گفتمان خودشناسی
فایل 2361
استاد حسین نوروزی
(چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ – بخش دوم)
ابعاد مولوی و ارشادی جهاد و قیام لله
## اقسام جهاد و تعیین مصداق آن
جهاد به دو بخش تقسیم میشود: بخشی از آن حکم مولوی دارد و بخشی دیگر ارشادی است. بهعنوان مثال، اصل وجود یا عدم جهاد ابتدایی، ارشادی است، زیرا عقل سلیم انسان نیز آن را درک میکند. اما جزئیات مربوط به چگونگی انجام جهاد ابتدایی، از قبیل زمان، تکرار و حداقل آن (مانند حج که سالی یک بار است)، مولوی است و باید توسط شرع تعیین شود.
## قیام بالقسط و ابزار آن
در بحث جهاد، ابتدا باید تکلیف خود را در خصوص «قیام بالقسط» روشن کنیم. خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». یعنی رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و کتاب و میزان را با آنها نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند. وظیفه مردم این است که از انبیاء و کتب آسمانی استفاده کرده و به قسط و عدل قیام کنند. قرآن بلافاصله پس از این آیه میفرماید: «وَ أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ». یعنی ابزار قیام بالقسط را نیز نازل کردیم که همان آهن و شمشیر است. این به معنای آن است که قیام بالقسط نیازمند جهاد و جنگ نیز هست. کسانی که ظلم میکنند و مفسدان، به میل خود دست از ظلم برنمیدارند و باید با آنها مقابله کرد. این خشونت (بأس شدید) لازم برای برپایی قسط در عالم نباید موجب نگرانی شود، بلکه منافعی برای مردم دارد. این جنگیدن و خشونت برای برپایی قسط و عدل، منافعی برای بشریت به همراه دارد.
## هدف از قیام به قسط
خدای متعال در ادامه میفرماید: «لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ». یعنی این جهاد و خشونت برای این است که خداوند بداند چه کسی او و رسولش را در غیابشان یاری میکند. دین خدا و رسولش را یاری کند. ائمه و امام زمان (عج) غایباند، اما مؤمنان به جهاد و قیام بالقسط میپردازند. خداوند میخواهد بداند چه کسانی این کار را انجام میدهند؛ یعنی مردم امتحان شوند. خداوند نیازی به یاری ما ندارد، بلکه این امتحان برای رشد و تکامل انسان است.
دنیا محل تقابل حق و باطل است. انسان یا طرفدار حق است یا طرفدار باطل؛ یا با ظالم میجنگد و در مقابل ظلم میایستد یا طرف ظالم را میگیرد. ما به دنیا آمدهایم تا این تکلیف روشن شود و مشخص گردد که ما از کدام جانب هستیم. این مسئله، ارشادی است؛ یعنی خداوند به ما راهنمایی میکند و میگوید که خودت هم این را درک میکنی. این تذکری است تا غافل نباشیم و همواره طرف حق را بگیریم.
## انتخاب انسان در یاری خداوند و رسولش
این سؤال مهم مطرح میشود که چه میشود یک نفر خداوند و رسولش را یاری میکند و دیگری نه؟ یک نفر با خداوند و رسولش میجنگد. ما به دنیا آمدهایم تا این انتخاب مشخص شود. سرنوشت هر انسان در گروی این انتخاب است. هدف از خلقت در دنیا این است که این تکلیف روشن شود که فرد کدام طرف را انتخاب میکند؟ آیا برای برپایی قسط و عدل در عالم جهاد و قیام میکند یا به ظلم و فساد کمک میرساند و میگوید: «به من چه؟».
### توجیهات سلب مسئولیت
این «به من چه» توجیهات مختلفی دارد. بعضی میگویند من که مسئول مملکت نیستم، یا من که مبلغ دین نیستم. برخی نیز میگویند کار من نیست، کار امام زمان است و ایشان باید بیایند و خودشان انجام دهند. با این توجیهات، فرد میخواهد بگوید «به من چه»، یعنی من میخواهم زندگیام را بکنم و کاری به قسط و عدل جامعه، ظلم یا هر آنچه ظالم انجام میدهد، ندارم.
## موانع قیام بالقسط
امام حسین (علیهالسلام) در جایی میفرماید که علت عدم یاری مردم این است که شکمهایشان از حرام پر شده است. این بدان معناست که تبلیغات مسموم و خوراک فکری حرام، ذهن و روح انسانها را اشباع کرده است. در این حالت هر چه بگوییم، متوجه نمیشوند؛ زیرا حواسشان جای دیگری است و به حرفهایی باور پیدا کردهاند که دیگر حاضر به شنیدن حرف جدید نیستند.
هنگامی که امام حسین (علیهالسلام) روز عاشورا برای مردم صحبت میکردند، گوش نمیدادند. حضرت فرمود: «علت این است که شکم شما از حرام پر شده است». یعنی حرفهایی را گوش کردهاید و ذهنتان با آنها پر و سیر شده است و میگویید ما که میدانیم و بلدیم، دیگر چه چیزی را گوش کنیم. این اشاره به تأثیر وضعی خوراک فکری حرام دارد.
فقط خوراک مادی حرام مطرح نیست، بلکه خوراک فکری، اثر وضعی خود را دارد. امام باقر (علیهالسلام) در تفسیر آیه «فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» (پس انسان به خوراکش بنگرد) فرمودند: «منظور از طعام، دانش است و تأمل در آنچه که میگیرد و منشاء آن».
## انتخاب در عالم ذر و مسئولیت اخروی
یک علت دیگر این عدم یاری، مسئله انتخاب عالم ذر است. هر کس در عالم ذر انتخابی کرده است و همان انتخاب در وجودش نمیگذارد که در دنیا از حق دفاع کند و میگوید «به من چه». او با بهانههای مختلف، سلب مسئولیت از خود میکند. یک وقت هست که شما نمیتوانید کاری انجام دهید و میگویید الان موقعیت و شرایط بهگونهای نیست که بتوانم کاری انجام دهم. اما این «نتوانستن» با این «به من مربوط نیست» تفاوت دارد.
**حضار:** آرزو میکنم ای کاش من بودم و در کنار امام حسین (علیهالسلام) به شهادت میرسیدم و ایشان را یاری میکردم؛ «فیا لیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما».
یعنی «به من مربوط است»، اما الان در آن زمان نبودم. آرزو میکنم که ای کاش آنجا بودم و یاری میکردم. این به معنای آن است که اگر الان نیز هستم، به هر مقداری که میتوانم و هر کاری از دستم برمیآید، امام زمان خود را یاری میکنم و کوتاهی نمیکنم. اگر کسی راست بگوید که «فیا لیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما»، الان نیز در همان راستا تلاش و حرکت میکند. معنایش این نیست که خود را به آب و آتش بزند و تکلیف «مالایطاق» به دوش بکشد؛ «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا» (خداوند هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیکند). او به مقدار وسع خویش تکلیف دارد و نمیتواند بگوید «به من چه» یا «به من مربوط نیست». این در عمل به معنای «قیام لله» و «قیام بالقسط» است.
دو آیه «إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى» و «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» هر دو کلمه قیام را دارند؛ یکی «قیام لله» و دیگری «قیام بالقسط».
## ربط قیام لله و قیام بالقسط
قیام برای خداوند و گسترش قسط و عدل در عالم، منافاتی با هم ندارند. هدف خداوند است و وظیفه، برپایی قسط. یعنی چه کاری انجام دهیم؟ اقامه قسط. با چه نیتی؟ لله (برای خدا). این معنا تعبدی نیست، بلکه ارشادی است. خداوند ما را ارشاد میکند که بفهمیم یک هدف داریم (الله) و یک وظیفه (قیام بالقسط). قیام بالقسط از خود انسان شروع میشود، خانواده، محل، شهر، کشور و کل جهان را در برمیگیرد.
**حضار:** آخه من که نمیتوانم کل جهان را تحت حکومت عدل جهانی درآورم.
خداوند میفرماید: «مگر من گفتم تو میتوانی؟ لیعلم الله من ینصره و رسله». من میخواهم ببینم تو چه کار میکنی و اقدام میکنی یا نه؟ از ابزاری که در اختیارت گذاشتهام (حدید) استفاده میکنی یا نه؟ «لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب»؛ این قسمت مهم است. برپایی قسط در عالم بهانه است برای اینکه تو انسان درستی شوی تا خداوند ببیند تو چه کاره هستی و انتخابهای عالم ذرّت به این دنیا بیایند. همین که این انتخابها مشخص شد، معلوم میشود تو چه کاره هستی. «إنّا لله» بودی و «إلیه راجعون» شدی و به مقصد رسیدی. در دنیا قسط و عدل برپا شد یا نشد، مهم نیست. مهم این است که وظیفه من بود، اما هدف من نبود. هدف من «الله» بود. «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون»، رجوع به خداوند بود. من با انجام این تلاش، جهاد و فعالیت در راه خدا، خدایی شدم. این راه سختی دارد، تحمل میخواهد و تابآوری و صبوری. من صبر و استقامت خود را نشان دادم و رشدی را که باید میکردم، انجام دادم. حالا دیگر مهم نیست چه میشود؛ حوادث و اتفاقات دنیا مهم نیستند. تو مهمی و انتخاب تو مهم است و «الیه راجعون شدن» تو مهم است.
قرآن در پایان آیه ۴۰ سوره حدید میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ». خداوند قوی و عزیز است. او نیاز به یاری من و تو ندارد تا نیت ما خراب شود. هدف خداست (لله). تو باید به مقصدت برسی و «الیه راجعون» شوی. اگر هر کدام از اینها در جای خود قرار بگیرد (هدف در جای خود و وسیله در جای خود)، دیگر نمیگویی «من تلاش کنم، جهاد کنم و قیام لله کنم، نتیجه چه باید بشود؟». نتیجه هر چه میخواهد باشد! دنیا در دست ما نیست؛ دنیا دست خداست. خداوند نتیجه را رقم میزند.
خداوند اینگونه مقدر کرده است که این نتیجه زمانی حاصل میشود که ظهور اتفاق بیفتد و شما باید برای آن نتیجه منتظر باشید. «منتظر باشید» به چه معناست؟ آیا یعنی بنشینیم و هیچ کاری نکنیم؟ چقدر این بحث به ما کمک میکند تا بفهمیم «منتظر باشید» یعنی چه! یعنی برای حصول آن نتیجه عجله نکنیم. «هلاک المهادیر» (هر که عجله کند، هلاک میشود). هلاک میشوی اگر عجله کنی برای رسیدن به آن نتیجه. نتیجه دست تو نیست. منتظر باش.
**حضار:** میشود یا نمیشود، به من چه؟ این کار دست خداست.
پس چه چیزی در اختیار من است؟ چه چیزی به من مربوط است؟ «قیام للقسط لیقوم الناس بالقسط لله». برای خدا قیام به قسط کنی. اگر برای خدا نباشد، قیام به قسط نیست. امکان ندارد کسی برای غیر خدا قیام به قسط کند.
### قیام شیطانی و قیام الهی
شیطان که قیام به قسط نمیکند؛ قیام به ظلم است، هر چند ظاهرش قسط باشد. حقیقت این است که کسی که دعوت به خدا میکند، عادل است. وگرنه کسی که دعوت به خدا نمیکند، هر چقدر هم کارش به ظاهر درست باشد، آخرش از شیطان سر در میآورد؛ شیطانی است و دعوت به غیر خدا میکند. به همین دلیل، بعضی از قیامها در زمان ائمه علیهمالسلام نهی شده است؛ زیرا دعوت به حق نمیکردند و نفسانیت در آنها بود. «این حدیث همانقدر واضح و روشن است». اینها تعبدی ندارند؛ همه معقول و خودشناسیاند، اما توضیح میدهند تا ما به آنها توجه پیدا کنیم. اسمش ارشاد است، نه مولوی.
## معنای انتظار
«منتظر باشید» یعنی قیام نکنید به قسط؟ نه! یعنی حصول آن نتیجه دست شما نیست، در حصول به نتیجه منتظر باشید. این سؤال مطرح است که اگر قرار است ما منتظر باشیم، پس چرا امام حسین (علیهالسلام) قیام کرد؟ تا امام زمان (علیهالسلام) نیاید، جهان پر از عدل و داد نمیشود؛ پس امام حسین (علیهالسلام) برای چه قیام کرد؟ مگر ایشان منتظر نبود؟
نه، امام حسین (علیهالسلام) نیز منتظر بود؛ اما در حصول نتیجه منتظر بود، نه در عمل به وظیفه. در عمل به وظیفه که منتظر نیستیم. «لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب». خدا میخواهد ببیند تو چه کار میکنی؟ اقدام میکنی یا نمیکنی؟ قیام بالقسط میکنی یا نمیکنی؟ «وَ أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ». ببینم تو پا میشوی موشک بسازی یا نمیسازی؟ «وَ أَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ». هر قدر که میتوانی نیرو جمع کن برای قیام بالقسط.
**حضار:** برخی میگویند این آیه مربوط به زمان ظهور است.
چه حرفهایی میزنند بعضیها! «اعدوا لهم ما استطعتم من قوه» یعنی هر قدر که میتوانی نیرو جمع کن.
**حضار:** «کُلُوا وَ اشْرَبُوا» را میگویند مال زمان غیبت است. کاش «وَ لاَ تُسْرِفُوا» را هم کنارش میگذاشتند. ببینید چه اسرافهایی میکنند، چه کاخهایی میسازند، به نام امام زمان هم دم از ایشان میزنند.
اینها «کُلُوا وَ اشْرَبُوا» را در گوش میکنند و «وَ لاَ تُسْرِفُوا» را فراموش میکنند و آن را قیچی میکنند. آن وقت شما میخواهید «أَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» را قبول کنند؟ این همه آیات مربوط به جهاد و قیام بالقسط و امر به معروف و نهی از منکر را قبول کنند؟
## جایگاه عبادات
آیا غیر از این تکلیف، تکلیف دیگری برای ما آورده شده است؟ هر تکلیف دیگری هم که آوردهاند، مانند نماز و روزه، آنها نیز در جهت قیام بالقسط است. امام صادق (علیهالسلام) فرموده است: «أنا صلات المومنین و صیامهم» (من نماز مؤمنانم و روزه آنها). یعنی کسانی که ما را کنار گذاشتهاند، نماز و روزهشان بهدرد نمیخورد. نه، اصلاً بهدرد نمیخورد. فرمودند نماز خوانده، ولی لم یصل؛ روزه گرفته، ولی لم یَصم (روزه نگرفته است). لم یغتسل من الجنابه (غسل جنابت نکرده است). بابا، این همه زیر دوش بوده است، غسل کرده، ولی در حقیقت غسل نکرده است؛ زیرا آن وظیفه اصلی چیز دیگری بوده است و او آن وظیفه اصلی را زمین گذاشته است.
### ولایت و پذیرش عبادات
قیام للقسط! شما تحت ولایت ترامپ، نتانیاهو یا هر کس دیگری که میخواهی نماز بخوان، هیچ فایدهای ندارد؛ هیچ، یعنی هیچ. هر چقدر میخواهی روزه بگیر، هر چقدر میخواهی حج برو، اما تحت ولایت آنها فایدهای ندارد. آن امتحان اصلی، «لیعلم الله من ینصره و رسله» است. خدا میخواهد این را ببیند که تو رسولش و خداوند را یاری میکنی یا نمیکنی. این نمازت را برای خدا میخوانی، بهدرد عمهات هم نمیخورد.
یک وقت کاری نمیتوانی بکنی. آمریکا در کشورت پایگاه دارد، اما تو میتوانی کاری کنی، اقدام کنی، تلاش کنی، جهاد کنی. اما این کارها را نمیکنی و هی نماز میخوانی. بهدرد نمیخورد. روزه میگیری، هیچ بهدرد نمیخورد. صریح روایات این است که هیچ بهدرد نمیخورد. نماز میخوانی، ولی امام زمانت از دست تو غایب شده است. حضرت راضی نیست. خدا از تو راضی نیست. خدا و رسولش میگویند قرار شد ما را یاری کنی، تو میگویی من نماز خواندهام. با نماز خواندن خواستی ما را یاری کنی؟ بعد از اینکه آیه فرموده «لیعلم الله من ینصره و رسله»، یعنی اینگونه یاری کنی؛ با «لیقوم الناس بالقسط» یاری کنی، نه با نماز خواندن. یعنی نماز نخوانیم؟ اگر اینقدر میفهمی، همان نمازت را بخوان. تو که نماز میخوانی، قیام بالقسط را چرا ترک کردی؟ اگر میخواهی قیام بالقسط نکنی، نماز نخوانی بهتر است. زیرا با این کار خودت و دیگران را گول میزنی. خیال میکنند آدمی داری به فرمان و امر شیطان عمل میکنی.
### اطاعت از نفس و نهی در عبادات
شیطان به حضرت ابراهیم گفت: «بگو لا اله الا الله». حضرت ابراهیم گفت: «نمیگویم». ما بودیم، میگفتیم حرف خوبی است و بد نگفته است؛ میگوید: «بگو لا اله الا الله». حضرت ابراهیم فرمود: «نمیگویم». شیطان گفت: «آخه این که حرف بدی نیست، بگو دیگر». گفت: «نه، حرفش خوب است، ولی چون تو میگویی بگو. به آن اعتقاد دارم، اما در عمل دستور تو را که میگویی بگو، اطاعت نمیکنم. در عقیده من، حرف درست «لا اله الا الله» است و به آن معتقدم، اما در عمل، اگر تو دستور دهی و بگویی نماز بخوان، روزه بگیر، حج برو، نمیکنم». نماز و روزه و حجی که شیطان به تو میگوید انجام بده، آن را انجام نده؛ بیچاره میشوی، جهنمی میشوی. تمام فقها میگویند نماز وسواسی باطل است. زیرا شیطان دارد به او میگوید نماز بخوان.
**حضار:** خب، یعنی نماز نخواند؟
چه نتیجهگیریای؟ وسواس را کنار بگذار. اطاعت از شیطان را کنار بگذار. «اَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى». این مردم هستند که باید قیام به قسط کنند تا امام زمان (علیهالسلام) ظهور کند، نه اینکه امام زمان بیاید قیام به قسط کند تا مردم از قسط و عدل بهرهمند شوند. مردم باید برخیزند، حرکت کنند و قیام بالقسط کنند تا امام زمان (علیهالسلام) بیایند و حکومت عدل جهانی را برپا کنند و رهبری مردم را به عهده بگیرند. «بالقسط» چه در غیبت و چه در حضور باید انجام دهیم. این وظیفه از «لله» بودن میآید و ربطی به غیبت یا ظهور ندارد.
## نسبت هدف و نتیجه در قیام
این نتیجه تابع آن است و آن بحثی است که در گذشته داشتیم که «بگو هدفت چیست و چرا، تا من بگویم چگونه». بگو کجا میخواهی بروی تا بگویم چطور بروی. این «چگونه رفتن» و «چه وسیلهای را انتخاب کردن» از هدف تولید میشود. یک رابطه تولیدی بین جهانبینی و ایدئولوژی وجود دارد؛ جهانبینی شماست که این ایدئولوژی را تولید میکند.
گفتند: «منتظر باشید» را معنا میکنند که منتظر باشید، یعنی قیام نکنید، بنشینید تا بیاید. خب بنشین تا بیاید! این را باید روشن کنیم که وظیفه غیر از نتیجه است. اگر قیام به قسط «لله» نباشد، اسمش را قیام به قسط نمیآوریم. کمک کنید به زلزلهزدگان و سیلزدگان. هر چه پول میآمد، میبرد و میخورد به اسم سیلزدگان و زلزلهزدگان. همه را برمیداشت و میرفت و میخورد. اسمش را میگذاریم قیام بالقسط؟ دیگر الان خیلیها اینطوری شدهاند. اسم قیام بالقسط را با خود میآورند، اما چون لله نیست، کمکشان برای زلزلهزدگان و قسطشان (یعنی اقساطی که دارند) اینگونه است که میرود یک برج میخرد، بدهکار میشود. اقساطش را میخواهد پرداخت کند و میگوید «ان تقوموا بالقسط لیقوم الناس». همه باید جمع شوند تا اقساط من را بدهند. یک برج خریدهام و ماندهام. نمیتوانم پرداخت کنم. میدانی ماهی چند میلیارد باید بدهم؟
«کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ». قوامین باشید به قسط. «کُونُوا» یعنی باشید. «قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» یعنی یک طوری اقساط من را بدهید که هیچ نمانده باشد. همه رد کنم. یک وقت یکدانهاش چیز نشود و حسابم خراب شود. «إنما أعظم بواحدة». یک موعظه خدا میفرماید من بیشتر ندارم. این را درست کنی، تمام. دیگر واقعاً درست میشود. خودش یکی، یعنی دوتایی. دومی دیگر ندارد. لازم نداشته که من بگویم. گفتم یک، این همان است که فرمودند: «ان تقوموا لله». تمام. این را درست کنی، الله بودن را درست کنی، دیگر واقعیت درست میشود. «لیقوم الناس بالقسط» هم درست میشود.
«مَثْنَى وَ فُرَادَى». دوتایی و تکی. احتمال حالات مختلفی اینجا گفته شده و میشود گفت: گفته نشده. یک احتمال این است که «أنْ تَقُومُوا» یعنی قیام کنید. «مثنی و فرادا» را به این قیام بزنیم. قیام کنید دوتایی و تکی. دوتایی و تکی هم باز معنای مختلفی میشود. دوتا دوتا و یکییکی. یا نه، «مثنا» یعنی دوتایی، یعنی شما و مربی الهی، میشود دوتا. بعد از اینکه شما و مربی الهی حرکت کردید و مسیر را طی کردید، میشوید «فرادا»، تکی. دیگر خودت تکی، خودت مربی میشوی.
«مثنا فرادا او فرادا» نیست. «و فرادا». چه نیازی به مربی داری؟ دیگر نداری. بینیاز از مربی شدی. قیام لله داشته باش. این یک معنا.
یک معنا این است که نه، این «مثنی و فرادا» را به قیام نزنیم. «أنْ تَقُومُوا» را به «لله» بزنیم، که نزدیکتر هم هست بهش. قیام کنید «لله». «لله» دو جوره؛ «مثنا» یعنی خدا باشد و غیر خدا هم هست؛ هنوز خالص و «فرادا» نشده که فقط خدا باشد. و «فرادا» یعنی بعد از اینکه قصد قربتتان مشوب به غیر خدا هم بود و شرکآلود بود، بعداً کمکم خالص میشوید و «فرادا» میشوید. فقط لازم نیست حتماً خالص باشید بعد قیام کنید «لله». ولو خالص نیستی، الان قیام کنید «لله». قیام لله گاهی شرکآلوده، «مثنا» است؛ خدا و غیر خدا. دوتایی خدا و غیر خدا. گاهی «فرادا» است؛ للهش دو جوره. نه، «أنْ تَقُومُوا» دو جوره. «لله»اش دو جوره. «مثنا» خدا و غیر خدا و «فرادا»، فقط خدا، منفرداً خدا. موحد شدی، دیگر مشرک نیستی. قیام لله کن.
احتمال دیگر این است که بله، این را بعداً یادداشت کن، چاپ کن، منتشر کن، بعد مطالعه میکنی. احتمال دیگر این است که در مسیر قیام لله، یعنی سیروسلوک الی الله، تنهایی خوب نیست، کراهت دارد. «مثنا». دوتایی باشید. یار لازم داری. «الرفیق ثم الطریق». رفیق پیدا کن، با هم برویم. دوتایی برویم. و «فرادا»، حالا تا وقتی دوتا نشدید هم، یکی هم که بودی برو دیگر. «مثنا و فرادا».
همه این احتمالات هست که این سه تا احتمالی که گفتیم، گمان نمیکنم جایی گفته شده باشد. احتمالهای دیگری گفتهاند که «مثنا» یعنی بیرونی، اجتماعی، حرکت جمعی. «فرادا» یعنی تکی. خودت راه بیفت، حرکت کن. این جمعی، این فردی.
یک احتمال دیگری که دادهاند این است که نه، درونی و بیرونی. «مثنا» یعنی بیرونی. «فرادا» یعنی درونی. این احتمال هم دادهاند.
شد پنج تا احتمال.
آن سه تا احتمال اول که هیچکس هیچکدامشان را نگفتند، آنها به نظر من قویتر است و آن احتمال که «لله» را دو قسم کنیم، آن از همه اینها محکمتر است. «لله مثنی و فرادا»، نه «انْ تَقُومُوا مثنی و فرادا». «لله مثنی و فرادا». قصد قربت دو جوره، کما اینکه فقها هم همه در رسالهها گفتند عبادت باید دو تا شرط داشته باشد نیتش؛ یک، قصد قربت. دو، اخلاص. یعنی میشود قصد قربت داشته باشی، اما خالص نباش. دو تا شرط، شرط صحت عبادات قرار دادهاند.
شرط اول: قصد قربت، شرط دوم: اخلاص. یعنی «مثنا و فرادا». «مثنا» را هم گفتند قبول نیست. «اَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى». خدا میفرماید: «میگویند بیخود. نه، نمیشود، فایده ندارد. فقط فرادا» (یعنی فقط خالص). «غیر خدا هم بیاید تو کار، آن عبادت دیگر بهدرد نمیخورد». این فتوای خطرناکی است و بسیار غلط.
و صلی الله علی محمد و آل الطاهرین.
0 نظر ثبت شده