جلسه خودشناسی

چرا از آینده می‌ترسی؟ کار دست خداست

2368

چرا از آینده مضطربیم، در حالی که گذشته بارها ثابت کرده کار دست خداست؟ «هیچ‌طوری نمی‌شود؛ همان می‌شود که خدا می‌خواهد.»

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
5:36 / 00:00
انتشار: 1405/4/31 به‌روزرسانی: 1405/5/1
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

خودشناسی
فایل 2368
استاد حسین نوروزی
(۱۴۰۵)

**آرامش در مواجهه با زمان و آینده: نگاهی به کلام امام علی (ع)**

واقعاً چه می‌شود؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «آینده را با گذشته مقایسه کن کَی تَستَریح.» تا خیالت راحت شود. تا به حال چه شد؟

**مرور دغدغه‌های بی‌مورد**
هیچ نداشتیم. از این به بعد هم هیچ اتفاقی نمی‌افتد. پیوسته می‌گفتیم که اگر آمریکا با اسرائیل، هر دو با هم حمله کنند… بعد می‌گفتیم که نه، حالا سنتکام عقب‌نشینی کرده، کنار آمده یا نیامده با این‌ها. اگر سنتکام هم با این‌ها بیاید و همراهی کند…
آن هم الان آمده است. دیگر چه کسی باید بیاید؟ بگذارید او هم زودتر بیاید؛ کاری دارند انجام می‌دهند. ما می‌خواهیم به کار و زندگی‌مان برسیم. کار دست دیگری است. خدا آن را تدبیر می‌کند. خودش هم می‌داند کجاها را باید بزنند، کجا را نباید بزنند، کجا را می‌توانند بزنند، کجا را نمی‌توانند بزنند. چه کسانی باید بمانند، چه کسانی باید کشته شوند، چه کسانی باید مجروح شوند؟ چقدر باید طول بکشد؟ همه چیز تمام شده، رفته است.

**فراتمندی زمان و واقعیت مرگ**
من و شما مُرده‌ایم. خیال می‌کنی الان اینجا نشسته‌ایم. وقتی از خارج از زمان نگاه کنی، همگی ما رفته‌ایم، زندگی کرده‌ایم و مراحل را طی کرده‌ایم.
الان چون داریم زندگی در زمانه را انجام می‌دهیم، [برای ما در جریان است.] اما خارج از زمان، همه چیز تمام شده است.
اگر کسی از صد سال دیگر به زمان ما بیاید – مثلاً صد سال دیگر، نوه شما هنوز هست – می‌آید و می‌گوید: «شما مُرده‌اید!» می‌گویی: «نه خیر، من که الان زنده‌ام! چرا مُرده‌ام؟» می‌گوید: «آن زمان ما هر هفته سر قبرت می‌رویم، فاتحه می‌خوانیم و می‌گوییم این بابابزرگ ما بود. خدا بیامرزدش، خدا رحمتش کند.» صد سال دیگر همگی ما همین‌گونه می‌شویم.
صد سال دیگر هیچ‌کدام از ما نیستیم. نوه‌هایمان می‌آیند سر قبرمان. بعد اگر به زمان ما برگردند، اکنون بیایند، می‌گویند: «شما همگی مُرده‌اید! قبرتان را من می‌دانم کجاست. قبرتان در فلان‌جا، قطعه فلان است. ما مثلاً هر هفته، ماهی یک بار یا سالی یک بار می‌رویم سر قبرتان، فاتحه می‌خوانیم و خیرات می‌کنیم.»
ولی ما اکنون می‌گوییم: «نه خیر، ما که نمرده‌ایم!» آن وقت از مرگ می‌ترسیم. نوه ما الان بیاید، به ما می‌خندد و می‌گوید: «تو هم اگر می‌ترسی، [یعنی] تو مُرده‌ای. من که دارم می‌روم سر قبرت فاتحه می‌خوانم. خاک بر سرت کنند!»
یعنی مُرده‌ای دیگر؛ «خاک بر سرت کنند» یعنی مُرده‌ای.
بر مُرده خاک می‌ریزند.

**رهایی از دغدغه‌های دنیوی**
یعنی رهایش کن دیگر. بیهوده غصه هیچ‌چیز را نخور؛ نه غصّه گذشته را بخور و نه آینده را. گذشته و آینده دروغ است.
تو، زمان نداری. زمانی نیستی. زمان‌بردار نیستی. تو موجودی هستی که هستی، که هستی، که هستی.
تمام. «کَی تَستَريح»، حضرت فرمود: «راحت می‌شوی، خیالت آسوده می‌شود.» هیچ اتفاقی نمی‌افتد. هر چه می‌خواهد بشود، شده است. همین‌هاست که شده است. باز همین کارها را می‌توان گفت. بعد دوباره دور همدیگر می‌نشینیم و می‌گوییم: «حل شد، حل شد، فلان شد.»
همین بحث‌ها را بکنیم و از خدا و پیامبر و حدیث و قرآن

0
4
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده