جلسه خودشناسی
2344

۴ تیر ۱۴۰۵ - شب یازدهم محرم

عامل شهادت امام حسین جهل مردم بود با بریدن سرِ جهلِ مردم انتقام خون امام حسین(ع) را بگیریم

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
50:08 / 00:00
انتشار: 1405/4/5 به‌روزرسانی: 1405/4/7

 گفتمان خودشناسی

فایل 2344

استاد حسین نوروزی

شب یازدهم محرم (۴ تیر ۱۴۰۵)

انتقام حقیقی خون امام حسین(ع)

عامل شهادت امام حسین جهل مردم بود با بریدن سرِ جهلِ مردم انتقام خون امام حسین(ع) را بگیریم

قرآن، کتاب ذکر و انذار

انسان همان‌طور که  نیاز به بشارت دارد، بیش از آن نیاز به انذار دارد. فلذا، خدای متعال خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:«إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ»؛ تو انذار‌دهنده‌ای‌. همان‌طور که بشارت برای انسان مفید، سازنده و رشدآور است، انذار بیش از بشارت رشدآور است.

علی‌رقم‌ اینکه ما به نظرمان می‌آید که وقتی به ما بشارت می‌دهند، ما را خوشحال می‌کنند، اما وقتی‌که انذار می‌کنند و هشدار می‌دهند، به‌تعبیر دیگر، تنبه می‌دهند و تنبیه مان می‌کنند؛ ما را ناراحت می‌کنند، به‌هم می‌ریزند. اشک ما را درمی‌آورند. طبیعتاً انسان بشارت را بیشتر دوست دارد، بلکه اصلاً همواره دوست دارد به او بشارت دهند و از انذار و تنبیه و تنبّه و تذکر فرار می‌کند، گارد می‌گیرد و خوشش نمی‌آید.

   اما آنقدر که انذار برای انسان مفید است، بشارت خوب است، لازم است، بد نیست، اما قرآن کتاب انذار است. کتاب ذکر است. تذکر است، تنبه دادن است.

روضه امام حسین(ع)؛ مجلس انذار

  محرم که می‌شود، روضه‌ها و مجالس امام حسین(ع) اشک همه ما را درمی‌آورد. مجالس انذار است. اما حال همه ما را هم  جا‌می‌آورد. بشارت آن در انذارش  است. یعنی وقتی به ما توجه می‌دهد، هشدار می‌دهد، تنبه می‌دهد، ما را به خود می‌آورد. درست است اشک‌مان درمی‌آید، اما بهشتی می‌شود: «مَن بکیٰ علیَ الحسینِ وَجَبَت لَهُ الجنة». یک بکائی است، یک  انذاری است که سر از بشارت درمی‌آورد. سر از بهشت درمی‌آورد. سر از آرامش درمی‌آورد.

امام حسین(ع) سراسر وجودش آرامش بود. در اوج مصائبش، کوه آرامش، اقیانوس…  نمی‌دانیم چه تعبیر کنیم اصلاً. غیر آرامش در وجود ایشان نبود. روضه‌ ایشان  چه‌کار می‌کند؟ ما را به هم می‌ریزد، آرامش ما را می‌گیرد ظاهراً، اشک‌مان را درمی‌آورد؛ اما پایانش سر از بهشت درمی‌آورد. بهشت بشارت است دیگر. بشارت می‌دهد به بهشت: «وَجَبَت لَهُ الجَنَّة»

قرار بی‌قراران

اسم‌ امام حسین(ع) که می‌آید، دلت می‌لرزد. «هر که دل آرام دید، از دلش آرام رفت». چطور می‌شود من دل آرام دیدم، چطور آرامش مرا از من گرفت و مرا ناآرام‌ کرد؟ این مقدمه آرامش است.

 بی‌قرار بودی،  نشانت داد. کسی که به غیر خدا دل بسته، قرار ندارد. غیر خدا که استقرار ندارد تا به تو قرار دهد. چیزی که خودش قرار ندارد، چگونه می‌خواهد به شما قرار دهد؟ دنیا یعنی عالم بی‌قرار. بی‌قرار که نمی‌تواند به شما قرار دهد، ندارد خودش. اگر احساس آرامش داری، توهّم‌ آرامش است، خود آرامش نیست. «هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت»؛ یاد امام حسین(ع) توجه تو را از غیر خدا برمی‌دارد. به‌هم می‌ریزی. یک قرار توهّمی  نسبت به دنیا  داشتی.

وقتی این مصیبت‌ها را برای بهترین خلق خدا می‌بینی،‌ می‌گویی :« دنیا اگر ارزش داشت که، خدا از بهترین خلقش دریغ نمی‌کرد. بی‌قرار می‌شوی‌. بی‌قرار بودی. قرارت را از بی‌قرار داشتی می‌گرفتی. متوجه شدی، متنبه شدی. تو را انذار کرد و به خود آورد که؛ حواست هست که به چیزی دل بستی و از چیزی می‌خواهی قرار بگیری که ارزش دل بستن ندارد و خودش قرار ندارد؟ ] حرکت محض است. تغییر و تحول محض است، دائم‌  در حرکت است. همین که به خود آمدی و از غیر خودت و خدای خودت قرارت را نگرفتی، بی‌قرار می‌شوی، اوّلش. بی‌قراری از غیر خدا. خیلی خوب است: «لا إله‌َ»  هیچ چیزی نمی‌تواند به من قرار بدهد «لا إله‌َ»، من آرامشم را فقط از «اللّه» می‌گیرم. «إلّا اللّه». به قرار می‌رسی.

با شنیدن روضه امام حسین(ع)اشکمان درمی‌‌آید یا فقط گریه می‌کنیم؟

خدا کند یک  انذار کنیم. نتیجه این انذارها همه‌اش بشارت است، سر از بهشت درمی‌آورد. دیگر انذار کنیم. خدا کند که روضه‌های امام حسین(ع) اشک ما را درآورد. فقط گریه ما را در نیاورد. یک وقت شما روضه گوش می‌کنی، مجلس روضه می‌روی، گریه‌ات را درمی‌آورد؛ یک وقت اشک تو را درمی‌آورد. این دو با هم فرق می‌کند. یک وقت برای امام حسین(ع) گریه می‌کنی، چرا؟ دلت سوخته است. دلسوزی هم دارد. می‌گوید جگرم کباب شد. می‌خواهیم انذار کنیم ها! یعنی بیاییم بالاتر. بیاییم بالاتر. برای امام حسین(ع) می‌خواهی دلسوزی کنی؟

امام حسین احتیاجی به دلسوزی ما ندارد 

  تو می‌خواهی  دلسوزی کنی برای امام حسین(ع)؟ برای بچه‌های امام حسین(ع) دلت می‌سوزد؟ مگر بچه‌های مردم‌اند؟ بچه‌های دیگرند؟ یک بچه می‌خورد زمین، آدم دلش می‌سوزد، دست می‌کشد سرش، نوازشش می‌کند،  عزیزم می‌گوید، فدایت شوم می‌گوید،  طوری نیست، ناراحت نباش. دلسوزی ما برای امام حسین(ع) و بچه‌هایش این‌جوری است؟ نیاز به ترحم من و شما دارد؟ بچه که می‌خورد زمین، نیاز دارد دستش را بگیریم، بلندش کنیم، نوازشش کنیم و برایش دلسوزی کنیم؟

یعنی شش‌ماهه امام حسین(ع) هم دارد دست بر سر همه ما می‌کشد، ما دلمان برای او بسوزد؟ دست بر سر …؟ او دارد دست همه ما را می‌گیرد. ما دستش را بگیریم و بگوییم بلند شو؟ چه می‌گوییم؟ کجای کاریم ما؟ ما می‌خواهیم به آن‌ها تسلیت بدهیم؟  

مثل یک معلمی می‌ماند که شما داری از او درس می‌گیری. بهت درس می‌دهد، وقت می‌گذارد، کلی انرژی مصرف می‌کند، نیرو مصرف می‌کند، دارد به‌تو  درس می‌دهد که تو یاد بگیری. تو همه‌اش حواست به این است که یک وقت مثلاً خسته نشود، ناراحت نشود، یک چیزی  بدهم‌ بخورد. آخرش هم می‌گوید :«خب، درس‌هایی که دادم چه شد؟» می‌گویی‌ :«اصلاً من حواسم نبود، همه‌اش حواسم بود که یک وقت شما ناراحت نشوی. دلم می‌سوخت برای شما، هی این‌قدر داری غصه می‌خوری، هی حرص می‌خوری، هی بحث می‌کنی، هی درس می‌دهی. داری این‌قدر وقت می‌گذاری برای من، داری زحمت می‌کشی، من خیلی دلم می‌سوخت  برای شما.

 معلم چه می‌گوید؟ می‌گوید من احتیاجی به دلسوزی تو نداشتم، من دلم برای تو می‌سوزد، من آمده‌ام از روی دلسوزی دست تو را بگیرم. تو دلت برای من می‌سوزد؟ من آمده‌ام برای تو دلسوزی کنم، یک چیزی یادت بدهم. تو اگر درس‌هایی که بهت دادم را خوب گوش کرده بودی و امتحانت  را خوب می‌دادی، «لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا» هیچ اجری من از تو نمی‌خواهم. من برای انکه تو به من اجر بدهی، برای تو کار نکردم که؛ بهترین اجر من این است که امتحانت را خوب پس بدهی. من آمده‌ام اشک تو را درآورم، تو برای من گریه می‌کنی؟ حالا ببینیم ما وقتی مواجه می‌شویم با مصائب اباعبدالله  (علیه السلام)، اشکمان درمی‌آید یا فقط گریه می‌کنیم؟ دلمان می‌سوزد برای حضرت، می‌گوییم: «آخیش، طفلکی‌ها.» چه می‌گویی؟ کجای کاری؟ دلت می‌سوزد؟

ماجرای توابین و زندگی بدون امام حسین(ع)

حضرت آمده برای همه عالم دلسوزی کند، تو می‌خواهی برای حضرت دلسوزی کنی؟ آمده اشک تو را درآورد. فلذا، بعد از ماجرای عاشورا عده‌ای انذار شدند، به فکر فرو رفتند؛ چه شد؟ یک وقت حواسشان جمع شد، دیدند پنجمین از پنج تن آل عبا دیگر در دنیا نیست، از دستشان رفت، دیگر امام حسینی در کار نیست، کشته شد. به خود آمدند. کار از کار گذشت. چه کار کردی؟ دعوتش کردیم، بعد او را کشتیم؟  در روز روشن. حضرت یک شب مهلت گرفت. گفت یک شب به من مهلت دهید برای اینکه شبانه نباشد که‌ بگويند  تاریک بود، نفهمیدیم چه کار کردیم، چه شد، چه نشد. روز روشن!

توبه کردند، برگشتند، شدند توّابین.امام حسین(ع) همه آن‌ها را انذار کرد. حالا که شدند توّابین، چه کار کردند؟ نشستند در خانه گریه کردند برای حضرت؟ گفتند ما نمی‌توانیم اصلاً بنشینیم. کوتاهی کردیم، کم گذاشتیم، بد کردیم و هیچ جبرانی ندارد جز اینکه جانمان را در راهش بدهیم. می‌رویم با دشمنانش می‌جنگیم تا کشته شویم. یا دشمنانش را، قاتلینش را، بکشیم یا کشته شویم. خب اینها گریه نکردند؟ اصل گریه را آنها کردند،  اشکشان درآمد. درست عمل کردند؟  آن بحث دیگری است؛ اشکشان درآمد. حالا درست عمل کردند یا درست عمل نکردند. گفتند برویم انتقام خون حسین(ع) را بگیریم، رفتند که انتقام خون امام حسین(ع) را بگیرند. گرفتند؟ نه! خودشان هم کشته شدند. ولی گفتند ما اگر هم کشته می‌شویم، بگذار کشته شویم. ما دیگر نمی‌توانیم تحمل کنیم این زندگی را بدون حسین(ع)؛ با این عذاب وجدانی که بر دوش ما هست.

یاری امام زمان با برطرف کردن تشنگی ایتام عالم محمد(ص)

ده شب امام حسین(ع) اشک همه ما را درآورده است. چه کار کنیم؟ چه کار کنیم؟ امام حسین(ع) را یاری کنیم. بچه‌های امام حسین(ع) تشنه‌اند، به آن‌ها آب برسان.  تشنگی فقط تشنگی آب مادی نیست، تشنگی معنوی. در روایت دارد که؛ شیعیان اهل بیت  (علیهم السلام)،  ایتام آل محمد  (صلّى الله علیه و آله و سلم‌) هستند.

  در زمان غیبت امام زمانشان، این‌ها یتیم‌اند، یتیمان حضرت‌ هستند. همه ما، شامل همه ما می‌شود، همه هم تشنه‌اند. همه تشنه‌اند. تشنه اونی نیست که آب می‌خواهد، تشنه واقعی اونی است که خدا  می‌خواهد، تشنه حقیقت است.  «فَضلُ كافِلِ اَیتامِ آلِ محمّدٍ»؛ برتری کفالت‌کنندگان شیعیان در زمان غیبت؛  کفالت کند اینها را و تشنگی اینها را برطرف کند.

  همه این‌ها تشنه حقیقت‌اند، امامشان هم غایب است.  مانند برتری خورشید در مقایسه با چه‌کسی‌؟ آن کسی‌ که گرسنگی و تشنگی مادی شیعیان را برطرف می‌کند. یک وقت شما می‌روی یک پولی می‌دهی به کسی، کار خیر است دیگر. آن هم خوب است. اما آن کسی‌  که نیاز معنوی اینها را تأمین می‌کند، خوراک معنوی می‌دهد و روح تشنه آنها را سیراب می‌کند. برتری اینها نسبت به آنها مانند برتری خورشید بر ستاره سهی‌ست. امام مجتبی(ع) فرمودند: «برتری کسی که یتیم آل محمد را که از سرپرستان خود جدا شده و در جهل فرو رفته است، سرپرستی کند و او را از جهل بیرون آورد و امور مُشتَبَه‌ را برای او روشن سازد، بر کسی که یتیمی را سرپرستی کند و به او آب و غذا دهد، مانند برتری خورشید بر ستاره سهی‌ست.»

خورشید کجا، ستاره کجا؟ آن هم خوب است ها! آن هم ستاره است، آن هم نور دارد. اما خورشید کجا، ستاره کجا؟

«فيَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.» کاش من با شما بودم، به فوز عظیم می‌رسیدم. دیر نشده. چرا خیال می‌کنیم دیر شده و ما دیگر الان کاری نمی‌توانیم بکنیم؟ اینکه حضرت فرمود: «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی‌؟» هنوز هم حضرت دارد می‌گوید، منتها به زبان امام زمان  (علیه السلام). امام زمان ما الان دارد همین را می‌گوید: «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی‌؟» آیا کسی هست که مرا یاری کند؟  کسی هست که انتقام خون حسین(ع) را بگیرد؟

چگونه باید انتقام خون امام حسین(ع) را بگیریم؟ حالا که دیگر کار از کار گذشت، هر چه کوتاهی کردیم، کردیم. جبران کنیم. جبران این کوتاهی چیست؟ بشریت کوتاهی کرد. هر کسی به سهم خودش انتقام خون امام حسین(ع) را بگیرد. «بسم الله»، برویم در میدان، «یا لَثاراتِ الحسین». انتقام خون امام حسین(ع) را بگیریم. قاتلین امام حسین(ع) چه‌کسانی‌ بودند؟ امام حسین(ع) را چگونه به شهادت رساندند؟

عامل شهادت امام حسین(ع) جهل مردم بود. انتقام خون امام حسین(ع) را بگیریم، سر جهل مردم را ببُریم. هر چه جهل در عالم است از بین ببریم، ریشه جهل را بکَنیم. مگر امام صادق  (ع‌) نفرمود که این قاتلین امام حسین(ع) «كُلٌّ یَتَقَرَّبونَ اِلَی اللّهِ بِدَمِ اَبی‌»؛ این‌ها قصد قربت می‌کردند برای کشتن امام حسین(ع). یعنی این‌قدر جاهل بودند، نفهم بودند، بی‌شعور بودند که می‌خواستند با کشتن امام حسین(ع) به خدا نزدیک شوند. امامان بعدی چه کار کردند؟ همان کار را بکن. سر جهل مردم را ببُر. برویم انتقام خون امام حسین(ع) را بگیریم.

فقط کار علمی کنیم؛ موعظه‌ای و بحث این‌ها؟ این‌جوری؟ هر کسی هم که در مقابل این مبارزه با جهل ایستاد، سر خودش را هم ببُر. بله، موشک بزن! چرا موشک می‌زنی؟ موشک می‌زنم برای اینکه می‌خواهم راه را باز کنم‌ برای هدایت مردم. برای اینکه انتقام حقیقی خون امام حسین(ع) را بگیرم. قاتل اصلی امام حسین(ع) جهل است. جهل در مقابل عقل است. نادانی، بی‌شعوری، نفهمی، بی‌عقلی. عقول مردم را رشد بده. نمی‌خواهی انتقام خون امام حسین(ع) را بگیری؟ محرم شده، اشکت در نیامده است؟ اگر راست می‌گویی که اشکت درآمده، فقط گریه نکردی، اشکت هم درآمده. گاهی ممکن است اصلاً از چشمت هم هیچ چیزی نیاید، ولی می‌گویی :«اشکم را درآورد، بیچاره‌ام  کرد، شب و روزم را گم کردم.  می‌گوییم: «ما ندیدیم‌ از چشمت چیزی بیاید.»  می‌گویی‌:«چشمم را چه کار داری، من اصلاً دیگر نمی‌دانم شب کِی است و روز چیست. از خواب و خوراک افتاده‌ام. این‌جوری اشکم را درآورده است..»

کار امام حسین(ع) این است. یک‌جوری اشکمان را درمی‌آورند که آرام و قرارمان را از ما سلب می‌کند. توابین چگونه اشکشان درآمد؟ منتها چه کار کردند؟ رفتند جانشان را دادند. گفتند ما نمی‌توانیم دیگر زندگی کنیم، ما باید بمیریم. نرفتند انتقام خون امام حسین(ع) را بگیرند. خیال کردند انتقام خون امام حسین(ع) به این است که بروند یکی دو نفر را بکشند، که نشد. آن هم نتوانستند. سر یکی دو نفر را ببُرند. قاتل امام حسین(ع) جهل مردم بود. سر جهل را ببُر، انتقام خون امام حسین(ع) گرفته می‌شود.

نگو ما که نمی‌توانیم ریشه جهل را بکنیم. خود خدا در قرآن می‌فرماید: «أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ‌»؛ اکثر مردم تعقل نمی‌کنند. چه می‌خواهی آن وقت نتیجه بگیری؟ خودت خجالت نمی‌کشی از این نتیجه‌ای که می‌خواهی بگیری؟ پس ولش کن، به ما چه  ریشه جهل را بکنیم.

تمام انبیا و اولیا خدا را خدا فرستاده برای اینکه ریشه جهل را بکَنند. خودشان هم فرمودند که «أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ‌»؛ می‌دانستند که «أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ‌» درعین‌حال امام حسین(ع) «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیک لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَک مِنَ الْـجَهَالَه‌»؛ جانش را  داده برای اینکه ریشه جهل را بکَند. شما می‌گویی به من چه؟ به ما چه؟ در زمان غیبت،  ایتام آل محمد به من چه! امام زمان خودش می‌آید. می‌خواست غیبت نکند! نمی‌دانیم چرا بعضی‌ها حرف‌هایی می‌زنند که آدم می‌خواهد برود در افق محو شود، یعنی اصلاً مثل خود امام زمان  (علیه السلام) که رفته در پشت‌پرده غیبت محو شده. وقتمان یک خُرده ضیق است، نمی‌توانیم قشنگ عقده دلمان را خالی کنیم و خوشگل مطلب را بپزیم. خیلی حرف اینجا داریم.

«ما لایُدرَکُ کُلُّهُ لایُترَکُ کُلُّه» آنچه را که همه‌اش را نمی‌شود به دست بیاوری، همه‌اش را هم که نباید ول‌ کنی و رها کنی. هر چقدر می‌توانی وظیفه داری. انجام بده. کاری که از شما برمی‌آید بکن. وظیفه ای بالاتر از یاری امام زمان  و انجام کاری که باعث تعجیل در ظهور امام زمان  بشود  سراغ داری شما؟ در زمان غیبت. وظیفه‌ای بگویید هست. مثلاً یک مسجدی است، امام جماعت ندارد، من بروم آنجا نماز بخوانم؟ این است؟ من اگر آنجا بروم نماز بخوانم، امام زمان تعجیل پیدا می‌کند ظهورش؟ حج بروم؟ روزه بگیرم؟ چه کار کنم؟

مقابله با جهل و انتقام خون امام حسین(ع)

در روایات داریم که در نزدیکی‌های ظهور اتفاقی که می‌افتد، این است که پرچم «یا لثارات الحسین» برافراشته می‌شود؛ یعنی کسانی که انتقام خون امام حسین(ع) را می‌خواهند بگیرند، پا می‌شوند و این منتهی‌ به ظهور می‌شود؛ یعنی حضرت می‌بیند که تنها نیست، یار دارد. یک عده پیدا شده‌اند که اینها هم می‌گویند ما هم می‌خواهیم انتقام خون امام حسین(ع) را بگیریم و می‌فهمند چگونه باید انتقام خون امام حسین(ع) را گرفت. می‌فهمند، شعور دارند و با جهل مردم دارند مقابله می‌کنند و مردم را با حقیقت عقل و فهم و فطرتشان آشنا می‌کنند.

چه کار کنیم مردم بفهمند، عقلشان رو بیاید؟ امام رضا(ع) فرمود: « أفضَلُ العَقلِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ‌»؛ بالاترین عقل خودشناسی است. می‌خواهی مردم فهمشان رو بیاید و از جهالت در آیند؟ خودشان را به خودشان معرفی کن. بگو می‌دانی تو کی هستی؟ فطرت الهی‌اش را بیاور جلو چشمش. بگو تو اینی. تو حق‌طلبی، تو خداخواهی. انتخاب اولیه‌اش که دیگر دست من و شما نیست، دست پیغمبر خدا هم نبود. خدا می‌فرماید: «إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ‌»؛ یک وقت خیال نکنی تو می‌توانی هدایت کنی هر کسی را که دلت می‌خواهد. به پیغمبرش می‌فرماید هدایت دست خداست: «وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ»؛ خدا هدایت می‌کند هر کسی را که بخواهد. خدا یعنی حق. حق این است که کسی هدایت شود که خودش می‌خواهد.

هدایت محبان امام علی(ع)

خدا می‌داند چقدر انسان‌هایی هستند که می‌خواهند هدایت شوند. کسی نیست به اینها بگوید. هدایت را به اینها عرضه کند. اهل هدایت نداریم؟ اهل هدایت کم‌اند. همه چشم‌ها بسته است، چشم‌بسته حرف می‌زنیم، معلوم است کسی هدایت نمی‌شود. خب، خودت هم نداری. خدا رحمت کند حاج محمداسماعیل دولابی را. در روضه پای منبر نشسته بود. آقا سخنرانی کرد، آمد پایین. خب گفتند که ایشان حاج محمداسماعیل دولابی است (رحمة الله تعالی علیه). آمد و زانو زد و گفت: «آقاجان، یک خرده از آن امور غیبی برای ما غیب‌گویی کنید.» ایشان نه گذاشت، نه برداشت. گفت: «من غیب‌گویی کنم؟ تو همه‌اش داشتی رو منبر غیب‌گویی می‌کردی!» گفت: «من غیب‌گویی می‌کردم؟» گفت: «بله. گفت: اینهایی که می‌گفتی می‌دیدی و می‌گفتی یا چشم‌بسته همین‌جوری یک چیزی می‌گفتی؟» گفت: «خب، نه من نمی‌دیدم.» گفت: «پس تو داری غیب‌گویی می‌کنی. من که هر چه می‌بینم، همان را می‌گویم. من غیب‌گویی نمی‌کنم. من غیب‌گو نیستم.»

معلوم است وقتی چشم‌هایمان بسته است، می‌خواهیم هدایت کنیم. هدایت نمی‌شود. هدایتی در کار نیست که بشود. هستند انسان‌هایی که خواهان هدایت‌اند. گوشه و کنار دنیا پیدا می‌شوند. یک کلیپ چیزی به من نشان دادند در این موبایل‌ها از یک بلاگری که گفتند این خیلی آدم کثیفی است، تمام بدنش هم خالکوبی و فلان و یک چیزی، قیافه‌اش هم نشان می‌داد خیلی پنچر. گفت: «می‌دانی این چه گفته؟» گفتم: «چه گفته؟» گفت: «گفته بعد از این جنگی که برای ایران پیش آمد، من یک چیزی در دلم دارم احساس می‌کنم.» این را برای یکی دیگر نوشته بود، چت کرده بود باهاش، برای یکی دیگر که اون از خودش کثیف‌تر است، آلوده‌تر است. گفته بود: «من یک چیزی دارم در دلم حس می‌کنم به نام حبّ علی. نمی‌دانم این چیست.» این یکی که از او کثیف‌تر است، برداشته زیرش نوشته: «به گروه ما خوش آمدی!» یعنی تو یک نفر نیستی که. هنوز محرم هم نیامده بود، این را به من نشان دادند. همین جنگی که شد و همین اتفاقاتی که رخ داد و تحولی که به وجود آمد و … روایت چه می‌فرماید؟ که خیلی‌ها هی ردش می‌کردند که آقا این چه حرف‌هایی است،  روایت می‌فرماید: «حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ»؛ حبّ علی تعبیر هم همین است. «حُبُّ عَلِیٍّ»، حبّ علی یک حسنه‌ای است، یک نیکویی است؛ «لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَةٌ»؛ هر گناهی داشته باشی، به این حب علی لطمه نمی‌زند. این معجزه نیست؟! حتماً باید دیگ بیست‌مَن، چهل‌مَن پلو بدهد  تا بعد بگویی معجزه شده است؟! این حدیث معجزه  نیست؟

چقدر از این‌هایی داریم که حبّ‌علی دارند و خودشان هم نمی‌دانند چه کسی  باید اینها را بیدار کند؟ کی باید اینها را هدایت کند؟ کی باید دست اینها را بگیرد؟ کی می‌خواهد امام حسینش را یاری کند؟ «هل مِن ناصر یَنصُرُنى»؟

خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ احمد آقای مجتهدی (رضوان الله تعالی علیه) را. من در مجلس ایشان بودم. گفت: «می‌خواهم برای حضرت زهرا یک روضه بخوانم. وقت هم نداریم. فقط می‌خواهم چند کلمه بگویم.» ایام فاطمیه بود. گفت: «حضرت زهرا وقتی داشت اتاق را جارو می‌زد، دستش به کمرش بود.»

0
3
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده