جلسه خودشناسی
2360

چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ - بخش اول - پرسش و پاسخ

چرا شناخت موانع از برطرف کردن آن‌ها مهم‌تر است؟ بسیاری از مشکلات بیرونی، ریشه در موانع و دلبستگی‌های درونی ما دارند

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
27:33 / 00:00
انتشار: 1405/4/26
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

گفتمان خودشناسی
فایل 2360
استاد حسین نوروزی
(چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ – بخش اول – پرسش و پاسخ)

**شناسایی موانع درونی و مسیر کمال
شناسایی موانع بسیار مهم است. ابتدا باید مدل خاص خود را پیدا کنید، روی آن کار کنید، و ایرادات خود را برطرف نمایید. همین که متوجه شوید ایراد کار کجاست، یعنی مانعی دارید یا مشکلی دارید یا نقطه‌ضعفی وجود دارد. مثلاً فردی که ترسو است، مدل اعصاب و روانش ترسویی است و می‌ترسد. وقتی این را بفهمد، حواسش جمع می‌شود که اظهارنظرش از روی ترس است یا خیر. ابتدا باید ترس را کنار بگذارد و به آن توجه نکند و سپس فکر کند و تصمیم بگیرد.

**کار کردن روی عیب یعنی چه؟**
در مورد عیب، تعبیرهای مختلفی می‌شود. آن عیب را نباید برطرف کرد، بلکه باید آن را دید. هیچ کاری لازم نیست، فقط دانستن کافی است. به این معنا که خودِ دانستن باعث می‌شود آن ایراد در شما حل شود و به مرور زمان خود به خود مشکل برطرف گردد.

**عادت‌ها**
ما هم عادت خوب و هم عادت بد داریم. عادت‌ها می‌توانند کمک‌کننده یا مانع باشند.

**شناسایی موانع**
خلاصه اینکه موانع را شناسایی کنید؛ چه خودتان و چه از طریق دوستان. موانع را دریابید که در وجود شما هستند. همین عاملی که باعث می‌شود بفهمید چه مشکلاتی یا موانعی دارید، باعث اصلاح آن‌ها می‌شود و خودتان آن‌ها را درست می‌کنید.

**تأثیر موانع بر عقیده و ایمان**
ممکن است مانعی تا آخر عمر در وجود انسان باقی بماند، اما اثری بر عقیده، ایمان و یقین فرد نداشته باشد. مثل مثال «عصبانیت» که فرمودید، ممکن است تا آخر عمر با انسان همراه باشد، اما اگر ارتباطی به عقیده و ایمان نداشته باشد، دیگر مانع محسوب نمی‌شود.

**مسیر اصلاح**
زمانی که مانع محسوب می‌شود، تلاش خود را می‌کنید و وقتی آن را فهمیدید، کار تمام است. وقتی می‌فهمم چنین مشکلی دارم، یعنی به مسیر اصلاح افتاده‌ام. خودش خود به خود درست می‌شود؛ یعنی شما آن را درست می‌کنید و دیر و زود ندارد. دیر یا زود شدن مهم نیست. اگر دیر شود، مأموریت و مسئولیت کمتری دارد؛ اگر زود شود، مسئولیت‌های بیرونی بیشتر می‌شود، مانند انبیا و ائمه (علیهم‌السلام) که مسئولیت‌هایشان سنگین‌تر است و باید بار بیشتری را به دوش بکشند.

**رسیدن به مقصد**
کسی که درگیری‌های درونی بیشتری دارد، مسئولیت‌های بیرونی کمتری دارد تا خود را درست کند و کارهایش را سروسامان دهد. آنجا که به خدا می‌رسد، رسیده است. چه دیر برسد و چه زود، هر دو به یک مقصد رسیده‌اند؛ هر دو به خدا رسیده‌اند و در این اختلافی نیست. کسی که زود یا دیر به مقصد می‌رسد، در عالم رسیدن فرقی نمی‌کند. وقتی رسیدید، هیچ چیز دیگر مهم نیست.

**موانع جسمی و جهل**
موانع جسمی، مانع نیستند. جهل و ادب ایمان یا بی‌ادبی ایمان مهم است؛ زیرا اگر جهل را برطرف کنید، باید به مرحله ایمانی برسید و در این مسیر موانعی به وجود می‌آیند.

**قدرت اختیار و خواست انسان**
گزینه‌ها (آپشن‌ها) متفاوت می‌شوند و دست ما نیستند. خداوند هر کس را با یک گزینه‌ای آفریده است. «وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ خداوند به کسی ظلم نمی‌کند، یعنی هر که هر چه بخواهد، همان می‌شود و تابع خواست خودش است. معنایش این است که هر چه خدا بخواهد، می‌شود. خدا یعنی حق و حق یعنی هر چه خودت بخواهی، همان می‌شود؛ سرنوشتت در دست خودت است.

**فهم درست از خدا**
خداشناسی‌های غلط باعث می‌شود خیال کنیم خدایی هست، کسی هست که در جایی غیر از خواست خود ماست. چنین خدایی درست می‌کنند و می‌گویند: «هر چه خدا بخواهد، همان می‌شود.» پس من چه کاره‌ام؟ این ظلم و جبر است، در حالی که خدا یعنی چه؟ خدا یعنی حق، یعنی عدل. بفهمید چه می‌گویید! عدل و حق چه اقتضایی دارد؟ اینکه هر چه تو می‌خواهی، همان بشود. سرنوشتت دست خودت باشد. این عدل و این حق است. خدا هر چه بخواهد، یعنی عدل هر چه اقتضا کند.

ما خیال می‌کنیم خدا کسی است که دلش می‌خواهد این‌گونه باشد یا آن‌گونه باشد. خدا مثل من و شما نیست که دل یا عقل داشته باشد، دلش چیزی بخواهد و عقلش چیز دیگری بخواهد. خدا عدل محض، مطلق و خرد محض است؛ یعنی هر چه عدل اقتضا کند، همان را می‌خواهد. خواست او نیز مثل ما نیست که ذهنی داشته باشد و خواسته‌ای جدا از آن‌چه می‌خواهد. «كُنْ فَیَكُونَ».
تا از این خدای بچگانه و کودکانه بیرون نیاییم و خدایی در ذهنمان نسازیم و درست نکنیم، این‌ها را باید کنار بگذاریم. «یُضِلُّ مَن یَشَاءُ»؛ خدا هر کس را که بخواهد گمراه می‌کند. «وَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ»؛ و هر کس را که بخواهد هدایت می‌کند. اگر خدا را نفهمید، این‌طور نمی‌شود. شما خدا را با خودتان مقایسه می‌کنید. ما خواسته‌هایی داریم که همیشه با عدل سازگار نیست. سپس خدا را هم با خودمان مقایسه می‌کنیم و می‌گوییم: «خدا بخواهد.» خدا چه کسی را می‌خواهد؟ چرا خواست؟ به این‌ها فکر نمی‌کنیم.

**باطن و درون انسان**
فرمودید که هر اتفاقی که می‌افتد، مربوط به درون خودت است؛ هر آن‌چه بیرون می‌بینی، مربوط به درون خودت است. من احساس می‌کنم موانع مزاجی، عادتی، ارزشی، هنجاری و محیطی هیچ‌کدام مهم نیستند و اصل همان است که فرمودید مربوط به درون خودت است. آن درون کار خود را می‌کند. امکان ندارد آن درون تو، آن‌چه که می‌خواهی، اگر واقعاً آن را ببینی، چقدر می‌خواهی آن موانع خود به خود آب می‌شوند و کنار می‌روند. با توجه به شدت درون تو، چه می‌خواهی؟ اونی که می‌خواهی اگر صادقانه بخواهی، همه موانع کنار می‌روند، خود به خود. این درونه، اصل است، اصل درونی که حالا شاید کنار نرفته باشد، ولی شما می‌خواهی کنارش بزنی.

**حقیقت‌جویی و دنیا**
کسی که حق‌طلب است، اولاً به خود و غیر خود توجه نمی‌کند. کجا هست؟ زمانش کجاست؟ مکانش کجاست؟ هر چه پیش می‌آید، این‌ها بی‌ربط است. دنیا مهم نیست. دیر می‌رسی، زود می‌رسی. در دنیا امام بودی یا نبودی، پیغمبر بودی یا نبودی، این‌ها مهم نیست. مهم این است که در قیامت با پیغمبر محشور می‌شوی یا نه.

**قیامت و عالم وجود**
قیامت هم نه “جایی” و “زمانی”. بلکه “بعد” قیامتی وجودت است؛ در عالم ذرّ وجودت و ته جانت. “بَلی” گفتی در عالم الست. زود گفتی، دیر گفتی، قاطعانه گفتی.

**بخشش و فهم حقایق**
شما تجربه شخصی دارید که کسی خیلی به شما بدی کرده است. هنگامی که فرد می‌فهمد و پشیمان می‌شود، شما به‌راحتی او را می‌بخشید، انگار نه انگار که به شما بدی کرده است. تمام ناراحتی‌ها از بین می‌رود، گویی اتفاقی نیفتاده است. این مصداق «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ» است.

**پذیرش حقیقت و تغییر دیدگاه**
مثالی در این باره: فردی دیگری را هل می‌دهد و او به داخل جوی می‌افتد. فرد آسیب‌دیده با عصبانیت تصمیم می‌گیرد که انتقام بگیرد. اما ناگهان متوجه می‌شود که آن فرد او را از تصادف با اتومبیلی که در حال آمدن بود نجات داده است و اگر هل داده نمی‌شد، به شدت آسیب می‌دید. در این لحظه، تمام خشم و ناراحتی جای خود را به تشکر و قدردانی می‌دهد. یک لحظه فهم و درک واقعیت، همه چیز را تغییر می‌دهد.

**تأثیر یک فهم**
همین‌طور پلیسی که ماشینی را جریمه می‌کند و راننده به پروازش نمی‌رسد. راننده با ناراحتی و نفرین، پلیس را مقصر می‌داند. اما وقتی خبر سقوط همان هواپیما (مانند هواپیمای اوکراینی) را می‌شنود که همه مسافرانش کشته شده‌اند، پلیس را پیدا کرده و از او تشکر می‌کند. این تغییر دیدگاه فقط به اندازه یک فهم است.

**خواست انسان و تحقق آن**
استاد فرمودند که هر کس خواسته قلبی‌اش محقق می‌شود. وقتی به گذشته خودم نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم آن‌چه امروز هستم، همان‌چیزی است که می‌خواستم و اکنون به منصه ظهور رسیده است. حتی در کودکی نیز خواسته‌هایم همین بود. فرق نکرده‌ام. آن بچه‌ای که بودم، الان هم همان هستم. در حقیقت انسان می‌فهمد که در نهایت همانی است که همیشه بوده؛ ته دلت، ته نیتت، همان عالم ذرّ وجودت.

**درونیات و تغییر نکردن اصل وجود**
اکنون حتی می‌توانم به بچه‌ها نگاه کنم و ببینم در چه حالتی هستند، زیرا خودم آن مراحل را تجربه کرده‌ام و می‌فهمم. ممکن نیست آن درون و ذاتت عوض شود، بلکه فقط پرورش پیدا می‌کند. ما می‌گوییم خدا پیامبرانش را برای هدایت ما فرستاده است، ولی اگر هدایت ما نباشد، باز هم خدا پیامبرانش را می‌فرستد. پس ماییم که به خدا می‌گوییم خدایا این پیامبران را بفرست. ما پیامبران را در مسیر هدایت شدن خودمان آوردیم. بله، برخی چیزها را شما به بیرون می‌کشید. اینجاست که در مسئله ظهور امام زمان (علیه‌السلام) نقش مردم پررنگ است.

**نقش مردم در ظهور امام زمان (علیه‌السلام)**
ما هستیم که باید حرکت و قیام کنیم و امام زمان (علیه‌السلام) به پشتوانه ما بیاید. «یَنْصُرُ اللهُ بِهِمْ إِمَامَ الْحَقِّ». با ایشان امام بر حق یاری می‌شود. این ماجرا در زمان ائمه (علیهم‌السلام) نبوده است. این رابطه دوطرفه نبوده و یک‌طرفه بوده است. مردم رهبر داشتند، اما رهبر مردم را نداشت. به همین دلیل امام زمان (علیه‌السلام) غایب شده است، چون مردم را نداشته است؛ یاوری نداشته است. اگر این حقیقت که مردم با رهبر هستند، محقق شود، امام زمان (علیه‌السلام) تشریف می‌آورد. ایشان مردمی می‌خواهد که اهل قیام، اهل جهاد و اهل حرکت باشند.

**دلالت بر امام زمان (علیه‌السلام)**
(با اشاره به موضوعی در خواب) عیب‌ها را بگیر. نوروزی (نام فرد) در خوابش چه دید؟ بارها می‌گفت: «عیب‌ها را می‌گفت.» الآن که این حرف به میان آمد، یاد آن افتادم و گفتم این واژه‌ها را بگو. پرسید: «به امام زمان (علیه‌السلام) کم می‌گوید؟» نمی‌دانم کی به من گفت (شاید از شیطان بوده!). هی می‌گفت. فقط یک چیز باقی ماند. خواستم بگویم به خودم بگو، به این‌ها بگو. الان که گفتی یادم آمد. ما به آن اهمیت نداده بودیم، ولی الان که گفتی… شوخی نداریم، واقعیت است. این فقط یک صدا، یک فهم. حتی صدایش هم نبود. من کلا فراموش کرده بودم، اصلا یادم نبود. ولی الان که گفتی، خیلی یاد آن افتادم. یعنی ظهور نزدیک است. بیشتر از این باید بگوییم. صبح در ذهنم تحلیل کردم. همه چیز همین است.

**ظاهرتر گفتن از امام زمان (علیه‌السلام)**
اینکه می‌فرمایید باید بیشتر بگوییم، شاید به این معناست که ظاهرتر بگوییم. ما از باطل نمی‌گوییم، از جز امام زمان (علیه‌السلام) نمی‌گوییم، از جز قرآن نمی‌گوییم. باید یک‌خورده رک‌تر بگوییم. یک روز حاج آقا سی فرمودند در مورد خودشناسی می‌گوییم یا من خودم زیاد می‌نویسم از صحبت‌های شما، ولی سعی می‌کنم به جایی وصل نباشد. چون حساسیت در فضای مجازی نسبت به دین، نسبت به احادیث، نسبت به روحانیت کلا وجود دارد. سعی کنید پنهان باشد. بعد فرمودید که نه، این باید نسبتش مشخص باشد که مال در خانه اهل بیت (علیهم‌السلام) است. بی‌سرنوشت نگویید. (این اصطلاح‌ها مال من است). فرمودید که این باید مال در خانه اهل بیت باشد. این خودشناسی که می‌گویم بی‌سرنوشت نیست، در واقع تفسیر قرآن است؛ یعنی بله، تدبر در متن قرآن.

**مراحل شناخت و ظهور**
گاهی اوقات این علامت، مرحله به مرحله جلو می‌رود. اولش نمی‌توان نام برد، جور دیگری می‌گویید. بعد کم‌کم خودتان باید بدانید که این یک برنامه است. کم‌کم باید اسم ببرید. کمتر اسم می‌برید، بعد بیشترش می‌کنید تا ان‌شاءالله ظهور محقق شود. یعنی همین که این‌قدر به نظر ساده می‌آید، مانع را پیدا کن و ببین، اصل قضیه همین است و خود همین خیلی توانایی می‌خواهد. «أَحَبُّ إِخْوَانِی مَنْ أَهْدَی إِلَیَّ عُیُوبِی»؛ بهترین دوست من کسی است که عیب‌هایم را به من هدیه کند.

**ثمره شناخت عیوب**
بزرگ‌ترین ثمره‌اش این است که آدم را از آن تصور ذهنی دروغینی که برای خودش ساخته، بیرون می‌آورد. یک سری صفات خوب به خودش نسبت می‌دهد و آن معایب و موانع به صفات بد تبدیل می‌شوند. می‌بینیم که این‌ها هم با او همراه هستند. باعث می‌شود خود را از این تعلقات جدا کند. آدم از کاستی‌ها و کمبودها خوشش نمی‌آید، اما وقتی می‌فهمی کمبودی داری، حالت از خودت به هم می‌خورد و آن را درست می‌کنی. دیگر نیازی نیست بگوییم برو درستش کن.

**فهم عیب، نه برطرف کردن**
گفتن «برو درستش کن» لغو است؛ زیرا یا می‌خواهد عیبش را حفظ کند یا نمی‌خواهد. اگر می‌خواهد برطرف کند، خودش می‌رود و برطرفش می‌کند؛ شما فقط بگویید چنین عیبی داری. هدف ما شناسایی این عیوب و جدا کردن خودمان از غیر خودمان و از متعلقات آن عیب است که نمی‌گذارد بفهمی. آن را می‌گوییم عیب، مانعی که نمی‌گذارد همین را بفهمی که این‌ها از تو جداست. تمام این بحث‌ها بر پایه خودشناسی است. عیب هم که می‌گوییم، منظورمان آن عیبی است که مانع خودشناسی است.

**درک مفاهیم بدیهی و موانع آن**
واقعاً برخی از افراد مباحث معرفتی وجدانی و بدیهی را درک نمی‌کنند. این خودش یک مانع است. بحث اینجاست. باید مانع آن را پیدا کرد و به دنبال این بود که چرا من وجدانیات را متوجه نمی‌شوم؟ وجدانیات یعنی بدیهی‌ترین بدیهیات. چه موانعی، چه افکاری، چه ذهنیت‌هایی، چه پیش‌داوری‌هایی ذهن مرا خراب کرده‌اند؟ چه فاجعه‌ای رخ داده است که بدیهی‌ترین بدیهیات را متوجه نمی‌شوم؟ بسیاری از علما هم مبتلا به چنین موانعی هستند. بیشتر هم علما. هر چه باسوادتر باشند، کار مشکل‌تر است. یک طلبه بی‌سواد عین بنز می‌فهمد، اما همین طلبه باسواد که می‌شود، عین بنز نمی‌فهمد.

**کمال‌گرایی و دنیا**
نکته مهمی اینجا فرمود که کمال‌گرایی؛ کلاً آدمی که دنبال رشد خودش است، کمال‌گراست و هر چه بیشتر دنبال آن باشد، کمال‌گراتر است. اما خود کمال‌گرایی در دنیا (اینکه از دنیا توقع نداشته باشی) حتی روانشناسان هم می‌گویند باعث یک سری آسیب‌ها می‌شود. بله، آسیب‌ها؛ چون روح انسان ذاتاً کمال‌گراست. بحثی نیست. «لَا تَطْلُبْ مِنَ الدُّنْیَا»؛ از دنیا انتظار کمال مطلق را نداشته باش. یعنی از بُعد دنیایی خودت و دیگران. دنبال این نباش که در دنیا به بهشت برسی. وقتی می‌خواهی دنیا را بهشت کنی، خب معلوم است که خودت به جهنم می‌روی. والله علی محمد و آله.

0
5
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده