شود. گاز را هم که رها میکنی، خودش رادوار باتری را شارژ میکند. در سرازیری هم که قرار میگیری، خود حرکت ماشین باتری را شارژ میکند.
زندگی یعنی حرکت. همه ما داریم در مسیر دنیا و زندگی و بستر دنیا و به سمت آخرت حرکت میکنیم و حالا هر کسی در مسیر هدفی که دارد، دارد حرکت میکند. هر حرکتی نیرو میخواهد، انرژی میخواهد، روحیه میخواهد، محرک میخواهد، انگیزه میخواهد که به شما قدرت حرکت بدهد.
کسی که این بحث را نفهمیده باشد، خیلی خرابکاری میکند. «قل یا عبادیالذین اسرفوا علی انفسهم» (بگو ای بندگان من که بر خود اسراف کردهاید). خدا به عوضیها نمیفرماید، میگوید: «بگو ای بندگان خاص من که بر خود اسراف کردید!» اسراف علی نفس یعنی نیرویی که داشتید، همه را بیهوده هدر دادید و از دست دادید. روحیه نداری، امید نداری، ناامید شدی، مأیوس شدی، بیانرژی هستی، بیانگیزهای، باتریات دشارژ شده است. خدا که شما را خلق کرد، این باتری شارژ بود. بچهها را ببینید چه باانگیزه بازی میکنند، زندگی میکنند، میدوند، تفریح میکنند، میخورند، میخوابند؛ شارژِ شارژ. وقتی سن بالایی از آنها میگذرد، میگویند: همان دوران بچگی خوب بود. دنبال چه هستند؟ دنبال آن روحیه و آن انرژی و آن نیرو. آن را از دست دادند، خالی شدند، تشویش شدند. میگویند: «بچگیها خوب بود، یاد بچگیها به خیر.» یعنی الان خالیام، الان روحیه ندارم، یعنی الان انرژیام ته کشیده، یعنی اسراف علی نفس کردم.
یک کارهایی هست که از آدم انرژی میگیرد؛ انرژی جسمی نه ها، اسراف علی نفس است؛ نه بدن و دنیا و… . بحث انرژی روانی، روحیه است. یک آدمهایی هستند که اینها انرژی روانی آدم را تخلیه میکنند. آدم کنار اینها که قرار میگیرد، دشارژ میشود، خالی میشود. آدمهای منفیبین، بدبین، سیاهنما، سیاهبین، کنارشان قرار میگیری، شروع به غر زدن و نق زدن میکنند. آدمهای ناراضی، نقنقو، انرژی شما را خالی میکنند. اعمال هم همینطور است.
یک اعمالی هست شما انجام میدهی، از آن اعمال انرژی میگیری. یک اعمالی هست انجام میدهی، انرژی هم که داری را از دست میدهی. چرا گناه و معصیت بد و حرام است؟ برای اینکه تخلیه انرژی میکند، انرژیزدا است. شیطان چرا ما را به فحشا و معاصی و کارهای بد دعوت میکند؟ برای اینکه میخواهد انرژی ما را خالی کند، باتری ما را خالی کند.
«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»؛ به مؤمنین بگو چشمهایشان را درویش کنند، هر کجا دلشان میخواهد نگاه نکنند. چرا؟ چون انرژی روانیشان را تخلیه میکند. خالی میشوند. موقتاً ممکن است وقتی نگاه میکند لذتی ببرد، احساس کند که دارد انرژی میگیرد، اما نه، دارد انرژیاش را از دست میدهد، خالی میشود.
پراکندگی ذهن یعنی چه؟ یعنی مصرف. مصرف انرژی در مسیری و جایی که برنمیگردد و برگشتی ندارد. شما اگر یک معلم به دانشآموزی درس میدهد. یک انرژی را دارد صرف این بچه میکند. اگر این بچه خوب درس را تحویل بگیرد، یاد بگیرد و در امتحانش موفق بشود، این انرژی به معلمش برمیگردد، چند برابر به معلم برمیگردد و به او انرژی میدهد. یعنی این انرژی که مصرف کرد، در جایی مصرف کرد که حرام نشد، ضایع نشد، برگشت دارد. دوباره دارد خود باتری را شارژ میکند. این هیچ وقت خسته نمیشود. هر چه نیرو صرف کند برای دانشآموزانی که اینها به درد بخورند. اسراف در مصرف انرژی نکرده است. مصرف کرده، اسراف نکرده است. مصرف وقتی بهجا باشد، باتری را شارژش هم میکند، خالی نمیکند. بیش از آنی که خالی میکند، شارژش میکند. احساس موفقیت، احساس به نتیجه رسیدن، اینها همه شارژ میکنند.
**همنشین و نقش آن در انرژی روانی**
همنشین مهم است. آدمها کلاً دو جورند، دو مدلاند. بعضیها انرژیخوارند، کنارشان قرار بگیری، انرژی تو را تخلیه میکنند. نوعاً مردم از اینها خوششان نمیآید، میگویند: «ما نمیتوانیم با اینها یک ارتباط خوبی برقرار کنیم، خوشمان نمیآید با اینها.» از این آدم خوشم نمیآید. چرا خوشت نمیآید؟ میگوید: «نمیدانم.» ما داریم، آن کس که میگوید نمیدانم را داریم روشنش میکنیم که علتش این است که این انرژیخوار است.
انرژی همه را تخلیه میکند. همه از او فراریاند، در میروند. تا اسمش میآید، فلانی میگوید: «وای دوباره آمد.» از بس آدم انرژیخوار است، منفی است، مملو از حرفهای منفی، نارضایتی، ناشکری. چرا ناشکری بد است؟ برای اینکه انرژی را میبرد، از دست میبرد، خالیات میکند، نیروی تو را میگیرد. نارضایتی چرا بد است؟ کفران نعمت چرا بد است؟ تمام برنامههای دینی و انبیاء و الهی برای حفظ انرژی شما و تقویتش و وصل کردن ما به منبع انرژی، منبع لایزال انرژی است. «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» (بگو ای بندگان من که بر خود ستم روا داشتهاید! از رحمت خدا نومید مشوید). اسراف علی نفس کردی، انرژیات را خالی کردی. انرژیات که خالی شد، دیگر ناامید شدی، روحیهات را از دست دادی، خودت را باختی. «لا تقنطو من رحمت الله» (از رحمت خدا ناامید و مأیوس نباشید). خدا داری. این دوشاخه روحیهات را بزن تو پریز رحمت الهی. شارژ میشوی. «لا تقنطو من رحمت الله»، وصل کن خودت را به رحمت الهی.
هر موقع دیدی کسل و بیحال هستی، بدان که اسراف علی نفس کردهای. در روایات گاهی فرمودهاند که آقا ما مثلاً بیحالیم، کسلیم. حضرت فرموده: «به خاطر گناه است، به خاطر گناه است.» این یک کلیشهای نیست که بگوییم که حالا مثلاً فلان گناه، فلان گناه نه. هر کاری که روحیه شما را تضعیف میکند، گناه است. انرژی شما را میخورد بدون اینکه بازگشت داشته باشد. اسراف میکند؛ یعنی انرژی شما را اسراف میکند؛ میشود گناه. ببین کجاها این انرژی روانی خودت را مصرف بیجا کردهای. شما اگر یک کاری بکنی که بازگشت درستی ندارد، حالت گرفته میشود دیگر. به نتیجه درستی نمیرسد، ناامید میشوی، انرژیات را از دست میدهی. میگویی: «این همه زحمت کشیدم من!»
هر کجا زحمت کشیدی، انرژیات خالی میشود آخرش، به غیر خدا. از غیر خدا انرژی بگیری، آخرش انرژیات خالی میشود، حالت گرفته میشود. میگوید: «من این همه زحمت کشیدم، تلاش کردم.» ای، حالا موقع مردن است، دارم میروم، افسرده میشوم. «لا تقنطو من رحمت الله» (از رحمت خدا ناامید نشوید). امیدت به رحمت خدا باشد نه به چیزهای دیگر. خواستههای ما انرژیهای ما را میگیرد، ما را تخلیه میکند، روحیهمان را خراب میکند، ناامیدمان میکند. هر چیزی را که بخواهی بیشتر بخواهی، تعداد بیشتری بخواهی، این خواستهها، فزونی خواستهها خالیات میکند، کسل میشوی، خسته میشوی. دنیا جای این نیست که شما را به همه خواستههایت برساند؛ هر چه میخواهی بشود. خب، وقتی شما خواستههایی داشته باشی که نمیشود، حالت گرفته میشود دیگر، انرژیات تخلیه میشود.
چرا اجازه میدهی به ذهنت که یک چیزهایی بیاید تویش و بخواهیشان؟ یک خواستههایی در ذهنت بزرگ جلوه کند که تمایل به آن پیدا بکنی که در خارج محققشدنی نیست. شاید بشود، خیلیها شاید هم خیلیهایش نشود. خودت را در معرض تخلیه انرژی قرار میدهی. انسان و این انرژی انسان و این روحیه، این روحیه را باید حفظش کنی، از آن پاسداری کنی. در مصرف این روحیه و انرژی نباید اسراف کنی. برای هر کسی، هر چیزی این روحیه و انرژیات را خرج نکن. برای رسیدن به پول، رسیدن به نمیدانم مقام، رسیدن به دنیا، این انرژی و نیرو و روحیه خودت و امیدی که داری را هزینه میکنی. یا نمیرسی، حالت گرفته میشود، یا میرسی، بعد میبینی که این نمیتواند بهت انرژی برگرداند. انرژی که خرجش کردی و هزینه کردی، نمیتواند این بهت برگرداند. توان این را ندارد که بتواند باتری روحیه شما را شارژ کند؛ کارش این نیست. دنیا را شما باید اداره کنی، شما باید انرژی به آن بدهی، وگرنه دنیا از کار میافتد.
**منبع انرژی: درون یا بیرون؟**
شما میخواهی از دنیا انرژی بگیری؟ همینجا بیاییم تکلیف خودمان را روشن کنیم. میخواهیم از بیرون انرژی بگیریم یا میخواهیم از درون خودمان انرژی بگیریم و به بیرون انرژی بدهیم؟ این انتخاب، انتخاب نهایی است. شما مدل خودت را تعیین کن، شما کدام مدلی؟ بروم که از دنیا انرژی بگیرم. پولدار بشوم انرژی بگیرم. فلان غذا را بخورم انرژی بگیرم. انرژی جسمی را نمیگویم ها. از خوردن میخواهی روحیه بگیری. روحیهای که با خوردن میآید، با از بین رفتن همان خوردنی هم میرود، تمام شد.
روحیهای که میخواهد با پول بیاید، اینها همهاش میشود روحیههای موقتی، مُسکن، ناپایدار. با جمال بیاید، با مال بیاید. آن را به یک شبی میبرند، این را با یک تب میرود. آن فانی است، فانی است. از فانیات میخواهی روحیه دائمی و باقی بگیری؟ نمیشود دیگر. از خدا باید روحیه بگیری که این روحیه را که از خدا گرفتی، دیگر هیچکس نمیتواند ازت بگیرد. هیچ وقت زائل نمیشود؛ چون همیشه خدا هست؛ هیچکس هم نمیتواند با خدا دربیفتد. اول ما باید این قاعده کلی را به آن توجه کنیم و برایش اهمیت قائل بشویم که آقا روحیه است که همه کار دارد انجام میدهد. آن امید، انگیزه. ما ضعف بدن، اما «قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمته جوارحی، قویت علیه نیتی»، انگیزهات قوی باشد، بدنت کم نمیآورد. بدنی که نیتش قوی است، چیزش قوی است، این کم نمیآورد. این را بفهمیم، به آن اهمیت بدهیم، توجه کنیم. آقا انرژی مهم است. وقتی فهمیدی انرژی مهم است، تا بیاییم ما برسیم به آنجایی که دیگر از غیر خدا ما انرژی لازم نداشته باشیم که بگیریم. لازم نباشد که بگیریم. به آن میگوییم اخلاص. خب، حالا تا آنجا که نرسیده، از همین حالا انرژی را که داری، حرامش نکن. اسراف علی نفس نکن.
دور و بر خواستههایت را جمعش کن. هی پخشش نکن، گسترشش نده، دامن نزن به خواستههایت. این خواستههایت را هی در ذهنت پرورش نده. اینها انرژی تو را میگیرد. خالیات میکند. یا در کوتاهمدت یا در درازمدت یا در میانمدت، این یک جایی زیر پایت را خالی میکند. فانی است دیگر. زائلشدنی است. از دسترفتنی است. تازه اگر به دستش بیاری، معلوم نیست که به دستش بیاری.
چرا نگاهی میکنی که هوس کنی؟ این هوس پدر و صاحببچهات را در میآورد. بیچاره میکند، انرژی تو را تخلیه میکند. صبح تا شب همینجور هی نگام به ماشینها: «این ماشین مدلش فلان. ای کاش من این ماشین را داشتم.» ای کاش فلان. نگام به نمیدانم خانهها: «این خانه اگر مال من بود.» این فلان. نگام به لباسها: «این لباس، این چه لباسی، این چی فلان.» نگام به نمیدانم باغها: «این باغ، این چه باغی، این چه فلان، این باغ اگر مال من بود.» نگام به صحنههای شهوتآلود. هی نگاه میکند، نگاه میکند، نگاه میکند. خواستهها، هوسها. نمیفهمد دارد چه اتفاقی میافتد. باتری را داری خالی میکنی. شب میآید خانه، میبیند خسته و کوفته است. اصلاً رمق ندارد، روحیه ندارد، حالش گرفته است. نمیفهمد. میگوید: «من که کاری نکردم که نه بیل زدم، نه نمیدانم…» ما داریم الان بحث تخلیه انرژی را میکنیم. انرژیهایتان را ذخیره کنید. هر جایی مصرفش نکنید.
انرژی تو هر چقدر خرج دنیا کنی، برنمیگردد بهت. رفته. اسراف کردی. اما هر چقدر خرج آخرت کنی، برمیگردد. انگیزه تو را از دنیا نگیر. دنبال این نباش که با رسیدن به دنیا انرژی بگیری. دنیا انرژی تو را میگیرد. بهت انرژی هم نمیدهد. خالی ولت میکند. کار شیطان است. گولت میزند. میگوید: «میخواهی انرژی بگیری؟ فلان گناه را بکن.» دنبال دنیا برو، دنبال پول برو، دنبال مقام برو، دنبال شغل برو، دنبال نمیدانم چی برو. گولت میزند که میگوید اینها را دنبال اینها بروی، انرژی میگیری. موقتاً هم یک انرژی میگیری ها، احساس میکنی که حالت… اما خبر نداری که این انرژی موقتی است، بقا ندارد. چنان حالت گرفته میشود. قرآن میفرماید که: «سَيَعْلَمُونَ» (بهزودی خواهند دانست). گاهی میفرماید: «سَوْفَ يَعْلَمُونَ». کوتاهمدت، میانمدت، درازمدت. گاهی کوتاهمدت میفهمی، گاهی میانمدت میفهمی، گاهی درازمدت میفهمی. بالاخره موقع مردن میفهمی که هر چه نیرو داشتی، دنیا ازت کشید، خالیات کرد. تو ناامید از دنیا میروی.
**وصیتنامه امام خمینی و درسهایی برای امروز**
امام خمینی در وصیتنامهاش چه فرمود؟ «با دلی آرام، روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از حضور خواهران و برادران مرخص میشوم.» اینها درس است برای ما. دیگر امید به غیر خدا نداشته باش. غیر خدا ناامیدت میکند. فقط خداست که اگر بهش امید ببندی، ناامید نمیشوی. از غیر خدا عزت طلب کنید، از غیر خدا ثروت طلب کنید، فقیر میشویم، تمام شد. ناامید، بیانرژی. این را میگوییم جهنمی. جهنم آنجاست. وقتی میخواهد از دنیا برود، مملو از غم و غصه و ناراحتی و «این همه تلاش کردیم، زحمت کشیدیم، همهاش هدر رفت.» هیچچیزش. نگاه میکند، میبیند دیگر. بعد که میمیرد، یعنی بدنش جدا میشود. خودش که هست. نگاه میکند، میبیند که تمام اموالش، زندگیاش، زنش، بچهاش، تمام متعلقینش، متعلقاتش، اینها هم است، ولی او هیچ بهرهای نمیتواند از اینها ببرد. دستش کوتاه است. میبیند اموالش آمدند دارند میبرند، تقسیم کردند. ای، این اینقدر برده، اینقدرش آن بود. میگوید: «پس من خودم چی؟» دارد میبیند دیگر، او که هنوز هست. دارد نگاه میکند. میگوید: «خودم چی؟» دلبسته است دیگر. اینها را جمع کرده بود برای روز مواعد خودش. حالا نگاه آن کند، ببیند همه دارند میروند. چیزی برای خودش نمانده. و نمیتواند استفاده کند. همسرش میرود ازدواج میکند. اِ، میگوید: «من نگاه…». دارد نگاه میکند. آدمی که در دنیا دلبسته بوده به دنیا، اینجوری میشود.
همه نیروها را هزینه کرده برای دنیا. دنیا هم همه را کشید، کشید، کشید، خالیاش کرد. حالا میگوید برو. این میشود جهنم. آدمهایی که این سؤال برایشان مطرح است که چرا من را دوست ندارند و تقصیر را میاندازند گردن دیگران؛ میگویند خب اینها بدند که من را دوست ندارند، چرا من را دوست ندارند؟ خیلی بحث مهمی است. چرا من را دوست ندارند؟ برای اینکه تو از همه میخواهی انرژی بگیری. چرا فلانی را خیلی دوست دارند؟ برای اینکه او میخواهد به همه انرژی بدهد. همین است فرقش. تقصیر را گردن هیچکس نینداز. چرا با من اینجوری برخورد میکنند؟ چرا میانهشان با من خوب نیست؟ برای اینکه تو از همه میخواهی انرژی بگیری. این هم نمیفهمد که من چه انرژی میخواهم بگیرم.
**تفاوت انرژیخواران و انرژیدهندگان**
ما داریم آن را که میگوید نمیدانم روشن میکنیم که علتش این است که این انرژیخوار است. انرژی همه را تخلیه میکند. همه از او فراریاند، در میروند. تا اسمش میآید، فلانی میگوید: «وای دوباره آمد!» از بس آدم انرژیخوار است، منفی است، مملو از حرفهای منفی، نارضایتی، ناشکری. چرا ناشکری بد است؟ برای اینکه انرژی را میبرد، از دست میبرد، خالیات میکند، نیروی تو را میگیرد. نارضایتی چرا بد است؟ کفران نعمت چرا بد است؟ تمام برنامههای دینی، انبیا و الهی برای حفظ انرژی شما و تقویتش و وصلت کردن ما به منبع انرژی، منبع لایزال انرژی است.
آدمهایی که نگاهشان در زندگی، نگاه فقیهانه است، «باید» و «نباید»؛ اینها انرژیخوارند. نگاهشان فقط نگاه فقهی «باید و نباید» است. اینها انرژی همه را میخورند. انرژی همه را میخورند. بعد نگاه میکنی به جامعه، میبینی: اه، جامعه چرا اینقدر سرخورده است؟ چرا جوانها اینقدر همه درشان محبت نیست، عشق نیست، علاقه نیست، انرژی ندارند، ناامیدند؟ از بس شما با «باید و نباید»، انرژیهای اینها را تخلیه کردی و خوردی. فقط نگاه فقهیه، فقه دینی نیست ها. مدرسه میفرستی بچه تو را. مدرسه انرژی بچه تو را میخورد با دستورالعملها و با برنامهها و با آن «باید»ها و «نباید»ها.
خب چهکار کنیم که بالاخره این هم «باید»ها و «نباید»ها را هم که نمیشود بگذاریم کنار. باید توجیهش کنی، آگاهش کنی. «باید و نباید»ی که دکتر به مریض میگوید با «باید و نباید»ی که شما میگویی به مردم. شما حکم میکنی، او حکم نمیکند که خبر میدهد. میگوید: «این غذا را باید بخوری.» یعنی این غذا برای شما مفید است. آگاهی میدهد، اطلاعات میدهد بهت. آگاهیاش را بالا ببر، خودش از درونش انگیزه و روحیه برای انجام آن کار را پیدا میکند و دارد. خدا بهش داده. از «باید و نباید» دستوری و حکمی، حداقل موارد استفاده را باید کرد، حداقل.
جاهایی که دیگر ناگزیر برای عموم جامعه، باید سطح فهم و شعور و عقل و آگاهی و علم مردم را بالا برد. اینها بر اساس انگیزه درونی خودشان پایبند به «باید»ها و «نباید»ها باشند. یک اقلی قلیل باقی میمانند که اینها فهم و شعور درستی ندارند، یا نمیخواهند. اینها را آن وقت با فشار و قوه قهریه و «باید و نباید» و امر به معروف و نهی از منکری که در رسالهها هست، اینها مال آن یک محدود و معدود افراد که باقی بمانند تهش. وگرنه عموم مردم که نباید با آن امر به معروف و نهی از منکر رساله. فاجعه است. اگر کسی بخواهد با آن امر به معروف و نهی از منکر رسالهها جامعه را اداره کند، فاجعه است. فاجعه اخلاقی رخ میدهد، فاجعه. و چون یک فاجعه اخلاقی رخ میدهد، برای همین هم مردم اصلاً عمل نمیکنند بهش. خودشان میفهمند. حالا یک حالتی است که خب میفهمد که من اگر بخواهم با همه قهر کنم، با همه اخم کنم، با همه… چون همه خطاهایی دارند. کسی بیخطا نیست در جامعه. همه عیب دارند، همه خطا دارند، همه اشتباه دارند. اگر قرار باشد که من با همه آن رفتار را بکنم که در رسالهها نوشته، چنان فاجعه اجتماعی، اخلاقی، انسانی رخ میدهد و از هم میپاشد، سنگ روی سنگ بند نمیشود. و قطعاً فقها هم که آنها را آنجا فرمودند، توجه به این نکته نداشتند و گفتند. وگرنه منظورشان آن نبوده. برای همین هم عمل نمیشود، برای همین هم نمیشود. آخر عمل بشود؟ چیزی که نمیشود، خب نمیشود دیگر. خلاف فطرت، خلاف اخلاق، خلاف وجدان، خلاف انسجام اجتماعی، خلاف وحدت جامعه است، خلاف روابط انسانی انسانها با یکدیگر، خلاف همنوعدوستی و انساندوستی.
حالا بحث ما روی خودمان است. مدل ما چه مدلی است؟ ما انرژیخواریم یا انرژیدهنده؟ به هر کی میرسیم انرژی میدهیم؟ خب معلوم است همه دوست دارند. معلوم است که همه اصلاً دلشان میخواهد همهاش پیش شما باشند، دائم داری به اینها انرژی میدهی دیگر. اما اگر مدل اینجوری باشد که به هر کی میرسی، یک خورده ازش انرژی میگیری که خودت انرژی پیدا کنی. بعضی موبایلها من یک دفعه موبایلم شارژ نداشت. یک بنده خدایی بود که موبایلش را آورد. این را زد به موبایل خودش. از موبایل خودش این داد. درست میگویم؟ میشود؟ آره این کار را کرد. نفهمیدم چهکار کرد. یک چند سیاه را زد و یک خورده این را زد، آن را. از آن شارژ شما بودی؟ نمیدانم کی بود. از انرژی موبایل خودش به موبایل من داد. شصتیهایش را هم باید بزنی ها. او یک شصتیهایی زد که بشود این اتفاق بیفتد. زد گرفت. بعضیها اینجوریاند. به هر کی میرسند، کابل شارژ را… آره، فرو میکند. انرژی این را یک خورده. این خودش بنده خدا از… زده. خودش از یکی دیگر انرژی گرفته. یک ذره انرژی دارد. این همان یک خورده انرژی را هم خالی میکند. بعد این میرود خانه، نگاه میکند، میبیند: ای، این چرا دشارژ شده است. نوشته دیگر انرژی ندارد، از بین … متوجه نمیشود چی شد. آخر چرا این انرژی از کجا رفت؟ بعد خورده خورده متوجه میشود که من میگویم: آها، پیش فلانی نشسته بودم. پیش فلانی نشسته بودم. جهنم یعنی انرژیخواری. آنهایی که انرژیخوارند، جهنمیاند. شما کنار اینها قرار میگیری. آتش و حرارت وجود آنها انرژی شما را میخورد. شما را جهنمی میکند. داغات میکند، میسوزاند، خالیات میکند.
کنار آدمهای جهنمی ننشین. مگر اینکه از اولیای خدا باشی که انرژی تو را فقط از خدا میگیری و آن انرژی را هیچکس نمیتواند خالی کند. آن انرژی، انرژیای است که هر چقدر هم از هر کجا خالی شود، وصل به منبع انرژی هست. اینقدر وجود اینها خنک است که در مقابل هر انسان جهنمی آتشمزاج داغ که قرار هم بگیرد، او را خنک میکند، نه اینکه از او آتش به این سرایت کند؛ نمیکند. از این به او سرایت میکند. آنهایی که سوءانتخابیاند، نمیتوانند از آن آتش فاصله بگیرند. به محض اینکه کنار آدمهای بهشتی خنک قرار میگیرند، آنها پا میشوند میروند و در میروند. میگویند: «نمیخواهیم این خنکی را.» سوءانتخاب دارد دیگر. این را خدا رحمتش کند. امام فرمود.
یادم هست که گفت: یک روایت داریم که جهنمیها وقتی در جهنم هستند، یک وقت میبینند یک نسیم خنکی آمد. میگویند: «این نسیم خنک از کجا آمد؟» میگویند: «پیغمبر خدا دارد از نزدیکی این جهنم عبور میکند.» میگویند: «بگویید زودتر برود که ما نمیخواهیم این خنکی را.» چند سال در این مملکت حاکم… حاکم که نبود، رهبر بود. چه حرفهایی زده، چه گنجینههایی را به یادگار گذاشته. کسی نمیرود سراغ این و ببیند امام که بود، چه بود، چه گفت و هر چه میکشیم به خاطر فاصلهگرفتن از امام و شخصیت امام و حرفهای امام و روحیه امام و خط و مشی امام و هدف امام است. هر چه میکشیم از آنجا میکشیم.
امام یک آدم معمولی نبود که، یک آخوند نبود که، یک عمامهبهسر نبود که ما خیال میکنیم که هر که عمامه سرش است با آنهای دیگر همه یکیاند. مرجع نبود که. نمیفهمیم کی بود، نشناختیم کی بود. مثل هیچکس نبود. هیچچیز نمیخواست. برای بچهها این سخت است. نمیفهمند که این چی برایش هیچچیز نمیخواهد؟ پیدا نمیکنی شما. کسی که هیچ حاجتی نداشته باشد. هیچچیز نخواهد. راضی محض باشد به همهچیز. هر چه خدا میخواهد، همان است. تمام. پیدا نمیشود.
حالا میشود یا نمیشود، ما میخواهیم درس خودمان را بگیریم. بفهمیم چی خوب است. ما باید به کجا برسیم. این را میخواهیم بهش برسیم. ما چهکار داریم امام کی بود؟ چی بود؟ هرچی بود خوش به حالش. به من چه؟ به ما چه؟ ما باید ببینیم وظیفهمان چیست. ما چی میخواهیم؟ ما میخواهیم چی بشویم؟ به کجا برسیم؟
یک وقت میگوییم که چرا مردم ما را دوست ندارند؟ چرا از ما متنفرند؟ خب، برای اینکه ما انرژیخواریم، انرژیگیر هستیم. همینجور داریم انرژی مردم را میگیریم. روحیه مردم را داریم از بین میبریم. خب، از ما بدشان میآید. چرا امام را اینقدر دوست داشتند مردم؟ برای اینکه امام به مردم روحیه میداد، انرژی میداد. حرفهای امام را گوش میکردند، از حرفهای امام انرژی میگرفتند. حرفهای ما را گوش میکنند، انرژیشان خالی میشود. افسرده میشوند، کسل میشوند، ناامید میشوند.
فرق این دو تا را نفهمیم، هیچچیز نفهمیدیم در زندگیمان. تکلیف خودمان را روشن کنیم. ما میخواهیم جزو کدام دسته باشیم؟ انرژیخوار باشیم، انرژیگیر باشیم یا انرژیزا، انرژیدهنده، امیدبخش؟ معنایش این نیست که از رجا نگوییم. نه، نه. آن انرژی که من میگویم، از خوف هم در میآید. شما از خوف بگو، اما طرف غرق در انرژی میشود. مثل روضه امام حسین میماند. شما داری از غم و غصههای وارده بر امام حسین میگویی و اشک طرف را درمیآوری، اما غرق در شادی و نشاط و آرامش و امید و لذت میشود. «مَنْ بَکی عَلی الحُسَینِ وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ» (هر کس برای حسین گریه کند، بهشت بر او واجب میشود). میرود تو بهشت، بهشتی میشود. اشکش را درآوردی ها، ولی بهشتی شد. معنایش این نیست همهاش از رجا بگوید.
مدل وجودیت، مدل انرژیخوار است. خدا هم بلد است چهجوری بخورد. یعنی انرژی تو را بخورد. میخورد. بیچاره میکند. انرژی مردم را میخوری؟ انرژی را خدا به اینها داده که اینها زندگی کنند و رشد کنند و مسیر تکاملشان را طی کنند. تو اینها را همه را اسراف میکنی، حرام میکنی، نابود میکنی. انرژی مردم را به اسم دین، به اسم امر به معروف و نهی از منکر، به اسم خدا، به اسم… بله، خلقت خدا را داری تغییر میدهی. فطرت الهی را داری لگدمال میکنی. این انرژی ذخیره الهی است. خدا این ذخیره را برای ما داده. از آن بهره درست ببریم. مسیر تکاملمان را طی کنیم. به «الیه راجعون» برسیم. قدر این را باید بدانیم. مردم را از دین نباید ناامید کنیم. از خدا نباید ناامید کنیم. به بهانه امر به معروف و نهی از منکر، مردم را از دین منزجر نکنیم. و صلی الله علی محمد و آل طاهرین.
0 نظر ثبت شده