جلسه خودشناسی
2378

شب اربعین حسینی، ۱۲ مرداد ۱۴۰۵

اگر انگیزه را کنار بگذاری، از انسان هیچ چیز نمی‌ماند؛ انگیزه، پاسخ سوال «چرا» است؛ دلیل شهادت امام حسین، این بود که انگیزه مردم الهی توهمی بود!

 جلسه قبلی
58:32 / 00:00
انتشار: 1405/5/13
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2378
استاد حسین نوروزی
(شب اربعین حسینی، ۱۲ مرداد ۱۴۰۵)

همه چیز مجانی است

 

صلواتی دیگر بفرستید.

حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

صلوات دیگری بفرستید.

حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

وقتی مجانی است، به نفع خودمان نیز هست. می‌گویند دهانت خوشبو می‌شود. دهان یعنی این دهان نیست؛ وجود خودمان خوشبو می‌شود. یعنی وقتی می‌خواهی سخن بگویی، سخنان خوب و زیبا بر زبان می‌آوری. همه وجودت معطر می‌شود و محفلت نورانی می‌گردد. به نفع خودمان است و خرجی هم ندارد. ما تصور می‌کنیم صلوات این‌گونه است.

صلواتی دیگر بفرستید.

حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

همه چیز همین‌گونه است. همه چیزهایی که داریم، همه‌اش مجانی و رایگان است. همه گرفتاری بشر از همین‌جاست که تصور می‌کند همه چیز متعلق به خودش است. می‌گوید: «من بودم که به دست آوردم، متعلق به من است، در اختیار من است، ملک من است.» اما همه چیز مجانی است. هیچ‌کس از خودش چیزی ندارد. هیچ‌کس، هیچ‌چیز. راحت باش، تمام شد. یک نفس راحت بکش، بگو «الحمدلله»، تمام. همه چیز رایگان و مجانی در اختیار من و در خدمت من است؛ نه مال من، ملک من و نه منم که به دست آوردم. نه. «سخَّرَ لَکُم»؛ خداوند برای شما مسخر کرده است. از آن بهره ببر، استفاده کن، لذتش را ببر. غصه‌اش را نخوری! غصه می‌دانی از کجاست؟ غصه خوردن مال آنجایی است که شما تصور می‌کنی کار شماست. کار ما نیست، کار خداست؛ از اول تا آخرش.

 فهم و درک واقعیت

فهم و شعور می‌خواهد که این را آدم بفهمد. گاهی می‌گوییم باور می‌خواهد؛ باور ممکن است القایی و تلقینی باشد، یعنی آن‌قدر تکرار کنی تا چیزی که واقعیت ندارد به تو تلقین شود. نه، بفهمی یعنی واقعیت را درک کنی. واقعیت این است، غیر از این نیست. اگر غیر از این تا حالا فکر می‌کردی، توهم داشتی. دنیا هم جای توهم است البته، کسی را ملامت نمی‌کنیم. «اِن مِنکُم اِلاّ وارِدُها»؛ خود خداوند هم که می‌فرماید هیچ‌کس نیست مگر اینکه وارد این فضای توهم می‌شود، وارد دنیا، یعنی عالم توهم. که می‌گوید: «من بودم، من کردم، من به دست آوردم، من خرج کردم.» همه را به خودش نسبت می‌دهد.

هر کجا توهم داری، می‌گویی این‌ها کار من بود. «من هزینه کردم، می‌دانی چقدر عمر صرف کردم تا این ثروت را به دست آوردم؟ می‌دانی چقدر زحمت کشیدم؟ چقدر تلاش کردم؟» دیگر آنجاها توهم داری. در صلوات فرستادن که توهم نداری.

حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

این را دیگر خیالت راحت است. وقتی از اینجا بیرون می‌روی، نمی‌گویند: «خب چند تا صلوات فرستادی؟ پولش را بده بیا.» قبلش هم که می‌خواستی بیایی، نگفتند: «اینجا به تعداد صلواتی که می‌فرستی باید پولش را بدهی.» مفتِ مفت است. این را دیگر توهم‌دارهاش هم می‌فهمند که مفت است. بر توهم همه ما لعنت، یک صلوات دیگر هم ختم کنید.

حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

زیارت اربعین و شهادت امام حسین (ع)

شب اربعین است، زیارت اربعین هم خوانده شد. زیارت اربعین هم سند خوبی دارد، هم دلالت و محتوای خوبی دارد، بسیار عالی است. کمی زیارت اربعین را بخوانیم و معنا کنیم همین. ببینیم چه می‌خوانیم؟ ببینیم به چیزهایی که می‌خوانیم اعتقاد هم داریم؟ اعتقاد داریم یعنی چه؟ یعنی می‌فهمیمش؟ چند شهادت می‌دهیم در این زیارت؛ «اشهد انک…» شهادت می‌دهیم که امام حسین (ع) چنین بود، چنان بود. این‌هایی که داریم شهادت می‌دهیم، واقعاً شهادت می‌دهیم یا فقط زبانی می‌خوانیم و می‌گوییم شهادت می‌دهیم؟ یا نه، حقیقتاً می‌فهمیم داریم چه می‌گوییم، با همه وجودمان داریم شهادت می‌دهیم؟

می‌گوییم امام حسین (ع) کشته شده، ما آمدیم نشستیم دور همدیگر می‌گوییم بفهمیم. ظاهراً تناسبی ندارد با هم. خب امام حسین (ع) را کشتند، چه‌کار کنیم؟ باید برخاست، باید قیام کرد. دشمنان امام حسین (ع) هم قیام کردند و برخاستند. هنوز صحبت آن را شروع نکردیم، روضه شروع شد. «اَن تَقوموا لِلّهِ»؛ برای خدا باید برخاست و باید قیام کرد. این روضه را امام سجاد (ع) خوانده است. خب ما خیلی روضه شنیده‌ایم دیگر، همه جور روضه خوانده‌اند، شنیده‌ایم، گریه کرده‌ایم. امام سجاد (ع) هم روضه خوانده است. می‌فرماید: «لا یوم کیوم الحسین»؛ هیچ روزی مثل روز امام حسین (ع) نمی‌شود، نبود. «اذ ازدلف علیه ثلاثون الف رجل»؛ سی هزار نفر در مقابل هفتاد و دو نفر. خود این یک روضه است. سی هزار نفر در مقابل هفتاد و دو نفر.

این‌ها حیوان هم نیستند، از حیوان پست‌ترند. سی هزار نفر در مقابل هفتاد و دو نفر. «یزدلف علیه ثلاثون الف رجل، یدعون انهم من هذه الامه»؛ این‌ها ادعایشان این بود که ما مسلمانیم. «یدعون»؛ ادعایشان این بود که ما مسلمانیم. این‌ها روضه است. یک روضه‌ای هست که گریه آدم را درمی‌آورد، یک روضه‌ای هم هست که جگر آدم را کباب می‌کند، اشک آدم را درمی‌آورد. ممکن است چشم ما گریه نکند، اما اشکمان درآمد، جگرمان سوخت. «کل یتقرب الی الله بدمه»؛ تک‌تکشان قصد قربت کردند برای کشتن امام حسین (ع). قصد قربت الی الله. با قصد قربت امام حسین (ع) را کشتند.

گو هر کسی به طریقی دل ما می‌شکند؛ بیگانه جدا، دوست جدا می‌شکند. بیگانه اگر می‌شکند حرفی نیست؛ از دوست بپرسید چرا می‌شکند؟ مسلمان‌اند، ادعا می‌کنند که از امت پیغمبرند، قصد قربت می‌کنند. بعد از کشتن امام حسین (ع)، به یمن برکت این کار چقدر مسجد ساختند. مسجد، محل عبادت خدا، به یمن برکت کشته شدن حسین. این‌ها چیست؟ این‌ها که بودند؟ توهم تا کجا؟ دنیا جای توهم است، ولی توهم هم دیگر حدی دارد بابا. دیگر چقدر توهم؟ تا کی توهم؟

مقابله با توهم از طریق فهم، شعور و تعقل

امام سجاد (ع) می‌فرماید که حضرت بالله یتذکرون؛ به خدا این‌ها را یادآور می‌شد، خدا را به این‌ها تذکر می‌داد، فلا یتعظون؛ این‌ها موعظه نمی‌شدند، این‌ها متذکر نمی‌شدند. حتی قتلوه بغیاً و ظلماً و عدواناً؛ تا کشتند از روی سرکشی و ظلم و دشمنی. چقدر سرکشی؟ چقدر دشمنی؟ سی هزار نفر در مقابل هفتاد و دو نفر، آن‌جور با آن وضعیت فاجعه‌بار. ظلم هم می‌خواهد بکند کسی، حدی دارد. جنایت هم حدی دارد.

این روضه امام سجاد (ع) است. «یدعون انهم من هذه الامه»؛ این‌ها ادعایشان این بود، یعنی دچار توهم بودند. می‌خواهی انتقام خون امام حسین (ع) را بگیری؟ وقتی انتقام خون امام حسین (ع) گرفته می‌شود که شما سر این توهم را ببُری. ریشه این توهم را در وجود خودت بکنی. توهم مردم بود که امام حسین (ع) را به شهادت رساند. «یدعون انهم من هذه الامه»؛ این‌ها ادعایشان این بود که امت پیغمبرند. ادعایشان این بود. همه‌اش توهم. «یتقربون الی الله بدمه کلهم»؛ همه‌شان ادعایشان این بود که دارند تقرب به خدا پیدا می‌کنند با کشتن امام حسین (ع). توهم داشتند.

این توهم از کجا می‌آید؟ خدای متعال می‌فرماید که باید برخاست لله. «اَن تَقوموا لِلّهِ»؛ برای خدا باید برخاست. کدام خدا؟ خدای توهمی؟ خب آن‌ها هم که «کل یتقربون الی الله». کدام خدا؟ مگر چند تا خدا داریم؟ غیر از خدای واقعی، خدای توهمی هم داریم. امام حسین (ع) کشته شده، ما چه‌کار کنیم؟ برویم انتقام خونش را بگیریم؟ برویم دشمنانش را قصاص کنیم؟ آن‌ها را که مختار رفت یک عده‌شان را قصاص کرد. برویم انتقام خونش را بگیریم. ببینیم عامل شهادت امام حسین (ع) چه بود؟ توهم مردم. بخواهیم توهم را از بین ببریم. مقابل توهم چیست؟ فهم، شعور، تعقل. توهم مقابلش تفهم، تعقل، فهمیدن است.

امام حسین (ع) را کشتند، ما نشستیم بفهمیم. پس چه‌کار کنیم دیگر؟ برویم انتقام خونش را بگیریم؟ آمدیم انتقام خونش را بگیریم دیگر. آمدیم ریشه توهممان را بخشکانیم. وقتی می‌گوییم قصد قربت کن، معنایش چیست؟ بفهمیم داریم چه می‌گوییم دیگر. همه رساله‌ها نوشته‌اند که عباداتت باید با قصد قربت باشد. حالا این فتوا درست است، غلط است، آن یک بحثی سر جای خودش؛ ولی همه گفته‌اند که همه عباداتت باید با قصد قربت باشد. با قصد قربت باشد یعنی چه؟ ما گفتیم که باید با قصد قربت باشد، همه هم فهمیدند که یعنی چه؟ تمام شد؟

حضرت می‌فرماید «کل یتقربون الی الله بدمه»؛ این‌ها همه‌شان قصد قربت کردند برای کشتن امام حسین (ع). این چه قصد قربتی است؟ نباید بفهمیم قصد قربت یعنی چه؟ می‌گوییم در زندگی‌ات قصد قربت به سوی خدا داشته باش، یعنی چه آخر؟ یک رساله را شما نشان بده که معنا کرده باشد یعنی این، که با آن قصد قربت نشود سر امام حسین (ع) را برید. قصد قربتی که می‌شود باهاش سر امام حسین (ع) را برید، این قصد قربت الی الله نیست. «یدعون»؛ این قصد قربت توهمی است. حضرت می‌فرماید «یدعون»؛ توهم دارند.

تا وقتی که امتحانش نیامده وسط، همه می‌گویند ما قصد قربت داریم، خدا را می‌شناسیم، برای خدا کار می‌کنیم. همه می‌گویند ما عاشق امام حسینیم، برای امام حسین (ع) سینه می‌زنیم، برای امام حسین (ع) اشک می‌ریزیم. وقتی امتحان می‌شود، ما فکر نمی‌کردیم که در این زمان، بعد از هزار و چهارصد سال، یک عده‌ای پیدا بشوند یزیدی، طرفدار یزید باشند. مگر می‌شود؟ چگونه می‌شود؟ امتحانش که پیش آمد، شد. ای بابا! یعنی چه؟ اینکه تا قبلش در دسته امام حسین (ع) سینه می‌زد، اینکه غذای امام حسین (ع) را هم می‌زد، الان شده طرفدار یزید.

اهمیت فهم و شناخت خود در اصلاح انگیزه‌ها

ما اگر نفهمیم چه اتفاقی دارد می‌افتد و ما چه اسراری در وجودمان هست… این‌ها جزو اسرار وجود انسان است دیگر، این‌ها را می‌گویند اسرار. باید بفهمیمش دیگر. می‌گوییم خودت را بشناس یعنی این. آن موقعی که برای امام حسین (ع) سینه می‌زد، فکرش را هم نمی‌کرد که یک روزی یزیدی بشود، طرفداری از یزید کند. چرا؟ چون خودش را نمی‌شناخت. قبل از اینکه امتحان بشویم، خودمان را بشناسیم، به فکر خودمان باشیم، حواسمان به خودمان جمع بشود. ما چه‌کاره‌ایم؟ هدف ما در زندگی چیست؟ چه می‌شود که یک مرتبه این‌جوری می‌شود؟ از کجا شروع می‌شود؟ از قصد قربت شروع می‌شود. بله، از قصد قربت شروع می‌شود. از نفهمیدن معنای قصد قربت شروع می‌شود. از توهم فهمیدن معنای قصد قربت شروع می‌شود.

قصد قربت به سوی خدا داشته باش یعنی انگیزه‌ات الهی باشد. فهمیدی؟ نشد، هنوز نشد. انگیزه‌ام الهی باشد. انگیزه چیست؟ آقا اگر این‌ها را ما وجدان نکنیم، فقط همین‌جور بگوییم، بگوییم و رد شویم، نفهمیم داریم چه می‌گوییم. انگیزه یعنی چه؟ الهی یعنی چه؟ انگیزه چیست؟ انگیزه آنی است که شما را به حرکت درمی‌آورد که کاری را انجام بدهی. در درون شماست، باطنی است، نیت شماست، قصد می‌کنی. باعث می‌شود در درون شما، شما را به حرکت درآورد در بیرون؛ برخیزی، راه بیفتی، «اَن تَقوموا»، برخیزی، قیام کنی، کاری کنی.

انگیزه شما، شما را تا اینجا آورده است. کسی شما را به زور در گونی نکرده بیندازد کولش، بردارد بیاورد. ممکن است شما مثلاً بچه‌ات، خانم‌ات، نمی‌دانم یک کسی را در گونی کردی، در ماشین به زور کردی برداشتی آوردی؛ ولی همان هم انگیزه دارد می‌کند. انگیزه یعنی آن، آنی که باعث می‌شود شما را به حرکت درآورد که قیام کنی، حرکت کنی، راه بیفتی، برخیزی، کاری انجام بدهی. حالا انگیزه چقدر مهم شد؟ انگیزه را اگر درستش کنیم، یک کسی برمی‌خیزد می‌آید اینجا، یک کسی برمی‌خیزد می‌رود آنجا، چه می‌دانم. چه شد که این برخاست آمد اینجا؟ انگیزه. چه شد که آن برخاست رفت آنجا، نیامد اینجا؟ انگیزه.

انگیزه، عامل اصلی تحولات

بفهمیم داریم چه می‌گوییم دیگر. بفهمیم داریم از کجا ضربه می‌خوریم، از کجا می‌خوریم؟ داریم سود می‌کنیم، از کجا داریم منفعت می‌بریم؟ همه‌اش انگیزه است. اگر غیر از این تا حالا فکر می‌کردی، سر کار بودی. نه، وسیله هم مهم است، آن ماشینی که من را تا اینجا آورده، آن هم مهم است. رفتی در عالم توهم. آن ماشین که تو را نیاورد، تو ماشین را آوردی تا اینجا. یک کلمه این‌ور آن‌ور می‌شود کار خراب می‌شود، یک مرتبه سر از توهم درمی‌آورد. ماشین که شما را به زور نیاورد تا اینجا که؛ نشسته بودی در خانه‌ات، ماشین آمد دم در، سوارت کرد و در را قفل کرد نتوانی بروی بیرون، تا اینجا آورد و بعد هم از اینجا پمپاژت کرد انداختت از پنجره تو. کجا این‌جوری بود؟ خودت با اختیار خودت برخاستی، ماشین را سوار شدی، بنزین زدی، قبلش رفتی رسیدگی بهش کردی که این سالم باشد، راه برود. ماشین را هم تو آوردی. تاکسی گرفتی، پولش را تو دادی. تو دادی یعنی چه؟ چرا آنی که اینجا نیامد این کار را نکرد؟ این ماشین را سوار نشد، پول را نداد؟ برای اینکه انگیزه تو را نداشت. تو دادی، تو کردی یعنی انگیزه تو کرد.

حالا انگیزه چقدر مهم است. می‌گویند فلانی بی‌انگیزه است، فلانی باانگیزه است. می‌فهمیم یعنی چه، نمی‌دانیم چقدر مهم است. نه، چقدر مهم است گویا نیست؛ همه چیز است. همه چیز است. مسبب‌الاسباب است، سبب‌ساز است. آقا وسایل و اسباب هم مهم است؛ وسیله‌ساز است، آن وسیله را هم می‌سازد. ماشین را چه کسی درست کرده که شما باهاش تا برمی‌خیزی تا اینجا می‌آیی؟ چه چیزی درست کرده ماشین را؟ تا می‌گوییم ماشین را چه چیزی درست کرده، می‌گوید خب پیچ و مهره و چرخ و نمی‌دانم چی بود شفت و غلاف و چند و مند و همین‌هایی که آقا بلد است. انگیزه‌ای که این کار را کرده را نمی‌گوید، نمی‌بیند. ماشین خراب شده آورده‌اند پیش شما، شما همه چیز این ماشین را نگاه می‌کنی می‌گویی اینش خراب است، اینش این‌جوری است، آنش آن‌جوری است. نمی‌گویی آنی که سوار این شده با آن انگیزه‌ای که داشته چه بلایی سر این ماشین آورده و این عیب‌ها را درش ایجاد کرده. انگیزه را نمی‌بینی. برای آدم حساب باز نمی‌کنی.

آقا سیستم، سیستم را باید انگیزه درست کند. انگیزه مسبب‌الاسباب همه چیز است. حالا چقدر انگیزه مهم است؟ من می‌گویم همه چیز است، چقدر مهم است؟ چقدر باید به فکر انگیزه باشیم؟ انگیزه‌ها را اصلاح کنیم. می‌خواهی چه بشود؟ می‌خواهی به کجا برسد؟ می‌خواهی جامعه بشری به کجا برسد؟ انگیزه‌ها را درست کن، روی انگیزه‌ها کار کن. چگونه روی انگیزه‌ها کار کنم؟ انگیزه خودت را درست کن، از خودت شروع کن. «اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم»؛ یعنی انگیزه‌شان را درست کنند. تک‌تک انسان‌ها انگیزه‌هایشان را درست کنند، خدا سرنوشت قوم را تغییر می‌دهد، سرنوشت جامعه بشری را عوض می‌کند.

سؤال «چرا؟» و نقش آن در ایجاد انگیزه

انگیزه چگونه درست می‌شود؟ از کجا می‌آید؟ انگیزه از کجا… هر جا می‌خواهد بیاید. شب اربعین امام حسین (ع) است، این حرف‌ها به چه دردی می‌خورد؟ اصلاح انگیزه. انگیزه از کجا… هر جا می‌خواهد بیاید. شب اربعین امام حسین (ع) است، دیگر بهتر از این بحث مگر می‌خواهی؟ می‌گویم انتقام خون امام حسین (ع) این‌جوری گرفته می‌شود، شما کجای کاری؟ انگیزه از کجا می‌آید؟ از سؤال «چرا؟». انگیزه جواب سؤال چراست. می‌خواهی بیایی اینجا؟ بپرس چرا. یکی می‌گوید برویم فلان‌جا، می‌گوید چرا. آنی که دارد در جواب چرا می‌گوید، انگیزه از آنجا می‌آید. اوست که دارد انگیزه را ایجاد می‌کند.

سال ۱۳۵۷ یک انقلابی شد در ایران. چه شد که انقلاب شد؟ جواب یک سؤال را امام به مردم داد که چرا باید انقلاب کنید. این جواب چرا را داد، یک رژیم عوض شد، یک نظام تغییر کرد. حالا این بیرونی است، نظام سیاسیش بود؛ خیلی چیزها عوض شد. اصل کاری چیزهای دیگر بود که عوض شد. نه، خیلی از ما هنوز حساب باز نمی‌کنیم برای این حرف‌ها. سؤال چرا خیلی مهم است. قبل از هر کاری قصد قربت کن، یعنی اول بگو چرا. می‌خواهی انتخاب شغل کنی؛ این شغل، چرا؟ می‌خواهی انتخاب رشته کنی؛ این رشته، چرا؟ هنوز به قصد قربت الی الله نرسیده‌ایم، داریم انگیزه را معنا می‌کنیم. جواب چراست که برای ما انگیزه را به وجود می‌آورد. هر جوابی بدهند انگیزه ایجاد می‌کند؟ نه. من گفتم چرا، او هم جواب داد، قانع نشدم، نپذیرفتم، زیر بار نرفتم، قبول نکردم. چقدر این‌ها مهم است این حرف‌ها. تحمیلی نیست، زوربردار نیست. ایجاد انگیزه جبری نیست. پس چیست؟ یعنی شما هی بنشین بگو که باید چنین کنی، نباید چنین کنی. دو هزار دفعه بگو. باید‌هایش را تکرار کن؛ باید، باید، باید. اللهم حفظه الله تعالی. هی بایدش را تکرار کن، نبایدش را تکرار کن. فایده ندارد که، انگیزه ایجاد نمی‌شود که.

تبیین و روشنگری در مقابل جهل

بیان می‌خواهد. بیان آقا خیلی مهم است، تبیین می‌خواهد. خدا می‌فرماید این قرآن «بیان للناس». می‌خواهد از این کتاب تعریف کند، می‌گوید «بیان للناس»، «تبیان لکل شیء». خیلی مهم است. حرف است دیگر بابا، همین‌جور نشستن همین‌جور حرف می‌زنند، هی حرف، حرف است. دارد انگیزه درست می‌کند. کار فرهنگی که بابا، کار یدی، عملی، باید برود آدم برود لخت شود برود در میدان. کدام میدان؟ میدان تره‌بار می‌خواهی بروی؟ تازه آنجا هم می‌خواهی بروی نباید لخت بشوی، استخر است که می‌روند لخت می‌شوند. بنشینیم فکر کنیم، تبیین کنیم، روشنگری کنیم. آقا روشنگری، روشنایی را ادیسون روشن کرد همه عالم را، شما چه می‌گویی؟ ادیسون روشن کرد یا پیغمبر خدا؟ یا قرآن؟ به چه می‌گویی روشنایی؟ کجای کاری؟ کسی که عقلش در چشمش است، این نور را می‌بیند، این روشنایی را می‌بیند. دیگر عقل دیگر، عقل هم که ندارد که. دیگر چشم دیگری ندارد که آن روشنایی را ببیند، آن نور را ببیند. «اللهُ نورُ السَّماواتِ وَ الاَرض» را ببیند. می‌گوید این‌ها دیگر خرافات است. خرافات است یعنی من شعورم بیشتر از این نمی‌رسد. یعنی نمی‌خواهم تعقل کنم.

آتئیست‌ها می‌گویند چشم دیگری نداریم. نمی‌گویند داریم، نمی‌خواهیم بازش کنیم. می‌گویند نداریم تا بازش کنیم. ما می‌گوییم داری، بازش نمی‌کنی. می‌گوید نه ما نداریم. خب شما نداری، باشد، بحث که نمی‌خواهیم بی‌خودی بکنیم. شما نداری، ما داریم. می‌گوید نه شما هم نداری. آقا دیگر روت را زیاد نکن دیگر. با کدام چشم داری می‌گویی من ندارم؟ خودت را می‌گویی، از خودت داری خبر می‌دهی که خب می‌گوییم خودت می‌دانی دیگر. آن را هم داری اشتباه می‌گویی. ما یک چشمی داریم که با آن چشم داریم نگاه می‌کنیم می‌بینیم تو داری، نمی‌خواهی استفاده کنی. ولی تو با کدام چشم می‌گویی من ندارم؟ می‌گوید هیچ‌کس ندارد. نشد، نشد. پایت را از گلیمت درازتر نکن. بنشین سر جایت. من دارم، خوشم دارم، به کارم انداخته‌ام، دارم می‌بینم، می‌فهمم. آتئیست‌ها فهم را قبول ندارند، مثل بسیاری از علمای شیعه. ادعایش را دارند، مثل بسیاری از مردم. غیر از علم چیزی به نام عقل و فهم و شعور قائل نیستند. چرا فکر می‌کنید و خیال می‌کنید؟ علت اینکه می‌بینیم مردم درست نمی‌فهمند، خیلی‌ها نمی‌فهمند، برای اینکه قائل نیستند اصلاً که بروند دنبالش. اهمیت نمی‌دهند، نمی‌دانند اصلاً یک همچین چیزی وجود دارد. نمی‌دانند یک چشم‌های دیگری هم در درون ما هست. «اِنَّ لِلعَبدِ اَربَعَ اَعیُنٍ»؛ هر بنده‌ای چهار تا چشم دارد. «عَینانِ یُبصِرُ بِهِما اَمرَ دینِهِ وَ دُنیاهُ، وَ عَینانِ یُبصِرُ بِهِما اَمرَ آخِرَتِهِ». حالا این را بگو، می‌گوید چه زدی؟ چه زدی؟ خودت زدی، بابات زده، جد و آبادت زده‌اند. نداری. داری، استفاده نکردی، چشم‌هایت را بستی می‌گویی خدا کو؟

شناخت خدا و اصلاح انگیزه‌ها

خدا رحمت کند حاج آقا مرتضی تهرانی را، می‌فرمود که پدرش مرحوم میرزا عبدالعلی تهرانی نقل می‌کرد از قول مرحوم آقا مرتضی زاهد که نشسته بودیم با همدیگر، آقا مرتضی گفت: میرزا! گفتم: بله آقاجون. گفت: این مردم چه می‌گویند؟ گفتم: چه می‌گویند؟ گفت: این‌ها می‌گویند خدا نیست. خب می‌گویند. آخر چشم‌هایشان را بسته‌اند هی می‌گویند خدا کو، خدا کو، خدا نیست، خدا… خب چشم‌هایتان را باز کنید. خدا به همه این چشم‌ها را داده است. «العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ»؛ خدا این هدیه را به همه داده است. استفاده کن، بازش کن، بهش توجه کن. می‌گوید خب من چگونه از عقلم استفاده کنم؟ خیلی سؤال مهمی است دیگر. می‌گویم تو بهش توجه نمی‌کنی که استفاده نمی‌شود. قدرش را نمی‌دانی که استفاده نمی‌کنی. بهش توجه کنی، برایش اهمیت قائل بشوی، برایش حساب باز کنی، همین.

ما از اول جلسه تا الان داریم چه می‌گوییم؟ می‌گوییم آقا انگیزه مهم است. نه مهم است، مهم است کم است. اهم است، نه بازم نشد. همه چیز است. مهم و اهم و این‌ها مال فقه و احکام و نمی‌دانم اعمال و این‌هاست. انگیزه را بگذاری کنار، از انسان دیگر هیچی نمی‌ماند. فاتحه، فاتحه انسان را خواندی. هیچی نمی‌ماند. این‌جوری حساب باز کن تا آن وقت درست بشود کار. دیگر نگران هیچ‌چیزش نباش. تو پای به راه درنه و هیچ مپرس؛ خود راه بگویدت که چون باید رفت. ما به اینجا هنوز نرسیده‌ایم. ما برای همه چیز غیر از انگیزه حساب باز می‌کنیم. برای همه وسایل، اسباب، سیستم، پیستم، چیستم، همه چیز حساب باز می‌کنیم اما برای انگیزه که مسبب‌الاسباب است حساب باز نمی‌کنی. بعد می‌گوییم چرا انگیزه‌مان درست نمی‌شود؟ نخواسته‌ای هنوز درستش کنی، شوخی کرده‌ای، بازی درآورده‌ای. هنوز در توهم اهمیت چیزهای دیگر هستی. می‌گویی پول مهم‌تر است، علم، تکنولوژی، این‌ها مهم‌تر است. اسباب، وسایل، ابزار، این‌ها چشمت را پر کرده، یعنی عقل نداری. انگیزه را عقل است که می‌بیند وگرنه انگیزه را می‌گویند شما جلوی آینه وایسا، اگر توانستی انگیزه ببینی. همه چیز می‌بینی غیر انگیزه.

چه شد که امام حسین (ع) به شهادت رسید؟ انگیزه. امام سجاد (ع) می‌فرماید انگیزه‌های مردم الهیِ توهمی بود. انگیزه‌هایشان هم الهی بود؟ بله، انگیزه‌هایشان هم الهی بود. اما خدا خیلی داریم، یک خدا نداریم که. یک خدای حقیقی است، خدای توهمی هم داریم. «هر کسی از ظن خود شد یار من؛ از درون من نجست اسرار من». هر کسی برای خودش یک خدایی درست کرده در ذهنش و قصد تقرب به آن خدا را دارد، نه خدای حقیقی. نتیجه‌اش چه می‌شود؟ شهادت امام حسین (ع). «کل یتقرب الی الله بدمه». خدای حقیقی چیست؟ خدای حقیقی کیست؟ چگونه از این توهم دربیاییم؟ این‌هایی که گفتم را تا اینجایش را آمدی با من؟ اهمیت این موضوع را بهش پی بردی؟ در جایگاه هدف از زندگی شما نشست که من اصلاً آمدم در دنیا که همین‌ها را بفهمم؟ خدا را بشناسم. کدام خدا؟ خدای توهمی که می‌شود باهاش امام حسین (ع) را کشت؟ اگر برای این‌ها اهمیت قائل بودیم، این همه مبلغین دینی ما چیزهای دیگر نمی‌گفتند. از اینجا شروع می‌کردند. از اصلاح انگیزه‌ها شروع می‌کردند. نه اصلاح اعمال، نه نوشتن رساله. چند تا رساله می‌خواهیم؟ چقدر تلاش می‌کنند مرجع بشوند؟ چند نفر تلاش می‌کند که «بیان للناس» باشد؟ خدا را به مردم معرفی کند، انگیزه‌های مردم را خالص کند، اصلاح کند. چرا نمی‌کنند؟ ارزشش را نمی‌دانند، جایگاهش را نمی‌شناسند، قدرش را نمی‌دانند. خودشان هم نمی‌دانند این چقدر مهم است. درک این حقیقت کمیاب است. اگر فهمیدی، قدر خودت را بدان. اگر هم نفهمیدی که دیگر قدر من را لااقل بدان. قدر زن و بچه‌ات را بدان چون آن‌ها می‌فهمند. بیان اگر بیان باشد، بچه هم بنشیند گوش کند می‌فهمد. آقا خدا به همه فهم داده است. گاهی یک چیزهایی را بچه‌ها خیلی قشنگ‌تر از آدم‌بزرگ‌ها می‌فهمند. بیشتر وقت‌ها، در بیشتر آدم‌ها و اکثر انسان‌ها، این‌ها عوام بیشتر از خواص درک می‌کنند و می‌فهمند. غیر علما بیشتر از علما، چون علما از بس اطلاعات و الفاظ در کله‌هایشان رفته، کثرت اطلاعات آدم را خنگ می‌کند، عقل آدم را می‌پوشاند. توجه آدم را از خودش و عقلش و چشم باطنش و حقیقتش و خدا و جانش به ذهنش و اطلاعات ذهنی معطوف می‌کند. هر چه به خودش مراجعه‌اش می‌دهی، دوباره می‌رود در ذهنش، مراجعه می‌کند به اطلاعات ذهنی‌اش. «یدعون انهم من هذه الامه»؛ بعد خیال می‌کنند خدا را شناختند، خیال می‌کنند که دارند به قصد قربت کار می‌کنند. از نتیجه کارت معلوم است که نشناختی خدا را. با قصد قربت آدم می‌آید امام حسین (ع) را می‌کشد؟ نمی‌شود، جور درنمی‌آید.

«صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.»

0
3
  جلسه قبلی

0 نظر ثبت شده