جلسه خودشناسی

دنیا وسیله است؛ این تویی که بهشت یا جهنم می‌سازی!

2370

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵

دنیا به‌خودیِ خود نه کسی را به بهشت می‌برد و نه به جهنم. دنیا وسیله و بستر است؛ این تویی که با انتخاب، اراده و نحوه استفاده از آن، مسیر بهشت یا جهنم را برای خودت رقم می‌زنی.

 جلسه قبلی جلسه بعدی 
40:58 / 00:00
انتشار: 1405/5/2 به‌روزرسانی: 1405/5/7
وضعیت متن این جلسه:
متن اولیه
1
بازبینی شده
2
ویراستاری و چک نهایی
3
مرحله 1 از 3: این متن نسخه‌ی اولیه‌ی پیاده‌سازی صوت جلسه است و به‌تدریج بازبینی و تکمیل می‌شود.

خودشناسی
فایل 2370
استاد حسین نوروزی
(چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵)

مراتب معرفت و نقش دنیا در آخرت**

«اوّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ»، این ضمیر به چه کسی برمی‌گردد؟ خداوند را که قبلش بیان نکرده است. روایت باید پیش‌زمینه‌ای داشته باشد؛ باید «اوّلُ الدِّینِ مَعرِفَةُ الله» می‌فرمود. پس «اوّلُ الدِّینِ» می‌شود معرفت تو، یعنی معرفت دین. مگر باید پیش‌زمینه‌ای داشته باشد تا به خدا برگردد. «اوّلُ الدِّینِ» معرفت است. این معرفت، کمال شما را نشان می‌دهد.

مجدداً از ابتدا ببینید: «کمالُ اوّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُه» یعنی معرفت خدا. این «اوّلُ الدِّینِ». «اللهم عرفنی نفسک»، یعنی با معرفت خدا آغاز می‌شود.

**مراتب معرفت: تصدیق، توحید، اخلاص**

«وَ کَمالُ المَعرِفَةِ التَّصدِیقُ بِه». این معرفت برای آنکه کامل شود، باید به مرحله تصدیق قلبی برسد. اولی اعتقادی، فکری و نظری بود، دومی قلبی؛ تصدیق قلبی. «وَ کَمالُ التَّصدِیقِ بِه وَ التَّوحِیدُ لَه» یعنی ایمانت خالص شود. تصدیق باطنی و قلبی که پیدا کردی، شرک‌آلود نباشد، خالص باشد. این قسمت کار می‌برد. این قسمتش کار می‌برد. همان‌طور که اینجا حضرت می‌فرمایند: «وَ کَمالُ التَّوحِیدِ الإخلاصُ لَه»، یعنی وحدانیت پیدا کند. بعد می‌فرماید: «وَ کَمالُ الإخلاصِ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنهُ». یعنی اینجا تفاوتی هم باز حضرت قائل شده‌اند بین توحید و اخلاص.

چهار مرحله می‌شود: اول دین، معرفت؛ کمال معرفت، تصدیق؛ کمال تصدیق، توحید؛ کمال توحید، اخلاص. چهار مرحله شد. «کمالُ الإخلاصِ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنهُ»، پنج تا. کمال اخلاص، چهارمی و پنجمی شد اخلاص.

**اهمیت اخلاص در فقه**

آقا! این فقها چه کرده‌اند؟ همان اول کار گفتند: «باید اخلاص داشته باشیم». بسم الله، چه می‌خواهی کنی؟ همان اول کار، یعنی به سن بلوغ رسیدی، می‌خواهی نماز بخوانی، می‌گویند باید اخلاص داشته باشی. وای چه خاکی به سرمان بریزیم؟ من هم متوجه نشدم، مگر باید همه چیز را متوجه شوم؟

خیلی چیزها هست که ما هم می‌گوییم شما متوجه نمی‌شوید. این همه گفتیم، شما متوجه نشدید، طور دیگری شد. حالا یک چیز هم امیرالمؤمنین بفرمایند که ما متوجه نشویم.

**زمان و ظرفیت فهم**

یک جاهایی چیزهایی وقت متوجه شدنشان است. وقت گفتنش این‌جور نیست که شما بروید مثلاً یک حدیث بردارید، بیایید از توی نهج البلاغه بگویید این را بنشینیم شرح کنیم. وقت شرح کردن آن حدیث این حدیث الان هست، رسیده است؟ نرسیده است؟ وقت فهمیدن آن. ما هنوز پله اولش گیریم. پله‌های بعدی را خدا می‌داند که این عرفا، خیلی این عرفا مراحل و مراتبی برای سیر و سلوک الی الله بیان کرده‌اند.

**عشق: هفت شهر یا هفتاد شهر؟**

مثلاً هفت شهر عشق. خب این هفت شهر چیست؟ بعضی‌ها گفتند هفتاد شهر عشق. بعد این هفتاد تا را هم گفتند: یکی یکی، این، این، این، همین‌جور، هی گفتند. تمام این فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام، همه‌اش مقدمه بود برای بیان یک نکته و آن هم آخریش بود: «وَ کَمالُ الإخلاصِ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنهُ».

**معنای نفی صفات**

[یعنی] صفت را از خدا نفی کنی. همین. آن‌ها دیگر یک مقدار مقدمه‌چینی لازم داشت تا به اینجا برسد. یعنی خیال نکنی به این آسانی است، به این سادگی است، همین‌جوری از گرد راه برسی، پابرهنه بیایی وسط میدان نفی صفات و کمال اخلاص، مثل فقها که آمدند.

یک مقدار باید جاهای دیگر وقت صرف کنی تا خرده‌خرده پخته شوی. تا بعد آخرش آن وقت حضرت بتواند بفرماید: «وَ کَمالُ الإخلاصِ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنهُ». تو آن مقدمات گیر نکنیم، رد شویم، عبور کنیم، بیاییم جلو. می‌شود آدم بنشیند روی مقدمات و هی به گوشه و کنار این مقدمات برود.

ور علمی.

اما از آن نتیجه غافل می‌شود. صفت جایش کجاست؟ در ذهن شماست که خدا را توصیف می‌کنی. صفت چیزی بیرون از ذهن شما نیست. شما در ذهنت برای خدا اوصافی را بیان می‌کنی. و الا، خدا حقیقتش، ذاتش مرکب از موصوف و صفت نیست. صفت مال مراحل پایین است که می‌آوریمش ما پایین، می‌آوریمش توی ذهنمان، خدا را توصیفش می‌کنیم. چقدر باید خدا پایین بیاید که بیاید توی ذهن؟ خدایی که آمد توی ذهن، حالا اوصافی برایش بیان می‌شود. باید از این سطح نگرش به خدا شما دست بردارید. شما بروید بالا، نه اینکه خدا را بیاورید پایین. ما برای اینکه خدا را بشناسیم، خدا را می‌آوریم پایین. برایش نه از تو صفت می‌آوریم.

**مراتب کمال در شناخت خداوند**

حضرت می‌فرماید که برای اینکه خدا را بشناسی، باید کمال توحید، کمال اخلاص، کمال معرفت. ببینید چه کلماتی را به کار برده حضرت. همه را هم قبلش یک کمال گذاشته: «اوّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُه» و بعد که شروع شد، «کمالُ المَعرِفَةِ»، «کمالُ التَّصدِیقِ»، «کمالُ التَّوحِیدِ»، «کمالُ الإخلاصِ»، همین‌جور مرحله به مرحله، هی کمال، کمال. هی برو بالا. آورد بالا، آورد بالا. می‌گوید شما بیا بالا تا به کمال اخلاص برسی. خدا را هی نکش پایین تا تو بشناسیش.

**جایگاه دنیا و آخرت**

یک چیزهایی است باید وقت فهمیدنش رسیده باشد. یکی از بحث‌هایی که خیلی بحث مهمی است و همیشه مطرح کردیم و مطرح بوده که تو راه هم که می‌آمدیم، مورد بحث قرار گرفت با یکی از رفقا: مسئله جایگاه دنیا و آخرت بود و تأثیر دنیا در آخرت و آخرت در دنیا و اینکه مفصل گفتیم که دنیا که پست پایین است، اینکه نمی‌تواند ما را به آخرت برساند. خودش چیزی ندارد. خودش نمیاید، اصلاً خودش توان این را که تا آخرت بیاید، ندارد. خب پس جایگاهش چیست؟

**دنیا، مزرعه آخرت**

«الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَةِ». دنیا مزرعه آخرت است. مزرعه بودنش چگونه می‌شود؟ شما درس خوانده‌ای، تحصیلات پیدا کرده‌ای، مدرک لیسانس داری، فوق لیسانس داری، دکترا داری. می‌گویند: خب، چه چیزی باعث شد شما به اینجا برسید؟ اگر یکی برگردد بگوید دستشویی رفتن علت اینکه من دکتر شدم، مهندس شدم، به این درجات بالا پرفاسد شدم، به خاطر اینکه دستشویی رفتم. یک نفر پیدا نمی‌کنی این را بگوید. یک نفرها، پیدا نمی‌کنی. بگوید من مر… همه این چیزهایی که دارم، این مقامات و درجات و این تحصیلات. همه‌اش به خاطر چیز دستشویی رفتن است. رفتم دستشویی، مرتب صبح، ظهر، شب، روزی چند دفعه رفتم دستشویی. می‌خندند بهش. در حالی که به یک معنا دارد درست می‌گوید. دارد درست می‌گوید. اگر دستشویی نمی‌رفت، دستشویی رفتن هم بالاخره یک چیزی بود دیگر. دارد درست می‌گوید؛ یک جایگاهی دارد. بگویند: چه شد که به این مقامات و درجات رسیدی؟ بگوید به خاطر اینکه خوابیدم. می‌گویند: اگر بخوابی که خواب، خب آخه چگونه؟ یعنی چه؟ خوابیدی؟ این همه آدم می‌خوابد، پس چرا پروفسور نمی‌شود؟ یا اگر نمی‌خوابیدم که نمی‌توانستم درس بخوانم، پروفسور بشوم. باید می‌خوابیدم، باید استراحت می‌کردم. جایگاه دنیا نسبت به آخرت این‌جوری است.

**استفاده از وسیله و اختیار انسان**

خوابیدن شما را پروفسور کرد؟ نه. ولی اگر هم نمی‌خوابیدی، پروفسور نمی‌شدی ها (دو تا جمله است). خوابیدن شما را پروفسور کرد؟ نه. خوابیدن من را پروفسور نمی‌کند. کسی را پروفسور نمی‌کند که دستشویی رفتن کسی را پروفسور می‌کند؟ نه. این همه آدم دستشویی می‌روند. اما اگر هم دستشویی نمی‌رفتم، نمی‌خوابیدم، غذا نمی‌خوردم، نمی‌دانم مریض می‌شدم، دکتر نمی‌رفتم، اگر این کار‌ها را نمی‌کردم، هم پروفسور نمی‌شدم.

دنیا باعث شد شما به آخرت و کمالاتت و اِه و چی فلان این‌ها، بهشتی بشوی و به آخرت برسی؟ نه. اما اگر دنیا نمی‌آمدم و کارهای دنیایی را نمی‌کردم و این کارها، این‌ها هم نبود، نمی‌شد ها. خیلی‌ها آمدند تو دنیا و بهشتی نشدند. پس اگر می‌خواست دنیا و همه دنیا علت بهشتی شدن ما باشد، پس باید همه بهشتی بشوند دیگر. هر که می‌آید به دنیا و در دنیا زندگی می‌کند، باید برود توی بهشت؟ نه، نشد. اما اگر این دنیا هم نبود، آن‌هایی که می‌خواستند بروند بهشت، نمی‌شدند. شما یک صندلی می‌سازی؛ شما نجاری، یک صندلی می‌سازی. وقتی می‌گویند که کی صندلی را ساخت؟ شما نمی‌گویی میخ، چوب. می‌گویی من ساختم. من اگر نبودم که صندلی ساخته نمی‌شد. من بودم که ساختم. می‌گویند: خب، اگر میخ نبود، چکش نبود، اره نبود، چوب نبود، تو می‌توانستی صندلی بسازی؟ می‌گفتی نه. ولی نمی‌گویی چوب بود که صندلی را ساخت. نمی‌گویی آن میخ بود که صندلی را ساخت. می‌گویید: من بودم که صندلی را ساختم. این چوب و میخ و نمی‌دانم این ابزار و وسایل را به کار گرفتم. من بودم که این‌ها را به کار گرفتم.

**تأثیر متقابل دنیا و آخرت (رد یک باور نادرست)**

دنیا را مزرعه آخرت کردم. این دنیا می‌تواند مزرعه آخرت باشد که من را به بهشت ببرد و می‌تواند مزرعه آخرت باشد که من را به جهنم ببرد. اینکه بروم توی بهشت یا بروم توی جهنم، این دنیا من را برد؟ نه بابا. دنیا من را نبرد. خودم رفتم. من بودم که این دنیا را ازش این‌گونه استفاده کردم که بهشتی بشوم. من بودم که از دنیا چنین استفاده کردم که جهنمی بشوم. پس منم که دارم این وسیله و ابزار را بهش رنگ می‌دم، معنا می‌دم، جهت می‌دم و ازش دارم استفاده می‌کنم. «وَ نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى الْآخِرَةِ» این نبود که من را ببرد برساند. ماشین اگر نبود، شما اینجا نمی‌رسیدی. اما اگر شما نبودی، ماشین به تنهایی که شما را برنمی‌داشت بیاورد اینجا. شما اگر نمی‌خواستی، شما خواستی، اراده کردی، تصمیم گرفتی سوار ماشین بشوی، از این وسیله استفاده کنی و تا اینجا بیایی. این خواست شما اگر نبود؟ ماشین، می‌گوییم این یک وسیله است. وسیله که کاری انجام نمی‌دهد. وسیله کاری انجام نمی‌دهد. وسیله شما را آورده تا اینجا؟ نه بابا. وسیله من را نیاورد تا اینجا. من بودم که با وسیله تا اینجا آمدم.

همین یک دوتا جمله این‌ور و آن‌ور بشود، یک چیز دیگر می‌شود، معنا عوض می‌شود. همین‌جوری شیطان گولمان می‌زند؛ یک کلمه این‌ور و آن‌ور می‌کند، بعد خیال می‌کنیم همه چیز این وسیله است. آقا! همه چیز این وسیله نیست. شمایی که داری از این… همه چیز تویی. همه چیز اختیار توست، انتخاب توست، خواست توست. تا تو چه بخواهی، صداقت در طلبت چه اقتضایی داشته باشد. وسیله کیلو چند است؟ دنیا که نمی‌تواند من و شما را به بهشت ببرد، جهنم ببرد. دنیا کاره‌ای نیست. چیزی نیست. عالم پایین، عالم ناسوت، که نمی‌تواند روی عالم بالاتر اثر بگذارد. تأثیر از عالم بالا به سمت پایین است. شما ابعاد مختلف دارد وجودت. عالم بالای وجودت که دارد روی عالم پایین وجودت اثر می‌گذارد و این را به عنوان وسیله و بستر برای حرکت خودش به سمت کمال استفاده می‌کند. آقایان گاهی همین‌جا، در همین بحث می‌گویند: آره، دنیا و آخرت تأثیر متقابل دارند در هم. این حرف غلط است، خیلی غلط است. کلمات فریبنده است، گول می‌زند آدم‌ها را. درست به کار نرود، یک معنایی را در ذهن می‌آورد که نباید بیاید. نباید، درست نیست، با واقع تطابق ندارد.

**تأثیر یک‌طرفه از بالا به پایین**

تأثیر متقابل دنیا را روی آخرت تأثیر دارد؟ اصلاً تأثیر ندارد. چه تأثیری؟ هر چه اثر از عالم بالا به سمت پایین است. ما می‌توانیم روی خدا اثر بگذاریم؟ دنیا می‌تواند روی خدا اثر بگذارد؟ خالق سمت مخلوق می‌آید، از مخلوق سمت خالق نمی‌رود که اثر نمی‌گذارد. «أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِيَ الْأُمُورَ إِلَّا بِأَسْبَابِهَا»؛ خدا ابا دارد از اینکه امور را به غیر اسبابش جاری کند. خدا از این اسباب و وسایل استفاده می‌کند. پس این اسباب و وسایل اثر دارد روی خدا؟ نه، اثر ندارد. خدا از این اسباب و وسایل استفاده می‌کند تا امور دنیا را اداره کند و خدا محتاج به این اسباب و وسایل است؟ این‌ها اثر دارد و تأثیر متقابل این به آن احتیاج دارد، آن هم به این احتیاج دارد. خیلی حرف غلط است، خیلی حرف غلط است. تأثیر متقابل چیست؟ تأثیر متقابل یعنی همان اثری که آن روی این دارد، همان اثر را این روی آن می‌گذارد (تأثیرگذاری دوطرفه). نه، این چنین نیست. اثر از عالم بالاتر است، روی عالم پایین‌تر.

**عوالم وجود و ابعاد انسانی**

حالا در بحث‌های فلسفی اگر وارد بشویم، آنجا دیگر یک حرف‌های دیگری هم زده می‌شود که اصلاً عالم پایین‌تر، مخلوق عالم بالاتر است. اصلاً عالم پایین وجودش از عالم بالاترش دارد. آن حالا توضیحش، توجیهش این‌ها که یعنی چه؟ چگونه؟ یعنی ما عوالم وجودمان، عالم بالا دارد، وسط دارد، پایین دارد. تمام عالم وجود، عوالم وجود در ما هست، در انسان هست، تمام عوالم وجود. خب بعد حالا با آن بحث، این‌ها را با هم کنار هم بگذار، بعد ببین چه خبر است، چه خبر است. عوالم وجود یک چیزی بیرون نیست که مثلاً یک جایی یک مثلاً می‌گوییم این عالم مال او است، آن عالم او است، آن او است، آن او است. عوالم وجود، یعنی در خودت است. همه‌اش عوالم وجود شماست، ابعاد وجودی خودت است. این‌جور نیست که بیرون مثلاً بیرون اشیاء است، در عالم ماده و دنیا. این‌ها چیزهای مختلف است. این‌ها که حالا بیشتر از این وارد نشویم، چون بیرون یعنی چه؟ اصلاً خود آن بیرون کجاست؟ چه کار داریم ما؟ به خود باشیم، خودمان را گم نکنیم یک وقت.

**خودشناسی و قدردانی از وجود**

این بحث‌ها باعث می‌شود ما خودمان را پیدا کنیم، قدر خودمان را بدانیم، اعتمادمان به خدا بیشتر بشود، توکل کلاً بر خدا بیشتر بشود، اعتماد به نفس پیدا کنیم. یک وقت این بحث‌ها باعث می‌شود خودمان را گم کنیم. او، می‌دانی من اشرف مخلوقاتم؟ خدا به من وقتی من را خلق کرده، به خودش «بَارَکَ‌ اللَّه» گفته: «بَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ». این‌ها را خدا گفته که تو خودت را گم نکنی، خودت را پیدا کنی، قدر خودت را بدانی، خودت را به هر کار پست و حقیر دنیایی آلوده نکنی. این را می‌شنوی که خدا این‌قدر، خدا بر مقابل ملائکه به ملائکه می‌فرماید که می‌خواهم «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (من می‌خواهم خلیفه در زمین قرار بدهم)، جانشین خودم. بعد این به جای اینکه متوجه بشوی که چه عظمتی دارد و در وجودش هست که خلیفه خدا بشود و قدر خودش را بیشتر بداند و خودش را کوچک نکند، پست نکند، در حد حیوانات نازل نکند، پایین نیاورد، پست‌تر از حیوانات نشود، بعد آدمیتش که «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» را بهش توجه کند.

خودش را گم می‌کند. می‌آید توی ذهن و خودش را مقایسه می‌کند با موجودات دیگر. می‌گوید من از این‌ها بالاتر هستم. من، منِش می‌آید توی ذهن. این «من» که آمد توی ذهن، یک عنوانی پیدا می‌کند. یعنی خودش که منشأ است، آمد توی ذهنش. گم شد. چون شما که توی ذهنت نیستی که. شما خودت هستی. خودت را آورده‌ای توی ذهنت و گفتی من فلان هستم، من بهمان هستم، من الف هستم، من ب هستم، من خلیفه الله هستم، من نمی‌دانم علم من، بلَم من. من آدم هستم، من آدم هستم. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا». خدا هم که به آدم همه اسماء را آموخت. من عالم به همه اسماء هستم. درست هم داری می‌گویی ها. اما هنوز در مرحله صفاتی هستی. داری خودت را با صفاتی که جایگاهش تو ذهن است، تعریف می‌کنی، توصیف می‌کنی. هنوز اخلاص کامل نیست. [این] شرک است.

**نفی صفات و شکست نفس**

«وَ کَمالُ الإخلاصِ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنهُ». از این مرحله هم باید عبور کنی. تو ذهنت این‌ها را نیاوری. بگویی من فلانم، من بهمانم، من الف، من ب. کار خراب می‌شود. اما العاشره و امام رضا علیه السلام تو آن ده تا سفارششان فرمودند که دهمی و چه دهمی: «لَا يَرَی أَحَدًا إِلَّا قَالَ إِنَّهُ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى» (هیچ کسی را نمی‌بیند مگر آنکه می‌گوید او از من بهتر و باتقواتر است). هیچ کسی را نمی‌بیند. هیچ کسی را نمی‌بیند یعنی نمی‌آورد توی ذهنش (می‌خواهد مقایسه کند). اگر دید، اگر دید، نمی‌گوید من بهتر هستم. یک «من» برای خودش درست نمی‌کند. «إِلَّا قَالَ إِنَّهُ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى». او «من»ِش را می‌شکند. این را بهش می‌گویند شکست نفس. نفسِ من، نفسانیش را می‌شکند. می‌گوید «إِنَّهُ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى». او بهتر از من است و باتقواتر از من است. خب، یک همچین آدمی که یا توی ذهنش اصلاً کسی را نمی‌بیند تا بخواهد خودش را با او مقایسه کند، یا اگر دید، می‌گوید او بهتر از من است، دیگر خودش را گم نمی‌کند. این راهکار است. حضرت دارد می‌دهد برای اینکه ما خودمان را گم نکنیم. تو توصیف نکنیم. کمال الاخلاص نفی صفات است. نفی صفات بخواهیم بکنیم یعنی توصیف نکنیم؟ نه، این نیست. این همه خدا از خودش دارد در قرآن توصیف می‌کند، وصف می‌آورد.

«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ. هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ…» است، حکیم است، عالم است، علیم است، بصیر است، سمیع است، چه و چه. همین‌جور صفات. این‌ها صفت است دیگر. در عین حالی که داری صفاتی که خدا دارد، خودت داری این صفات را بیان می‌کنی، در عین حال خودت را در این صفات گم نکن. خیال نکنی تو در این‌ها هستی‌ها. خیال نکنی خدا این‌هاست. خدا این‌ها که تو ذهن می‌آید نیست. خدا اصلاً یک موجود ذهنی نیست. ذات خدا قابل استکناه با این اوصاف ذهنی توسط ذهن من و شماها نیست.

**وابستگی به دنیا و ابزارها**

کسی که دل‌بسته این اوصافش می‌شود و خودش را در این اوصاف ذهنی‌اش گم می‌کند، فاتحه‌اش خوانده است. کسی که خودش را در ابزار و وسایل گم می‌کند، در دنیا که مزرعه آخرت است و تأثیری روی آخرت ندارد، گم می‌کند. کارش زار است. کارش زار است یعنی چه؟ یعنی از دنیا یک انتظاری دارد که این دنیا قدرت پاسخگویی آن انتظار را ندارد. فاتحه‌اش خوانده است. تکیه‌گاهت علم و تکنولوژی و نمی‌دانم قوای نظامی و چی و فلان و این‌هاست که ما نمی‌دانم هواپیمای B-52 (درست گفتم؟) داریم. B-255 ندارد. B-2 هم هست. شما سواد ندارید چرا بیخود یک چیزی می‌گویید؟ نرسیده شما هم سواد ندارید؟ داریم آقا. نداشته باشیم هم درست کنید. حالا به خاطر ما هم دل‌مان که شده. به این علم و تکنولوژی و قدرت نظامی و ثروت و پول و نمی‌دانم به امکانات مادی و دنیایی خودت توکل کردی، تکیه کردی، پشت گرمی تو این‌هاست، کارت زار است. از خدا حقیقت غافل شدی. فاتحه، فاتحه‌اش خوانده است.

**پیروزی حق و اصلاح امر آخرت**

حق که پیروز است. و السلام. نه علم، نه تکنولوژی، نه ابزار، نه وسایل. حق که از این ابزار و وسایل به جا استفاده کند و نتیجه بگیرد و نصر خدا، یاری خدا. نه یاری ابزار و وسایل و نمی‌دانم چی و فلان. و برای این‌ها تأثیر قائلی، خیال می‌کنی این‌ها به خودی خود چیزی است؟ هیچی نیست. هیچ اثری ندارد. و این حرف غلط است که تأثیرگذاری متقابل وجود دارد بین دنیا و آخرت. هر چه هست از آخرت است. «مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ». کسی امر آخرتش را درست کند، خدا امر دنیایش را اصلاح می‌کند. منتها کسی امر آخرتش را درست نمی‌کند تا نشانت بدهم که چگونه خدا امر دنیایش را اصلاح می‌کند. بکن تا بعد ببینی. می‌گویی نه آخه چگونه؟ خب چگونه که بکن تا بعد ببینی چگونه. امر آخرتت را درست کن تا بعد ببینی که چگونه خدا امر دنیایت را درست می‌کند.
«و صلی الله علی محمد و آل الطاهرین».

0
4
  جلسه قبلی جلسه بعدی  

0 نظر ثبت شده