گفتمان خودشناسی
فایل 2352
استاد حسین نوروزی
(۱۴ تیر ۱۴۰۵)
ادراکات فطری، راهی به سوی کمال
هدف از خلقت انسان چیست؟
هدف از خلقت انسان چه بود؟ یعنی رسالت پیامبران چه بود؟ این سوال اصلی ذهن من است که شما پاسخ ندادهاید: هدف خودشناسی و خدا. درست میگویید، جواب نداده بودم و باید دنبالش میگشتم. این تنها سوالی است که واقعاً شخصی است و شخصاً باید به دنبالش بگردیم، اما نیاز به هدایت انبیا داریم وگرنه خداوند انبیا را نمیفرستاد. نیاز به آیات قرآن داریم وگرنه خداوند قرآنش را نازل نمیفرمود. ما به این موارد نیاز داریم، خداوند آنها را فرستاده است. اکنون که انبیا در قید حیات نیستند، داشتن استادی که با تبعیت از او مسائلی را یاد بگیریم، مشکل نیست. این فرقه محسوب نمیشود و اشکالی ندارد که انسان استاد داشته باشد.
سؤال این است که کسانی که “فرقه سازی” میکنند… نه، بحث فرقه سازی نیست. بحث این است که انبیا رسالتهایی داشتند که ما به آنها دسترسی نداریم، اما سری اساتید بزرگ، مثل خود شما، هنوز هستند. به این اساتید دسترسی پیدا میکنند و برای ۱۰-۱۵ نفر صحبت میکنند. این فرقه سازی محسوب میشود یا آگاهسازی؟
این سوال خوبی است. دقت کنید و ببینید: آیا آن استاد دارد به خودش دعوت میکند یا به خود شما؟ میگوید خودت را پیدا کن، خودت را ببین. خداوند را در فطرت الهی خودت مشاهده کن. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (یعنی: پس روی خود را با تمام وجود متوجه دین خالص گردان؛ این فطرت الهی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است). به دین حنیف الهی که فطرت توست، توجه کن یا میگوید من را ببین؟ ممکن است صریح نگوید، اما به شیوههای دیگری میگوید شماها که نمیفهمید، یعنی من میفهمم، یا میگوید نه، شما هم میفهمید. شما هم فهم و شعور دارید؛ آن را به کار بگیرید و خودتان بفهمید.
رسالت انبیا
در بحث رسالت انبیا، خود انبیا و ائمه در مورد رسالتشان تصریح کردهاند. در فرمایشاتشان هست و در آیات قرآن نیز زیاد یافت میشود. هدف یک چیز بیشتر نیست و آن هم خدا است. تنها چیزی که همیشه با ماست و هیچ وقت از ما جدا نمیشود، همان هدف است. هر چه شما بگویید، زن، بچه، پدر، مادر، پول، خانه، امکانات، ماشین، پست، مقام؛ هر چه را بگویید از شما جدا میشود. خداوند میفرماید ما پیامبران را جز برای تبلیغ نفرستادیم. درست است، بحث تبلیغ و ذکر همینهاست که در موردشان صحبت میکنیم و میخواهیم آنها را بشکافیم، توضیح دهیم، منتها اینها در یک جلسه نمیگنجد.
رسالت انبیا دقیقاً همان حرف خیرتر است. قرآن کریم میفرماید: «أَرْسَلْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (در هر امتی رسولی فرستادیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید). طبیعتاً غیر از این نیست. بله. منتها اگر سوال شود، باید گفت که عبودیت و اجتناب از طاغوت است.
غایت و طریق
حضرت علی (ع) میفرماید: غایت همان عبودیت است، اما طریق رسیدن به آن خداشناسی باز هم همان عبودیت میشود. یعنی قرآن هدف انبیا را این دو چیز میداند: عبودیت و مبارزه با طاغوت. مبارزه با طاغوت ظاهراً مقدمهای برای عبودیت است؛ چون کنار زدن طاغوت و وسیله رسیدن به همان معرفت نفس است که میفرمایید. میخواهم بگویم غایت، همانطور که حضرت عالی فرمودند، درست است. بنابراین، اگر طاغوتها مانع رسیدن ما به هدف از خلقتمان هستند، ما باید با این طاغوتها مبارزه کنیم تا این موانع راه کمال و سعادت و هدف از خلقت خودمان را کنار بزنیم و بعد به سعادت برسیم. فرمایش شما اینگونه شد، درست است؟
حضرت فرمودند که این دو چیز است: یکی رسالت دارد و دیگری هم در واقع راه رسیدن به آن خدا است که غایتِ غایات و عبودیت است. میخواهم بگویم که مبارزه با طاغوت، مانع را برطرف میکند و انسان را در مسیر عبودیت قرار میدهد. طبیعتاً در این مسیر، هم باید مقتضی باشد و هم فقدان مانع. در هر دو عرصه، یعنی در عرصه ظاهر و باطن، باید مبارزه کنیم.
انسان و مبارزه با موانع
ببینید، ما اینطور شاید بهتر باشد بگوییم. چون وقتی میگوییم اینها مانع رسیدن ما به کمالمان هستند، آن وقت نتیجهگیری این میشود که پس اینها باید بروند کنار تا من به کمالم برسم. نه، این نتیجهگیری درست نیست. اصلاً خود مبارزه ما با اینها، خودش کمالآور است. یعنی رشد ما در همین است. میخواهند اینها کنار بروند یا نروند، اصلاً اینها خاری نیستند. ما نیامدهایم تا طاغوت را بکشیم، نابود کنیم، از بین ببریم یا محو کنیم و نباشد؛ شیطان را بکشیم. نه، ما آمدهایم با اینها مبارزه کنیم. خود مبارزه با اینها رشدآور است. خود این عمل به وظیفه را بندگی خدا مینامیم. اصلاً خود این یعنی بندگی خدا. «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» (و پروردگارت را پرستش کن تا یقین به تو رسد). این است که ما را به یقین میرساند. حالا میخواهد آن باشد یا نباشد. امیرالمؤمنین (ع) به کمالش رسید، ولی شیطان هم هنوز هست و از بین نرفته است.
یکی از راههای رسیدن به کمال، جامعه اسلامی است. بله، بله.
حضار: کمال را چه معنا کنیم؟
کمال همانهایی که گفتیم؟ یا آن هدف نهایی؟ هدف نهایی ما وصل به جامعه اسلامی است.
اگر کسی در جامعه غیر اسلامی به دنیا آمد، خداوند به او ظلم میکند و نمیگذارد به کمالش برسد؟ هرگز! خداوند ظالم نیست. هر کس در هر کجای عالم که هست، متناسب با شرایطش به وظیفهاش عمل کند. راه سعادت به روی همه باز است و برای همگان گشوده است. پس اصل آن معرفت الهی است.
اینجاست که عرض کردیم ما گاهی اوقات اشتباهاتی میکنیم و فکر میکنیم تا امام زمان (عج) ظهور نکند و جهان پر از عدل و داد نشود، ما قابل هدایت نیستیم و امکان هدایت برای ما بسته است. این حرف خطرناک است. یعنی چه امکان هدایت بسته است؟ حضرت در زمان غیبت هم دارد هدایت میکند، اینطور نیست که غایب است، یعنی ظهور نکرده است که جهان را حکومت جهانی و عدل جهانی برپا کند، نه اینکه هدایت هم نمیکند یا وظیفه امامتش را انجام نمیدهد. وظیفه امامت امام، هدایت مردم است و دانه دانه، تک تک انسانها تحت نظر حضرت هستند. اینطور نیست که حضرت دنیا را رها کرده و غایب شده باشد. راه هدایت باز است. بله، اینکه میگویم خطرناک است، برای همین است که این تفکر را یکی از همین رفقای ما داشت.
کتاب «عصر حیرت» را نوشت. گفت امام زمان غایب است. الان هم در عصر حیرتیم. چه کسی به چه کسی است؟ الان هم در کانادا دارد دفاع از اسرائیل میکند. اینطور نیستید؟ تاریکی است. آقا اینگونه نیست.
حضار: بعد روش بزرگان دین مانند امام، علامه طباطبایی بزرگوار، آقای سعادت پرور، همه دقیقاً همین مشی را که از ابتدا میفرمایید، دارند. درست است؟ یعنی راه کلاً فقط در معرفت نفس است.
معرفت نفس. حالا مشکل ما این است که همینجا، در همینجاست. یعنی تازه درد پیدا شده است. نه، مشکل اصلی مردم دنیا الان همین است. خودشان را نمیشناسند. خیال میکنند هی درندگی میکنند. ببینید چه کار دارند میکنند. کل دنیا خودش را نمیشناسد. وقتی نشناخت، با فطرت زیادهخواه، حریص و آنچنانی وارد امور حیوانی میشود. خب جنایت میکند. در زمین فساد میکند. «يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ» (فساد در آن میکنند و خونها را میریزند). بعد اسمش میشود فساد، میشود ظلم، میشود جنایت. بله، برای عدالت قرآن دیگر هم داریم.
بله. این قسمتشو نرسیدیم دیگر باز کنیم و به اینجا نرسیدیم.
ساعت… بله، بله، متوجه هستم. بله.
در این نگاه کلان، حضرت آقای شریفی در نکتهای فرمودند که همه میدانند که چیزی… مرسی از آن نشانه جالب. در مثال فردی، اخلاقی و اینها، تا حکومت و حاکمیت اقدام نکند، این نفی ممکن نیست و خیلی سخت است. یک تعبیر اینگونه و مضمونش یادم هست که حاکمیت باید بیاید. عرض میکنم بله. و ظاهراً در دوره حضور معصوم بر حکومت، کار خیلی سهل میشود و بعضی بزرگان هم فرمودند در این دوره، سرعت و سیر بیشتر است، چون آمادگیها بیشتر است. حالا میخواهم بگویم که این قسط را باید ریشهیابی و علتشناسی کنیم. جامعه و تمامی بزهکاریها و فسادها باز هم ریشه در عقدهها دارند. این عقدهها هم ریشه در بیعدالتی دارند. وقتی عدالت ایجاد میشود، دقیقاً مثل زمانی که هر چیزی سر جای خودش قرار میگیرد، همین اتفاق کمک میکند تا جامعه به سمت خودشناسی برود.
دیگر مشکلاتشان از بیرون نگاه نمیکنند؛ چون میگویند بیرون مشکلی ندارد، پس مشکل خودشان است.
میگویم که این چه چیزی است که بیرون هم خیلی مشکل نداشته باشد، آن وقت اصلاً سراغ خدا نمیآید. در دوران عدالت محض، عرض میکنم که در دوران حکومت عادلانه امام زمان (عج)، بله، دیگر وقتی بیرون مشکلی نیست، اصلاً سراغ خدا نمیآید. شدت ابتلای مؤمن، روایاتی که در باب شدت ابتلای مؤمن وارد شده، همین است دیگر. شرایط وقتی سخت میشود، فشار میآید، بیعدالتی، ظلم، فساد، انسان مضطر میشود و پناه میآورد به خدا.
بنابراین، این ظلم ظالمین و مستکبرین، حالا لازم نیست خدا ما را از بین ببرد؛ مردم ببینند این همه زن و کودک در کشورها… از همین جا باور بکنند. اصلاً مردم دارند، خیلیها دیگر، یعنی چه؟ کافر میشوند. خدا دارد کمک میکند که اینها کافر بشوند. زودتر تکلیف روشن شود، معلوم شود؛ آنهایی که میخواهند کافر شوند بشوند، آن هم که قرار است صاف بشوند، بشوند، که «لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (تا خداوند ناپاک را از پاک جدا سازد). قرار بر این است. اصلاً دوره آخرالزمان برای همین است که ماهیتها را نمایان کند. هر کسی هر چه ته ذهنش، ته دلش، ته باطنش، در عالم ذر وجودش انتخاب کرده است، رو کند. وقتی روایت صریح داریم که وقتی حضرت ظهور میکند، عدهای پیدا نشوند، بگویند نه، ما هم با شماییم، ولی ته دلشان چیز دیگری میخواهند، دنبال پست و مقام و ریاست هستند. غربال شوند.
غربالگری در زمان ظهور
حضرت فرمودند که اتفاقاً همین است که من هم امتحانتان کنم، آزمایشتان کنم، در نهایت چیزی باقی نمیماند. ولی خب شما میخواهی باقی بماند؟ به ما چه؟ به شما چه؟ شما خودت بمان. شما به فکر خودت باش. اختیار دیگران مگر دست شماست؟ هر کسی اختیار خودش را دارد. شما به فکر خودت باش. شما اگر دلت نمیخواهد، خودت بمان. تلاش کن. دیگران هم که میخواهند، آنها هم بمانند. اگر نمیخواهند، دیگر نمیخواهند.
حضار: «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (تا مردم دادگری پیشه کنند).
آها، آن بحث «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» دقت کنید، این آیه جواب اینهایی است که میگویند ما مینشینیم تا امام زمان (عج) بیاید. به ما چه؟ ما که کارهای نیستیم. امام زمان (عج) که آمد و خواست جهان را پر از عدل و داد کند، آن وقت ما هم میرویم کمکش میکنیم. ولی تا نیامده، ما اقدام نمیکنیم، پا نمیشویم، حرکت نمیکنیم. اینها منتظر مینشینند تا امام زمان (عج) کاری کند. در حالی که خدا میفرماید «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». امام زمان (عج) غایب شده تا ما کاری کنیم و حرکتی کنیم، تکانی بدهیم، اقدامی بکنیم و حضرت به اعتماد ما و به کمک ما بیاید و جهان را پر از عدل و داد کند. «لِيَنصُرَنَّ اللَّهَ مَن يَنصُرُهُ» (خداوند کسانی را که یاریش کنند، یاری خواهد کرد). امام زمان (عج) را به کمک اینها یاری کن. اینها مینشینند و میگویند: ما امام زمان (عج) را یاری کنیم؟ به ما چه؟ امام زمان (عج) باید بیاید یاری ما کند. «لِيَنصُرَنَّ اللَّهَ مَن يَنصُرُهُ». عدهای باید درست بشوند، پیدا بشوند که به واسطه اینها، خداوند، امام زمان (عج) را یاری کند. یاری میخواهد یک نفری بیاید و جهان را پر از عدل و داد کند.
جهت سوالم اینجا این بود که رعایت بحث این است که اولش میفرماید: «ارسلنا رسلنا بالبينات» (پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم). نمیفرماید هدف این است. وظیفه این است.
ما یک هدف داریم و آن هم: «إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ» (تنها شما را به یک چیز پند میدهم: اینکه برای خدا قیام کنید.) قیام لله. این هدف. یک وظیفه داریم و «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.) تمام انبیا آمدند به این وظیفه عمل کنند، کاری کنند مردم خودشان با اصلاح درونشان، جامعهشان را اصلاح کنند. مردم هستند که باید جامعه را اصلاح کنند. یک نفر امام نمیتواند. ایران رهبر دارد. رهبر ایران دارد. نمیشود که یک نفری که یک طرفه که قبول نمیشود که. بله. همان که رهبر دارد دیگر. نه، رهبر هم باید ایران و مردم هم باید داشته باشد. اگر مردم نباشند، رهبر چه کار میخواهد بکند؟ مردم هستند که باید. دوطرفه است رابطه.
حضار: این عرفان، تو این حدیث، «من عرف نفسه فقد عرف ربه» قطعاً شناخت ذهنی نمیتواند باشد. روش خداوند محدود به حد شناخت ذهنی نیست.
اگر خدا و هر آنچه را که خدا نامیده میشود، با شناخت ذهنی محدود کنیم، آن وقت این سوال شما یک سوال فلسفی است. در حالی که مسیر رشد و کمال انسان فلسفی نیست. این حدیث فلسفی نیست، عرفه فلسفی نیست، عرفه ذهنی نیست. معرفت نفس وجدانی و فطری است.
حضار: استاد، من فکر میکنم قبل از چیزهایی که فرمودید، مقدمه خودشناسی و باور ما باید یک سری دادههایی داشته باشیم.
دادههایی که در حال… مثل جایگذاری است. مقدمه خودشناسی چیست؟ باور. چیزهایی که بالاخره به شکل طبیعی در ذهن ما خطور میکند. حالا شاید تو هر سه میباشید. «كُنتُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا» (شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ چیز نمیدانستید). وقتی تو شکم مادرت بودی، هیچی بلد نبودی. هیچی نمیدانستی. ذهنت خالی خالی بوده. کدام باور؟ دیگر هر چه آمده توی ذهن، اینها را بعداً ریختند توش. چه کسی ریخته؟ از کجا ریخته؟ بر چه حسابی ریخته؟ درست ریخته یا غلط ریخته؟ مقدمه آن را چیز دیگری قرار نده. باید از خودشناسی شروع کنیم. تازه باید ببینیم چه چیزهایی در این کلههای ما، در این ذهنهای ما ریختهاند. اصلاحش کنیم. باورهایمان را درست کنیم؛ نیست.
حضار: فهمیدی؟ هدف قیام لله درست نیست؟
بله. لله. بله. پاسخ سوالی که ما داشتیم، هدف است که هر چه… احسنت! قیام لله، قیام لله. حالا قیام لله، یعنی انجام فرائض دینی و ترک هر چیز حرام. کسی که قلمش را دارد، با قلمش؛ نظامی با تفنگش؛ هر کسی با آن چیزی که دارد، برای رضای خدا حرکت میکند. در آن مسیر میشود قیام. شما لله را درست کن. خود خدا بهت میگوید چه کار کنی و چه کار نکنی. لله که درست شود، بعد میفهمی. چشمت باز میشود که چه کار باید بکنی. همه گرفتاریها سر آن لله است. دلمان چیزهای دیگر میخواهد و لله نشدهایم.
اصل آن خلوص نیت است. در بحث یاری کردن امام زمان (عج)، منظور شما یاری کردن امام زمان (عج) قبل از ظهور بود یا بعد از ظهور؟
نباید ما در ظهور حضرت تعجیل کنیم؟ پس برای چه این همه میگوییم: «اللهم عجل لولیک الفرج»؟ اگر قبل از ظهور باشد، واقعاً داریم میخواهیم دیگر. واقعاً میخواهیم یا همینجوری زبانی میگوییم و بعداً میرویم دنبال کار و زندگی خودمان، یعنی داریم بازی درمیآوریم. حالا دیگر جدی داریم میگوییم. منظور قبل از ظهور، امام زمان (عج) با زمینه فرق میکند؟ بله دیگر. بله. شیخ منظورش همین بود دیگر. میگفت ما باید زمینهاش را فراهم کنیم. وگرنه اگر هر کس برای خودش باشد، نه نه نه. ایشان دلش میسوخت، زیاد. بیشتر از خود آنها دلش برایشان میسوخت. میگفت گناه دارند، بروند جهنم. دلش برای جهنمیها میسوخت. کدام جهنمی را خدا برای چه میاندازد جهنم؟
بابا، خدا دارد میاندازد جهنم. من هنوز تو کارش نیستم که. وقتی خدا میاندازد، خدا یعنی حق. حق یعنی حقشان است بروند جهنم. خدا یک کسی نیست مثل من و شما که بیاید یک کسی را بگیرد و بیندازد یک جایی، مثلاً که نباید بیندازد. یعنی حقشان است. یعنی خودش خواسته. آقا جان، اختیار خودش بوده. عذر میخواهم.
منظور از برداشتی که از حرف شیخ کردم این بوده که آنها که مثلاً میخواهند بروند جهنم و این چیزها، وظیفه اصلی ما چیست؟ دلسوزی که ایشان داشتند، به خاطر مثلاً «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» بود. دیگر «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ». ولی دلسوزی باید بیشتر برای خودمان باشد تا برای بقیه. کسی که سرگرم کار بقیه باشد، نمیرسد به خودش برسد. «لله» یعنی برای خودت. منتها «لله» برای خودت، چه کار باید بکنی؟ باید دست دیگران را بگیری. یعنی خالصانه عمل کن. عمل کنم یعنی چه کار کنم؟ یعنی فداکاری کن، دستگیری کن، کمک کن، به داد مردم برس، هدایت کن، جهان را پر از قسط و عدل کن، با فساد مبارزه کن. با ظلم و طاغوت مبارزه کن. ولی «لله».
برای خودت. یک خدایی هم درست نکن توی ذهنت برای آن. نه، خدا یعنی حق. از برای خودت کار میکنی یعنی داری برای خدا کار میکنی دیگر. خدا که یک کسی، یک چیزی توی ذهن نیست که بسازیش.
حساب خدا را از خودت جدا نکن و نگو یک خدایی، یک کسی، یک جایی، یک چیزی، یک قولی یا نمیدانم دودی یا اینها میشود مخلوق ذهن ما. خدا که مخلوق ذهن ما نیست که. خدا خالق ماست. هر چه از خدا توی ذهنت میآید، بدان آن خدا نیست. «كَمَالُ التَّوْحِيدِ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ» (کمال توحید، نفی صفات از اوست). هر صفتی از خدا آوردی توی ذهنت، سبحان الله، آن هم نیست. آن هم نیست.
حضور: این کلام رفیق را برای خدا بهکار بردن اشتباه است. مثلاً میگوییم خدا مانند رفیق است که با ماست و همه جا پشت ماست. همه جا در دسترس است و ما میتوانیم او را داشته باشیم.
این لفظ رفیق را برای خدا به کار ببری مشکل دارد. نه، این همه اسم الهی؟ بله، «یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه» (ای رفیق کسی که رفیقی ندارد). حاج آقا مولانا فرمودند که خداوند در رفاقت، غیر از خدا اصلاً رفیقی پیدا نمیشود. دیگر هر کس هم که رفاقتش الهی باشد با شما، باز هم غیر خدا نیست. رفاقتش هم الهی نباشد، رفاقت نیست. آخرش ضربهاش را بهت میزند.
غیر خدا رفیقی وجود ندارد.
احسنت.
خودشناسی در قیام لله
خودشناسی درست است و خودشناسی هم میشود خودشناسی. میگوید که قیام لله هم دو است، اگر درست است. درست است؟ حتی خودشناسی با قیام لله در ارتباط است. میخواهی برای خدا قیام کنی دیگر. خدا را باید بشناسی که بتوانی برایش قیام کنی وگرنه شیطان میآید جای خدا را میگیرد و میگوید من خدایم. یک عمر تلاش میکنی بعد میفهمی برای شیطون کار کردی، به اسم خدا. کسی که خدا را نمیشناسد، نمیتواند برای خدا کار کند.
تمام اینهایی که آمدند، امام صادق (ع) فرمودند اینهایی که آمدند جد ما، امام حسین (ع) را کشتند، «كل يتقربون إلى الله بدم أبي». همه قصد قربت کردند. خود خدا را با قصد قربت دارند میکشند. با قصد قربت به کی؟ قصد قربت به همان خدایی که دارند میکشندش. چون نمیشناسند. نمیدانند کی دارند با کی دارند. این که این ثارالله، این چه… به خدا به خاطر پرده غفلتی که خود خدا جلوی چشمشان قرار داده که نه بشنوند، نه ببینند، نه بگویند. حق را اصلاً متوجه نشوند.
مستقیماً طرف مثلاً دارد میبیند که ۷۰ هزار تا مثلاً کودک و زن فلسطینی کشته شدند، میگوید خب آقا اتفاق دیگری افتاده، موشک خورده. میبیند ۱۶۸ کودک آنجا بمباران شدند، مدرسه، میلام، عین خیالش نیست. امام حسین (ع) فرمود: «حرامخواری کردید». حرامخواری کردید، یعنی پای اینترنشنال نشستی، غذای حرام به خوردت داده.
تبلیغات مسموم، خوراک فکری است دیگر. خوراک فکری غلط، حرام خوردی. وظیفه ما چیست این وسط؟ برای این وظیفه ما این است که کاری کنیم بالا بیاورد.
جرأت ندارید همچین حرفی بزنید. درجا بگویید اِ اِ ۱۶۸ کودک. همان گفته اینترنشنال، ما ۴ هزار تا نمیدانم در دیماه فلان شدند، علثفشدند. خیلی هم به خاطر همین مینا و اینها بالا آوردند دیگر. هر چه غذای مسموم خورده بودند، همه را بالا آوردند. به خاطر شهادت رهبر، خیلیها بالا آوردند.
هر کسی یک جا به یک نحو و یک مدل بالا میآورد و آن سموم را دفع میکند. بعضیها هم سم دفع نمیشود تا میمیرند. سمی که خورده، دفع نمیشود. همه این همه رهبر شهید شده، بچهها شهید شدهاند، عروس شهید شده، این همه فرماندهها شهید شدهاند، میگفتند آره، اینها که طورشان نمیشود، ملت را میفرستند جلو گلوله، خودشان… آقا اینها خودشان، اینها اول اینها شهید شدند. خیلیها اینها را دیدند. قضایای مسموم را بالا آوردند، توبه کردند. یک عده آدم نه.
تا همه مردم ایران کشته نشوند، اینها به خود نمیآیند. دیگر این را دیگر باید… حالا اگر قرار باشد برای دفع کردن خوراکهای فکری، بچههای کودک یا مثلاً افراد شاخص شهید بشوند، خب یک چیزی خوب نیست. ما که نمیخواهیم شهید کنیم دیگر. خودشان شهید میشوند. خدا دارد دنیا را اداره میکند. خدا خودش میداند چگونه انسانها را بیدار کند. امام حسین (ع) شهید شد. خدا میداند چقدر انسانها به خاطر شهادت امام حسین (ع)، هر چه غذای مسموم بود بالا آوردند، توبه کردند و همینجور ادامه دارد.
هر سال محرم میشود، خدا میداند چه انقلابی در دلها به وجود میآید و چقدر انسانها متحول میشوند به خاطر خون امام حسین (ع). حالا امام حسین (ع) شهید شد، مثلاً جای بدی رفت مگر؟
ما ناراحت باشیم که چرا مثلاً ما که نرفتیم شهیدش کنیم که. خدا خودش: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (و کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندارید، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند). خودمان هم آمادهایم. به نظرتان ما که شهید بشویم، از دو حالت خارج نیستیم: یا با موشک شهید بشویم یا تو پوشک بمیریم. کدام بهتر است؟
فرمودند که قرآن، پیامبر، اینها، استاد که باشد هست. کمک بگیریم. پیامبر، بعد کمک بگیریم و این چیزها را گفت. بله.
باور، با هر ضرورتی که در اندیشه انسان ایجاد میشود. باور. وقتی زود کلمه باور را بهکار میبریم، من تمام چهار ستون بدنم میلرزد. باورهایشان کیست استاد؟ از کجا آمده این باور؟ باور به آخرت. آخرت چیست؟
حضار: استاد، شاید اون لفظی که میخواهند را نمیتوانند به کار ببرند.
من میدانم که کارش درست است، ولی میخواهم حواسمان به الفاظمان باشد. شما هم طلبه هستید دیگر؟ آره دیگر. ما طلبهایم. باید حواسمان به الفاظی که به کار میبریم باشد که این داعش هم میگفتند باور. یک وقت یهو الفاظ مشترک خیلی حواسمان باشد با فرقههای دیگر نداشته باشیم. حتیالمقدور، تا میتوانیم هی شفافسازی کنیم. باور به آخرت هنوز… هنوز مشترک است. هنوز نشد. شفافسازی نشد. آخرت چیست؟
خدا را هم که میگوییم باز نشد. اینقدر از خدا سوءاستفاده شده. باید شفاف باشد. کار سخت است. کار طلبه سخت است. تبلیغ کار ما دشوار است. میگویم نظرتان چیست؟
حضار: کتابهای امام، اخلاقی، کتابهای اخلاقی مثل چهل حدیث.
ببینید نظر ما راجع به آره ما نظرمان راجع به سیاست امام چیست؟ اخلاق چیست؟ راجع به احکامش چیست؟
فقه، مرجع هم بود دیگر. همه زندگیاش بوی رحم الهی میداد. در سیاست با عرفان شروع میکرد. با سیاست تمام میکرد. با سیاست شروع میکردید، با عرفان تمام میکردید. از خدا و توحید جدا نمیشد. سیاست دارد میگوید، ولی از خدا یک سر درمیآورد.
در سیاست توحیدی
نفس میکشید توحیدی بود. اخلاقش توحیدی بود. سیاستش توحیدی بود. فقهش توحیدی بود. میخواهیم یک دلیل برای غیبت… آها، غیبتش. غیبت او، او منا یاور ندارد.
فکر میکند بیخود این موشک آمد و خورد و رهبر را شهید کرد. خب گرا دادند دیگر. مثلا گفتند دیگر کار تمام است، این موشک را میزنند ایران به هم میریزد. چون پشتشان خالی بود، همچین حرکتی زدند. الان دارند همه را شناسایی میکنند. یکی یکی دارند صاف و پاکسازی میکنند. بعضیها میگویند چرا مثلاً الان سکوت؟ چرا مثلاً نه این سکوت ایشان هم، فر احمری هم فرمودند سکوت نظامی. فعلاً یک خورده ساکت بشویم تا ما جمعآوری کنیم این نفوذیها را. همه را جمع کنیم و دارند میکنند. جمعآوری و شناسایی و دزد در نظام اقتصادی مملکت. یکی یکی دارند. خب وقتی ما داخل مشکل داریم، نمیتوانیم خب خارج درست عمل کنیم دیگر. در خارج از داخل بخوریم، از خارج هم بخوریم؟ نمیشود. باید یکیش را چیز کنیم بعد برویم سراغ آن یکیش. و خوشبختانه خدا یک فرصت، یک سکوت نظامی به ما داده که بتوانیم داخل را درستش کنیم. چون بهترین فرصت الان برای پاکسازی اراده شدنش باشد، میشود که هست انشاءالله. «وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ» (و درود خدا بر محمد و آل محمد باد).
0 نظر ثبت شده