گفتمان خودشناسی
فایل 2342
استاد حسین نوروزی
شب دهم محرم (۳ تیر ۱۴۰۵)
اصلاح دلهای وارونهی ما با یاد امام حسین(ع)
منهای امام حسین(ع) همه سر و تهیم(دنیا که وسیله است شده هدف و آخرت که هدفه شده وسیله)، تا محرم برسه و یاد امام حسین(ع) ما رو به تنظیمات کارخونه برگردونه
دهه محرم، دهه تحول و انقلاب دلهاست. این تحول و انقلاب دلها به این معناست که دلهای ما وارونه است؛ سر و ته است. یعنی بالایش پایین است و پایینش بالاست. نیاز به انقلاب دارد تا برگردانده شود، تازه درست میشود، به تنظیمات کارخانه برمیگردد.
وارونگی هدف و وسیله
این باور برای ما هنوز پیدا نشده است که منهای امام حسین (علیهالسلام) همه ما سر و ته هستیم. تا محرم برسد و یاد امام حسین (علیهالسلام) ما را به تنظیمات کارخانه برگرداند و اصلاحمان کند.
سر و ته بودن یعنی چه؟ یعنی دنیا که وسیله است، شده هدف. آخرت که هدف است شده وسیله. سر و ته گرفتیم. وارونهایم. نیاز به انقلاب داریم؛ ما را منقلب کنند و برگردانند. جای هدف و وسیله را عوض کنند.
هدف خداست. اگر از ما بپرسند و بگویند خدا را بشناس، میگوییم برای چه بشناسم. که چه بشود؟ آن خدایی که وقتی به شما میگویند بشناس، میگویی برای چه بشناسم که چه بشود، یعنی شما در ذهنت این است که؛ خداشناسی وسیله است، مقدمه است برای یک چیز دیگر. وقتی به شما میگویند که :«خدا را باید بشناسی تا بفهمی چه کاری خوب است و چه کاری بد»، [میگویی:] «این دیگر خیلی عالی است؛ خوب و بد را بشناسی و بفهمی خدا از تو چه خواسته و چه کاری باید انجام دهی؛ این دیگر حرف ندارد. من خدا را بشناسم که بفهمم باید چهکار کنم. تکلیفم را بدانم.»
هنوز هم وارونهای؛ هنوز هم وارونهای. انقلاب میخواهد؛ باید زیر و رو شوی. خدا را میخواهی برای اینکه چه کار کنم، چه کار نکنم؟ کار را کجا انجام میدهی؟ کار مال دنیاست.
غیبت امام زمان (عج) و اخلاص در نیتها
شب عاشوراست. اگر این انقلابی که در ما به وجود آمدهاست، به واسطه دهه عاشورا، این شبها، به نتیجه نرسد و نفهمیم آخرش چه شد… . ۱۲۰۰ سال است که امام زمانمان غایب است و نفهمیدیم چه شد. بوی ظهور امام زمان (علیهالسلام) دارد به مشاممان میرسد؛ یعنی الان وقتش است بفهمیم. حضرت همینگونه ما را نگاه میکند تا ببیند کدامیک از ما درست راه میرویم و سر و ته نیستیم.
در دعای «صنمَی قریش»، بلکه در نفرین «صنمَی قریش»، آنجا حضرت نفرین میکند و میفرماید: «خدا لعنتشان کند آنهایی را که دین خدا را وارونه کردند.» سقف دین را آوردند کف و کف دین را بردند سقف. دین چیست؟ دین من و شماییم دیگر. جایگاه عقیده شد وسیله و جایگاه عمل رفت بالا، چسبید به سقف. امام حسین (علیهالسلام) آمده امر به معروف و نهی از منکر کند. چه منکری بالاتر از این، که جای هدف و وسیله عوض شود؟
خیلی حرف سنگینی است. اینقدر این انحراف وسیع و گسترده است و در همه ذهنها و فکرها رسوخ کردهاست که نمیشود آن را توضیح داد و بیان کرد. به هیچکس نمیتوانی بگویی هدف از خلقت تو، خودتی، و خودتی هم یعنی ربّت است، خدایت است. به فکر خودت باش. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»؛ بر شما باد خودتان.
دنیا به قدری بزرگ جلوه کرده در ذهنهای ما، که ما هرچه میگوییم آخرت مهم است، باز سر از دنیا در میآورد. همه دنبال عملاند؛ میگوید: «چهکار کنم؟» نمیگوید: «چگونه نگاه کنم؟ چگونه بیندیشم؟» میگوید: «خوب اندیشیدم، خب حالا بعدش چهکار کنم؟ مگر نمیگوییخدا مهم است؟» میگویم: «چرا» میگوید:«خب من که خدا را قبول دارم خب بعدش حالا چهکار کنم؟»
خداشناسی میشود مقدمه؛ برای اینکه من کاری در این دنیا انجام دهم؛ کاری در دنیا انجام دهم. «در دنیا میخواهم کاری کنم.» خودشناسیها را آمده، گوش کرده میگوید: «خب اینها که شناخت بود، شناختیم دیگر. پس چرا ما چیزی نشدیم؟ ما که هنوز به جایی نرسیدیم که. این همه آمدیم خودشناسی و این همه حرفها را گوش کردیم، چرا ما چیزی نمیشویم؟» «چیزی نمیشویم» یعنی چه؟ میخواستی چه بشوی؟ میگوید: «بالاخره در دنیا باید یک اسم و رسمی، مثلاً پولی، پلهای، پستی، مقامی، شخصیتی، اعتباری، بالاخره باید یک اتفاقی برای ما بیفتد.» آقا، هیچ اتفاقی نیفتاده است. با هرکس هم که حرف میزنی، میگوید: «برو ببینیم بابا!»
میگویم: «خدا را میشناسی؟» میگوید: «بله» میگویم:«یقین داری؟ اهل یقین شدهای؟» میگوید: «بله» میگویم: «بیشتر از این دیگر چه میخواهی؟» میگوید: «خب این که به درد نمیخورد که.» نفهمیدیم خدا یعنی که. یقین یعنی چه. میگویم: «اخلاص داری؟» میگوید: «بله؛ ولی هیچی نشدم.» عه! میگویی: «اخلاص دارم؛» بعد میگویی: «هیچی نشدم.» نمیداند اخلاص یعنی چه!
با امامانمان هم همینگونه برخورد کردیم. گفتند: «میدانی این کیست؟» گفتیم: «خب کیست؟» گفتند: «این اخلاص دارد، اهل یقین است.» گفتیم: «خب حالا که چی؟ حاکم یکی دیگر است. قدرت دست یکی دیگر است.»
بازنگری در زندگی، بازنگری در ایمان
حضرت میآید برای مردم چگونه خودش را معرفی میکند؟ امام سجاد (علیهالسلام) وقتی زنجیر اسارت به گردنش بود، در همان حال که ایشان را از بین جمعیت عبور میدادند و حضرت را هو میکردند. صدای اذان بلند شد: «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّدً رَسُولُ الله». حضرت ایستاد و فرمود؛: «این که گفتند، این چه کسی بود؟» گفتند: «پیغمبر بود؛ شهادت به رسالت پیغمبر داد.» فرمود: «این جدّ شما بود یا جدّ من بود؟» یک مرتبه ورق برگشت اینها یک تکانی خوردند. تا حالا داشتند هو میکردند و شادی میکردند که؛ «اینها را اسیر کردیم، بیچارهشان کردیم، دشمنان اسلام را خوار و ذلیل کردیم.» فرمود: «این که در اذان میگوید، این که بود؟ غیر از این است که جد من بود؟» یک مرتبه ورق برگشت؛ یک تکانی خوردند.
عاشورا اینچنین تحول ایجاد میکند؛ تکان میدهد؛ یک بازنگری در ما ایجاد میکند: «به خود بیا.» ما همه میگوییم: «همه ما باید فدای امام شویم.» بعد امام میآید و فدای ما میشود؛ چرا چنین شد؟ ما میگفتیم باید برویم و فدای امام شویم؛ امام آمده و میگوید: «من آمدم که فدای شما شوم تا شما به خود بیایید، خودتان را پیدا کنید و بیدار شوید.» «بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ» آمدم خودم را خرج آدمهای جاهل کنم؛ جاهل نفهمی که خودشان را گم کردهاند. آمدم خودم را خرج کنم که اینها خودشان را پیدا کنند و به خود بیایند. بالاخره چه شد؟ ما باید برویم خودمان را خرج امام کنیم یا امام دارد خودش را خرج ما میکند؟ ما برویم خودمان را خرج امام کنیم؛ مگر ما چیزی داریم که بخواهیم به امام بدهیم؟ میگویی: «جانم را فدای امامم کنم.» خیال کردی کار مهمی کردی؟ «جانم را فدای امامم کنم.» مگر مال توست؟ امانت خداست.
جانت را فدای حقیقت امامت کن، نه جسم امامت. عجب! دو تا امام شد: یک حقیقت دارد، یک جسم دارد. خود امام هم جسمش را فدای حقیقتش کرد. من و شما هم باید همه دارایی و همه وجودمان را خرج حقیقت امام کنیم. امام جسمش را فدا کرد تا ما این را بفهمیم: «لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ» این شبهای آخر اگر این را نفهمیم، دیگر دست خالی…
منقلب شدیم؛خدا در قرآن بر این نکته تأکید دارد که گاهی اوقات در زندگیتان شرایطی پیش میآید که خالص میشوید، اما خالص نمیمانید؛ «إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ». مشرک میشوید؛ دوباره برمیگردید سر خانه اول. امام حسین (علیهالسلام) شما را منقلب کرد، زیر و رویتان کرد، سر و ته بودید و صافتان کرد، دوباره برگشتید سر و ته شدید، یادت رفت حقیقت چیست، یادت رفت هدفت کجاست، وسیله و هدف جابجا شد.
اولویتبندی دنیا و آخرت
هر فکری برای دنیا داری، هر فکری، برای دنیاست ها! دنیا هم فانی است و بقا ندارد. یک چیزهایی را میفهمیم، میگوییم: «خب بله بله، برای دنیا پول بخواهیم، خانه بخواهیم، ماشین بخواهیم، پست بخواهیم.» شخصی آمد پیش امام صادق (علیهالسلام) گفت: «آقا، امام زمان کی ظهور میکند که جهان پر از عدل و داد شود؟» حضرت فرمود: «تو هم؟» گفت: «آقا، چه شده؟ مگر من چه گفتم؟ من میگویم جهان کی پر از عدل و داد میشود؟ دنیا کی پر از قسط و عدل میشود؟» فرمود: «تو هم اهل دنیا شدی؟ دنبال این هستی که دنیا را درست کنی؟» گفت: «آقا، من که چیز بدی نگفتم که! من گفتم دنیا کی پر از قسط و عدل میشود.» [امام پاسخ داد:] «آها، میخواهی قسط و عدل دنیا را بگیرد که تو هم به نوایی برسی؟»
خیلی سخت است. تهِتهِتهِ هدفمان آخرش سر از دنیا در میآورد. گیرم جهان پر از قسط و عدل شد، من و شما باید برویم که. از این دنیایی که عمری آرزویش را داشتیم؛ «کی میآید؟ کی میشود؟ جهان پر از قسط و عدل شود.» خب حالا که شده، بعد باید برویم، باید دل بکنیم از آن. «نشد که، آرامش من از بین رفت.» این هم دنیا شد. «إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلّهِ» قیامتان برای خدا باشد، نه برای دنیا
هدف از گسترش قسط و عدل
دنبال این نباشی دنیا را آباد کنی. دنبال این نباشی که قسط و عدل را در دنیا گسترش دهی به عنوان هدف. هدفت خدا باشد، لِلّهِ باشد. خب حالا میخواهم قیام کنم، قیام کنم یعنی کاری کنم دیگر؛ خب چه کار کنم؟ برای خدا میخواهم کاری کنم. چه کار کنم؟ خدا در آیهای دیگر میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ» همه انبیاء را فرستادیم کتاب، میزان آوردند بیّنات ارائه کردند، «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» تا مردم قسط و عدل را در جهان گسترش دهند.
برای چه؟ برای اینکه جهان پر از قسط و عدل شود؟ نه! «نمیفهمیم چه میگویی آخر.» «مگر نمیگویی همه انبیا آمدند که ما قیام کنیم؟ «لِیَقُومَ النَّاسُ» قیام کنیم و جهان را پر از قسط و عدل کنیم. مگر این نیست؟» خب چرا «پس چرا میگویی برای اینکه جهان پر از قسط و عدل شود، قیام نکنید ها!» این شرک است.
باز هم نشد؛ نمیافتد؛ نگرفتیم. چه شد؟ قیام کن که جهان را پر از قسط و عدل کنی، اما «لِلّهِ»؛ برای خدا، نه برای اینکه جهان را پر از قسط و عدل کنی. وگرنه جای هدف و وسیله را عوض کردهای؛ سر و تَهی. سر و ته نباش. در این آیه میفرماید: «إِنَّمَا أَعِظُکم بِوَاحِدَهٍ» با «إِنَّمَا» میآید یعنی فقط خدا هدف است. در آن آیه «إِنَّمَا» ندارد: «لَقَدْ أَرْسَلْنا». آنها را فرستادیم تا این اتفاق توسط شما مردم بیفتد، نه انبیاء ها! انبیاء نه. انبیاء را نفرستادیم تا جهان را پر از عدل و داد کنند. انبیاء را فرستادیم تا شما جهان را پر از قسط و عدل کنید.
خدا میفرماید: «اگر من میخواستم که جهان پر از قسط و عدل شود که برای من کاری نداشت. من میخواهم شماها امتحان شوید، شماها امتحانتان را پس دهید، ببینم شماها چه کارهاید. آمدید به دنیا، ببینم شما چه کار میکنید.» آنهایی که «قیام لِلّهِ» میکنند، میتوانند جهان را پر از قسط و عدل کنند. آنهایی که میخواهند جهان را پر از قسط و عدل کنند، نمیتوانند جهان را پر از قسط و عدل کنند. آنهایی که دل به دنیا بستهاند و خیال میکنند که در دنیا خبری است؛ «اگر جهان پر از قسط و عدل شود، چه بخور بخوری کنیم. زمین به ارث میرسد به ما» «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» «بندگان صالح خدا؛ بهبه! بندگان صالح خدا. زمین به ارث میرسد به آنها.» آرزویشان این است که به دنیا برسند. اینها نمیتوانند جهان را پر از قسط و عدل کنند؛ ادعایش را میکنند.
امام زمان (علیهالسلام) منتظر است ببیند چند نفر «خالصاًمخلصاًلِوَجهِالله» میخواهند جهان را پر از قسط و عدل کنند. حالا اینجا ببینید چند گروه درست میشود؛ چند فرقه درست میشود. یک عدهای که میگویند: «اصلاً به ما چه که جهان را پر از قسط و عدل کنیم؟ امام زمان (علیهالسلام) خودش باید بیاید و جهان را پر از قسط و عدل کند. ما مینشینیم تا حضرت بیاید.» بنشین تا بیاید!
یک عدهای هم میگویند: «ما باید برویم و جهان را پر از قسط و عدل کنیم.» چرا؟ «برای اینکه بهشت همینجاست؛ در دنیاست. ب یک پست و مقامی؛ بالاخره اگر امام زمان (علیهالسلام) بیاید، یک جایی هم به ما میدهد؛ حکومت یک کشوری، جایی را هم بالاخره … «این قسمت هم تو باش.» صریح روایت داریم: علت کش پیدا کردن و امتداد غیبت امام زمان (علیهالسلام) برای این است که خالصسازی شود، نیتها خالص شود؛ آنهایی که به خاطر دنیا میخواهند امام زمان (علیهالسلام) را یاری کنند، اینها همه ریزش کنند، همه ناامید شوند. از علائم ظهور حضرت، ناامیدی از ظهور است. چه کسانی از ظهور حضرت ناامید میشوند؟ آنهایی که دل به دنیا بستهاند؛ آنهایی که حضرت را بهخاطر دنیا میخواهند. میگویند: «حضرت بیاید، جهان را پر از عدل و داد کند؛ ما هم کنارش به یک نوایی برسیم. چرا نمیآید؟» «من میگویم جهان را پر از عدل و داد کند، ما هم در کنارش به یک نوایی برسیم.» اینها باز خوبند. ما که میگوییم همین الان هم امام زمان (علیهالسلام) که غایب است، به خاطر دنیایمان امام زمان (علیهالسلام) را صدا میزنیم، آنها باز میگویند: «بیاید جهان را پر از عدل و داد کند، ما هم به یک نوایی برسیم.» خیلی اینها مقامشان بالاست.
اکثریت پیروان امام زمان (علیهالسلام) که ظاهراً مدعیان پیروی حضرتاند، میگویند: «زودتر بیا! قیمت گوشت رفته بالا، بیاورش پایین. تورم بیداد میکند، به داد شکم ما برس.» خیلی فاصله داریم تا اخلاص. بعد فکر میکنیم امام زمان (علیهالسلام) اینها را متوجه نمیشود. بگوییم بیاید، زود میآید مثلاً گوش میدهد به حرف ما.
معنای حقیقی معجزه و اخلاص
حیف است هشت شب، نُه شب، ده شب، محرم، دلهایمان تکان خورده، نتیجه نداشته باشد و دوباره برگردیم سر خانه اول: «فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» خالص شدیم؛ خدا را خالصانه خواندیم در این چند شب. اما وقتی از دریا به خشکی آمدند، «وَ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ» دوباره مشرک شدند، برگشتند سر خانه اول.. یعنی از امام زمان (علیهالسلام) دنیا نخواهیم؟ این را گفتیم ما؟ امام زمانت را به خاطر دنیا نخواه. این را گفتیم ما. این دو جمله با هم فرقی ندارد؟ امام زمان (علیهالسلام) را برای چه میخواهید؟ برای دنیا؟ در حد یک رئیسجمهور خوب برایش حساب باز کردهاید؛ بیاید جهان را اداره کند دیگر. درست اداره کند. «اینها بلد نیستند؛ قیمتها هی دارد بالا میرود. خب حضرت بیاید درست اداره کند، قیمتها بالا نرود، بیاید پایین.» یعنی حضرت بیاید قیمتها نمیآید پایین؟ باز هم میرود بالا؟ این را گفتیم؟ میآید پایین. تو برای این، اینکار را نکن. نیت شما مهم است. آقا! امام زمان (علیهالسلام) دارد به نیّات ما نگاه میکند. هدف کجاست؟ کجا را هدفگیری کردهای؟ شکمت را؟ شهوتت را؟ کجاها تکان میخوری؟ داریم خوبها را میگوییمها! بدها که هیچی. خوبهایمان را داریم میگوییم که چقدر اخلاص داریم.
خدا رحمت کند حاج محمد اسماعیل دولابی را. در تکیه چال، به نظرم عصر عاشورا بود، دور هم نشسته بودیم، سه چهار نفر. یا عصر تاسوعا بود، عصر تاسوعا بود. یک مرتبه از آشپزخانه سه چهار نفر از آشپزها گریهکنان آمدند بیرون. دیدند حاج اسماعیل هم نشسته، شروع کردند به گریه کردن. خب حاج اسماعیل هم داشت با ما یک خرده صحبت میکرد و همین حرفهایی که خریدار ندارد، همین چیزها را میگفت. اینها آمدند و گریهکنان گفتند که: «معجزه شده.» حاج اسماعیل حتی نگفت «چه شده؟» همینجور نشستهبود. ما گفتیم: «چه شده؟ معجزه شده چه شده؟» گفتند که: «دیگ مثلاً ۲۰ مَن، ۴۰ مَن برنج میدهد و تمام نمیشود. هرچه میکشیم باز هم میآید.» حالا عددش یادم نیست. هی گریه کردند، گریه کردند: «معجزه شده!» حاج اسماعیل هم هیچی نگفت، همینجوری سکوت کرد، چون اینها وسط صحبتش آمده بودند دیگر، صحبتش قطع شده بود و نشست و سکوت کرد تا اینها رفتند و گریههایشان را کردند و رفتند. گفت: «خب بیایید صحبتهای خودمان را کنیم. اینها شکمو هستند، ولشان کنید. اینها اگر ۲۰ مَن بشود ۴۰ مَن …، چون خوراکی است؛ برنج است، معجزه را در خوراکیها میبینند.» همین که زندهای داری راه میروی، معجزه است. دنبال معجزه در چه میگردی؟ نمیدانم چرا ما اینقدر غافلیم از همه چیز غافلیم. کاش به یک چیزهایی توجه داشتیم. در امور دنیایمان هم غافلیم؛ یعنی به دنیایمان هم درست رسیدگی نکردیم نمیفهمیم؛ حواسمان جمعِ دنیامون هم …؛ آخرت که هیچ. از بس شکموییم؛ شکموییم یعنی اهل دنیاییم؛ عقلمان در چشممان است.
خود امام حسین (علیهالسلام) معجزه خداست. میخواهی گریه کنی برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کن، برای پلو گریه میکنی؟ نمیگویم گریه نکن ها!؛ همه ما همینجوریم. اما اینها تنبّه است، توجه است، تذکر است. به خود بیا، خودت را پیدا کن. کجاها اشکت در میآید؟ موقعی که دیگ پلو، ۲۰ مَن میشود ۴۰ مَن؟ یا … . سوره کهف یادتان است؟ خدا فرمود که «از اینکه این اصحاب کهف ۳۰۰ سال در غار خوابیدند، تعجب میکنید؟» اینکه چیز عجیبی نیست. امام حسین (علیهالسلام) سر مبارکش سر نیزه قرآن میخواند؛ همین آیه را میخواند که: «خواب اصحاب کهف که تعجب ندارد. میخواهی معجزه خدا را ببینی؟ بیا اینجا. بیا عاشورا را تماشا کن؛ معجزه اینجاست. میخواهی گریه کنی؟ برای امام حسین (علیهالسلام) گریه کن. برای غربت و تنهایی امام حسین (علیهالسلام) گریه کن.»
هیچیمان سر جایش نیست. هر آن امام زمان (علیهالسلام) دارد به ما میگوید: «بگو هدفت چیست تا من ببینم ظهور کنم یا غیبتم را دوباره ادامه دهم» ما هم داریم میگوییم؛ میگوییم: «هدفمان این است، آن است.» یک چیزهایی میگوییم که اصلاً حضرت دوباره ادامه میدهد غیبتش را. ما داریم غیبت حضرت را طولانی میکنیم. حضرت منتظر است هدفهای ما اصلاح شود، درست شود. همه ما وارونهایم، سر و تهیم. هیچ کس هم به فکر این نیست.
قدر امام حسین (علیهالسلام) را کسی نمیداند تا بخواهد قدرش را بداند.
صبح عاشورا بود، در تکیه چال؛ خب هر سال میرویم آنجا و سینهزنی میکنند و دستهجات حرکت میکنند. قبل از حرکت دیدند حاج اسماعیل آمده است. پیشنهاد دادند، گفتند: «حاج اسماعیل چند دقیقه صحبت کند، برود روی منبر برای ما یک خرده صحبت کند، بعد دسته راه بیفتد.» سابقه هم نداشت. اتفاقی. حاج اسماعیل هم مدلش اینجوری بود که سخنران نبود که. صحبت میکرد؛ یک دفعه میرفت و اصلاً همینطور صحبت میکرد. اینجوری نبود که حالا مثلاً بگوید الان آقا آمده، چه میخواهد، چه کار کند؟ الان میخواهند بروند دسته بگیرند، همینطور صحبت میکرد و ادامه میداد. تا وقتی صحبت داشت، صحبت میکرد. یک خرده، یک خرده مثل ما بود. ما الان داریم خیلی به خودمان فشار میآوریم که سر ساعت باید تحویل دهیم؛ مطلب هنوز نپخته، همینجوری خام خام برنج رو دل میکند آدم.
بهش گفتند: «آقا، شما برو روی منبر.» رفت روی منبر. خدایا، ظهر است. تقریباً ساعت ۱۰-۱۱ صبح. چه میخواهد بگوید الان روی منبر؟ عاشورا، همه هم مهیا، آماده. گفت: «در کتابها نوشتهاند که بابا آب داد.» اما روزعاشورا امام حسین (علیهالسلام) به بچهها آب نداد.
صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الّیل و النّهار. امشب خبری نیست که؛ امشب طوری نشده که؛ امشب هنوز اتفاقی نیفتاده. فقط دعا کنیم صبح نشود.
0 نظر ثبت شده