گفتمان خودشناسی
فایل 2351
استاد حسین نوروزی
(۱۴ تیر ۱۴۰۵)
##رسالت انبیا و بحران هویت
مسئولیت و مأموریت طلاب با سایرین متفاوت است. خدای متعال میفرماید: «فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ». این آیه میفرماید که عدهای باید باشند که در حقیقت جهادشان جهاد علمی و ایمانی و رسالتشان رسالت انبیایی باشد؛ که اینها بروند خدمت پیغمبر خدا در زمان خودشان و آنچه را که لازم است، فرا بگیرند و برگردند و در اختیار دیگران قرار دهند و آن رسالت را انجام دهند: «لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ». این که رسالت انبیا چیست و همه ما که طلبه شدیم، باید آن رسالت را پیگیر باشیم و دنبال کنیم، سؤال بسیار مهمی است. شاید آن فرمایشی که پیغمبر خدا فرمود: «امت من ۷۳ فرقه میشوند که یک فرقه از این ۷۳ فرقه، فرقه ناجیه هستند، اهل نجات هستند.»
### رسالت انبیا و ۷۳ فرقه
اینکه یک فرقهٔ ناجیه اهل هیچ فرقهای نیستند، حق است و از همین رسالت شروع میشود که تعریفی که ما از رسالت انبیا داریم، چیست؟ رسالت انبیا چه بوده است؟
ما میگوییم که ما سرباز امام زمانیم و میخواهیم در آن مسیر حرکت کنیم، انشاءالله. اگر ندانیم در چه راهی، چه مسیری و با چه هدفی باید حرکت کنیم، فرقههای مختلف اینجا درست میشود. هر کسی با یک قرائتی از رسالت انبیا. ما الان مخصوصاً در بعد از انقلاب و این شرایط موجود کشورمان، به پاسخ این سؤال خیلی نیاز داریم و احتیاج داریم. عدهای میگویند رسالت انبیا این بوده است که شریعت بیاورند، دین بیاورند؛ یعنی شریعت بیاورند، احکام بیاورند، قوانین بیاورند برای زندگی بشر در دنیا تا بشر در دنیا درست زندگی کند و در چارچوب و قانون الهی عمل کند. این رسالت انبیا بوده است.
بهنظر من، این خیلی عالی است؛ چه چیزی بهتر از این؟ قوانین الهی از ناحیه خدا آمده است. خدا میداند ما باید چگونه در دنیا زندگی کنیم که عشق کنیم، صفا کنیم، لذت ببریم، دنیا برایمان بهشت شود. از راه حلال بخوریم، بخوابیم، عیشونوش کنیم، با چیزهای دیگرش حالا مسائل دیگر کارهای دیگر همینجور عشق کنیم. خلاصه در دنیا داریم کمکم فاصله میگیریم. رسالت انبیا این بوده است. حالا این میشود یک فرقه و ظاهر حرف هم قشنگ است، خیلی قشنگ است.
همین فرقه هم اتفاقاً الان یک فرقهای است که بالفعل دارد فعالیت میکند و خیلی هم مهماند و جدیاند و اصلاً همه شاید بگوییم که جهاد آینده ما و همین الان ما در اصل دیگر با آمریکا نیست، تمام شد. با اینهاست، باید اینها را درستش کنیم. جهاد نظامیها، خب آن حسابش جداست؛ اما جهاد خود طلبهها، این چه میشود؟ طلبهها اگر ندانند که باید در کدام جبهه بجنگند و جهاد کنند و با چه کسی سروکار دارند، با چه افکاری، با چه فرقههایی؟ همه هم دم از اسلام، خدا، پیغمبر، نماز، روزه، حج، امام زمان، قرآن میزنند. اما پیغمبر خدا فرمود: «امت من ۷۳ فرقه میشوند.» یعنی این را ما اول به آن توجه کنیم که هر چیزی که از اسلام زد (منظور هر کسی که ادای مسلمانی درآورد)، خود شیطان ۶۰۰۰ سال دم از خدا زد، ۶۰۰۰ سال عبادت خدا کرد، دم از خدا زد. عاقبتش هم شده اینی که الان دارد عمل میکند. «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» قسم خورده که همه انسانها را گمراه کند.
با همه فرقهها بحث میکنیم، اما بحث زیربنایی و ریشهای و اساسی نمیکنیم. نمیدانیم از کجا نشئت میگیرد این اختلافات؛ چون نمیدانیم، در نتیجه نمیرویم سراغ اصل مسئله، نمیرویم سراغ ریشه. رسالت انبیا چه بوده است؟ عدهای میگویند برقراری عدالت در جهان؛ جهان پر از عدل و قسط شود. «یَمْلَأُ اللَّهُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلًا» این از آن قبلی یک پله بالاتر آمد. خیلی بهتر است. آن میگفت بخوریم، بخوابیم، صفا کنیم، عشق کنیم، همهاش هم حلال. کار بد نکنیم، خلاف نکنیم، دروغ نگوییم، غیبت نکنیم. حرام را ترک کنیم، باج و اتو انجام دهیم، طبق رساله پیش برویم. دیگر دنیایمان آباد میشود دیگر.
این میگوید من به دنیای خودم کاری ندارم. من میخواهم جهان آباد شود. میخواهم قسط و عدل در عالم برپا شود. دیگر از این قشنگتر. نظری نداری شما اینجا؟ عالیه. حرف ندارد. دیگر چه میخواهی بهتر از این؟ تمام ظالمین، حکومتهای ظالم، بعد ما «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا» دیگر. ظلم و جور برود پی کارش. رسالت انبیا این بوده است که بیایند جهان را گلستان کنند، دنیا را آباد کنند. آبادانی دنیا هم به برقراری حکومت عدل و قسط است.
خب حکومت عدل و قسط در عالم برقرار شود، بهتبع آن انسانها هم تحت آن حکومت بالاخره به نوایی میرسند، بهرهای میبرند. انبیای الهی آمدند که این کار را کنند. حالا فرض کردیم جهان پر از قسط و عدل شد. ما که همینجور جوان نمیمانیم که. خودم هم عرض میکنم که بالاخره هیچ کس هم تا حالا در دنیا آب حیات نخورده که بماند و نمیرد. همه میمیرند. خب یک همچین بهشتی درست شده در دنیا. فرض کردیم انبیا آمدند و آن رسالتشان را انجام دادند. کل دنیا قسط و عدل برپا شد. حالا موقع رفتن ما شدیم. باید از دنیا برویم. ای بابا، باید دل از این قسط و عدل جهانی بکنیم. ما آرزویمان این بود. تمام هدفمان شده بود برپایی قسط و عدل در جهان. حالا که برپا شده، به ما میگویند مشرف. بفرما، موقع رفتن است. این که شد ظلم.
ظلم چه کسی؟ ظلم خدا. مربوط میشود به خدا. بله، رسالت انبیا مربوط میشود به اینکه خدا ما را برای چه خلق کرده است؟ در دنیا ما برای چه آفریده شدیم؟ آمدیم اینجا چه کارهایم؟ چه کار داریم؟ اگر ندانیم که برای چه آمدیم و یک مسیری را برویم که نباید، اشتباه کنیم، ظلم لازم میآید. خدا هم که ظالم نیست. «لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبیدِ». امکان ندارد بتواند ظلم کند. خدا نمیتواند ظلم کند، نه نمیکند. خدا یعنی عدل. عدل با ظلم جمع نمیشود. اجتماع نقیضین محال است. حق با باطل جمع نمیشود. محال است. خدا نمیتواند ظلم کند. خدایی که نمیتواند ظلم کند، پس یک هدفی را قرار داده برای ما که ظلم لازم نیاید دیگر، به ظلم منتهی نشود. بگردیم آن را پیدا کنیم. انبیا را هم فرستاده تا ما را به آن هدف برساند. رسالت انبیا هم بر پایه هدف از خلقت ماست که آن لغو نباشد. سرکار نگذاشته پیغمبر را.
### فرق امام خمینی با دیگران و رسالت انبیا
میدانید داریم کجا بحث میکنیم؟ میخواهیم فرق امام خمینی (رضوان الله تعالی) با خیلیهای دیگر، فرق اینها را با هم بفهمیم و تشخیص دهیم؛ این کجا سیر میکرده، آنها کجا سیر میکنند. یک امام خمینی میگوییم و یک امام خمینی میشنویم. خیال میکنیم امام خمینی هم یا مثلاً آخوندی مثل من بوده، مثلاً یک آخوندی مثل باقی آخوندها بوده دیگر؛ مرجع بوده، خب این همه مرجع داریم دیگر. شما تا حالا دیدید به یکی از انبیای الهی بگویند آخوند؟ نه، آخوند میگویند که حسابش را جدا میکنند. تا حالا به یکی از انبیای الهی بگویند فیلسوف؟ نه، حسابش را جدا میکنند. چرا؟ میخواهیم تهش را برداریم. ببینید میشود تعیین را درآورد؟ چرا؟ چه فرقی داشته است؟ ما میخواهیم راه پیغمبران را برویم، نمیخواهیم راه آخوندها را برویم. ۷۳ فرقه میشوند. پیغمبر خدا فرمود.
امیرالمؤمنین و شیعیانش. حضرت فرمود: «شماها جز فرقه ناجیه هستید.» آن یک دانه فرقه، شماها هستید. اینها کیان؟ امیرالمؤمنین میخواست راه پیغمبر را برود و راه پیغمبر را رفت. شیعیانش یعنی آنهایی که پیرو واقعی امیرالمؤمنین هستند. یعنی پیرو واقعی پیغمبران الهی هستند. همان رسالتی را عمل میکنند که پیغمبران الهی آن رسالت را داشتند. یعنی اینها هم پیغمبرند. اینی که ما گفتیم، معنایش این است که یعنی اینها هم پیغمبرند.
اینجا افق ندارید که ما برویم در افق محو بشویم؟ سؤالی است اصلاً این گفتن داشت. از شما نگفتید، من خودم گفتم از طرف شما، از قول شما.
این هم یک فرقه است. میگوید: «آی ما کجا، پیغمبران الهی کجا! ما کجا، پیغمبران الهی کجا!» خب با پیغمبران نمیخواهی خودت را مقایسه کنی و بسنجی و آنها را شاخص در زندگی خودت قرار دهی، شیطان را میتوانی با شیطان مقایسه کنی. عیب ندارد، اختیار با خودت است. ما کجا، پیغمبران الهی کجا؟ خب ما با شیطان، بگویم چه؟ تبعیت از شیطان کنیم خوب است؟ با شیطان مقایسه کن خودت را. بالاخره شاخص میخواهید شما در زندگی. شاخصت یا باید پیغمبران الهی باشند یا باید شیطان باشد دیگر. نمیشود دیگر، چیز دیگری ندارد که. ما کجا، پیغمبران الهی کجا؟ چه رسالتی که آنها داشتند، همان رسالت را ما باید دنبال کنیم دیگر. پس چه کار کنیم؟ رسالت شما را دنبال کنیم؟ شیطان را دنبال کنیم؟ اینهایی که داریم میگوییم، داریم در خلع حرف میزنیم یا واقعیت و متن حوزههای علمیه ماست؟ حرفهای علمای موجود زمان ماست؟ داریم آنها را نقد میکنیم و نقد میکنیم.
### هدف از خلقت و بحران هویت
دو سؤال خیلی مهم است. جواب این را پیدا کنی، همه جواب این سؤالها در اینهاست. رسالت انبیا چه بوده است؟ و خدا ما را برای چه خلق کرده است؟ یک جواب هم بیشتر ندارد جفت سؤالها. رسالت انبیا برای رساندن بشر به هدف از خلقتش است. تمام. حالا هدف از خلقت ما چه بوده است؟ خدا برای چه ما را آورده است در دنیا؟ آمدیم اینجا چه خبر است؟ چه کار کنیم؟ خب یک مدت میخوریم، میخوابیم، بعد هم که میمیریم دیگر! خب این چه است آخه؟ یعنی چه؟ چه شد که چه؟ این سؤال، سؤالی است که در خلع یا سؤال همه مردم ماست؟ همه جوانان ماست؟ و چون جوابش را نمیدانیم، اسمش میشود بحران هویت.
هویتمان را نمیشناسیم. نمیدانیم برای چه آمدیم. نمیدانیم اینجا کجاست. ما برای چه آمدیم. چه کارهایم اصلاً. قرار است چه کار کنیم؟
من کیام؟ اصلاً برای چه خلق شدم؟ قرار است کجا بروم؟ «رَحِمَ اللَّهُ امْرَئًا عَلِمَ مِنْ اَیْنَ وَ فی اَیْنَ وَ اِلی اَیْنَ» از کجا آمده است؟ کجا هست؟ کجا میخواهد برود؟ این را میگویند هویت. من کیام؟
«ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم آخر، نه نمایی وطنم» جواب اینها را ندانی، شما دچار بحران هویت هستی. یک وقت حواست است، میفهمی که هویتت را نمیشناسی، بحران هویت داری. یک وقت نمیدانی. سرت که به سنگ لحد خورد، تازه چشمت باز و بیدار میشود. میگوید: «من کی بودم؟ چه کار کردم؟ کجا هستم؟»
خودت را نمیشناسی. هویت خودت را نمیدانی چیست. دیگر جهل از این بالاتر که انسان خودش را نشناسد و دچار بحران هویت شود و تمام بحرانهای زندگی بشر ریشه در همین یک دانه بحران دارد و آن هم بحران هویت. و تمام انبیای الهی آمدند که این یک دانه بحران را حلش کنند و به انسان بگویند تو کی هستی؟ از کجا آمدی؟ کجا هستی؟ کجا قرار است بروی؟ به خود بیا. خودت را پیدا کن. بیدار شو از این خواب غفلت از خودت.
خدا کجای این بحث است؟ همهاش که شد خود، خودت را پیدا کن، خودت را گم نکن، به خود بیا، بیدار شو. خدا چه شد؟ تو یک جلسه میخواهی تا آن همه را نمیشود که تا تهش را بگیری. فعلاً به خود بیا، حالا تا بعد ببینیم خدا کجاست. «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نه اینکه کسی، خود شناسنده مقدمه میشود برای اینکه خدا را بشناسد. نه، کسی که خودش را بشناسد، خدا را شناخته. تمام، خودشناسی مساوی است با خداشناسی. میگوید: «نمیشود که آخه به چه جوری خودشناسی من تو میگویی خودشناسی بعد چه جوری میشود خداشناسی؟» اگر گفتی چه جوری میشود، یعنی خودت را نمیشناسی. این سؤال اگر برایت پیش آمد، هر موقع، هر جا برای هر کسی پیش آمد، بدان خودش را نشناخته. خودش را بشناسد، میفهمد. میفهمد که خودشناسی مساوی است با خداشناسی. این را نفهمیده، معلوم میشود هنوز خودش را نمیشناسد. باز هم روی خودت کار کن. باز هم کار کن. خودت را پیدا بکنی، غیر خدا نمیماند. غیر خدا نمیماند.
غیر خدا کسی هست؟ میگوییم آقا خدا مگر یکی بیشتر است؟ یکی است. حالا ما این همه آدمیم، او یک، دو، سه، چهار، پنج، شش. ببین چقدر زیادیم، ولی خدا یک دانه است از همهشان. یکی بود. یکی نبود. یک دانه نیست که. یکی هست. یعنی یگانه است. نظیر ندارد. مثل و مانند ندارد. نگوییم منم یکی، آن هم یکی، آن هم یکی، خدا هم یکی. شما مثل خدا، خودت را با خدا، خدا یکی، منم یکی، آن هم یکی، آن هم یکی، درختم یکی، آن الاغم یکی، آن گاویم. اینجوری داری حساب میکنی. «لیس کمثله شیء» یعنی چه؟ غیر خدا کسی نیست. نگوییم پس من کیام؟ خودت را کنار خدا قرار نده. «لیس کمثله شیء». خدا یکی، منم یکی. یکی بود اما یکی نبود که بعدش بگویی دو تا، بعد بگویی سه تا، بعد بگویی چهار تا. نه، یگانه است. «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ» نظیر ندارد. مقایسه غلط است اصلاً، چون چیزی نیست که بخواهی با آن مقایسه کنی. هرچه هست، از اوست. غیر خدا هیچکس نبود.
بالا رفتیم دوغ بود. پایین آمدیم ماست بود. هرچی گفتیم راست بود.
و صلی الله علی محمد و آل محمد. والحمدلله رب العالمین.
0 نظر ثبت شده