خودشناسی
فایل 2364
استاد حسین نوروزی
(چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ – بخش دوم)
**زیستن در اکنون و توکل به تقدیر الهی**
سؤال این است که ما اکنون اینجا زیر کولر، در شرایط مساعد، ناهارمان را خوردهایم و آرامش داریم. بعد میگوییم: «خب حالا انتخاب کن!» خب، این راحت است و دشوار نیست انتخابش. بله، من انتخاب کردم، من همین هستم؛ ولی دو ساعت دیگر، یک روز دیگر، بعداً به شرایط و موقعیت دیگری میرویم. آنجا معلوم نیست چه میشود و چه اتفاقی میافتد.
این تصور که «اکنون آرام شدم، اما فکر این را میکنم که بعداً چه شرایطی پیش میآید و چگونه میشود؛ آرامشم را دوباره از دست میدهم.» همین فکر باعث میشود به فردا و پسفردا و آینده بروی که آینده چه میخواهد بشود و دلت شور بزند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «قِس الغَدا بِالأمس» (فردایت را با دیروزت مقایسه کن). تا به حال دیدی که چگونه شده است؟ تا الان به اینجا رسیدیم که اینگونه شده، که الحمدلله، الحمدلله. اکنون چگونهای؟ همین الان، الحمدلله. باقیاش هم همین است. آینده را به گذشته مقایسه کن؛ تا به حال الحمدلله. خب، همینگونه میشود؛ آخرش همین است. بعدش چه میشود؟ بعد خدا بزرگ است. یعنی این که آیندهای در کار نیست؛ همهاش اکنون است.
همهاش اکنون است. تا الان از کجا آمدهای؟ چگونه آمدهای؟ اینجا کجاست؟ کجاییم؟ الحمدلله. باقیاش هم الحمدلله. باقیاش هم الحمدلله. «قِس الغَدا بِالأمس»؛ کی تستریح؟ تا راحت شوی. راحت باش. آرام باش. خدا هست. مگر تا الان خدا نبود؟ از این به بعد هم خدا هست.
یک مثال بزنم. آیا شما فردی سختگیرتر، انقلابیتر و جنگندهتر از آقای خامنهای سراغ دارید؟ در چنین موقعیتها و شرایطی، [این مثال را میآوریم تا در ذهنتان بنشیند] عدهای ترسیدند و عدهای نترسیدند. هم آنها که ترسیدند، مردند و هم آنها که نترسیدند، مردند. فرقشان چه بود؟ فرقشان این بود که آنها نترسیدند و اینها ترسیدند.
نترسیم بهتر است یا بترسیم؟ نترسیم بهتر است. نگران آینده نباشیم؛ آیندهشان یکسان است. هر دو گروه از دنیا رفتند. شاید بپرسید: «آخه چگونه رفت؟» مگر چگونه رفتنش فرقی میکند؟ اینگونه که زیباتر بود، اینگونه که دلنشینتر بود. ناگهان در بستر با پوشک بمیرد بهتر است یا با موشک؟ معلوم است که با موشک بمیرد بهتر است. هیچ طور هم نشد؛ چیزی هم نیست. این آخرش است. یک عمر هم اینگونه زندگی کرد؛ چیزی کم داشت یا کسری داشت؟ ما خیال میکنیم روزیِ ما وابسته به خواستههای ماست که من اگر بخواهم روزیام زیاد شود (خواستههای ذهنی)، روزیام زیاد میشود؛ اما اگر یکوقت نخواهم روزیام زیاد شود، روزیام زیاد نمیشود!
نه، اینگونه نیست. چه بخواهی، چه نخواهی؛ چه به ذهنت بیاید، چه نیاید؛ اگر روزیات بخواهد زیاد شود، میشود. هرچه باشد، همان است. تقدیر چیزی غیر از آن نیست که شده است. ربطی به این خواست ذهنیات ندارد. مربوط میشود به آن خواست و انتخاب اختیاری باطنیِ ته جانت که نامش «عالم ذرّ وجودت» است. آن [خواست] دارد فرمان میدهد.
این قاصدهای ذهنی که به ذهنت میآید و میگویی دلت این را میخواهد، این را میخواهد، آن را میخواهد؛ خداوند اینگونه به دل نگاه نمیکند که دنیا را بر اساس دل من و شما اداره کند. خداوند حکیم است. یعنی دارد از آن منبعِ «عالم ذرّ وجودت» برایت برنامهریزی میشود. شما آنجا هدف را انتخاب کردی و دادی به آن نرمافزارِ «مسیریابِ عالم خلقت و عالم تکوین و کائنات الهی». از آنجا دارد به شما جاده و مسیر و تقدیر را نشان میدهد: «اینجا برو، این کار را بکنی، برایت پیش میآورد.» شما را به جادههایی میبرد که باید ببرد، به سمت آن هدفی که انتخاب کردی.
اینجا کشف میکنی، ولی آنجا انتخاب کردی. بله، اختیاری است.
در آینده نیز هیچ طور نمیشود. آیندهای در کار نیست. اکنون به آن بحثهایی بازگردید که آن زمان گفتیم نه گذشتهای در کار است و نه آیندهای. «زمان دروغ»! آن بحث را بیاورید تا با این چفتش کنید. هرچه هست، همین اکنون است. اکنون چطوری؟ الحمدلله، الحمدلله. تمام شد؟ تمام شد. الحمدلله. برو تا انتها. «قِس الغَدا بِالأمس»؛ آینده هم همین میشود. الحمدلله. چه کسی بود که گفت؟ حاج محسن آقای قزوینی گفته بود که رفیقی داشتم، خیلی اهل شکر بود.
رفت بانک، پول گرفت، آمد بیرون. یک موتورسوار آمد و به او زد. همین که موتورسوار زد، گفت: «خدایا شکرت! الحمدلله.» ما باشیم، فحش میدهیم به یارو که «بگیرید، فلان و اینا…» این ناگهان گفت: «خدایا شکرت! الحمدلله.»
موتورسوار یکخورده جلوتر رفت، لیز خورد و به زمین افتاد. روی زمین افتاد، پولها ریخت. مردم آمدند، جمع کردند و آوردند. نه. جمع کردند، آوردند و به دستش دادند. گفت: «الحمدلله.»
حالا ما ناراحت شویم، خودمان را ببازیم و فحش بدهیم؟ با این حال، تقدیر عوض نمیشود. تو به جهنم بروی، تقدیر دنیایت عوض نمیشود. به بهشت بروی، تقدیر دنیایت عوض نمیشود. خب حالا به بهشت بروی بهتر است یا به جهنم؟ خب آقا، تقدیر دنیا آن چیزی نیست که تقدیر شده است. هرچیز به هر کجا وصل است. هرچیز آن ته کار [وصل است]. میگوییم: «خدا، خدا…» با انتخاب اختیاری «عالم ذرّ وجودت»، با هرچه [که هست].
آن شده است.
اکنون من در بهشت باشم یا در جهنم؟ این انتخابش به عهده خودت است. «و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.»
0 نظر ثبت شده